عبدالرسول حامدی
عبدالرسول حامدی به سال 1313 شمسی در خورموج مرکز دشتی در خانواده ای ادب پرور و دانش دوست متولد شد.تحصيلات ابتدايی خود را در همانجا به پايان رساند و برای ادمه تحصيل به بوشهر رفت. و از دبيرستان سعادت این شهر پايان نامه دوره متوسطه خود را گرفت.وی از نوجوانی از قريحه و ذوق شاعرانه که از پدربزرگ و پدر خود محمود و حامد به ارث برده بود برخوردار بود و در این راستا به تشنه ای می مانست که هرگز چشمه جوشان شعر ادب سيراب نمی شد.پس از پشت سر گذاشتن چند سال شغل آموزگاری به منظور بالا بردن سطح آگاهی و تحصيل دانشگاهی راهی اصفهان شد و از دانشکده ادبيات و علوم انسانی این شهر به دريافت گواهينامه ليسانس نايل گرديد.او با بسياری از نشيريات ادبی کشور از جمله فردوسی و خوشه ..همکاری داشت. وی اولين دفتر شعر خود را با نام خار گلدان شامل اشعار نيمايی و چند غزل در سال 1352 به زير چاپ فرستاد که با استقبال شعر دوستان روبرو شد.
عبدرسول حامدی در اول مرداد ماه 1364 بر اثر سکته قلبی جهان گذرا را بدروف گفت و دوستان خود را در غمی سنگين و اندوهی طاقت فرسا فرو برد.
و اما شعر او
عبدالرسول حامدی شاعر متحهد و مردمی خطه دشتی در سبک کلاسيک و نيمايی کار و تجربه دارد و در هر دو مورد هم موفق است در بيان انديشه با حفظ زيبايی کلام از تمثيل ،تلميح،تشبيه ،کنايه و استعاره بهره جسته و بويژ ه با ياد آوری داستانهای تاريخ و اسطوره ها جان تازه ای به سخنش می بخشد ، نسبت به واقعيتهای زمان و ريشه تحولات تاريخی محيط پيرامونش شناخت دارد و مسائل عاطفی و ارزشهای انسانی دا اشعارش تبلور می يابد.
به چند شعر از او توجه فرماييد:
شاخص دردمنی از شب مردن مهراس
سايه بر سايه ات افکنده ام از من مهراس
راهی سايه امنيم که آتش خيز است
همسفر چپ مرو از وادی ايمن مهراس
واپسين پر زدنی دارد مرغ گلو
ای تو فرياد من از پنجه دشمن مهراس
#########################
افسانه را نبايد منکر شد
امسال بر جماعت موران
ميبخشم
ششدانگ گندمکارم را
افسانه ها را می زاياند
این ابر
سنگ از شکاف دامن يکرنگش می بارد
افسانه را نبايد منکر شد
آهوی رام خانگيم بگريخت
با اشتهای سوخته سوی کوه
سنگی زپيش پای کبکی
از ارتفاعی، بر مغزش
فرمان رجعت کوفت
.....
برگرفته شده از کتاب دشتی و دشتستان
نویسنده و محقق:استاد عبدالمجید زنگویی
من يکی از بندگان خدا متولد و بزرگ شده بوشهر هستم ولی اصالتا اهل دشتی هستم