تبليغاتX
تاریخ دشتی - سخنی با خدا

خدایا چرا ما را در دنیایی اوردی که امامی و بزرگی را در ان نمی بینیم ؟ خدایا می دانیم که هیچ وقت لیاقت داشتن انان را نداشتیم و شاید امروز نیز با این همه زجربی که می کشیم ...  ولی خوب که می نگرم می بینم که شایسته هیچ نبودیم و تو بهترین را بر ما نازل کردید.

خدایا دینی را اعطا کردی تا ما را به تو به عدالت به زیبایی دعوت کند ولی خدایا می بینی چطور حتی پیامبر پاکت را زیر سوال و اتهام می برند  پیامبری که تمام زندگیش را برای مردم داد تا شاید به انسانیت نزدیکتر شوند ولی خدای من, پیامبرت را مورد اتهام قرار می دهند و از هر سویی به او می تازند ان همه چه کسانی ! کسانی که شهوت انان را به حیوانیت کشانده چنان حیوان فقط غریزه می فهمند و چنان حیوان می تازند و چنان حیوان می درند ! اگر دیدن یکیشان زخمیست یا توان ندارد به کمک او نشتافته و بر عکس او را چون گوسفند قربانی تک نک خواهند کرد.بعد اینان دم از حقیقت می زنند کسانی که در لجن زار شهوت حیوانیت غرقند ....

و اما انان که دم از خدا و پیغمبر می زنند و کلماتی را بر زبان روان می کنند بدون انکه این کلمات را درک کنند و به خیال خویش در بهشتند فقط به خاطر دینشان! وای بر ما خدا مسولیتمان را فراموش کردیم به دینی که از پدر برایمان ارث رسیده مفتخریم . حتی بر سر نام دریا هم با هم می جنگیم خدایا دریایی که تو به ما دادی تا همه از ان بهره ببریم و در نعمت شادی که به ما دادی سالها غرق باشیم  ولی ... خدایا کتابت را در سرزمین مسلمین به اتش کشیدند و کسی دم بر نیاورد خدایا چه کسی غریبتر از توست در بین ما 

خدایا دینت باز یچه دست هنروران شد برای حکومت

خدایا انچه تو عطا کردی برای شادی به غم اه تبدیل شد

خدایا ایا ما لیاقت این همه لطف تو را داشته ایم؟

خدایا خدایا خدایا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  |