احمد خان دشتی

احمد خان فرزند محمد خان دشتی گرچه حکومت و ریاست پدر به او نرسید ولی ذوق سخن و طبع روان را از وی به ارث برد بلکه در باریک اندیشی و نازک کاری پا فراتر از گذاشته و دوبیتی ها یش سوز و گدازی دارد که حکایت از عشق اتشینی می کند که شاعر سالها در شعله هایش می سوخته و مجنون وار تا پایان عمر از این عشق نا سرانجام بد فرجام به زبان شعر زاریده و نالیده است.اشعارش به واسطه ی بی توجهی کم باقیمانده برای نمودن شیوه سخن شاعر چند دوبیتی و یک قصیده نقل می گردد.

دل شوریده ام افتاده در بند            بنالم با این دل شوریده تا چند

من و یعقوب عمری گریه کردیم        کم از فرزند مردم او زفرزند

************************************************

بتا روی تو چون بدر منیر است           دو چشمت افت برنا و پیر است

نه نتها شد دل من صید زلفت          به هر تاری هزاران دل اسیر است

************************************************

به زلف عقرب به رخ چون ماهی ای دوست         اگر کوته قدی دلخواهی ای دوست

مشو غمگین از این پستی قامت                    که تو عمر منی کوتاهی ای دوست

**************************************************

به سال 1338 قمری مرحوم احمئ شاه قاجار به بوشهر امد .احمد خان دشتی قصیده ای در مدح شاه و والی فارس و عرض تظلم بسرود و تقدیم به پیشگاه بنمود و مورد لطف و مهر قرار بگرفت و اینک چند بیت از ان قصیده:

از ورود موکب مسعود شاه تاجدار           فارس ساید از شرف بر چرخ تاج افتخار

پادشاه برو بحر احمد شه جمشید فر      پادشاه پادشاهان خسرو گردون و قار

شهریاران سوده بر درگاه او روی نیاز       خسروان بر استانش جبهه سای و خاکسار

بهر درک خدمتش فرمانروای ملک فارس   با هزاران شوق شد سوی بنادر رهسپار

ان که اردراک خرد در کنه ذاتش قاصر است   می نگنجد وصف قدرش در بیان اختصار

عم شا هنشاه و صاحب اختیار ملک جم    شهریار کامبخش و کامجوی و کامگار

انکه اندر نشر عدل و انتظار مملکت       دانش جاماسب دارد کوشش اسفندیار

ای جهان دارای که تیغ سطوتت چون شد بلند   گشت کوته دست طغیان و ستم روزگار

عدل تو ان کرد در دوران که از تاثیر وی   شیر یا اهو هم اغوشند دز یک مر غزار

در زمان دولتت امروز اندر ملک فارس   نیست غیر از ما کسی در سختی و عسرت دچار

قرن ها در خدمت دولت کشیده رنج ها     با سری پر شور و شوق و با دلی امیدوار

تاج تخت سلطنت را چاکر و فرمان پذیر      در مقام شه پرستی مال و جان کرده نثار

رنج را رحت شمرده در مقام بندگی         بر امید ان که روزی این نهال اید به بار

داد پاداش ایم عمل نه بر وفق مراد        بارور گردید اما ب رخلاف انتظار

کی روا باشد خداوندا که اند دولتت       دست فرسود محن باشیم زاینسان خوارو زار

خانه مان در دست دشمن مالمان پامال جور     از حقوق خویشتن محروم و در انظار زار

رنج چندین ساله ی این خاندان بر باد رفت       ای ولی نعمت شده وقت ترحم زیمهار


برگرفته شده از کتاب حجت الا سلام و الامسلمین حاج سید محمد نبوی به کوشش: سید قاسم یا حسینی - عبدالکریم مشایخی


احمد خان دشتی

احمد خان ، فرزند محمد خان شاعر معروف دشتی است که خود نیز شاعری دل سوخته درد فراق کشیده بود.گویا در جوانی به دختر حیدر خان عموی خود دل بست و از او خاستگاری نمود.اما این تقاضا به مذاق جمال خان یعنی برادر دختر و پسر عموی احمد خوش نیامد و به دستور او احمد خان به دهستان لاور تبعید شد.این مربوط به زمانی است که پدر ش محمد خان در قید حیات نبود.
احمد خان که مانند پدرش محمد خان ذوق شاعری داشت ،در تبعید گاه خود به سرودن ترانه های دل انگیز و پر سوز و گدازی پرداخت.دوبیتی های احمد خان اگرچه اندکند ،اما از شور حال بسیاری بر خوردارند .ظاهرا علت بی مهری جمال خان به احمد خان،بی توجهی و عدم علاقمندی وی به زیستن در محیط اشرافی خانی و رها کردن علایق خان خانی بوده است.
اگر نه پای مهرت در میان بود
مرا کی دوستی با دشمنان بود
اگر شور گلش در سر نبودی
چرا بلبل به هر خارش مکان بود
دریغا کز چمن سر و روان رفت
بهار عمر بر باد خزان رفت
به صد حسرت به هنگام وداعش
به ره ما ندم چو گرد کاروان رفت
به زلف عقرب به رخ چون ماهی ای دوست
اگر کوته قدی دلخواهی ای دوست
مشو غمگین تو از پستی قامت
که تو عمر منی کوتاهی ای دوست

منبع:کتاب فرهنگ نامه بوشهر