ای اگاهان ای بزرگان ای روشنفکران بدانید که چیزی بدتر و غم انگیز تر از این نیست که یک جریان را و یک قهرمان را مسخ کنند به طوری که جز گریه و مظلومیتش به چشم نیاید شما مسولین همه ما مسولیم تا این چهره ی ضعیف و رنجور و گریان را به چهر ه ی واقعیش که همانا شجاعت و استقامت و ایثار است را به مردم باز شناسانیم.
حسین بن علی وقتی در وصیت نامه اش دم از امر معروف و نهی از منکر می زند به طور حتم منظورش موی پریشان دخترکان کوفه و شام و ایران روم نیست به طور حتم منظورش جوانان مشروب خور کوفه و ایران و مکه نیست او این سنت را از پدرش علی بن ابیطالب به ارث برده است و او منظورش کلام علی در نهج البلاغه است که می فرماید:
«لا تترکوا الأمر بالمعروف والنهي عن المنکر فيوَلّي عليکم أشرارُکم، ثمّ تدعون فلا يُستجاب لکم»
مبادا امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید که اشرارتان بر شما حاکم خواهند شد و سپس دست به دعا بر می دارید و دعایتان مستجاب نخواهد شد.
او می خواهد سنت مسخ شده پیامبر رسول خدا را دوباره زنده کند که یزیدیان ان را تغییر داده اند او برای احیای کلام خدا قیام کرده است انجا که لقمان به پسرش اینگونه می گوید:
يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ 
اى پسرك من نماز را برپا دار و به امر به المعروف و نهی از منکر را بر پا دار و بر آسيبى كه بر تو وارد آمده استشكيبا باش اين [حاكى] از عزم [و اراده تو در] امور است 
امر به المعروف و نهی از منکر جایست که بر تو اسیبی می رسد و تو را سخت خواهد ازرد و تو را هر که که باشی خواه پسر رسول خدا باشی خواه از اشراف باشی خواه غلام و برده و موالی باشی بر خاک و خون خواهد کشید.
نه انجاست که تو در مقامی باشی و بر مردم بیچاره امری کنی این کجایش امر به معروف است که ان را انجام می دهی و بر تو اسیبی نمی رسد این کجایش نهی از منکر است که برادر تو را تشویق می کنند و مقام بالاتر می دهند.
حتی کلمات حسین را و حتی هدف حسین را چنان مسخ کرده اند که مردم امروز طور دیگری می فهمند و طور دیگری اجرا می کنند.
اری دوستان این جریان گریه دارد ولی نه بر حسین شجاع و دلیر بر ما که او را نشناختیم و راه و هدفش را گم کرده ایم باید بر خود بگریم.
به قول مولا نا :
پس عزا بر خود کنید ای خفتگان
زانک بد مرگیست این خواب گران
----------------------------
روح سلطانی ز زندانی بجست
جامه چه درانیم و چون خاییم دست