تبليغاتX
تاریخ دشتی - رنگ در شعر جنوب

یکشنبه بیستم بهمن 1387

رنگ در شعر جنوب

     فایز دشتی

                                                     عکس در اندازه واقعی                                             

اگر چه رنگ در شعر جنوب به سرسبزی رنگ در شعر مناطق شمالی و غربی ایران نیست اما به معیت خورشید درخشان این منطقه نور و روشنایی در شعر رنگ را تحت الشعاع خود قرار داده است و دریا و افتاب خیزشگاه ابی و زرد و مهتاب جلوگاه رنگ مهتابی است که با نیرو گرفتن از خورشید گرم و پرتوان است.در نتیجه رنگ در شعر جنوب با روح و زلال و پر حرکت است.در عین حال علاوه بر ترکیباتی همچون مه جبین - قمر طلعت - زلف عنبر بار ........

وامثال اینان که در اشعار شاعران وجود دارد و عباراتی چون گلرو - گلچهره - لاله رو - برگ گل...... وترکیبات دیگر در شعرها دیده می شود.ایا شعرای عصر فایز دشتی این سمبل ها و نمادها را دیده اند که این گونه روشن و متین در شعرشان حضور یافته اند.

به قامت مظهر سرو رسایی      به بالا  دلفریب   و    جانفزایی

تو با این قامت حسن خداداد     هزار افسوس ای مه بیوفایی

((فایز دشتی))

تشبیه خیال انگیز تمام اندامها ی بدن معشوق به گل کمتر در شعر شاعران تجلی داشته است.

قدت گل  قامتت گل  کفش پا گل       سخن گل   معرفت گل   مدعا گل

به گل چیدن روان شد یا فایز            سر و صورت گل  نشو و نما  گل

((فایز دشتی))

و باز تشبیه قد به درخت طوبی و لب به کوثر و رخ به حور فقط در شعر این نواحی دیده می شود.

قدت طوبی لبت کوثر رخت حور        از این حسن خدایی چشم بد دور

بت فایز زخوبی بی نیاز است         بود   سرتا   قدم   نو ر   علی   نور

((فایز دشتی))

ظرافت و نازک اندیشی و پرواز خیال نیز در اوج است.

به مژگان خارچینم زین گذرگاه        که شاید بگذرد دلبر از این راه

به اب دیده نم پاشیده فایز           که گرد راه ننشیند بر ان ماه

((فایز دشتی))

که در هیچ شعری دیده نشده که شاعر خارگذرگاه معشوق را با مژگان بچیند و یا با اب چشم گذرگاه را نم بپاشید تا گرد راه بر عارض او ننشیند.خار با مژگان چیدن دز شعر پیشینیان فقط یک مورد دز شعر هاتف اصفهانی دیده شده است که در لطافت بیان ئ فهم مقصود به پای شعر فایز نمی رسد.

خار بدرودن به مژگان خاره بشکستن به دست       سنگ خایدن به دندان  کوه ببریدن  به    چنگ

صدره اسان تر بود بر من که در بزم لام                باده نوشم سرخ سرخ و جامه پوشم رنگ رنگ

((هاتف اصفهانی))

عشق نیز در شعر جنوب اگرچه مقالتی دیگر می طلبد اما باید گفت عارفانه است و الهی.عشق در عرفان سر باختن و جان دادن و با بلا ساختن و وادیها طریقت زا طی کردن است چنانکه همه عرفان در این تفکر متحدالقولند که:

اول قدم عشق سر انداختن است    جان باختن است و با بلا ساختن است

یا

بذل جان و مال و ترک نام و ننگ      در طریق عشق اول منزل است

((سعدی))

یا

عشق از اول سرکش خونی بود         تا گریزد انکه بیرونی بود

((مولوی))

یا

بر شهیدان کوی عشقش به سرخرویی علم نگردد    به رنگ لاله کسی دماغش یه لخت جگر ندارد

((صفای اصفهانی))

در شعر جنوب نیز این اندیشه موج می زند:

نخستین بار باید ترک جان کرد     سپس اهنگ یار مهربان کرد

نباید در طریق عشقبازی          حذر از خنجر و تیغ و سنان کرد

((کفایی سعد ابادی))

و شاعر جنوبی همچون یک عارف وارسته و شیدا دل به هر عشقی نمی دهد و به عشق همان گونه می نگرد که نظامی و ابوسعید نگرسته:

نه هر گلشن گلش خوشرنگ بو است      نه هر معشوق شیرین و نکوی است

نه هر کس جان دهد کوهی چو فرهاد      نه هر کس وامق شیدای اوی است

((کوهی دشتستانی))

برگرفته از کتاب شروه سرایی در جنوب نوشته : دکتر حمیدی

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 5:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •