ميرزا ابراهيم متخلص به صديق فرزند ملا حسن متولد 1313 ق در روستای کلل از توابع دشتی در گذشته 1342 ق / 1303 ش.صديق از شعرا و فضلای منطقه بوده و مدتها در محضر حاج سيد علی نقی دشتی درس خواند و پس از پايان تحصيلات به بوشهر آمد رفته نزد شيخ علی مجتهد دشتی به تکميل تحصيلات خود پرداخت.سپس به کار تدريس در مدرسه سعادت بوشهر پرداخت.ميرزا
ابراهيم صديق در حقيقت خود از بانيان مدرسه سعادت به سبک جديد بود که در 1297 ش نه کمک سيد محمد رضا تاجر کازرونی و ميرزا احمد جواد بانک برای این مدرسه بودجه منظمی را فراهم آوردند.بعدها بر اثر اختلاف با بعضی معلمان و اوليای اطفال گويا بر مساله متحدالشکل کردن لباس کودکان از مدرسه سعادت جدا شد و به کمک محمود پور رضا که از جوانان تحصيلکرده و درس خوانده آلمان بود دبستان 4 کلاسه فردوسی را بنياد کرد و به نظامت آن مشغول شدو برای مدرسه نظامنامه ای جديد تهيه کرده و در آن کتابخانه و قرات خانه ایجاد نمود.او مردی فاضل شاعر سخنران و اديب بود.وی با مبارزين تنگستانی و دشتی و دشتستانی در هنگام هجوم نيروهای انگليس همکاری نزديک داشت و اوضاع و اخبار بوشهر را به آنان اطلاع ميداد و گويا قبل از خدمت در مدرسه سعادت منشی گری رئيسعلی دلواری را نيز بر عهده داشت.ميرزا ابراهيم صديق مردی دانا و فرزانه و در بحث و سخن و استدلال سر آمد بود.صديق که تمام عمر خود را در راه احيای فرهنگ و نشر دانش صرف کرده بود متاسفانه در سن 29 يا 30 سالگی به واسطه بيماری سل که يک بار هم معالجه شده بود به سال 1342 ق/1303 ش در شيراز در گذشت.پر از سيلاب غم شد خانه ما
تهی از گنج شد ويرانه ما
ز بهر غم بر آمد تيره ابری
فرو باريد بر کاشانه ما
نشد هرگز تهی از زهر ماتم
به دوران جهان پيمانه ما
دلا زين ساحت ويران روا شو
برو تا محفل جانانه ما
بگو که ان سوخته از آتش هجر
که بد در روز غم هم خانه ما
بريمش گر زلعل تو پيامی
ببازد جان پی شکرانه ما
صديقا جمله ياران رخ نهفتند
دريغ از مجمع شاهانه ما
پريشان ساخت خاطرهای مجموع
به هر جا گفته شد افسانه ما