شیخ ابوتراب عاشوری

                                                    

یکی از شهیدان بزرگ دشتی به حساب می ایند.دمردم دشتی در طول تاریخ نشان داده اند که در دفاع از وطن و ناموس خویش تا اخرین قطره خون می جنگند.و این را بار ها ثابت کرده اند و در پیروزی انقلاب اسلامی نقش بزرگی را ایفا کردند.شیخ ابوتراب،فرزند شیخ عباس و از اعقاب شیخ عاشور.در ۱۳۱۲ش.در روستای حیدری از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر متولد شد.از پنج سالگی در مسیر علم و تحصیل قرار گرفت .در جوانی به نجف اشرف رفت و پس از تحصیلات حوز ه ا در محضر و پس از تحصیلات حوزه ای در محضر ایت... شاهرودی و ایت...خویی،اجازه اجتهاد یافت و به ایران بازگشت،مدتی در قم به تکمیل تحصیلات پرداخت و سپس برای تبلیغ به بوشهر رفت.در همین شهر اقامت گزید و مقدمات تاسیس مدرسه علمیه را فراهم نمود.وی بارها مورد تعرض و اذیت ماموران حکومت قرار گرفت.عاشوری در زمان حیات خود،شاگردان بسیاری را تربیت کرد.کوشش های وی در ۱۳۵۷ و هم زمان با شروع انقلاب اسلامیباعث شدتا تحت تعقیب ماموران قرار گیرد.در ۱۳ اذر ۱۳۵۷شژسوم محرم ۱۳۹۹ ق،در ساعت ۲بعد از ظهر در خانه خود مورد حمله دو مامور دولتی قرار گرفت و در حالی که مشغول گرفتن وضو بود،به ضرب شش گلوله به شهادت رسید.روز بعد مخفیانه و خارج از شهر بوشهر یعنی در روستای چغادک جنازه او را در همان حسسینیه ای که در زمان حیات خود بنیاد نموده ،به خاک سپردند.روحش شاد و یادش گرامی.

نژاد پارسی

نژادها و اقوامی که دراستان بوشهر ساکن هستند بسیار متنوع هستند.قبل از ورود پارسی ها به نواحی جنوب ایران(استان بوشهر)عیلامی ها ساکن بودند انها که دارای تمدن نه چندان پیشرفته ای بودند اثاری از خود در این نواحی بر جا گذاشته اند و از نژاد سیاه بوده اند.که اثاری از انها در خورموج پیدا شده است.این مردمان در این سرزمین های باستانی حکومت میکردند تا وقتی که نژادی به نام نژاد اریایی به فلات ایران امدند و انها به دو دسته تقسیم شدند مادها و پارسها که مادها در شمال ایران و پارسها هم در جنوب ایران ساکن شدند.در طی سالیان دراز مادها حکومت را بر عهده داشتند و پارسها رو مورد تمسخر قرار می دادند تا زمان ظهور کورش.ایشان که پادشاهی مقتدر ، متفکرو عادل بودند سرزمین های زیادی را فتح کردند و موجب افتخار ایرانیان شدند.یکی از شهر های مهم ان دوره که دارای ثروت زیادی بود و این کشور که از مهاجر نشین های یونانی تشکیل شده بود توسط کورش فتح شد و تعدادی از این یونانیان را به ایران اورد و اینگونه بود که یونانی ها هم به ایران پا گذاشتن و بعضی از مورخان معتقد هستند که در دربار کورش هم تعداد زیادی یونانی بوده است. و در چنین زمان بوده که کاخ های زیادی در جنوب ایران بر پا ساختند مانند:کاخ پرسپلیس در شیراز،کاخ بردک سیاه در برازجان،کلات مند در خورموج که همه ی اینها در این دوره از تاریخ ساخته شده اند و حاکی از عظمت و جلال شکوه پارسی ها بوده است.در مورد سبک معماری استان بوشهر به اثاری بر می خوریم که نشان دهنده ورود تمدن یونانی هستیم مانند:بافت قدیم بوشهر که سبک ایتالیایی و اسپانیایی دارد که این مردمان مطمنا اینگونه معماری را از اژداد خود به ارث برده بوده اند.
بعد از ان کورش به فکر بابل افتاد که دارای تمدنی پیشرفته و دارای ثروت زیادی بود پس از اینکه کورش بابل را گرفت.باعث ورود بابلیان به ایران شد گروه دیگری که به ایران پا گذاشتند و بعضی از اثار در استان نیز به سبک بابلی است.ولی در اینکه استان بوشهر در ان دوره اهمیت زیادی داشته شکی نیست زیرا گوردختر قبر خواهر کورش که در برازجان وجود دارد خود نشان دهنده مهم بودن این بندر در ان دوره بوده.
و  پارسی ها در این سرزمین سکنا گزیدند.
نویسنده و محقق:میثم رضایی

قلعه کهنه سنا و علی قلعه

از بناهای دوره ناصری است که توسط ریس عبدالحسن رزمی در حدود سال ۱۲۸۰ ه.ق پس از نقل مکان از دمنالو به سنا بر روی تپه بلندی در غرب روستا ساخته شد.قلعه شامل یک حیاط بزرگ و حصاری به صورت مربع و دو درب یکی به طرف مشرق رو به ابادی دیگری رو به جنوب بوده است.بنا دارای چهار باب خانه بوده و بر روی ضلع شرقی ان گوشواره ای زیبا قرار داشته است که بیشتر جهت دیده بانی و نشیمن از ان استفاده می شده است.در اطراف قلعه زمینهای زراعی و منازل اهالی ابادی وجود داشته است.امروزه قلعه کهنه به صورت تل بلند انباشته شده از خاک است که فقط اثاری از گوشواره ان باقی مانده و از دور نمایان است.
علی قلعه
این قلعه در شرق سنا است که مربوط به ریس علی رزمی بوده و در اوایل دوره پهلوی با همکاری مردم در محوطه وسیعی به صورت مربع ساخته شده است.مصالح ان گل و خشت، چندل و گز بوده و از یک درب ورودی اصلی به نام دروازه در طرف جنوب برخوردار بوده است.قلعه از دو قسمت داخلی و بیرونی تشکیل می شده که به وسیله راه کوچکی در وسط حیاط به هم دیگر وصل می شدند و دو ردیف اطاق در قسمت اندرونی قلعه و رو به روی هم قرار داشتند.اصطبل قلعه در قسمت بیرونی قلعه قرار داشت و در ضلع جنوب شرقی ان گوشواره ای قرار دارد که نشیمن گاه ریس بوده و دور قلعه دیواری مرتفع و قطوری قرار داشت.در جنوب قلعه و چسبیده به ان یک باغچه لیموی با صفایی بود که بویسله اب فاریاب ابیاری می شد
و در حدود سال ۱۳۶۵ ه.ش به دلیل قطع شدن جریان فاریاب خشک شده .در محوطه باغچه و در ضلع غربی ان دستگاه سنتی ارد سازی که بوسیله یک تلمبه کار می کرد مستقر بود.بعد از در گذشت ریس محمد علی قلعه رو به ویرانی رفت و قسمت عمده ان تخریب و تسطیح گردید و جای ان ساختمانهای جدید بنا گردید و در حال حاضر یکی از فرزندان وی در انجا سکونت دارند.

منبع:کتاب تاريخ دشتی

خبر

متاسفانه دولت امارات سایت نسیم جنوب و صفحه نظرهای وب هایی که با پسوند بلاگفا هستند را blocked کرده است.پس فعلا من قادر به نظر دادن به وب های بلاگفا نیستم.اگر دوست داشتین می تونید به هم میل بزنید با :daastaneman@yahoo.com

شفیق شهریاری

سید محمد طاهر شهریاری فرزند مرحوم سید شهریار در سال ۱۲۶۷ ه.ش در روستای بحیری متولد شد.تحصیلات ابتدایی خود در مکتب خانه ها نزد علمای محلی شروع کرد و از کلاس درس مشاهیر دشتی چون سید علینقی دشتی بهره مند گردید.نخست قران و انگاه اشعار حافظ و فایز را فرا گرفت.ابتدا تخلص ایشان طریف بود و بعدها به شفیق تغییر داد.شفیق شهریاری در سال ۱۳۰۰ ه.ش.بنا به پیشنهاد و در خواست هیات وکلای دبیرستان سعادت از دشتی به بوشهر رفت و به سمت دبیر ادبیات فارسی،عربی و ریاضیات مشغول به تدریس شد و در سال ۱۳۰۹ ه.ق با توافق ریس فرهنگ به مدریت دبیرستان سعادت منصوب گردید.بعد از سه سال که در پست مدریت و دبیری انجام وظیفه نمود به علت بیماری استعفا دادو فقط به امر دبیری پرداخت.
همواره در انجام وظایف خویش سعی و تلاش فراوان می نمود به طوری که در اثر لیاقت و کاردانی در زمان ریاست اقای صحت زاده به دریافت مدال درجه اول علمی نایل گردید.و پس از سالها تلاش صادقانه در سال ۱۳۲۳ ه.ش به علت گرفتا ریهاری خانوادگی که در دشتی داشتند و نیز درد چشم شدید که عارض ایشان شده بود به ناچار از خدمت اداره فرهنگ کناره گیری نموده و به دشتی بازگشتند.سرانجام در ۵ بهمن ۱۳۵۲ ه.ش در روستای بحیری بدرود حیات گفت و در همانجا به خاک سپرده شد.
ایشان در شاعری از طبعی لطیف و ذوقی سلیم بر خوردار و در سرایش شعر متاثر از شاعران بزرگی چون حافظ و سعدی بودند.وی انواع شعر از جمله غزل قصیده،مثنوی،قطعه و رباعی را سروده است.به عنوان نمونه غزلی از ایشان نقل می شود:
می دمد از باد بی موقع شگفتا بوی گل
کاش می دیدم چنان ناگه شکفته روی گل
بی وفایی از تو ای نازک بدن نبود شگفت
روی و بوی گل فراهم کرده ای با خوی گل
می کشم از خار خواریها چو بلبل تا مگر
بر لب جویی بیابم طلعت دلجوی گل
هم کمال معنی او را،هم جمال صورت است
زین جهت دل را بود روی ارادت سوی گل
گلشن حور ار شمارم کعبه دل دور نیست
کز صفا شد خاص خلو تخانه بانوی گل
گیرد اهو بر رخ رعنا غزالان جهان
هر که شیدا شد چو من بر روی بی اهوی گل
سر عشق از تو فرا گیرد شفیقا صدهزار
زانکه طبعت برده گوی از بلبل خوشگوی گل

منبع:کتاب تاريخ دشتی

قلعه شنبه

ااز بناهای دوره قاجار است که توسط باقر خان برادر محمد خان پایه گذاری شده و در دوره محمد حسن خان به اتمام رسید.قلعه شامل بنای عظیمی هست که بعد از قلعه محمد خان از بزرگترین قلعه های دشتی استو شامل دو قسمت بیرونی و اندرونی است که به وسیله یک راه کوچک معروف به چیله به یکدیگر راه دارند.
قسمت داخلی محل اسکان خانواده خان بوده و اشپز خانه خان نیز در انجا قرار داشته است و قسمت بیرونی نشیمن گاه خان بوده است.در قسمت شرقی قلعه گوشواره زیبایی قرار دارد ودر شمال گوشواره محوطه ای وسیع برای مراسم شب نشینی است.قلعه در قسمت جنوب روستا واقع و سه طبقه است و شامل چندیر خانه تو در تو بوده که بیشتر انها به هم راه دارند و یک گاراژ و اصطبل وسیعی دارد که درب گاراژ بیرون و رو به طرف مغرب باز می شود.
در کنار قلعه باغچه ی با صفایی از مرکباتی چون لیمو ، ترنج ، نارنج وجود دارد که هنوز اباد است و باغبان مخصوص داشته.قلعه پس از نقل مکان خان به شیراز خالی از سکنه گردید و بعضی از قسمت های ان در حال تخریب است که در سال ۱۳۸۲ توسط میراث فرهنگی به عنوان اثار تاریخی ثبت شده است.در شرق قلعه یک دستگاه تلمبه بادی با اب شیرین وجود داشته که اب اشامیدنی روستا را تامین میکرده و در واقع یکی از عوامل تجمع افراد محله به دور قلعه وجود همین اب شیرین بوده است در حال حاضر تلمبه بادی غیر قابل استفاده شده است و اب چاه شیرینی سابق را ندارد و فقط برای ابیاری باغچه قلعه از ان استفاده میشود.
به ان امید که قلعه مورد مرمت و تعمیر قرار گیرد تا مانند قلعه خورموج(محمد خان) از بین نرود.

منبع:کتاب تاريخ دشتی

شروه


شروه موسيقی سنتی و زيبای جنوب که حاکی از درد غم مردم جنوب است .مردمی که هميشه سختی ها را تحمل کرده و حرفی نزدند.شروه موسيقی که از دل جامعه دشتی برخاسته و بسيار زيبا و شنيدنی است شعر که شروه خوانان بر زبان می آورند شعرهای شاعر بزرگ ایران زمين فايز دشتی است.شاعری با سواد و اهل عرفان .ایشان در زمينه دوبيتی سرایی بسيار هنر مند بوده و هنوز شعرهای ایشان بر سر زبانهای مردم است چند نمونه از شعر های ایشان:بعد از آن در پست بعدی ميتوانيد موسيقی شروه را دانلود کرده و از ان استفاده کنید.


مرا ياران وصيّت اين چنين است                   که در هر جا که جانان در کمين است  
به دش آنجا بريد، تابوت فايز                         که جاى تربتم آن سرزمين است


اگر دانى که فردا محشرى نيست                  سؤال و پرسش و پيغمبرى نيست 
بتاز اسب جفا تا مى‌توانى                           که فايز را سپاه و لشکرى نيست


جهان رفت و جوانى و چمن‌ رفت                      گل نسرين و سرو و ياسمن رفت 
پس از من دوستان گوينده افسوس                  که آخر فايز شيرين سخن رفت


خبر آمد که دشتستان بهار است                     زمين از خون فايز لاله زار است 
خبر بر دلبر زارش رسانيد                               که فايز يک تن و دشمن هزارست


شما که ساکنان کوى ياريد                              چرا این نعمت آسان مى‌شماريد 
دريغا چون شما مى‌بود فايز                              که سر بر آستان يار داريد


سحر از بسکه ناليديم ز هجران                          بر احوالم ترحم کرد جانان 
خرامان، موپريشان، سويم آمد                           به فايز بست از نو عهد و پيمان


ميان موج دريا خانهٔ من                                    فلک بر هم زدى کاشانهٔ من  
خلايق دور فايز جمع گرديد                                که کم‌کم پر شده، پيمانهٔ من


پسين‌گاهى برفتم سير باغى                           بديدم بلبلى، در چنگ زاغى 
چرا فايز از اين غصّه نميرد؟                               که زير دود مى‌سوزد چراغى


نه از من سر بزد دلبر خطائى                           نه از تو بود جانا بى‌وفائى 
بت فايز مقدّر اين چنين است                          چه بايد کرد تقدير الهى؟


دو معنى بر من آمد صعب و دشوار                   در اول پيرى، آخر فرقت يار 
اگر پيدا کنم دلدار فايز                                    جوانى را کجا آرم دگر بار


این آخرين مطلبی است که در این ماه مينويسم اميدوارم خوشتون بياد دارم ميرم ایران زيارت امام رضا (ع) دعا کنید.



 


 


زيارتگاه‌ها و اماکن متبرکه و قلعه ها

قلعهٔ بردستان
قلعهٔ بردستان سه قلعه با حياط جداگانه و يک ديوار بيرونى و برج‌هاى جانبى است. این بنا به دست محمد خان دشتی در دوره قاجار بنا شده است.طاق‌سازى و گچ‌برى‌هاى گوشواره‌ها و غرفه‌ها با سبک ساسانى و سبک گچ‌برى جنوب ايران است

كوشك اردشير
اين بنا بسيار شبيه به کاخ اردشير در فيروز‌آباد است و از سنگ‌هاى نه چندان هموار که با ساروج به يکديگر چسبيده‌اند ساخته شده است. زيربناى کوشک به صورت صليب است و بنا داراى تاق‌هاى گهواره‌اى شکل است. در قسمت بالاى کوشک ستونى سنگى مشهود است که احتمالاً براى افروختن آتش، خبررسانى يا ديده‌بانى بوده است. اين بنا که در تنگ ارم واقع شده است، به احتمال زياد جاى استراحت و محلى براى شکار در دشت بزپر بوده است

امامزاده ميرارم
در نخلستان‌هاى جنوب شهر خورموج امامزاده ميرارم با گنبدى پوشيده از گچ و دو سروک گنبدک واقع است. درون بقعه که محل مقبرهٔ امامزاده ميرارم يا پير ارم يا پير چل‌گزو است ضريح و محجرى وجود ندارد. 
میر ارم دایی حضرت هود(ع)جد حضرت صالح(ع)و بزرگ قوم صمود است                                        

امام زاده سيد حسين مير مطار بهزادی                                                                                    این بنا در منقل واقع شده است.و مردم دشتی اعتقاد خاصی به ایشان دارن.این بنا از چوب و سنگ و گل ساخته شده است و سبک معماری ساده ای دارد.خود سيد وصيت کرده بودند که برای ایشان گنبد و ضريح درست نکنند.

 مقبره آقا علی  آقا محمد امین ( آغا علی )  :                                                                              از سادات عالي مقام كاكي كه  مقبره اش در شرق  شهر كاكي است و برادرش آقا رضا در جوارش دفن است اين دو برادر از سادات بزرگ  كاكي بوده اند  .

امام زاده موسي

اين امام زاده در جنوب غربي روستاي مسیله  بهمني واقع در غرب كاكي قرار دارد  و اهالي مسيله ها به آن اعتقاد دارند و قبرش زيارت گاه آنان مي باشد .محلی بنام مسجد  به فاصله 2 کیلومتری در کوه کاکی كه   تخته سنگ بزرگی است    که معمولا سادات کاکی از جمله مرحوم  حاج سید حسین  پور فاطمي جهت عبادت و برگزاری نماز  باران به آنجا مراجعه می کرده است .

خانه‌هاى قديمى

عمارت ملک
عمارت ملک در ميدان آبادى کنونى بهمني، نزديک شهر ريشهر واقع است و به‌صورت يک قسمت استحفاظي، بارو و شاه‌نشين و يک قسمت به‌صورت ايوان و اتاق‌هاى مسکونى يا محل اداره و دفتر بوده است. سبک بنا از نوع بنگله، سبک ساختمانى سواحل خليج‌فارس مربوط به اواخر دورهٔ زنديه و اوايل دوران قاجار است

عمارت مشير
عمارت مشيريه واقع در خورموج محل ييلاقى محمدخان دشتى بوده و آب آشاميدنى بوشهر از اين محل تأمين مى‌شود

خانهٔ شهيد رئيس‌على دلوارى
خانهٔ رئيس‌على در ۴۵ کيلومترى شهر بوشهر در شهر دلوار واقع است که پس از تعمير به موزهٔ مردم‌شناسى تبديل شده است.

 

عمارت شيرينه

عمارت شيرينه در محلي موسوم به همين نام در دل كوه و در 5 كيلومتري شرق خورموج احداث گرديده عمارت شيرينه توسط محمد خان دشتي بنا نهاده شده و با توجه به اينكه سرچشمه آب شيريني در كنار عمارت قرار داشت مشهور به عمارت شيرينه گرديد. قدمت اين بنا به صد سال مي رسد.

 

منبع:سایت افتاب

شروه خوانی در دشتی


شروه خوانی در دشتی


شروه يا دو بيتی محلی دارای قدمتی تاريخی است.موطن اصلی شروه منطقه دشتی است.در این منطقه گاهی به شروه حاجيانی و يا شنبه ای نيز گفته ميشود در گذشته مولودی شروره با مقدمه ای شروع ميشد که متن آن شامل اشعار مولانا جلال الدين بود. این سنت هنوز هم در دشتی رواج دارد.اشعار امروز متن اکثر ترانه های دشتی و بوشهر و اطراف آن را در بر ميگيرد به دو شاعر محلی تعلق دارند يکی از این دو زاير محمد علی معروف به فايز دشتی است که در کوردوان دشتی ميزيسته واحتمالا در سال۱۲۹۰ه-ش وفات يافته است.شاعر دوم سيد بهمنيار ملقب به مفتون است که او نيز در بخش بردخون دشتی زندگی ميکرده است. بيشتر دو بيتی های عاشقانه را به صورت شروه مخوانند که عبارتند از:


قسم بر سوره والشمس والليل         به غير از تو ندارم باکسی ميل                                           


کلام الله باشد خصم فايز                  اگر نامحرمی بر تو کند سيل


دگر شب شد که من شيدا بگردم       چو ماهی بر لب دريا بگردم                                               


پلنگ و کوه و آهو در بيابان                هم جمعند و من تنها بگردم


مرا کرده نگاری پای در گل                 الهی خون شوی ای بوالهوس دل                                          


ره دور و غم و رنج صبوری                 کی کرده باريک ناقه دو محمل


يقين يارا دلی از سنگ داری             و يا صحبت ما ننگ داری                                                 


طريق و رسم دلداری چنين است       که بر عاشق جهان را تنگ داری


ميان موج دريا خانه من                   فلک بر هم زدی کاشانه من                                             


خلايق دور فايز جمع گرديد              که کم کم پر شده پيمانه من


یکی از موسیقی های منحصرد به فرد ایران به شمار می آید.

موسيقی و رقص

آواز خوانان بوشهر

گروهی از کنيزکان سياه پوست نقش مطرب را در بوشهر ایفاء ميکردند.آنها را برای مجلس آرايی به عروسی ها دعوت میکردند.طبل و زنگ وسایل موسيقی آنها بوده.آنان معمولا دايره وار مينشستند و آواز ميخواندند و گاهی هم به طور دسته جمعی از شهری به شهری سفر ميکردند و به خانه های اعيان دعوت مشدند و مزدی هم ميگرفتند.

عده ای از غلامان سياه نيز بوده اند که طبل و شيپور ميزدند و آواز های دسته جمعی ميخواندند.در روزهای عزاداری این گروه داخل مردم معمولی ميشوند و سينه زنی ميکنند.با صدای بلند گريه می کنندو به این نحو شرکت خود را در عزا به ثبوت می رساندند.

بزله خوانی

که هم در عزا و هم در جشن ها اجراء ميشود.بزله به صورت دسته جمعی است يک نفر میخواند و بقيه در حالیکه دست ميزنند به او جواب می دهند.بزله خوانی با "صلی علی النبی يا هو" شروع ميشود که به ديگران آمادگی ميدهد.

شروه خوانی

که با قدمتی نه چندان طولانی به دوره شاعرانی چون فايز دشتی و مفتون بر ميگردد. شروه ريشه در رنج های مردم این خطه دارد در آواز دشتی خوانده ميشود.بسيار موسيقی زييبايست به اعتقاد من يک موسيقی منحصر به فرد به شمار می آيد.

نوحه خوانی

يکی از سرودهای رايج و اصيل منطقه بوشهر است که از اهميت خاصی بر خوردار است.نوحه خوانی همراه با اشعار مذهبی در ايام سوگواری به اجراء در می آيد.

بيت خوانی

شکل ديگری از موسيقی محلی بوشهر است که در عزا و عروسی اجراء می شوند.اما اجراء این موسيقی اختصاص  به جوانان دارد.بيت خوانی ويژه مراسم عزا بيت وارونه است و بيت خوانی مراسم عروسی بيت معمولی يا شاد است.

چاووش خوانی

که در دستگاه چهارگاه اجراء ميشوند وه به هنگام سفر به ويژه سفر حج و زيارت ميخوانند.

جنگ نامه يا شاهنامه خوانی

آوازی است که معمولا در شب نشينی ها و گرد همائی های اهل ادب و فرهنگ اجراء ميشوند.شاهنامه خوانی توسط يک تک خوان اجراء میشود و همراه جمعی ندارد. بدين ترتيب موسيقی در منطقه بوشهر در کليه شون زندگی مردم از جشن گرفته تا عزا از کار تا لالايی مادران حضور دارد.ارتباط قوی ميان انواع موسيقی و مردم این منطقه به حدی است که در هم خوانی ها وهمسرايی ها يک آمادگی ضمنی طبيعی و غريزی ميان اجراء کنندگان ديده می شود.این تا ثير به گونه ای است که حتی کار بر روی دريا بدون نغمه ها به زبان محلی نيمه تحرک و جنبش لازم را نداشته يا اصولا امکان پذير نبود.این نغمات نه تنها همگام کار روی دريا بلکه در برخی مواقع ديگر نيز برای جا به جا کردن اشياء سنگين در روی خشکی برای ایجاد هماهنگی در ميان کارگران استفاده ميشده است. پژوهشگران ريشه نغمه های شاد این گونه موسيقی را در تاثيرپذيری از سياهان آفريقايی ميدانند که دوره خاص به صورت برده يا کارگر در سواحل جنوب ایران مشغول به کار بوده اند.

نغمه هی کار بر روی دريا عبارتند:

1.نيمه ميداف 2.نيمه گرگور 3.نيمه بالا کشيده سنگر يا بادبان(شيرا)

در نيمه ميداف از اشعار مفتون و فايز دشتی استفاده ميشود و گاهی نيز بعضی اشخاص در قالب شعر طعنه مزند این نوع موسيقی در تهييج احساسات و تقويت نيروی جسمانی تاثير زيادی دارد.از فرم ديگر موسيقی بوشهر ميتوان به "شابلو"  "مولودی "  "چوبی چهار دستماله يا سرپا"  "چوبی بوشهری"  شکی و بندری اشاره کرد. ساز های منطقه عبارتند از "نی انبان"  "نی جفتی"  "نی تکی(نی زنا)" "بوق" "دمام" "سنج"است.

به عقيده من در ایران ديگر به موسيقی سنتی بهايی داده نمیشود.

منبع:آفتاب  

گويش

گويش :

گويش استان بوشهر در تمام مناطق فارسي محلي است كه داراي بن مايه لري مي باشد . براي مرزبندي انواع گويش منطقه را از لحاظ جغرافيايي به دو بخش تقسيم شمالي و جنوبي تقسيم مي كنيم كه هر قسمت ويژگي خاص خود را داراست . و داراي تفاوتي اندك مي باشد . زبان هاي عربي نيز در جاهايي مانند بندر عسلويه ، كنگان ، جزيره شيف ،  و جزيره شمالي و جنوبي بندر ريگ رايج است .

در همه گويشها واژه هاي فارسي باستان ، اوستايي و پهلوي ديده مي شود كه بازمانده صرف زبان پهلوي هنوز هم در گويش دشتي (دشتياني ) رايج است . اين موضوع نويد تكامل زبان از فارسي قديم به فارسي نو در منطقه مي باشد . حكايت از قدمت و ديرينگي منطقه مي كند .

بعلت ارتباط بندري بوشهر با كشورهاي عربي و نيزتسلط انگليسيها هلنديها در منطقه پاره اي واژه هاي بيگانه ديده مي شود كه هنوز هم مورد استعمال است . گويش شمالي استان شامل گويش شهرستان دشتستان ، گناوه و ديلم مي باشد .

گويش جنوبي شامل گويش شهرستانهاي تنگستان ، دشتي ، گنكان و دير مي باشد . خود شهر بوشهر هم اكنون فارسي صحبت مي كنند ولي گويش آنها همسو با گويش تنگستان بوده است . گويش شمالي نيز تنوع در عين خود دارد . در شهرستان دشتستان شناسه مي در جلو افعال بكار مي رود و اين واژه ي مي در شهرستان گناوه و ديلم تبديل به اي مي شود.

منبع:بوشهر میراث

مسجد بردستان

د

ر کنار روستای بردستان و در ميان يک گورستان قديمی که بر تپه ای مملو از قبور کهنه قرار داردمسجد بردستان واقع شده است.این مسجد از يک عمارت مربع مستطيل با يک مدخل کوچک و شبستانوسيع تشکيل شده است.شبستان برای روشنايی و هواگيری فضا های درگاه مانندی دارد که از داخل و خارج با گچبری های زيبايی تزيين شده اند.

ر بر فراز شبستان بادگيری به سبک معمول جنوب ایران ساخته شده است که خنکی و مطلوبيت هوای درون شبستان را تا مين ميکند.بر در ورودی مسجد که طرفين آن دو سکوی سنگی در زير طاقی تعبيه شده است لوحه ای مر مرين قرار دارد که نشان ميدهد بنای مسجد در سال 1273 هجری قمری توسط حيدر خان دشتی تعمير شده است.در درون يکی از اتاق های مسجد کتييبه ای بر روی چوب وجود دارد که تاريخ تعمير مسجد را در سال 852 هجری نشان ميدهد.بنابر این مسجد بردستان پيش از تاريخ 852 هجری بنا شده است و گمان ميرود از بنا های قرون اوليه اسلامی باشد.

نکته:

در ساليانی نه چندان دور بردستان جز ناحيه دشتی بوده است ولی امرزه به علت تقسيمات دولتی بردستان جز شهر دير به حساب می آيد.

 

قلعه ها و کوشک ها

کوشک دشت

در جنوب روستای چاه حسين جمال و در کنار روستای کوری تپه ای باستانی و با جهت شرقی – غربی قرار دارد که بنا به استناد اهالی منطقه از بقايای کوشک دشت است بر روی اين تپه که ارتفاعی بيش از سه متر دارد و شالوده ديوارها و کوپال و شکسته خمره های قديمی به آسانی قابل مشاهده است می گويند اين جا زمانی مسکن گبرها ( آتش پرست ها ) بوده است .

قلعه بهمن دان

اين قلعه که اکنون نامي از آن در ذهن ها باقي مانده در شمال كاكي و در حوالي امامزاده شاه اسمعيل قرار داشته يكي از چاههاي سنگ و ساروجي اين قلعه در همين سالهاي اخير موجود بود ولي اكنون زيز خاك مدفون گشته است

قلعه امشاه خان

اين قلعه كه باز فقط نامي از آن در ذهن باقي مانده در جنوب كاكي و حد فاصل كاكي و روستاي بنياد قرار داشت اين قلعه داراي برج و بارو و خندقي عظيم بوده است



قلعه حسين خان گپ ( بزرگ ) جنب مسجد جامع كاكي

قلعه اي بوده از جنس خشت و گل و نيز سنگ و گچ و بارو و بادگير هايي به سبك بادگير هاي مسجد بردستان كه حسين خان برادر محمد خان آنرا بنا كرده بود . اين بنا رفيع تا چند سال بعد از انقلاب هم خرابه هايش در وسط كاكي هويدا بود . اكنون بكلي صاف و بجايش كشاورزي ميشود

منبع:hajiani.blogfa.com

کاکی (ماندستان)

کاکی شهريست که در دشتی واقع شده است و يکی از قديمترين مناطق دشتی به حساب می ايد و در آن دو طايفه وجود داشته شيخيانی و حجيانی در قبل از اسلام وقتی که افغانها به ایران حمله کردند و بر ایران مسلط شدن.خوانين حاجيانی همه منطقه را پايگاه اصلی خود کردند.و تمام مناطق خورموج و سنا و بردستان را گرفتند و بلوک دشتی را بوجود  آوردند و کاکی را ماندستان نام نهادند.

در در کاکی مکتب خانه های زيادی وجود داشته که مشاهير فراونی از آن برخاسته اند و این مکتب خانه هادر عصر خيش شهرت بسياری داشته است.از بزرگان این شهر ميتوان بحرينی و شيخ احمد عاشوریرا نيز نام برد که در همين مکتب خانه ها پرورش يافته بودند.اما این مردم از جهت مبارزه با انگلسی ها نقش بزرگی را ایفا کرده اند. مخصوصا علمای به نام این شهر که هرگز ساکت ننشستند و با بيگانگان به جنگ پرداختند.

اما در مورد اینکه چرا این شهر را مندستان می نامند

ماندستان از نام رودخانه مند يا ماند گرفته شده است. اين رودخانه در مناطقي كه به خليج فارس مي‌ريزد به علت هموار و كم‌شيب بودن زمين، سرعت چنداني ندارد، لذا به نظر مي‌رسد آب رودخانه از حركت باز ايستاد (مانده) است. به همين جهت به اين رودخانه مند يا ماند نام داده‌اند وكناره‌هاي آن را كه نزديك خليج فارس است ماندستان گفته‌اند. وجه تسميه ديگر ماندستان آن است كه اين رودخانه و زمين‌هاي اطراف آن از نظر كشاورزي فايده چنداني ندارد و گويا رودخانه در آن حدود مانده است

آداب و رسوم

دعای بارون                                                                                                                                  در دشتی و دشتيان هنگامی که باران دير شود مردم تصميم ميگيرند که گل درست کنند.و يک نفراز اهالی روستا گلی می شود وی را با برگ درختان گوناگون و خرما می پوشانّد و کلاه کاغذی بر سر او ميگزارند و چوبی به دست او ميدهند.سپس مردم از زن و مرد و بزرگ کوچک پشت سر گلی راه افتادهو به در خانه رفته می خانند:

گلی گلينا شاخ زرينا گلی امده دم خونتون سی ختر کل نونتون

و ميخوانند:

قبله دعا ميشويم                   سی خاتر او خدا می شويم

و باز ميخوانند:

مشتی جوی داشتيم پس تلی کاشتييم نصفی سوی تو نصفی سوی دو -الله تو بارون بزن سی مال عيال وارون و الی اخر و يکی از ريش سفيدان جلو امده ذامن ميشود و می گويد تا فلان روز اگر باران آمد هيچ و گرنه بار ديگر آسک را به دوش او ميدهيم هرچه سنگ بيابان است به تن او خرد ميکنيم. تا روز مقرر اگر باران بيايد که هيچ و گرنه دوباره سراغ آسک به دوش قبلی ميروند.لنگه آسک را به دوش او نهاده و باز به قبله دعا ميروند.ابتدا مقداری سنگ به او پرتاب ميکنند و سوره ای از قران ميخانند و نماز طلب دعا به جا مياورند.

نکته قابل توجه در این مراسم صفا و پاکی بی مانند  آنها بوده است که دیگر این کار در دشتی مرسوم نمی باشد 

منبع:سايت آفتاب

محمد جعفر خان حقایق نگار خورموجی  

محمد جعفر خان حقایق نگار خورموجی

ادیب دانشمند وفاضل حقیقت پسند ، مرحوم محمد جعفر الحسینی خورموجی متولد 1235 ه . ق . فرزند بنام میرزا علی بیگ خورموجی ، کلانتر تمام نواحی دشتستان بوده است . محمد جعفر خان پس از مرگ پدرش ضابط و کلانتر ناحی هخورموج شد تا اینکه در سال 1258 توسط حاجی خان دشتی معزول گردید وبه اجبار ترک دیار کرد و مدتی در شیراز و سپس در تهران روزگارمی گذرانید .

زندگی علمی محمد جعفر خان از زمان هجرت آغاز گردید . ایشان صاحب تألیفات ارزشمندی می باشد که همگی از بهترین کتابهای عصر قاجاریه هستند . مشهورترین و زبده ترین اثر این دانشمند مورخ حقایق الخبار ناصری است . او در این کتاب برای اولین بار قتل امیرکبیر را افشا می کند . و به همین سبب موجب غضب دربار قرار گرفته و به عراق مهاجرت می کند . او در سال 1301 ه .ق . در سن 76 سالگی در عراق زندگی را بدرود میگوید . آثار ایشان عبارتند از

آثار جعفری

حقایق الخبار ناصری

نزهة الخبار

حقایق المصیبه در تاریخ کربلا

روحش شاد و یادش گرامی باد



نویسنده و محقق : سید محمد رضا هاشمی زاده           منبع:http://sheredashti.mihanblog.com/

پنج هزار سال پزشكي در بوشهر

تاريخ تمدن بوشهر به بيش از پنج هزار سال پيش باز مي گردد. زيگورات مذهبي مربوط به دوران طلايي عيلام ، به نام كي ري ري شا در هزارة سوم پيش از ميلاد كه آثار آن توسط پزارد فرانسوي در سال 1913 در تل پي تل بندر بوشهرحفاري شد مكاني بوده است كه در كنار مراسم مذهبي ، درمان هاي طبي بيماران نيز در آن انجام مي پذيرفته است زيرا در تمدن باستاني عيلامي ، مذهب ، جادو و طب با يكديگر ارتباط و پيوستگي نزديك داشته اند و روحانيون زيگورات هاي تمدن هاي باستان به عنوان پزشك نيز نقش ايفا مي كردند ،آنان آشنايي عميقي با آناتومي بدن و درمان هاي جراحي ، حتي جراحي ناحيه چشم و جمجمه داشتند.
از دودمان ايراني كه در شبه جزيره بوشهر ساكن بوده اند و به حد بالايي از تمدن و شهر نشيني دست يافتند ، پارت ها هستند كه در تحقيقاتي كه توسط نگارنده در ويرانه هاي ساحلي شهر بزرگ پارتي ، واقع در ساحل غربي بوشهر ، انجام گرديده است، به ادوات و ظروف سفالين لوله داري كه كاربري در علوم دارويي و مصرف شربت هاي طبي داشته اند برخورد نموده است كه نمايانگر رشد علمي و تكنولوژيك اين شهر در آن دوران است. يكي از دانشگاههاي عصر ساساني ، همزمان با دانشگاه جندي شاپور ، دانشگاه بندر سي نيز است كه آثار اين بندر اكنون در روستاي حصار در 16 كيلومتري جنوب بندر ديلم و 20 كيلومتري شمال بندر گناوه پا برجا مي باشد. همانگونه كه در دانشگاه جندي شاپور ، علم پزشكي در بيمارستان آموزشي آن آموزش داده مي شده است، بي شك در شهر دانشگاهي سي نيز مي بايست بر اساس الگوي دانشگاه جندي شاپور ، آموزش پزشكي نيز انجام مي پذيرفته است كه پژوهش هاي باستان شناسي آينده در اين بندر از رازهاي شگفت انگيز پيشرفت علم و صنعت آن پرده برخواهد داشت. همچنين در دوران تمدن اسلامي ، به بندر تجارتي سيراف در استان بوشهر برمي خوريم كه مشهورترين بندر تجارتي قرون وسطي در جهان اسلام بوده است. ابومنصور ، استاد پزشكي ابن سينا ، در جلسات درس به او و ديگر دانشجويانش از روش هاي جراحي و پزشكي سخن مي گويد كه در سيراف آموخته است و اين حاصل برخورد سيرافيان بازرگان با تمدن مصر باستان كه تاريخ پزشكي آنان به بيش از دو هزار سال پيش از ميلاد مي رسد مي باشد. روش هاي جراحي مغز و آناتومي و اصول كالبد شكافي كه مصريان در طول تاريخ خويش باز مي جويند، از راه اين مهاجران دريا، اين ارثيه گرانبها به سيراف مي رسد تا در دامان خود پزشكاني چون پور سينا را به پرورش در آورد كه نوشتارش 600 سال مسأله آموز دانشكده هاي پزشكي اروپا تا حتي پيش از دوران رنسانس مي باشد. در سيراف پيش از اعمال جراحي با ماده اي كه از تقطير خرما به دست مي آوردند بر زخم ها مي مالاندند تا از عفونت هاي پس از جراحي كه اكنون نيز از اساسي ترين مسائل جراحي است جلوگيري كنند. ماهان ابن بحر سيرافي ، زماني كه بر سرزمين جاوه فرود مي آمد به يادداشت برداري از گياهان اين بوم مي پردازد تا آنجا كه داروهاي گياهي بسياري در سيراف رايج مي گردد. يكي از اين داروها كينين است كه تب مالاريا و تب هاي نوبه اي بومي آن بندر با آن درمان مي كردند و ابن منصور در سيراف از اين دارو آگاه شده و تجويز آن را به دانشجويان خود مانند ابن سينا آموزش مي دهد. اين همان دارويي است كه اروپاييان تا سده هاي پيش از رنسانس و كشف آمريكاي لاتين از آن آگاهي نمي يابند. پس از تمدن درخشان اسلامي و حضور پر صلابت آن در بندر سيراف بوشهر، به نشاني از تاريخ پزشكي بوشهر بر نمي خوريم تا در سال 1763 ميلادي كه نخستين سازمان درماني جديد در عصر استعمار در بوشهر تشكيل مي شود و مستر مين رينگ ، نخستين جراح مقيم آن مي شود.
كريم خان ، شاه ايران از اهميتي كه بصره يافته بود و تجارت هندوستان را از بنادر ايران منحرف مي كرد احساس نگراني مي كرد و تصميم گرفت آن شهر را مورد حمله قرار داده و تسخير كند. در نتيجه ، كاركنان شركت هند شرقي بيمارستان بصره ، اين شهر را ترك و در بوشهر مستقر شدند و مبلغ دو هزار روپيه براي تأسيس بيمارستان در شهر بوشهر صرف گرديد. پس از اين زمان ، در طول دوران استعمار ، پزشكان و جراحان حاذقي در شهر بوشهر به صورت دائم وجود داشته اند و از بيماري هاي منطقه كه در گزارشات اين پزشكان و جراحان اشاره شده است مي توان از وبا، طاعون ، مالاريا ، مرض رشته و تراخم نام برد. حتي در سال 1896 ميلادي ، به دليل شيوع بيماري طاعون ، پزشكان روس نيز در بوشهر در مورد اين بيماري به پژوهش پرداختند.
از اقدامات بي نظير و بي همتاي سيستم خدمات بهداشتي بندر بوشهر تأسيس قرنطينه بود كه هزينه سنگين آن به عهده دولت ايران بود و به دليل وجود دستگاههاي پيشرفته ضد عفوني آن، اين قرنظينه به عنوان سد جلوگيري از سرايت وبا و طاعون از شرق به اروپا خود نمايي مي كرد. نظارت انگليسي ها بر اين قرنطينه ، از سوي وزارت امور خارجه وقت ايران در تاريخ 1307 شمسي پايان داده شد و سرپرست طبي قرنطينه به دست بهرامي كه در انستيتو پاستور تهران خدمت كرده بود سپرده شد. همچنين سرپرستي بيمارستان خيريه بندر بوشهر نيز به بهرامي سپرده شد. اين بيمارستان در سال 1916 ميلادي توسط دولت هاي انگليس و ايران ساخته شده بود و تجار محلي به طيب خاطر قبول كرده بودند كه عوارض مختصري بر تمام مال التجاره هايي كه از بندر عبور داده مي شدند بسته شود تا حيات اقتصادي بيمارستان به مخاطره نيفتد. اين بيمارستان كه يك سازمان خيريه و افتخاري بود ، به عنوان يك مؤسسه ايراني و انگليسي محسوب مي شد كه با مقاصد خير خواهانه هر دو دولت و با كمك هاي مالي ايران و انگليس اداره مي شد. از اين رو بندر بوشهر در ساخت بيمارستان و مؤسسات تمدني جديد درماني ، نه تنها در ايران بلكه در سطح منطقه خليج فارس تاريخي منحصر بفرد دارد.
د رمدرسه سعادت بوشهر نيز كه همسنگ دارالفنون تهران بود تلاشي صورت گرفت كه آن را به يك كالج تخصصي ارتقاء دهند. سند با ارزشي در آرشيو سري اسناد مدرسه سعادت است كه نشان مي دهد تلاشي براي آموزش پزشكي در مدرسه سعادت نيز به انجام رسيده است. همچنانكه در دارالفنون ، طب پس از يك سال آموزش تئوري به صورت باليني در بيمارستان آموزش مي دادند. اكنون در آرشيو تاريخي كتابخانه مدرسه سعادت ، 36 جلد كتاب تخصصي علوم پزشكي در زمينه بيماري هاي داخلي ، جراحي ، زنان و زايمان ، چشم پزشكي ، آناتومي ، فيزيولوژي ، پاتولوژي و بيوشيمي باليني موجود است كه 31 جلد از اين كتب به زبان فرانسه بوده كه در سال هاي 1823 الي 1875 ميلادي در پاريس به چاپ رسيده اند. از اين رو ، شهر بوشهرنيز در راستاي تأسيس نهادهاي آموزش پزشكي مدرن نيز پيشرو بوده است.
دكتر ايرج نبي پور عضو انجمن دوستداران ميراث فرهنگي در بوشهر و خليج فارس

سید مصطفی بهزادی

سید مصطفی بهزادی فرزند سید محمد طاهر از سادات ادب دوست و فرهنگ پرور دشتی بود که در روستای منقل از توابع دشتی می زیسته و با تمام بزر گان از جمله کبگانی مجالست داشت . جد ایشان سید حسین صاحب کرامات و آرامگاه ایشان در روستای منقل زیارتگاه عموم است . خانه ایشان محیطی پر از صفا و صمیمیت برای تمام بزرگان دین و ادب بود . ایشان به حدی در علم و ادب دوستی شهره بودند که با توجه به نفوذ معنوی خویش اولین مدرسه غیر دولتی را در خورموج تأسیس کردند و این مدرسه به نام مصطفی بود که بعدها به ادب تغییر نام یافت و به خاطر خدمات ایشان و با توجه به تخلص نام برده هم اکنون مدرسه ای به نام مصطفوی در خورموج دایر است . سید محمد بن سید علی اکبر بهزادی در یک رباعی خدمت ایشان را چنین بیان می کند :

در مـــــاه رجب بــه روز مبعوث نبی
در سال هزار و سیصد و چهل هجری (ق)

گـــــردید بنای مــدرسه در خــورموج
از سعی جنــــاب مصطفی زاصل نبی

نویسنده و محقق : سید محمد رضا هاشمی زاده

قلعه دختر

قلعه دختر در شرق روستاي لاور ساحلي قرار دارد كه از سمت غرب به ساحل زيبا و آرام خليج فارس مشرف است و از سمت شرق به كوه مند منتهي مي شود ودر پرتگاهي تند و بسيار تيز قرار دارد . اگر سمت شرق روستاي لاور و گلستان نگاه دقيقي به كوه مند بيندازيم آثار و بقاياي اين قلعه بر تيغ كوه مشهود و پيدا است و هنوز هر چند از زمان ساخت آن شايد قرن ها گذشته باشد ولي نشان از استواري و عظمت در چند ستون باقي مانده قسمت غربي آن هويدا است .در جلوي قلعه چهار ستون قرار داشته است كه جز آثار يكي بقيه ريزش كرده .
در برجك غربي قلعه كه در واقع طبقه فوقاني قلعه بوده است چند سوراخ مستطيل شكل براي ديده باني يا پرتاپ تير توپ خانه به بيرون بوده است كه امروزه اين چند سوراخ مذكور پوشانده شده است و اين شايد صيادان محلي و شكارچيان وحوشي مثل بز و كل و يا پرندگان در همين سال ها زماني كه برج هاي قلعه سالم بوده به عنوان پناه گاهي استفاده مي كردند آنجا را پوشانده اند . قلعه به جز طبقه فوقاني بقيه زير خاك رفته است به گفته اهالي محل سقف چند اتاق آن هم تا سال هاي اخير سالم بوده است ( 1374 شمسي ) و بر اثر بارندگي شديد از بين رفته است . با توجه به آثار باقي مانده دو غار كه هنوز تحقيقي را جع به آنها نشده است به روستاهاي لاور و گلستان منتهي مي شده است كه آثار اين غارها درحياط منزل يكي از اهالي روستاي گلستان هنوز ديده مي شود و اين دو غار از قلعه آغاز و به اين دو روستا منتهي مي شده است . يك راه كاملا هموار و صافي به طول يك كيلومتر تا دريا قرار داشته كه شاه دختر بدون كمترين زحمتي خود را به ساحل مي رسانده است. ساختمان قلعه از نوعي سنگ رسوبي – كه در همان منطقه وجود دارد – و ساروج ساخته شده است .
در نزديكي قلعه سرزمين يا به اصطلاح امروزي پاركي كه گل نرگس در آن زياد مي روئيده قرار داشته است كه به همين خاطر آن را پارك نرگس مي ناميده اند براي آبياري پارك آب انبارهاي مخصوصي وجود داشته است كه اثار سه تاي آنها در كنار قلعه پيداست .
در ضلع شرقي قلعه چاله اي شبيه چاه ديده مي شود كه احتمالا حفاري غير مجاز از طبقه فوقاني به طبقه فرو رفته پاييني انجام شده است و اشياء نفيس و باستاني كه وجود داشته به سرقت رفته است و سه پايه اي كه براي بالا كشيدن خاك و سنگ اين حفاري استفاده مي شده در پرتگاه شرقي قلعه ديده مي شود .با توجه به فرسايشي كه بر اثر گذر زمان و عوامل طبيعي به وجود آمده است و هر ساله ببيشتر مي شود قلعه را در خطر تخريب و نابودي كامل و صد در صدر قرار داده است.
چنين گفته شده که اين مکان محل فرمانروايی زنی قدرتمند بوده که سالها بر لاور و اطراف حکومت کرده است . اين قلعه اکنون خرابه ای بيش نيست .
نویسنده و محقق:محمد حاجیانی منبع :http://hajiani.blogfa.com

سيد بهمنيار حسينی(مفتون)  

مفتون بردخونی

سید بهمنیار حسینی فرزند علی اکبر متخلص به مفتون در سال 1276 ه . ش . متولد گردید . مفتون در بردخون دشتی زندگی می کرد . او شاعری بود همیشه عاشق چنانکه همین امر سوز و گداز شعرهایش را دو چندان کرده است . مرحوم مفتون در حوزه علمیه بردخون که یکی از مهم ترین حوزه های علمی و در سی می باشد کسب علم می نماید . او بیشتر در دو بیتی طبع آزمایی کرده است گر چه مثنوی لیلی و مجنونش بسیار زیبا می باشد ولی شهرتش بیشتر بخاطر دو بیتی هایش می باشد . ایشان غزل را نیکو می سرود ودر این زمینه شدیداَ تحت تأثیر حافظ بود که شاهد بر این مدعا دیوان ایشان معروف به هدیه العشاق است که بنده از نزدیک آن را ملاحظه نموده ام . او علاوه بر این صاحب کشکولی بنام حسینی است که نسخه ناقصی از آن موجود می باشد . او در قسمتی از این کشکول نسبت خود را به شاه فرج الله ملقب به امیر دیوان می رساند . نمونه هایی از دوبیتی های ایشان را در زیر اورده ام :

مــــــرا تا دیده برروی تو باز است

تنم چون شمع در سوز و گداز است

قدت کـــــــوتاه همچون عمر مفتون

ولی زلفت چو امیـــــــدم دراز است

******

پس از مــرگم تو با یاران دلخواه

گـــذر بر تربتم آرید نــــــــــا گاه

بگو بــــــــا آن رفیقان رفت مفتون

بــــــــــــــــه امید دراز عمر کوتاه

نویسنده ومحقق : سید محمد رضا هاشمی زاده

عمارت شیرینه

عمارت شيرينه در محلي موسوم به همين نام در دل كوه و در 5 كيلومتري شرق خورموج احداث گرديده عمارت شيرينه توسط محمد خان دشتي بنا نهاده شده و با توجه به اينكه سرچشمه آب شيريني در كنار عمارت قرار داشت مشهور به عمارت شيرينه گرديد. قدمت اين بنا به صد سال مي رسد. پس از فوت محمد خان اين بنا فروخته شد به شيخ عبدالله حاجياني و بعد از ايشان مالكين به ترتيب عبارتند از : غلامي حاج حيدر مظفري صالح احمدي كه نهايتاً با توجه به اينكه چاههاي عميق و تلمبه خانه اداره آب در كنار عمارت قرار داشت توسط سازمان مزبور خريداري گرديد. عمارت شيرينه داراي دو طبقه بوده و از مصالح سنگ و گچ ساخته شده است. طبقه زيرين به دو بخش تقسيم مي شود بخش مركزي كه به صورت يك سالن به ابعاد 24 متر مربع است درگاههاي به شكل هلالي به طور قرينه در ديوارهاي شرقي و غربي ايجاد كرده اند كه از طريق اين درگاهها به دهليزي كه به صورت كمربندي تمام سالن را دور ميزند راه پيدا مي كند. سالن مركزي در مجموع 8 درگاه قوسي شكل دارد كه به دهليز ار تباط پيدا مي كند. دالان مجاور سالن داراي 3 متر عرض و 6 دريچه نور گير به صورت قرينه در سقف آن ايجاد كرده اند كه نور لازم را در اين بخش تامين كرده است. ورودي دهليز با سه پله به داخل بنا راه داشته و در جانب غربي دهليز ايجاد شده است. طبقه دوم كه در حقيقت شاه نشي مي باشد داراي تزئينات و الحاقات مخصوص به خود مي باشد و در اين قسمت قرينه سازي و تعادل و همچنين منظر سازي بسيار ماهرانه و استادانه بكار بسته شده مخصوصاً در شاه نشين مقرنس كاري و كاربندي و قرينه سازي در هلالي هاي گچبري بخوبي بكار گرفته شده است عوامل تزئيني اين بنا علاوه بر كاربندي ها و قاب هاي تزئيني زير قوس هاي سقف و همچنين طاقنما هاي تزئيني و طاقچه هاي متعدد كه به صورت قرينه در ديوارهاي جانبي شاه نشين بكار گرفته شده از انواع بديع طاق و طاقنما از جمله كلمبو كه مخصوص آب انبارها و كاروانسراهاست در اين بنا بكار رفته است. همچنين پوشش درگاهها به صورت چپيله نيز از ديگر عوامل بارز اين بنا است. طاق بين تويزه ها تركيبي از خوانچه پوش است كه مشابه آن را در مسجد جامع يزد و خانه سوكياسيان اصفهان مي بينيم.

کشف آثار ی از عیلامی ها در دشتی

میراث خبر، گروه استان ها _ عملیات پژوهشی برای بررسی و شناسایی آثار و محوطه های باستانی شهرستان دشتی بوشهر با هدف دستیابی به جاده باستانی و تهسیلات بازرگانی سیراف به ری شهر در این منطقه به زودی آغاز می شود.
این برنامه با هدف شناسایی آثار باستانی اعم از دوره تاریخی و پیش از تاریخ در این محوطه انجام می گیرد که به مدت یک ماه ادامه خواهد داشت.
«حمید زارعی» کارشناس اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری بوشهر، گفت: «این برنامه یک بررسی پیمایشی است که با انتخاب بخشی از منطقه و بررسی آن، به تدریج تمام نواحی منطقه را از نظر طولی و عرضی از شمال به جنوب بررسی و برداشت می شود.»
وی افزود: «در این بررسی کلید قلعه ها، بناها، تپه ها و هرگونه آثار تاریخی و یا شواهد باستانی اعم از دوره تاریخی و یا دوره پیش از تاریخ شناسایی و با تهیه نقشه و نشانی دقیق هر یک ثبت خواهد شد. این مستندات با عکس و تهیه پلان و گزارش های ویژه هر یک از آثار همراه خواهد بود.»
به گفته زارعی گزارش های یاد شده با کلیه شواهد و مدارک به دست آمده به منظور تهیه نقشه باستان شناسی محل و ثبت محوطه و یا هر اثر تاریخ شناسایی شده در فهرست آثار ملی به مسئولان مربوطه در اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری بوشهر ارایه می شود.
وی در مورد اهداف و ضرورت اجرای این عملیات گفت: «با توجه به اینکه شهرستان دشتی از نظر جغرافیایی در حد فاصل دو شهر تاریخی مهم در این منطقه یعنی سیراف و ری شهر قرار گرفته، بدون تردید از تاثیر موقعیت این دو منطقه به دور نبوده و کشف برخی شواهد باستان شناسی در این منطقه، این موضوع را تایید می کند.»
به گفته این کارشناس از جمله شواهد باستان شناسی موردنظر در این شهرستان کشفیات پراکنده ای است که پیشتر در تپه ای به نام «تل گنبد» در همین منطقه به دست آمده است. این تپه با ارتفاع 12 متر و طول 120 متر و عرض 50 متر، تاکنون سفالینه هایی به دست آمده که براساس بررسی های اولیه می توان چنین برداشت کرد که این محوطه در بردارنده آثاری از دوره عیلام قدیم (2700 ق.م) بوده است.»
گور دخمه ها و آب انبارهایی نیز در ارتفاعات این منطقه از سوی مردم محلی گزارش شده که در اعماق سنگ ها تعبیه شده و با توجه به برخی شواهد موجود این گزارش ها عموما موثق هستند.
زارعی اهمیت اساسی شناسایی و بررسی این منطقه را به ویژه موقعیت ترانزینی این شهرستان دانست و گفت: «با توجه به اینکه بخش ساحلی شهرستان دشتی مسیر کاروان رو برای تجار و بازرگانان مختلف از سیراف به شوش بوده، مهمترین هدف این عملیات شناسایی و بررسی این راه یا مسیر تجاری و تاسیسات مربوط به راهداری و یا تسهیلات تجاری آن همانند کاروانسراها، چاه ها و کلیه پایگاه های حمایتی برای تجار در مسیر این دو شهر باستانی است.»
شهرستان دشتی با جمعیتی بالغ بر 80 هزار نفر در 85 کیلومتری جنوب شرقی بوشهر قرار گرفته که مرکز آن نیز شهرستان «خورموج» است.

امام زاده مير ارم

ا

مام زاده مير ارم يا پيرارم يا پيرچهل گزو در جنوب شهر خورمج واقع شده است. درون بقعه که محل مقبره پيرچهل گزو است،ضريح و معبری وجود ندارد. مقبره با سنگی قديمی و سخت به طول 12 متر با تراش اسليمی و نقش سروک سازی بسيار ظریف بر روی پايه ای مستطيل شکل به طول 13/5 متر و عرض 5/2 متر قرار دارد. بر روی پايه ای طويل،سنگ تراشيده ترنجی و اسليمی به ارتفاع 35 سانتی متر با دو لچک کوچکتر در بالاو پايين و يک اسليمی پهن و عريض در وسط قرار دارد. در کنار ان سنگ اسليمی شکل، خطوط و نقوش ظريف در اندازه های مختلف به چشم مي خورد. دو پايه آتشدان سنگی نظیر آتشدان های سنگی دوره های هخامنشی بر روی ان سنگ قرار گرفته است. علاوه بر ان يک قطعه سنگ بيضی شکل در داخل بقعه و بر روی آن وجود دارد که قابل جابجا شدن است. يک طرف ان نقش زن و مردی که دست در دست هم دارند حجاری شده است در طرف ديگر تاريخ فوت شخصی را ذکر کرده. اين سنگ به زمان های بسيار دور پيش از اسلام و به دوران سلطه يونانيان و عهد سلوکيان ميرسد. مردم خورمج بر اين باورند که اين مقبره مدفن مير ارم فرزند سام پسر نوه پيمبر است (هر چند تحقيقات به عمل آمده درباره اين مقبره این امر را ثابت می کند).

از سایت آفتاب

خالو حسین افتخار دشتی


خالو حسين‌ افتخار دشتي‌
[حجت الاسلام محمد فولادي]


زندگي‌ ما انسانهاي‌ امروز پاره‌اي‌ از نتايج‌ زندگاني‌ گذشتگان‌ و تاريخي‌ است‌ که‌ پشت‌ سر گذاشته‌ايم‌ چرا که‌ آدميان‌ امروز پاره‌اي‌ از ديروزيان‌ هستند همانطور که‌ نوع‌ عملکرد ما صحنه‌ سازفرداها خواهد بود به‌ حدي‌ تاريخ‌ در زندگي‌ ما اثر دارد که‌ عدم‌ اطلاع‌ از آن‌ بسياري‌ از مسيرهاي‌ پيش‌ رويمان‌ را تاريک‌ کرده‌ و با سرنوشتي‌ نامعلوم‌ مواجه‌ خواهيم‌ بود. لذا گفته‌اند که‌: >عمريک‌ آدم‌، به‌ اندازه‌ي‌ تاريخي‌ است‌ که‌ خوانده‌ است‌< نشناختن‌ گذشته‌ مانند زندگي‌ در سرزميني‌ است‌ بدون‌ اطلاع‌ از منابع‌ و مخازن‌ زندگي‌ ساز، اينکه‌ مي‌گفتند:>خزائن‌ الارض‌ رجالها<اندوخته‌هاي‌ هر کشور، رجال‌ و مردان‌ آن‌ کشورند. چون‌ در سايه‌ي‌ آگاهي‌ از حرکت‌ و نوع‌ تفکر و انديشه‌ و عملکرد مردان‌ ديروز است‌ که‌ مي‌توان‌ با چشماني‌ باز نسخه‌ي‌ زندگي‌ امروز راپيچيد. ما مردم‌ استان‌ بوشهر گذشته‌اي‌ پر از حادثه‌ داشته‌ايم‌ که‌ هر کدام‌ بيانگر گوشه‌اي‌ از خصوصيات‌ انساني‌ است‌ که‌ جوهره‌ي‌ وجودي‌ فرد يا افراد را بيان‌ مي‌کند و بعضي‌ از آن‌ حوادث‌داراي‌ ارزش‌هاي‌ متعالي‌ است‌ که‌ بر تارک‌ عظمت‌ تاريخ‌ يک‌ ملت‌ براي‌ هميشه‌ مي‌درخشد و هرگز رنگ‌ کهنگي‌ و فراموشي‌ به‌ خود نمي‌گيرد. حوادث‌ در گذشته‌ علي‌ الاغلب‌ قهرماناني‌ درخود جاي‌ مي‌دهد که‌ سربلندي‌ها و افتخارات‌ بر کاکل‌ وجود آن‌ها مي‌چرخد و قدرداني‌ از آنان‌ قدرداني‌ از تمام‌ ارزش‌ هايي‌ است‌ که‌ در آن‌ حادثه‌ يا حوادث‌ نهفته‌ است‌. آنان‌ چنان‌ نقشي‌ ايفاءکرده‌اند که‌ آيندگان‌ احساس‌ مي‌کنند بي‌ نظير بوده‌اند و همانند ندارند بقول‌ صائب‌ تبريزي‌:
از عزيزان‌ رفته‌ رفته‌ شدتهي‌ اين‌ خاکدان‌/يک‌ تن‌ از آيندگان‌ نگرفت‌ جاي‌ رفتگان‌
آدمي‌ احساس‌ مي‌کند که‌ گردش‌ چرخ‌ فلک‌ در گذشته‌ توان‌ تربيت‌ آن‌ قهرمانان‌ را داشته‌ است‌ و گويا امروز ديگر عقيم‌ است‌. همانطور که‌ فياض‌ لاهيجي‌ آرزو کرد که‌:
يک‌ تن‌ از آيندگان‌ نگرفت‌ جاي‌ رفتگان‌/آسمان‌ اي‌ کاش‌ دور ديگر از سر مي‌گرفت‌
بشر متمدن‌ و جهان‌ به‌ توسعه‌ رسيده‌ امروز با همه‌ي‌ بهره‌ مندي‌ از توانايي‌هاي‌ علمي‌ بسياري‌ از ارزش‌هاي‌ معنوي‌ ديروزيان‌ را از دست‌ داده‌ است‌ و عقل‌ محاسبه‌ گر سودجوي‌ او ديگر مانع‌از آن‌ خلاقيت‌هاي‌ عظيم‌ معنوي‌ است‌ که‌ در سايه‌ي‌ فداکاريها و ايثارها به‌ دست‌ مي‌آمد.
قسمتي‌ از وجود ما در سايه‌ي‌ قهرمانان‌ تاريخيمان‌ تجلي‌ مي‌کند که‌ بايد از آن‌ آگاهي‌ داشته‌ باشيم‌ و غفلت‌ از آن‌ هرچند به‌ آن‌ قهرمانان‌ ضرري‌ نمي‌رساند لکن‌ از وجود خود ما مي‌کاهد.
اين‌ مقدمه‌ي‌ کوتاه‌ براي‌ بيان‌ ضرورت‌ گزارشي‌ کوتاه‌ از زندگي‌ راد مردي‌ از خطه‌ي‌ دشتي‌ در استان‌ بوشهر بود مردي‌ که‌ از ايمان‌ و سلامت‌ نفس‌ و شجاعت‌ و ايثار زبانزد عام‌ و خاص‌ بود و درنزد مردمان‌ قدر شناس‌ امروز از افتخارات‌ اين‌ سرزمين‌ به‌ حساب‌ مي‌آيد. عظمت‌ و شکوه‌ او بحدي‌ است‌ که‌ بعد از مرگش‌ شاعر معاصرش‌ مي‌گويد:
گرنه‌ بهر حرمت‌ اين‌ دودمان‌ بودي‌ مجال‌/فاش‌ مي‌گفتم‌ که‌ در دشتي‌ بود قحط رجال‌
مردي‌ که‌ با مردمانش‌ مهر مي‌ورزيد و تکيه‌ گاه‌ آنها بود و در برابر بيگانگان‌ متجاوز چون‌ شير مي‌غريد. بقول‌ شاعر ارزشمند دشتي‌ مرحوم‌ سيد بهمنيار متخلص‌ به‌ مفتون‌ بردخوني‌ (1382 ـ1315 هـ.ق‌)
ديبا چه‌ سعادت‌ و سرمايه‌ ادب‌
پيرايه‌ امان‌ به‌ عنوان‌ اقتدار
سرتا به‌ پا شجاعت‌ و پا تا به‌ سر هنر
يک‌ عالمي‌ رشادت‌ و دنيايي‌ اعتبار
بلي‌ اين‌ مرد بزرگ‌ و قهرمان‌ خطه‌ي‌ دشتي‌ مرحوم‌ خالو حسين‌ دشتي‌ بردخوني‌ است‌ که‌ مبارزه‌اش‌ با تجاوز دولت‌ بهيه‌ي‌ انگليس‌، نامش‌ را جاودان‌ ساخته‌ و موجب‌ افتخار تاريخ‌ مردم‌ دشتي‌است‌.
نگارنده‌ سال‌ها پيش‌ مقاله‌اي‌ کوتاه‌ در روزنامه‌ي‌ کيهان‌ با عنوان‌ پلاله‌هاي‌ دشتي‌پ در يادي‌ از خالو حسين‌ و شهداي‌ دشتي‌ نوشتم‌ اينک‌ تصميم‌ گرفته‌ است‌ که‌ آن‌ مقاله‌ نوشت‌ را با تجديدنظر بار ديگر در نشريات‌ استان‌ بوشهر براي‌ اطلاع‌ خوانندگان‌ محترم‌ منتشر نمايد:
گرنيم‌ زيشان‌ از ايشان‌ گفته‌ام‌
خوشدلم‌ کاين‌ قصه‌ از جان‌ گفته‌ام‌
گر ندارم‌ از شکر جز نام‌ بهر
اين‌ بسي‌ بهتر که‌ اندر کام‌ زهر
چرا که‌ معتقدم‌: >تاريخ‌ فداکاران‌ راهنماييست‌ که‌ سرانجام‌، جوامع‌ انبوه‌ بشريت‌ را در درياي‌ بيکران‌ زندگي‌ به‌ ساحل‌ اميد خواهد رسانيد. تنها سطرهاي‌ جذاب‌ در صفحات‌ زندگي‌ انسان‌هاجاييست‌ که‌ فروغي‌ از کارنامه‌ي‌ فروزان‌ مردان‌ بزرگ‌ بر آن‌ تابيده‌ است‌ و زندگي‌ آنان‌ است‌ که‌ مانند تابلوي‌ جاندار در مر آي‌ آيندگان‌ قرار دارد.<
حرکت‌ دليرانه‌ خالو حسين‌ و مردم‌ دشتي‌ در مبارزه‌ با انگليس‌ و همراهي‌ آنان‌ با شهيد رئيس‌ علي‌ دلواري‌ در جنگ‌ بين‌ الملل‌ اول‌ در سال‌ 1915 ميلادي‌، موجب‌ مي‌شود که‌ خالو حسين‌ نامي‌ماندگار و افتخارآميز در تاريخ‌ باشد و پژوهشگران‌ را وادار به‌ شناخت‌ زواياي‌ مختلف‌ زندگي‌ ايشان‌ نمايد.
اگر خالو حسين‌ دشتي‌ يکي‌ از شخصيت‌هاي‌ محوري‌ در مقاومت‌ و مقابله‌ مردم‌ بوشهر در مقابل‌ لشکر متجاوز انگليس‌ شناخته‌ مي‌شود نشان‌ از خصلت‌ هايي‌ در وجود ايشان‌ دارد که‌ از اوچنين‌ شخصيتي‌ را ساخته‌ است‌ و آنگاه‌ که‌ غوري‌ در زندگي‌ و شخصيت‌ فردي‌ خالو حسين‌ مي‌شود به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيم‌ که‌ او فردي‌ استثنايي‌ و داراي‌ صفاتي‌ منحصر به‌ فرد بوده‌ است‌همانطور که‌ مرحوم‌ مفتون‌ درباره‌اش‌ گفته‌ است‌:
يک‌ گل‌ زما ببرد که‌ نايد به‌ گلستان‌
سروي‌ زپا فکند که‌ نبود به‌ جويبار
چنانکه‌ رئيس‌ ابوالقاسم‌ بن‌ محمد متخلص‌ به‌ فيض‌ زيرودي‌ سرود:
چون‌ تو نبود زير چرخ‌ آسمان‌ ماه‌ هور
ما در گيتي‌ نزايد در دليري‌ چون‌ تو پور
مرحوم‌ خالو حسين‌ فرزند اسماعيل‌ متولد سال‌ 1285 قمري‌، که‌ 80 سال‌ عمر با برکت‌ خود را در خدمت‌ به‌ مردم‌ و کشور و در راه‌ ايمان‌ و اعتقاد خود براي‌ دفاع‌ از مرز و بوم‌ بسر برد و هرگز سرتسليم‌ در مقابل‌ تجاوز خارجي‌ و ستم‌ دولت‌ داخلي‌ فرود نياورد و از رزمندگي‌ در ميدان‌ جنگ‌ و جانبازي‌ و اسارت‌ تا زندان‌ رضاخاني‌ را تحمل‌ نمود و عزت‌ و آزادگي‌ را شعار زندگي‌ قرار داد که‌:
اگر مايه‌ي‌ زندگي‌ بندگي‌ است‌
دو صد بار مردن‌ به‌ از زندگي‌ است‌
مرحوم‌ خالو حسين‌ که‌ کدخدايي‌ مردم‌ بردخون‌ را به‌ عهده‌ داشت‌ آن‌ مردم‌ از جان‌ و دل‌ پذيراي‌ او شده‌ بودند چون‌ ايمان‌ و خلوص‌ خالو و امنيت‌ و بزرگي‌ که‌ با کدخدايي‌ خالو حسين‌ به‌ دست‌آورده‌ بودند مايه‌ي‌ افتخار آنان‌ بود و آوازه‌ي‌ عظمت‌ او همه‌ي‌ اطراف‌ را فرا گرفته‌ بود. عالمان‌ دين‌ از او به‌ بزرگي‌ ياد مي‌کنند نگارنده‌ خود از حضرت‌ آيت‌الله‌ حاج‌ ميرزا احمد دشتي‌ شنيدم‌ که‌مي‌فرمود: خالو حسين‌ هر چند ماه‌، از دشتي‌ شهريه‌ براي‌ طلاب‌ دشتي‌ به‌ نجف‌ مي‌فرستاد و کساني‌ که‌ روزگار او را بياد دارند از تقيد خالو به‌ عبادت‌ و راز و نياز شبانه‌ي‌ او با پروردگار مي‌گويند،بزرگ‌ قوم‌، خود اذان‌ مي‌گويد، مناجات‌ مي‌کند و هنگام‌ سفر آخرين‌ جايي‌ که‌ به‌ خداحافظي‌ مي‌رود منزل‌ روحاني‌ زمان‌ خود مرحوم‌ حاج‌ سيد علي‌ رکني‌ حسيني‌ است‌ و هنگام‌ برگشت‌ از سفراولين‌ خانه‌اي‌ که‌ وارد مي‌شود منزل‌ آن‌ سيد جليل‌ القدر بهر احترام‌ و قدرداني‌ از فرزند رسول‌ خدا (ص‌) است‌ و به‌ سادات‌ منطقه‌ احترام‌ فراوان‌ مي‌گذارد و هرچه‌ در سفره‌ خويش‌ دارد با سادات‌و فقراء تقسيم‌ مي‌نمايد >و آت‌ ذي‌ القر بي‌ حقه‌< را بدرستي‌ ادا مي‌کند. البته‌ بزرگان‌ قوم‌ و سادات‌ قدرشناس‌ هميشه‌ از خالو حسين‌ به‌ بزرگي‌ ياد کرده‌اند چرا که‌: بزرگش‌ نخوانند اهل‌ خرد/ که‌نام‌ بزرگان‌ به‌ زشتي‌ برد، مفتون‌ چه‌ خوب‌ خالو را معرفي‌ مي‌کند:
معروف‌ در عرب‌ بد و مشهور عجم‌
از ديده‌ و نديده‌ و را جمله‌ دوستدار
تخمي‌ نکاشت‌ آن‌ که‌ ندامت‌ دهد ثمر
رايي‌ نداد تا که‌ پشيمان‌ شود زکار
تا بود، بود طرز سلوکش‌ به‌ خوب‌ و بد
با دوستان‌ مروت‌ و با دشمنان‌ مدار
از حسن‌ خلق‌ و نيت‌ او اهل‌ بردخون‌
جمله‌ به‌ ناز و نعمت‌ گشتند مالدار
از حد >رود< تا به‌ >دير< >پشت‌ کوه‌< هم‌
مي‌بود همچو حلقه‌ در انگشت‌ اقتدار
انگليس‌ در سال‌ 1915 ميلادي‌ 1333/ قمري‌ به‌ بوشهر هجوم‌ مي‌آورد و بوشهر را اشغال‌ مي‌کند شهيد رئيس‌ علي‌ دلواري‌، خالو حسين‌ دشتي‌، زائر خضر خان‌ اهرمي‌، شيخ‌ حسين‌ خان‌چاهکوتاهي‌ با پشتوانه‌ي‌ فتواي‌ علماء و مراجع‌ عاليقدر چون‌ ميرزاي‌ شيرازي‌، سيد عبدالله‌ مجتهد بلادي‌، علم‌ الهدي‌ اهرمي‌ و... مردم‌ مؤمن‌ و جان‌ به‌ کف‌ را به‌ مقاومت‌ در مقابل‌ تجاوزدولت‌ انگليس‌ فرا مي‌خوانند. مرحوم‌ خالو حسين‌ دشتي‌ در سال‌ 1333 قمري‌ اوايل‌ ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ با شهيد رئيس‌ علي‌ دلواري‌ در بوشهر به‌ ملاقات‌ حاج‌ سيد محمدرضا کازروني‌ يکي‌ ازروحانيون‌ مبارز بوشهري‌ در منزل‌ يکي‌ از تجار رفته‌ و شهيد رئيس‌ علي‌ قسم‌ ياد مي‌کنند به‌ کلام‌ الله‌ مجيد که‌: اي‌ کلام‌ الله‌ گفتار مرا شاهد باش‌. من‌ به‌ تو سوگند ياد مي‌کنم‌ که‌ اگرانگليسي‌ها بخواهند بوشهر را تصرف‌ و به‌ خاک‌ وطن‌ من‌ تجاوز نمايند در مقام‌ مدافعه‌ برآيم‌ و تا آخرين‌ قطره‌ خون‌ من‌ بر زمين‌ نريخته‌ است‌ دست‌ از جنگ‌ و ستيز با آنان‌ نکشم‌ و اگر غير ازاين‌ رفتار کنم‌ در شمار منکرين‌ و کافرين‌ به‌ تو باشم‌ و خدا و رسول‌ از من‌ بيزار باشند. (دليران‌ تنگستان‌ ـ رکن‌ زاده‌ آدميت‌ ص‌87)
مردم‌ مؤمن‌ و سرداران‌ دلاور دشتي‌ و تنگستان‌ انگيزه‌اي‌ جز دفاع‌ از وطن‌ و انجام‌ تکليف‌ ملي‌ مذهبي‌ خود و بيگانه‌ ستيزي‌ و پيروي‌ از مراجع‌ تقليد و علماي‌ بلاد نداشتند و خود خوب‌مي‌دانستند که‌ با عده‌ قليل‌ و تجهيزات‌ اندک‌ و فرسوده‌ در مقابل‌ ابر قدرت‌ تا دندان‌ مسلح‌ انگليس‌ چه‌ بسا توان‌ مقاومت‌ که‌ بتوانند آنان‌ را به‌ شکست‌ بکشانند نداشته‌ باشند اما ايمان‌ وآزادگي‌ و وطن‌ دوستي‌ به‌ آن‌ مردم‌ اجازه‌ي‌ سکوت‌ و سکون‌ نمي‌داد. لذا نهضت‌ مقاومت‌ اين‌ دلير مردان‌ از اصالتي‌ خدشه‌ناپذير برخوردار است‌ که‌ به‌ فرمايش‌ دکتر عبدالرسول‌ خير انديش‌:ويژگي‌هاي‌ مبارزاتي‌ ضد استعماري‌ مردم‌ تنگستان‌، دشتي‌ و دشتستان‌ عبارتند از
1ـ پيش‌ قدمي‌: چون‌ اولين‌ جايي‌ که‌ براي‌ حفظ استقلال‌ وطن‌ پيش‌ قدم‌ شد اين‌ مردم‌ بودند.
2ـ استقامت‌: با تمام‌ سختي‌ها، محدوديت‌ها، عدم‌ همکاري‌ دولت‌ وقت‌ و شيوع‌ مرض‌ وبا و...
3ـ تنهايي‌: بدون‌ هيچ‌ تأثيري‌ از بيگانگان‌، جوششي‌ برخاسته‌ از عرق‌ ديني‌ و ملي‌ و ميهني‌ و غيرت‌ و مردانگي‌.
4ـ اسلاميت‌: نقش‌ فتواها و همراهي‌هاي‌ علماي‌ بلاد و مراجع‌ تقليد نجف‌ اشرف‌.
5ـ عمل‌ به‌ تکليف‌: بدون‌ هيچ‌ چشمداشتي‌ و يا بدست‌ آوردن‌ قدرت‌ و مقامي‌.
6ـ مظلوميت‌: هيچ‌ نهضتي‌ با اين‌ عظمت‌ و اصالت‌ در چنين‌ گمنامي‌ و انزوا را نگرفته‌ است‌.
اگرچه‌ بعد از انقلاب‌ اسلامي‌ مقداري‌ به‌ نقش‌ عظيم‌ شهيد بزرگ‌ رئيس‌ علي‌ دلواري‌ پرداخته‌ شد و گهگاهي‌ از دليران‌ تنگستان‌ يادي‌ مي‌شود و يا چند کتاب‌ نوشته‌ و کنگره‌اي‌ به‌ نام‌ آن‌شهيد برگزار شده‌ است‌ اما متأسفانه‌ از مردم‌ دشتي‌ و شهداي‌ آن‌ نهضت‌ و سردار دلير آن‌ خالو حسين‌ دشتي‌ کمتر سخن‌ به‌ ميان‌ مي‌آيد و چه‌ بسا دست‌ هايي‌ پيدا و پنهان‌ مانع‌ از آن‌ شده‌ است‌که‌ خورشيد فروزان‌ دشتي‌ از پشت‌ ابرهاي‌ حسادت‌ و کوته‌ بيني‌ ظهور کند.
با شروع‌ جنگ‌ جهاني‌ اول‌ اشغال‌ بوشهر توسط انگليسي‌ها، مقاومت‌ و مبارزه‌ سراسر استان‌ بوشهر را فرا مي‌گيرد و بزرگان‌ قوم‌ مردم‌ را به‌ ايستادگي‌ دعوت‌ مي‌کنند. مرحوم‌ خالو حسين‌ دشتي‌نيز با 150 تفنگچي‌ به‌ ياري‌ رئيس‌ علي‌ دلواري‌ مي‌شتابد خالو حسين‌، با تفنگچي‌هاي‌ خود به‌ دلوار رفته‌ و همراه‌ تفنگچي‌هاي‌ رئيس‌ علي‌ با سربازان‌ انگليسي‌ و هندي‌ درگير مي‌شوند وآنان‌ را با تلفات‌ فراوان‌ جانبي‌ مجبور به‌ عقب‌ نشيني‌ و راهي‌ بوشهر مي‌کنند و خالو حسين‌ و نيروهاي‌ مبارز به‌ چغادک‌ رفته‌ و در آنجا موضع‌گيري‌ نموده‌ و جلوي‌ نيروهاي‌ دشمن‌ مي‌ايستند.هواي‌ گرم‌ تابستاني‌ و زمين‌ شوره‌ زار، طاقت‌ را از افراد گرفته‌، زمين‌ را گود کرده‌ و خود را در گودال‌ پنهان‌ مي‌کنند تا مقداري‌ از تابش‌ آفتاب‌ سوزان‌ مصون‌ مانند و آب‌ را در کلاه‌ نمدي‌ که‌ بر سردارند مي‌نوشند. مرحوم‌ خالو در خاطراتي‌ که‌ فرزند ارشدشان‌ مرحوم‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ فولادي‌ در يادداشت‌ هايي‌ که‌ به‌ يادگار گذاشته‌اند آورده‌ است‌: در همين‌ چغادک‌ بود که‌ خبر شهادت‌ رئيس‌علي‌ دلواري‌ به‌ آنان‌ مي‌رسد و غم‌ و اندوه‌ همه‌ي‌ مبارزان‌ را فرا مي‌گيرد. خالو مي‌گويد: ما مجدد نيروها را جمع‌ کرده‌ و در نزديک‌ تنگک‌ بوشهر جلوي‌ انگليسي‌ها را گرفتيم‌ در همين‌ جا>واسموس‌ آلماني‌< تشکيل‌ جلسه‌ داد و گفت‌ که‌: شما بايد جنگ‌هاي‌ چريکي‌ و پارتيزاني‌ راه‌ بياندازيد و از جنگ‌ رو در رو پرهيز کنيد که‌ انگليسي‌ها با داشتن‌ اسلحه‌هاي‌ مدرن‌، همه‌ي‌ شمارا شکست‌ مي‌دهند. اما ما حرف‌هاي‌ واسموس‌ را نپذيرفتيم‌ و ايستادگي‌ کرديم‌ و جنگ‌ دوباره‌ شروع‌ شد و در همين‌ جا بوده‌ است‌ که‌ مرحوم‌ خالو حسين‌ از ناحيه‌ي‌ ران‌ و دست‌ زخمي‌ مي‌شود.پژوهشگر پر تلاش‌ بوشهري‌ سيد قاسم‌ ياحسيني‌ در توضيحات‌ کتاب‌ پلوايح‌ و سوانح‌ پ مرحوم‌ آيت‌ الله‌ سيد عبدالله‌ مجتهد بلادي‌ ص‌ 153 زخمي‌ شدن‌ مرحوم‌ خالو را چنين‌ مي‌نويسد: پباشکست‌ انگليسي‌ها در دلوار، خالو حسين‌ و چريک‌هاي‌ تحت‌ امرش‌ به‌ چغادک‌ رفته‌ و با همياري‌ >شيخ‌ حسين‌ خان‌ چاهکوتاهي‌< و >زاير خضر خان‌< شبيخون‌هاي‌ چندي‌ به‌ سپاه‌انگلستان‌ مستقر در بوشهر زدند. در جنگ‌ معروف‌ به‌ >کوه‌ کزي‌< خالو حسين‌ از ناحيه‌ي‌ ران‌ و دست‌ مجروح‌ شد و به‌ اسارت‌ انگليسي‌ها درآمد.
اما محقق‌ ديگر استانمان‌ هيبت‌ الله‌ مالکي‌ در مقاله‌ي‌ پعصر خوانين‌ سه‌ گانه‌پ در کتاب‌ پرئيس‌ علي‌ دلواري‌ پ مجموعه‌ مقالات‌ ص‌ 101 حکايتي‌ ديگر دارد:
>اما سنگر جناح‌ چپ‌ که‌ در آن‌ خالو حسين‌ دشتي‌ و آقا بهمنيار، کدخداي‌ چغادک‌ و شانزده‌ نفر ديگر به‌ دفاع‌ مشغول‌ بودند بواسطه‌ي‌ شدت‌ حمله‌ي‌ دشمن‌ از بقيه‌ جنگاوران‌ تنگستاني‌ وچاهکوتاهي‌ جدا افتاد و تا عصر، با همه‌ي‌ عده‌ و نيروي‌ دشمن‌ مي‌جنگيد. مرحوم‌ خالو حسين‌ بردخوني‌ که‌ فرماندهي‌ اين‌ نجيب‌ زادگان‌ مسلمان‌ را عهده‌ داشت‌ با وجود اينکه‌ دو گلوله‌ خورده‌بود پس‌ از اينکه‌ فشنگش‌ تمام‌ شد همچون‌ شير غران‌ از سنگر بيرون‌ جست‌ و شکم‌ سيزده‌ نفر را با کارد پاره‌ کرد که‌ يکي‌ از آنها يک‌ >ماژور< (سرگرد) بود. در اين‌ هنگام‌، نظاميان‌ انگليسي‌و هندي‌ اطراف‌ ايشان‌ و همراهانشان‌ را محاصره‌ کردند و آنها را دستگير نمودند.< اين‌ مطلب‌ در شعر مرحوم‌ مفتون‌ نيز آمده‌ است‌ که‌:
خالو حسين‌ زدشتي‌ با عده‌اي‌ کثير
نام‌ آوران‌ جنگ‌ و دليران‌ روزگار
با دولت‌ بهيه‌ چو گرديد رو به‌ رو
آن‌ مرد نامجوي‌ به‌ هنگام‌ کارزار
تا بود عده‌ دوربرش‌ جنگ‌ با تفنگ‌
نزديک‌ چون‌ شدند به‌ خنجر فتاد کار
سولجر هجوم‌ کرد بر اين‌ شير خشمناک‌
مجروح‌ شد زدست‌ و زپا گشت‌ زخم‌ دار
گرچه‌ اسير گشت‌ زخون‌ عدو نمود
سطح‌ زمين‌ معرکه‌ چون‌ دشت‌ لاله‌ زار
خالو حسين‌ بعد از زخمي‌ شدن‌ و تمام‌ شدن‌ فشنگ‌هاي‌ اسلحه‌اش‌ و مبارزه‌ تن‌ به‌ تن‌، محاصره‌ مي‌شود و به‌ اسارت‌ در مي‌آيد، او را دستگير و به‌ عمارت‌ ملک‌ در بهمني‌ بوشهر به‌ همراه‌دوستش‌ کمال‌ ميمد منتقل‌ مي‌کنند و پس‌ از چند روز اين‌ دو را از هم‌ جدا کرده‌ خالو را بعد از يک‌ محاکمه‌ صوري‌ به‌ بصره‌ تبعيد مي‌کنند و کمال‌ ميمد را به‌ جزيره‌ جاوه‌ در اندونزي‌ مي‌برند.
خالو حسين‌ را بيش‌ از يک‌ سال‌ در بصره‌ در اسارت‌ نگه‌ مي‌دارند.
مرحوم‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ فولادي‌ از قول‌ پدرشان‌ مي‌نويسد که‌: در عمارت‌ ملک‌ توسط يک‌ افسر انگليسي‌ محاکمه‌ شده‌ است‌. از خالو مي‌پرسند: تو چه‌ کاره‌ هستي‌؟ مي‌گويد: من‌ رئيس‌ قبيله‌هستم‌. چرا با قواي‌ انگليسي‌ مي‌جنگي‌؟ آيا از نيروهاي‌ بريتانياي‌ کبير نمي‌ترسي‌؟ خالو در جواب‌ مي‌گويد: من‌ از خودمان‌، وطنم‌ و خاکم‌ دفاع‌ مي‌کنم‌ و اين‌ شما هستيد که‌ از فرسنگ‌ها آمده‌و با ما سر جنگ‌ داريد و شعري‌ منسوب‌ به‌ فردوسي‌ برايش‌ مي‌خواند که‌: چو ايران‌ نباشد تن‌ من‌ مباد.
خالو حسين‌ مي‌گويد: افسر انگليسي‌ از جواب‌هاي‌ من‌ که‌ مترجم‌ برايش‌ مي‌گفت‌ خوشش‌ مي‌آمد و با احترام‌ برخورد مي‌کرد. در عمارت‌ ملک‌ يک‌ افسر انگليسي‌ يک‌ گيوه‌ محلي‌ آلوده‌ بخون‌کشته‌هاي‌ ما به‌ پا کرده‌ بود و به‌ ما نشان‌ مي‌داد به‌ مترجم‌ خود گفتم‌: به‌ اين‌ افسر بي‌ معرفت‌ بگو تو با اين‌ عمل‌ خود مي‌خواهي‌ ما را بترساني‌ بدان‌ که‌ من‌ به‌ تنهايي‌ نزديک‌ دويست‌ تن‌ ازشما را کشته‌ام‌ و من‌ از تو و دولت‌ تو ترس‌ و واهمه‌اي‌ ندارم‌.
پس‌ از چند روز خالو را با ساير اسراء به‌ بصره‌ عراق‌ منتقل‌ کرده‌ و در آنجا زنداني‌ کردند ـ دکتر و پرستار از لندن‌ آورده‌ و زخمي‌ها را مداوا کردند. خالو در خاطرات‌ خود آورده‌ است‌ که‌: پرستارانگليسي‌ عطر مي‌زد و ما به‌ خيال‌ اينکه‌ بوي‌ عطر براي‌ زخم‌ مضر است‌ انتقاد و اعتراض‌ مي‌کرديم‌ و او مي‌خنديد و مي‌گفت‌: نترسيد من‌ ميکروب‌هاي‌ زخم‌ شما را مي‌کشم‌ و به‌ پانسمان‌مشغول‌ مي‌شد. آنها به‌ اسيران‌ جنگي‌ مخصوص سران‌ آنها احترام‌ مي‌گذاشتند هر روز لباس‌هاي‌ ما را تعويض‌ کرده‌ و غير از خوراک‌ و ميوه‌ روزي‌ پنج‌ روپيه‌ روي‌ تختم‌ مي‌گذاشتند و مي‌گفتندشايد خودت‌ چيزهايي‌ را بخواهي‌ که‌ ما نمي‌دانيم‌. پس‌ از يک‌ سال‌ که‌ ديگر حالم‌ خوب‌ شده‌ بود 150 نفر از اسراء از دولت‌ عثماني‌ از جزيره‌ جاوه‌ به‌ بصره‌ آوردند و در آن‌ موقع‌ فهميدم‌ که‌دوستم‌ کمال‌ ميمد به‌ جزيره‌ جاوه‌ برده‌اند. اسراي‌ عثماني‌ را آزاد کردند و آنها پيشنهاد دادند که‌ تو نيز با ما بيا ترکيه‌ و ما تو را به‌ کمال‌ پاشا يا آتا ترک‌ رئيس‌ جمهور معرفي‌ مي‌کنيم‌ تا ازطريق‌ سفارت‌ ايران‌ منتقل‌ به‌ ايران‌ شوي‌; اما انگليسي‌ها موافقت‌ نکردند و گفتند: تو را بايد تحويل‌ دولت‌ ايران‌ بدهيم‌. پس‌ از يکسال‌ و اندي‌ دوستم‌ کمال‌ ميمد را از جزيره‌ جاوه‌ به‌ نزد ماآوردند. آنگاه‌ که‌ مي‌خواستند ما را آزاد کنند به‌ ما گفتند: بايد تعهد بدهيد که‌ از اين‌ به‌ بعد با دولت‌ فهيمه‌ انگليس‌ نجگيد که‌ من‌ در جواب‌ گفتم‌: اگر باز هم‌ بخواهيد به‌ خاک‌ ما تجاوز کنيدخواهيم‌ جنگيد. و آنها در مقابل‌ جواب‌هاي‌ من‌ هيچ‌ عکس‌ العمل‌ خشني‌ نشان‌ نمي‌دادند.
اخلاق‌ و رفتار خالو حسين‌ فولادي‌ دشتي‌ با دوستان‌ مروت‌ و با دشمنان‌ مدارا بوده‌ است‌ و خشم‌ خود را با شجاعت‌ و استواري‌ در ميدان‌ نبرد و جنگ‌ رو در رو بروز مي‌داده‌ است‌ که‌ اشداء علي‌الکفار ـ رحماء بينهم‌ از صفات‌ پيروان‌ پيامبر رحمت‌ است‌. در خاطرات‌ خالو به‌ قلم‌ فرزندشان‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ آمده‌ است‌ که‌: اسراء ترک‌ (عثماني‌) وقتي‌ آزاد شدند در موقع‌ خداحافظي‌ با من‌گريه‌ مي‌کردند.
در وقت‌ جنگ‌ غيظ و غضب‌ از رخش‌ عيان‌ /درگاه‌ صلح‌، صدق‌ و صفا کرده‌ آشکار
مرحوم‌ خالو حسين‌ و اسراي‌ تنگستاني‌ را بعد از يکسال‌ و اندي‌ با شرائطي‌ ازجمله‌ آزادي‌ کلنل‌ اکانور و اسراي‌ انگليسي‌ از طرف‌ ايران‌ آزاد مي‌کنند ـ آن‌ سردار بزرگ‌ دشتي‌ را به‌ همراه‌ ديگراسرا دشتي‌ و تنگستان‌ با کشتي‌ به‌ بوشهر آورده‌ و در مقابل‌ چند نفر از مقامات‌ صاحب‌ رتبه‌ انگليسي‌ که‌ توسط مرحوم‌ زائر خضر (خدر) خان‌ اهرمي‌ به‌ گروگان‌ گرفته‌ شده‌ بودند در چغادک‌مبادله‌ مي‌شوند و مرحوم‌ خالو حسين‌ به‌ کمک‌ مرحوم‌ حاج‌ سيد محمدرضا کازروني‌ توسط لنج‌ از طريق‌ دريا به‌ بردخون‌ زادگاهش‌ منتقل‌ مي‌شود و مورد استقبال‌ باشکوه‌ مردم‌ منتظر آن‌ ديارقرار مي‌گيرد.
بقول‌ مرحوم‌ مفتون‌:
يکسال‌ هم‌ به‌ بصره‌ به‌ زندان‌ مقيم‌ بود
زنجير بهر شير نباشد به‌ دهر عار
روباه‌ کس‌ نديده‌ گرفتار سلسله‌
زنجير بهر گردن‌ شير است‌ افتخار
از حبس‌ شد خلاص‌ نموده‌ معاودت‌
در بردخون‌ به‌ مرکز خود گشت‌ برقرار
خاک‌ بلوک‌ ديد پر از جور و شور و شر
شيخ‌ دموخ‌ کرده‌ رياست‌ به‌ آن‌ ديار
آن‌ سردار آزاده‌ هنگام‌ ورود به‌ بوشهر متوجه‌ شهادت‌ چهل‌ نفر از نيروهاي‌ تحت‌ امرش‌ مي‌شود که‌ در اين‌ مقاله‌ به‌ تعدادي‌ از کساني‌ که‌ در رکاب‌ مرحوم‌ خالو حسين‌ در جنگ‌ با انگليسي‌هاشرکت‌ داشته‌اند و نام‌ جاودان‌ عده‌اي‌ از شهداي‌ آن‌ جنگ‌ نابرابر را زينت‌ بخش‌ پايان‌ مقاله‌ قرار خواهيم‌ داد.
مرحوم‌ خالو حسين‌ نه‌ تنها با تجاوز دولت‌ بيگانه‌ انگليس‌ به‌ ستيز و مقابله‌ پرداخت‌ که‌ با ستم‌ دولت‌ داخلي‌ نيز سر ناسازگاري‌ داشت‌ و دولت‌ وقت‌ نه‌ تنها قدردان‌ مجاهدات‌ آن‌ مجاهد بزرگ‌نبود که‌ به‌ عناوين‌ و بهانه‌هاي‌ مختلف‌ مرحوم‌ خالو حسين‌ و برادرش‌ بهمنيار فولادي‌ را به‌ زندان‌ مي‌انداخت‌ خالو به‌ مبارزان‌ بختياري‌ در مقابل‌ دولت‌ وقت‌ کمک‌ تسليحاتي‌ مي‌کرد و گويادولت‌ را نامشروع‌ دانسته‌ و ياري‌ و همکاري‌ با آن‌ را حرام‌ مي‌دانست‌.
دولت‌ پهلوي‌، خالو حسين‌ و برادرش‌ بهمنيار را حدود هيجده‌ ماه‌ به‌ زندان‌ کريمخاني‌ شيراز انداخته‌، که‌ در همين‌ زندان‌ يکي‌ از چشمان‌ تيزبين‌ خالو که‌ هرگز در شکار خطا نمي‌کرد نابينامي‌شود. مرحوم‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ فولادي‌ مي‌نويسد: با وساطت‌ علوي‌ مقدم‌ رئيس‌ ستاد لشکر در مقابل‌ دريافت‌ پول‌، خالو حسين‌ آزاد مي‌شود.
در هر حال‌ راد مرد دشتي‌ در سال‌ 1325 هجري‌ شمسي‌ / 1365 قمري‌ در سن‌ هشتاد سالگي‌ دار فاني‌ را وداع‌ گفته‌ و جسد مطهرش‌ توسط فرزندشان‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ منتقل‌شده‌ و در وادي‌ السلام‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ مي‌شود.
عمرش‌ رسيد چون‌ که‌ به‌ هشتاد در جهان‌
کرده‌ سراي‌ باقي‌ بر فاني‌ اختيار
در روز هفتم‌ از مه‌ شعبان‌ به‌ وقت‌ ظهر
فرمان‌ ارجعي‌ برسيد زآفريدگار
لبيک‌ گفت‌ عازم‌ بزم‌ وصال‌ شد
از خانه‌ رخت‌ بست‌ بشد وارد مزار
سال‌ وفاتش‌ ارطلبي‌ >گشته‌ خم‌< بود
از مرگ‌ او قد ابول‌، پشت‌ بهميار
تاريخش‌ ار به‌ طور سهولت‌ طلب‌ کني‌
گويم‌ که‌ شصت‌ و پنج‌ پس‌ از سيصد و هزار
مرحوم‌ فيض‌ زيرودي‌ (رئيس‌ ابوالقاسم‌) خوب‌ سرود که‌:
مهتر ما بهتر ما اي‌ دلير صف‌ شکن‌
چون‌ تو ديگر مي‌نيايد ضيغمي‌ اندر زمن‌
گر بشد مير قبايل‌ سرور ما زين‌ جهان‌
ما دعا خوان‌ و ثنا خوانيم‌ وا پس‌ ماندگان‌
ما نيز در اينجا مناسب‌ مي‌دانيم‌ که‌ يادي‌ کنيم‌ از يکي‌ از بازماندگان‌ خالو حسين‌ که‌ در بزرگي‌ نشان‌ از پدر داشت‌ و بزرگ‌ترين‌ خدمت‌ به‌ مردم‌ بردخون‌ نمود و اگر پدرشان‌ در دفاع‌ از مرز و بوم‌اين‌ کشور حماسه‌ آفريد او نيز در صحنه‌ي‌ فرهنگ‌ خوب‌ درخشيد و با آوردن‌ اولين‌ مدرسه‌ جديد به‌ بردخون‌ پرده‌ي‌ جهل‌ و بي‌ سوادي‌ را دريد. آري‌ فرزند برومند ايشان‌ مرحوم‌ حاج‌ ابوالقاسم‌فولادي‌ با تلاش‌ طاقت‌ فرسا همت‌ به‌ باسواد نمودن‌ فرزندان‌ مردم‌ بردخون‌ نمود و آنان‌ را اجبار کردکه‌ به‌ مدرسه‌ روند و خود اولين‌ مدرسه‌ را در بردخون‌ به‌ نام‌ پمدرسه‌ي‌ فولادي‌ پ تأسيس‌نمود، هرچند بعد از انقلاب‌ آن‌ مدرسه‌ تغيير نام‌ داده‌ و به‌ نام‌ پمدرسه‌ي‌ بلال‌پ نمودند€€€ اين‌ هم‌ از معجزات‌ اهل‌ کرامت‌ عصر ما است‌.
>نام‌ تعدادي‌ از شهداي‌ دشتي‌ در جنگ‌ بين‌ الملل‌ در رکاب‌ سردار بزرگ‌ دشتي‌ خالو حسين‌<
مرحوم‌ حاج‌ ابوالقاسم‌ فولادي‌ در يادداشتي‌ براي‌ نگارنده‌ نام‌ هيجده‌ نفر از شهداي‌ دشتي‌ را به‌ اين‌ ترتيب‌ ذکر نموده‌اند:
1ـ ملا حسين‌ حاجي‌ ميدري‌ از اهالي‌ مل‌ سوخته‌
2ـ حيدر ميرزا کمال‌ خالدي‌ از اهالي‌ بردخون‌
3ـ عبدالله‌ محبوب‌ از اهالي‌ بردخون‌
4ـ علي‌ محمد کاظميان‌ از اهالي‌ بردخون‌
5ـ ملک‌ زاير محمد از اهالي‌ ملا سالمي‌
6ـ علي‌ محمد فخرو از اهالي‌ تل‌ سنگ‌
7ـ غلام‌ حيدر جمالي‌ از اهالي‌ گسخون‌ بردخون‌
8ـ حيدر محمد علي‌ فولادي‌ از اهالي‌ بردخون‌
9ـ محمد علي‌ حاج‌ قنبر از اهالي‌ بردخون‌
10ـ عبدالله‌ عباس‌ خسروي‌ از اهالي‌ بردخون‌
11ـ خسرو مشهدي‌ زاير قاسم‌ خسروي‌ از اهالي‌ بردخون‌ کهنه‌
12ـ حسين‌ حاج‌ علي‌ ميدري‌ از اهالي‌ مل‌ سوخته‌
13ـ علي‌ حاجي‌ فرزند غلام‌ از اهالي‌ درود احمد
14ـ محمد فريد فريدوني‌ از اهالي‌ خرگانه‌
15ـ محمد احمد از اهالي‌ تل‌ سنگ‌
16ـ محمد علي‌ محمد حسين‌ عابدي‌ از اهالي‌ چاه‌ پهن‌
17ـ قنبر که‌ در خدمت‌ علي‌ زاير سالم‌ فولادي‌ بوده‌ از اهالي‌ بطانه‌
18ـ ملا حسين‌ حاج‌ ميرزا مؤمني‌ از اهالي‌ دميگز
چند نام‌ ديگر از شهدا و مجروحين‌ و کساني‌ که‌ در جنگ‌ بين‌ الملل‌ و همراه‌ مرحوم‌ خالو حسين‌ شرکت‌ داشته‌اند، توسط فرزند ديگر ايشان‌، ميرزا محمود فولادي‌ در اختيار قرار گرفت‌ که‌همين‌ جا از ايشان‌ سپاس‌ فراوان‌ دارم‌.
19ـ عبدالله‌ احمدي‌ از اهالي‌ گلزني‌
مجروحين‌:
1ـ حاج‌ فخرالدين‌ پولادي‌ 2ـ محمد عبدالله‌ فولادي‌ 3ـ حاجي‌ زاير محمد 4ـ علي‌ حاجي‌ 5ـ کمال‌ ميمد فخرايي‌ اسير ساکن‌ چاه‌ پهن‌ 6ـ زاير محمد فخرايي‌ 7ـ محمد عابدي‌ ساکن‌ملگنزه‌
نام‌ عده‌اي‌ از کساني‌ که‌ در آن‌ جنگ‌ همراه‌ خالو حسين‌ شرکت‌ داشتند:
1ـ ميرزا آخوند ملا قاسم‌ فخرايي‌ 2ـ زاير اسماعيل‌ احمدي‌ 3ـ حسين‌ احمد 4ـ ملا حسين‌ حاجي‌ 5ـ حاج‌ قاسم‌ احمدي‌ 6ـ رئيس‌ عالي‌ محمودي‌ 7ـ حاج‌ محمد بردستاني‌ 8ـ سيد حسين‌عزيزي‌ 9ـ حاج‌ غلام‌ زايد سالم‌ فولادي‌ ساکن‌ درود احمد 10ـ حاجي‌ زاير سالم‌ فولادي‌ ساکن‌ درود احمد 11ـ حاجي‌ زاير سالم‌ فولادي‌ ساکن‌ درود احمد
12ـ حيدر حسين‌ محمد فولادي‌ ساکن‌ درود احمد 13ـ محمد اسماعيل‌ فخرايي‌ و همراهان‌ از جم‌ و ريز که‌ عده‌اي‌ از آنان‌ شهيد شدند 14ـ محمد فريد گنخکي‌ 15ـ محمد احمدي‌ 16ـاسدالله‌ خالدي‌ 17ـ حاج‌ حسين‌ قايدي‌ 18ـ حاج‌ قاسم‌ بردستاني‌ 19ـ غلامرضا مشهدي‌ ساکن‌ مل‌ گنزه‌
انشاءالله‌ به‌ همت‌ مطلعين‌، نام‌ ديگر شهيدان‌ آن‌ حماسه‌ و مقاومت‌ براي‌ ثبت‌ در تاريخ‌ اين‌ کشور حماسي‌ شيعي‌، منتشر شود تا نامشان‌ همچون‌ يادشان‌ هميشه‌ جاويد بماند.
در آخر چنانچه‌ در ذکر نام‌ و ديار شهيدان‌ و مجروحين‌ و رزمندگان‌ اشتباهي‌ رخ‌ داده‌ است‌ عذر خواسته‌ و آمادگي‌ پذيرش‌ و اصلاح‌ آن‌ را اعلام‌ مي‌داريم‌ و آخر دعوانا الحمدالله‌ رب‌ العالمين‌.

محمد خان دشتی

محمد خان دشتي :

محمد خان فرزند حاج خان در عصر خود از خوانين و فرمانروايان با قدرت و با نفوذي بوده كه در حوزه قلمرو دشتي آن روز حكومت مي كرده محمد خان دردروان كودكي به همراه مادر و دو برادر مهترش به اعتبا مقدسه عراق رفته و چندين سال در نجف اشرف به تحصيل اشتغال ورزيد تا گاهي كه مادرش در قيد حيات بود او نيز در آنجا توقف كرد ولي پس از فوت مادرش به دشتي مراجعت نمود و تا زمان برادرانش كه هر يك به نوبه خود حكومت مطلقه خاك وسيع دشتي را به عهده داشتند او نيز ضابط بخشي از اين بلوك بود و سپس خود بعد از چندي فرمانرواي آنحدود گرديد و در اندك زمان دست به كار امور عمراني شگرفي است احداث قنوات و غرس نخيل و ترويج و ازدياد كشت و زرع و ساختمان قلاع در غالب نقاط به همت و اراده او انجام يافت از آن تاريخ 120 سال مي گذرد هنوز مردم زيادي از باغها و كاريزها وبناها و ساير آثار او بهره برداري مي كنند قلعه اي را كه در خورموج مركز دشتي براي خود بنياد نهاد و تا به امروز باقي است معرف عظمت و جلال شخصيت و بزرگي كه پر از كتب نفيس و كمياب بوده درست كرد ساعات فراغت را به مطالعه و نوشتن سرگرم بود و با همه گرفتاري كه يكفرد حاكم در دوره حكومتش دارد آثار قلمي در خور توجه اي به شرح زير از خود بجا گذاشته :

1- ديوان دشتي : مشتمل برقصائد و غزليات و قطعات و دو بيتيهاي اوست .

2- كتاب نمكدان : اين كتاب بسبك گلستان سعد است نسخه اي را علي خان فرزند محمد خان داشته از قرار مسموع در سال 1309 شمسي سرلشكر مهين كه در آنموقع سرهنگ بوده بفرماندهي ستون اعزامي خلع سلاح به دشتي مي آيد و كتاب نمكدان خان را از عليخان مي گيرد.

3- كلام الملوك : مثنوي كلام الملوك به بحر خفيف مسدس محذوف تقريبا" دو هزار بيت شعر است.

تاریخ

 آنتوني گيدنز جامعه شناس انگليسي می گوید: اگر مي خواهيم مسائل و مشکلات خود را حل کنيم بايد دوباره به گذشته برگرديم و سنت هايمان را بشناسيم.

روزنامه نسیم جنوب

قلعه خورموج


قلعه خورموج شامل چهار حصار،چهار قلعه،اندرونی،عمارت مرکزی و قراولخانه و اصطبل بوده است. قسمتی از ان به نام قلعه محمد خان دشتی و قسمت ديگر آن به نام قلعه جلال خان معروف بوده است. این قلعه در شهر خورموج واقع شده است. سبک معماری آن سلجوقی و متاثر از سبک قلعه سازی دوره ساسانی است که با استفاده از تاق نما ها و گچبری در آرايش ديوارها و درون اتاق ها بنا شده است.



قلعه خورموج يکی از آثار شکوهمند تاريخی استان بوشهر است که طی زمان تغيير يافته و روی به ويرانی گذاشت است. قلعه ي محمد خان دشتي در سال 1379 در فهرست آثار ملي به شماره ي 3032 به ثبت رسيد. اين اثر که يکي از با شکوه ترين نمونه هاي معماري دوره قاجاريه و داراي تزئينات بديع و منحصر به فردي است، بارها مورد تاخت و تاز قرار گرفته است. اين اثر ملي که زماني با برجهاي متعدد و گوشواره هاي زيبا، هيبت و شکوه خود را به رخ هر رهگذري مي کشيد، امروز در ميان انبوهي از ساختمانهاي چند طبقه ي شهري محاصره شده است.



 نخستين ضربه ي مهلکي که بر پيکر اين اثر تاريخي وارد شده به سال 57 بر مي گردد که شهرداري وقت خورموج بخش اعظم آن را به منظور احداث ساختمان جديد شهرداري تخريب کرد. همان گونه که عکس ها نيز به خوبي نشان مي دهد  آن زمان بخش اعظم قلعه ي محمد خان تخريب و با لودر با خاک يکسان شد و بدين وسيله يکي از آثار با ارزش گذشته مان نابود شده. 

شهرستان دشتی

این شهرستان در دوره ایلا می ها،هخامنشیان،سلوکیان،اشکانیان وساسانیان اباد بوده است. این منطقه در عهد ساسانیان تلاش بارزتری در درجهت موجودیت خویش در صحنه تاریخ و تمدن ایران زمین دارد.
شهرستان دشتی در سال ۱۸ یا ۱۹ هجری قمری در زمان خلافت عمر توسط مسلمانان فتح شده ودر طول دوران اموی توسط ماموران و فرستادگان خلیفه اداره می شد، در دوره عباسیان جز قلمرو انان بوده و بعدها توسط یعقوب لیث صفار نیز فتح شده است.و در دوره ال بویه نیز جز قلمرو عظدالدوله بوده است.این منطقه در دوره کریم خان زند واز طرف وی بنام میرزامحمدبیگ خورموجی به ظابطی شهر تعیین گردید.در زمان قاجار نیز فرزندان محمد بیگ خورموجی به همراه بازماندگان فارس بن شهبان حاکم این شهرستان بوده اند.از مهمترین حاکمان جدید می توان از محمد خان دشتی نام برد که در زمینه سیاست و فرهنگ شهرت داشته و در جنگ علیه استعمار گر انگلیس نیز نقش داشته است.

جاذبه های تاریخی:قلعه خورموج،کلات خورموج،قلعه دختر،باغ شیرینه،بارگاه نوه نوح نبی،سد باستانی باغان،قنات باغان که قدیمیترین قنات کشور است.

مشاهیر شهرستان دشتی:رئیس محمد درازی،حسین نامجو،خالو حسین دشتی،میرزا محمد جعفر خانحقایق نگار خورموجی (کسی که مرگ امیر کبیر را فاش کرد)،فایز دشتی،محمد خان دشتی،علی اسماعیل بخارایی،علی دشتی.

اطلس تاریخ ایران

کلات مند

در دامنه کوه مند در فاصله ۳۰ کیلومتری خورموج در جنوب روستای حیدری و در ارتفاعات سنگی مشرف به بستر قدیمی رودخانه سیلابی اثار حجاریهای در دل صخره ای بلند وجود داراد که راه باریکی از سطح بستر رودخانه به سمت اولین مدخل ان در ۶۰ متری کشیده شده است. نمای خارجی فعلی معبد کلات عبارت است از یک سوی اصلی با سقفی قوسی شکل و دو مدخل دیگر و ده حفره به شکل روزنه هایی در طرفین سکوی اصلی که به منزله نورگیرها یا پنجره رواقهای اصلی معبد عمل می کنند.به نظر می رسد قسمت میانی ان مکان جلوس کاهنان یا مقربان و انجام مراسم مخصوص مذهبی بوده است.قربانی یا گنهکار و یا کسی که باید عمل مراسم مذهبی در مورد او انجام می شد روی سکوی میانی قرار میگرفت. در بستر خشک رودخانه اثار بندها و ابگردانهایی در اراضی پای کوه وجود دارد که حاکی از وجود میدانی بزرگ در جلوی معبد بوده است.سطح این میدان را با خاک و سنگ به طور مصنوعی بالا اورده اند. میدان جلوی بنا محل تجمع گروه کثیری از مردم بوده که اکنون از بین رفته است.نکته قابل توجه در معبد کلات وجود چا ه های متعدد در اتاق های پایینی است که به نظر می رسد جهت دفن اموات یا نگهداری استخوان انها حفر شده است.
که متا سفانه این بنای تاریخی رو به تخریب است.