حسن محمود از جنگجويان و مبارزان منطقه دشتی بود که مانند غلام رزمی و علی اسماعيل تجاوز و تهاجم نيروهای دولتی زمان خود را که ظاهرا ماوريت حفظ نظم را با تجاوز و دست اندازی و هتک حرمت مردم معادل می دانستند به مبارزه و جنگ و گريز می پرداخت.حسن محميد
در 1280 در روستای گله زنی که اکنون جز نوايی بندر دير است متولد شد و از 12 سالگی با تفنگ و اسب اشنا شد.در هنگام جنگ رئس علی دلواری 12 سال داشت و علی اسماعيل 25 سال.وی از طايفه خنسير بود که که با سختی و مشکلات خو کرده بود .حسن محيمد در جنگ کوه امير ديوان در منطقه جاشک با قوای دولتی زمان خود جنگيد و ظاهرا يک هواپيما را سرنگون کرده است.در جنگ بتخانه که امروز بتونه گويند و نام روستای کوچکی است نيزبا کمک ياران خود با سرهنگ جرجانی و نايب حسين خان بيانی که برای خلع سلاح منطقه آمده بودند به زد خورد پرداختند.در جنگ دير نيز هم رزم علی اسماعيل بود که يک تانک نيروهای نظامی را در خور بردستان غرق کرد و دو نفر از آنان را کشت.عده ای از ياران او کشته شدند و در این جنگ بود که مردم می خواندند:حسن محيمد تر می زد همش بر فرق سر می زد
در واقع این اشخاص قصد جنگ با دولت را نداشتند و هميشه مطيع و تابع دولت هم بودند و در تسليم تفنگ های خود به نيروهای دولتی پيش قدم هم شدند.اما زورگويی و چپاول و بی حرمتی به ناموس مردم را نمی توانستند تحمل کنند.ممکن است کسانی نا آگاهانه این مبارزان را به ياغی گری و سرکشی با دولت متهم سازند.اما این عقيده ميتواند مردود باشد زيرا آن ها زمانی به دفاع و مبارزه عليه قوای دولتی می پرداختند که اموال و نواميس مردم مورد دست درازی و بی احترامی قرار می گرفت ديگر وقتی که دولت وقت که از آنها ماليات مرتب خود را ميگرفت به فکر آنها و منطقه آنها نبود.حسن محيمد چندی بعد به همراهی شوهر خواهرش سيد غلام حسينی در جنگ ديگر گله زنی توسط دو هزار سوار نظامی به سرپرستی سرهنگ نامجو محا صره شده بود.گفته اند که تفنگ های آن ها ده تير روسی و تک تير انداز بوده است. او پس از واقعه روستای بتانه که ژاندارمی به دستش کشته شد متواری شد و پس از مدتی دستگير شد اما پيش از اجرای حکم از زندان بندر بو الخير فرار کرد و مدت 20 سال متواری بود.در 1357 ش هم زمان با شروع انقلاب اسلامی به دير برگشت و از مردم تفنگ خواست تا در انقلاب مردم را ياری دهد.در سن 83 سالگی در حالی که در بين مردم منطقه از احترام خاصی برخوردار بود در دير در گذشت.
حسن محميد شير پير دشتی پلنگ انداز سنگر گير دشتی
تو با صوت تفنگ زنده کردی ستمگر سوزی و تدبير دشتی
تو بودی سينه چاک آب و خاکت نمی گشتی تو هرگز سير دشتی
به آواز طنين انداز برنو زدی در ماسوا آژير دشتی
کلات گله زنی شده بيشه تو به هنگام نبرد ای شير دشتی
زدی تير ستم کش بر معافی گذر دادی زظلمت تير دشتی
نبود از کل کل سرخ تفنگت نمی شد سيل اردو دير دشتی
نه شاهد ياد می آرد نه دير دليری مثل تو ای شير دشتی
نکته :همانطور که ميبينيد بندر دير جز توابع دشتی بوده و چندی پيش به علت تقسيمات دولتی از دشتی جدا شد و خود يک شهرستان به حساب می آيد.
منبع:فرهنگ نامه بوشهر