احمد فرزند غلام حسين اهل دهستان فقيه حسنان بلوک دشتی و از شاعران و ترانه سرايان معاصر فايز و محمد خان دشتی و ملا حسن کبگانی و فاضل جمی بوده است.او با شاعران معاصر خود حشر نشر داشته و گاهی با آن ها به مشاعره و بديهه گويی می پرداخته است.احمد فقيه نيز مانند ديگر شاعران منطقه از دلتنگی ها و ملالت های زمانه و ظلم و ستم روزگاران در شعر خود ياد کرده است و با همه نابسا مانی های وطنش مردم را با اشعار خود اميدواری ميداده است.متاسفانه اطلا عات بيشتری در دست نميباشد برای اطلاعات بيشتر به سايت زير مراجع بفرماييد.
http://nasimjonoub.com/articles/article.asp?id=6615
به عارض داده جا ترکان خونخوار
به گردن هشته یک فوجی، سیه مار
هر آن کس بیم جان دارد نباید
شود همسایه با این زلف و رخسار
***
کشیدم محنت و اندوه حرمان
چشیدم زهر هجر خوبرویان
به امیدی که بعد از هجر، وصلی است
ندانستم ندارد هجر پایان
***
عجب بزمی است خوش بزم رفیقان
فلک! این جمع را منما پریشان
خدایا شام هجر هر یکی را
مبدل کن به صبح وصل جانان
***
فلک، گیرم که دمساز آید از نو
دوباره بر سر ناز آید از نو
کجا یاران رفته جمع گردند؟
گذشته عمر کی باز آید از نو؟
***
شما تازه جوان و مست و مغرور
فقیه افسرده حال و خالی از شور
رسوم و وضع و طرح عشقبازی
به تو زیبد ولی از من بود دور
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 1:32 قبل از ظهر توسط مصطفی و میثم
|