تبليغاتX
تاریخ دشتی

ایا واقعا عشق وجود دارد؟ یا ساخته ذهن بشری برای فرار از زندگی روزمره است؟ یا برای فرار از تنهایی یا خلا های روحیست؟ یا کمبود عاطفه؟

اصولا چه موقعه ای عشق بوجود می اید؟ از روی نگاه ظاهری یا دیدن چشم شهلا ویا  ابرو کشیده ای همانند شمشیر؟؟؟

عشق پایه ای عقلانی دارد یا کار دل است؟عشق را با چه دیدگاهی می بینیم سازنده یا ارام کننده دل طوفان زده معشوق و عاشق؟

اصلا عشق صرفا زمینیست یا صرفا خدایی اسمانی؟ یا چیزی میان این دو؟

ایا اعتقاد به عشق منطقیست یا خیالی؟

به این شعر فایز دشتی اعتقادی دارید؟

عشقت به جانم اتش افروخت

که تا صبح قیامت بایدم سوخت

اگر از ابم برون اری بمیرم

وفاداری زماهی باید اموخت

*****************

یا به این شعر مولانا که می فرماید:

عشق از ازل است تا ابد خواهد بود

جویینده عشق بی عدد خواهد بود

فردا که قیامت اشکارا گردد

هر انکس نه عاشقست رد خواهد بود


شما چه فکر می کنید؟؟؟



+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

پرنده ای بود با زیبایی خیره کننده. با دمی طلایی براق با بالی سبز ،دلی شاد با منقار قرمز تر از خون ، زیباتر از لب مهتاب ، با پنجه هایی همچون عقاب ، قوی  تر از باد. بالی گشود در اسمان با غرور به پایین می نگریست مرغی را دید  در دل به او تاخت :

که این مرغ بدبخت پرواز را هم نمی داند که چه بد بخت است من کجا و این کجا.

رفت تا به گنجشکی رسید گنجشکک به سختی بال می زد پی روزی خویش بود که پرنده با تحقیر نگاهی کرد گفت:

چقدر ضعیف است این گنجشکک  چه بالهای نهیفی چه سست بی اراده  من کجا و این کجا.

رفت تا به عقابی رسید پرنده ما در دل خود گفت:

چقدر این عقاب زشت خشن است چه منقار بال زشتی  من کجا و این کجا.

همی رفت تا به جایی رسید خوش اب و هوا و پر از میوه ها و غذاهای لذیذ به پایین دست رفت به طمع ، هر چه می خورد سیر نمی شد تا که به ناگاه به دام صیادی افتاد و روانه قفسی کوچک شد. هر چه تلاش می کرد روز شب نمی توانست از ان قفس بیرو ن اید .

ولی پرنده قصه ما بعد از چند وقت دیگر عادت کرده بود هر روز رمی خوابید غذایش نیز بدون زحمت اماده بود ولی همیشه با وجود اینکه همه چیز داشت باز هم در دل نگران بود تشویش داشت.

سالها گذشت زیبایی منقارش به سیاهی رفت دم طلایش به تباهی , سبزی بالش به زردی  پنجها هایش به سستی  و پروازش به فراموشی.

از قضا روزی

مرغ را دید که ازاد ست به این طرف ان طرف می رود ، گنجشک را دید که به راحتی در اسمان می پرد خوش خرم است و عقاب را دید که سلطان اسمانهاست و ...

جرقه ای در ذهنش ایجاد شد و خود را با تمام وجود به در زد

در قفس باز شد 

                            دوباره به اسمان پرید...

                                                       پرنده ازاد شد.


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 5:13 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 


1024X768

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

امروز روز غربت اسلام است

امروز روز وفات حضرت محمد (ص)

امروز روز ظربت خوردن علی امیر مومنان است

امروز روز مسموم شدن امام حسن است

امروز روز بریده شدن سر عزیز فاطمه امام حسین است

......

امروز روز ضبحه عدالت است


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 5:2 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

چه کسی امام علی را به شهادت رساند؟

مسلما همه می گویند ابن ملجم مرادی.ولی ایا ان مرد ضعیف به تنهایی می توانست این مرد خدایی را به شهادت برساند مسلما خیر!

زیرا که این جهالت مردم بود که باعث شهادت امام علی شد.مردمی که فرق بین امام علی و معاویه را ندانستند  و ایا فکر می کنید انهایی که در بلاد اسلامی بودند یهودی بودند کافر بودند یا نماز دین را ترک گفته و همگی مجوس و بت پرست شده بودند.نه انان نماز می خواندند قران تلاوت می کردند علمایشان علم زیاد و در خور توجهی داشتند ولی چرا همین قوم مسلمان باعث شهادت ال محمد شدند نه قوم کافر... زیرا که در جهالت و متاع کم دنیا غرق شدند و علمای انان نیز از این جهالت انان استفاده کردند و به هر سو مانند گوسفند به این طرف ان طرف کشاندند. زیرا که قدرت تفکر نداشته و در جهالت خود غرق شدند.مثالی می زنم تا قضیه فهمش اسانتر شود تا حالا فکر کرده اید که چرا امام حسین در جایی شهید شد که بیشترین شیعه دنیا را داشت و چرا امام رضا در جمع کثیر شیعیان مسموم شد و به شهادت رسید.چیزی غیر از جهالت مردم بود. به ولله که مردمی که توانایی فکر کردن ندارند و از دین خدا فقط نمازش را می دانند و روز تا شب با غیبت و فتنه روزگار می گذرانند باعث شهادت عدالت می شوند و ان را از بین می برند.

هنوز کرج را با ان خانه کعبه کذایی به یاد می اورید هنوز کسانی را که با اندک بهایی دنیای خود را می فروشند می بینید هنوز طرفداران جهالت را می بینید و هنوز طرفداران دروغ و فتنه را می بینید اینان از همان نسلند که علی مرد عدالت را به شهادت رستاندند انان همانند این نسل تا ابد ادامه دارد ربطی به نژاد ندارد...


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

چند صباحی است که دو اقوام دوست برادر عرب و فارس با کوچکترین جرقه ای به جان هم می افتند و چه کسی از این فتنه ها سود می برد . مسلما به سود کسانیست که می خواهند حکومت کنند و با نفاق بین مسلمانان حکومتشان را  حفظ کنند.و  اینگونست که مردم را اینگونه به جان هم می اندازد.حتی بر سر نام دریا نه برای مرز ان !   فقط نام دریا ... ایندگان در مورد ما چه قضاوت خواهند کرد؟ مگر همین دو قوم نبودند که در قرن پنجم و ششم با کمک هم در بغداد دانشگاهی درست کرده بودند که تمامی دانشمندان از یونان بتا هند ما چین به انجا می امدند تا بحر ه ای از تمدن شگرف و پیشرفته اسلامی ببرند.تمدن اسلامی باعث بوجود امدن کسانی چون ابو علی ابن هیثم عراقی ابن زباوی اندلسی شد نه تمدن ایرانی توانست نه بت پرستی و ...

پس من باید بدانم که از چه کسی از چه تمدنی دفاع خواهم کرد در اینجا ما عدالت را می جوییم نه وطن را چون خاک خاک خداست و ما وارث ان نیستیم حب وطن داریم نه وطن پرستی چون اگر روزی مملکتم ایران سرزمین ثروتمندی شد ولی به بقیه کشورها ظلم کند    ایا من باید ان را بپذیرم چون کشور من است.

مثالی می زنم یونانیها برای داشتن کسی چون اسکندر مقدونی بسیار می نازند و مفتخرند چون باعث گسترش کشورش و نابودی دولت دشمن یعنی ایران شد.ایا انان درست فکر می کنند و از روی عدالت سخن می گویند! ایا فکر نمی کنند که این اسکندر بزرگ خون هزاران بی گناه زن و بچه را ریخته و سربازانی که فقط برای جاه طلبی ایشان خونشان فدا شده.حال من می توانم به خشایار شاه بنازم چون ایشان یونان را گرفته و اتن را به اتش کشیده.چند نفر ادم بی گناه را به خاک خون کشیده ایا ایشان باعث افتخار من است یا شرمساری ایا انوشیروان باعث افتخارست یا خسرو پرویز یا نادر شاه افشار یا ....

حال باید پرسید ما به دنبال عدالتیم یا گذشته فسیل شده مان که با ان ارتباطی نداریم و چه خوب و چه بد فقط درسیست برای ما که چون کورش  چون سلمان فارسی و برای عراقی ها چون مالک اشتر نخه ای چون میثم تمار و برای عربستانی ها چون ابوذر غفاری و سید شهدا حمزه ... اینان الگوی ما یند که برای عدالت برای دوستی برای بزرگیمان و برای خوشبختی مردم شمشیر زده و جنگیدن نه برای حکومت کردن.

و ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 10:50 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

خدایا چرا ما را در دنیایی اوردی که امامی و بزرگی را در ان نمی بینیم ؟ خدایا می دانیم که هیچ وقت لیاقت داشتن انان را نداشتیم و شاید امروز نیز با این همه زجربی که می کشیم ...  ولی خوب که می نگرم می بینم که شایسته هیچ نبودیم و تو بهترین را بر ما نازل کردید.

خدایا دینی را اعطا کردی تا ما را به تو به عدالت به زیبایی دعوت کند ولی خدایا می بینی چطور حتی پیامبر پاکت را زیر سوال و اتهام می برند  پیامبری که تمام زندگیش را برای مردم داد تا شاید به انسانیت نزدیکتر شوند ولی خدای من, پیامبرت را مورد اتهام قرار می دهند و از هر سویی به او می تازند ان همه چه کسانی ! کسانی که شهوت انان را به حیوانیت کشانده چنان حیوان فقط غریزه می فهمند و چنان حیوان می تازند و چنان حیوان می درند ! اگر دیدن یکیشان زخمیست یا توان ندارد به کمک او نشتافته و بر عکس او را چون گوسفند قربانی تک نک خواهند کرد.بعد اینان دم از حقیقت می زنند کسانی که در لجن زار شهوت حیوانیت غرقند ....

و اما انان که دم از خدا و پیغمبر می زنند و کلماتی را بر زبان روان می کنند بدون انکه این کلمات را درک کنند و به خیال خویش در بهشتند فقط به خاطر دینشان! وای بر ما خدا مسولیتمان را فراموش کردیم به دینی که از پدر برایمان ارث رسیده مفتخریم . حتی بر سر نام دریا هم با هم می جنگیم خدایا دریایی که تو به ما دادی تا همه از ان بهره ببریم و در نعمت شادی که به ما دادی سالها غرق باشیم  ولی ... خدایا کتابت را در سرزمین مسلمین به اتش کشیدند و کسی دم بر نیاورد خدایا چه کسی غریبتر از توست در بین ما 

خدایا دینت باز یچه دست هنروران شد برای حکومت

خدایا انچه تو عطا کردی برای شادی به غم اه تبدیل شد

خدایا ایا ما لیاقت این همه لطف تو را داشته ایم؟

خدایا خدایا خدایا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

سرزمین من دشتی سرزمینی که روزی فایز و محمد خان و خالو حسین می پروراند ولی امروز ...

سرزمینی که روزی عالمان دینی چون سید محمد نبوی و سید علی نقی دشتی و غیره داشته ولی  امروز ....

و با همه این وجود داشته هایمان را نیز دوست نداریم اساتیدی که خون گریه می کنند و کسانی که سو استفاده می کنند !  همه چیز در هم پیچیده و همه چیز  بار سفر بسته تا جای خود را به جهالت بدهد.

سرزمینی که هیچوقت روی رفاه را ندیده  تاریخی که حتی یک بار حرفی از خوشبختی مردمش به زبان نیاورده الان نیز به همین سبک میرود هنوزم ان بی برقیها هنوزم ان بیمارستان شبه قبرستان هنوزم خانه های که با کپسول در صورتی که لوله گاز از چند قدمیان می گزرد به خاطر دارم ولی دریغا و دریغا از ذره ای تغییر جوانانی که حتی حق خود را نمی شناسند بسیارند در این شهر شاید هم گناهی ندارند با واژه حق روبرو نشده اند و نمی شناسندش.

سرزمین من زیبا نیست پر شده از جهالت کورند مردمان یا که کورشان کرده اند زبان ندارند یا بی زبانشان کرده اند البته که چه بی فروغ است سرزمینی که دختر بازی باشد تفریح جوانان و غیبت و فتنه کار بزرگسالان واقعا این جامعه که کم هم نیستند پذیرای امام زمانند ! خودمان را گول می زنیم یا که واقعا باور داریم من هنوز در کشورهای عربی به  یاد نمی اورم که به دختری تجاوز شده باشد در صورتی که تمام جوانیم را در این کشورها گذرانده ام ازار جنسی یا با حرف یا هر چیز دیگری. مگر حضرت ابراهیم نفرمود که امت من انقدر با غیرت هست که از پشت هم  به نامحرم نگاه نمی کنند. پس این جامعه کجایش شبیه است به جامعه پذیرای امام زمان.

سرزمین خفته در غم و گناه و فتنه وقت بیدار شدن است مگر این همه عذاب الهی را نمی بینی قحط سالی گرانی و ظلم بیدار شو از گناه فاصله بگیر به دنبال حق و عدالت باش و انسان باش اینها نتیجه اعمال خودتان است به دنبال مقصر نگردید

امر به معروف و نهی از منکری بود که باید می گفتم و وظیفه خود می دانستم وسلام.

و گفته از حضرت علی (ع) در مورد دوره ای خاص از تاریخ و امت حضرت محمد را تشریح می کند:

الا خبار عن مستقبل

و قال علیه سلام :یاتی علی الناس زمان لا یبقی فیهم من القران الا رسمه , و من الاسلام الا اسمه , و مساجدهم یومذ عامره من البنا , خراب من الهدی , سکانها و عمارها شر من الارض , منهم تخرج من الفتنه , و الیهم تاوی الخطیة:یردون من شذ عنها فیها , و یسوقون من تاخر عنها الیها.

یقول الله سبحانه:فبی حلفت لابعثن علی اولک فتنة تترک حلیم فیها حیران و قد فعل , و نحن نستقیل الله عثرة الغفلة. الحگمة 370

خبری از اینده

روزگلری بر مردم خواهد امد که از قران نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند.مسجد های انان در ان روزگار ابادان اما از هدایت ویران است.

مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد بدترین مردم روی زمین می باشند که کانون هر فتنه و جایگاه هر گونه خطاکاریند هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه بازگردانند و هر کس از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند , که خدای بزرگ می فرماید:

((به خودم سوگند بر انان فتنه ای بگمارم که انسان شکیبا در ان سرگردان بماند !))

و چنین کرده است و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ها در گذرد. حکمت 370


+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

تاریخ دانشی است که انسان را از گذشته اگاه می کند.البته هیچ وقت در دنیا تاریخ  یک علم محسوب نمی شود چون تاریخ را همیشه کاخ نشینان و قوم غالب می نوشته اند و مسلما انطوری که به نفع خود بوده است.یعنی در تاریخ نمی توان به واقعیت صد در صد دست یافت ولی درسها و عبرت های را که به ما می دهد غیر قابل انکار است و بسیار مهم و باعث پیشرفت هر جامع می شود. چرا چون تاریخ اینده را به انسان نشان می دهد و مردان و زنانی را به انسان نشان می دهد که الگو و سمبلی برای بهتر زندگی کردن هستند...

حال یک سوال اساسی پیش می اید ایاتاریخ ما را از هم دور می کند؟یا واضح تر بگویم ایا تاریخ انسانها را به هم نزدیک یا دور می کند؟

ایا ایرانیان عربها کردها تر کها یک نژاد هستند یا فقط زبانشان با هم متفاوت است؟

ویا ایرانیان از نژاد اریایی کردها ارامی و اشوری و عرب ها تازی نژادند؟

و ایا امروزه چیزی به نام نژاد وجود دارد؟

و در این بحث من منظورم ملیت نیست بلکه نژاد است.برای اینکه به نتیجه برسیم باید به تاریخ یا بهتر بگویم تاریخ مهاجرت اقوام مختلف نگاهی بیاندازیم.همینطور که ذکر کردم منظورم انسانها هستند نه بناها زیرا که انسانها توانایی مهاجرت و جابه جایی دارند ولی بنا خیر .بطور مثال:در شیراز بنای تخت جمشید وجود دارد که توسط هخمنشیان درست شده است ولی الان مردمی که در شیراز هستند از همان نسل یعنی نسل کورش و داریوش هستند از کجا معلوم که نوادگان انها به عربستان مهاجرت نکرده باشند و الان عربی صحبت می کنند و یا اهرام ثلاثه مصر این اهرام ساخته فر عونها بوده و زبان و فرهنگ خاص خود را داشته اند ولی الان مردم و فرهنگ انان بسیار متفاوت و عربیست که نشان دهنده مهاجرت اعراب به انجاست.و یا چرا راه دور بروم کلات خورموج در دشتی که هنوز محققان نمی دانند چه قدمتی دارد بعضی به ساسانسان بعضی هخامنشیان و بعضی .... منتصب می کنند ایا الان نژاد ما دشتی ها از انهاست در صورتی که تعداد زیادی از جمعیت خورموج و یا دشتی را سید ها تشکیل می دهند که از عراق و مدینه به این نواحی امده اند و علمای بزرگی که از بحرین و عربستان امدند غیر قایل انکار است.سوال اساسی اینجاست ایا بنا نشان دهنده نژاد هم هست! که اینجا باید بگوییم به هیچ وجح.نگاهی دارم به شهر اسلامی کوفه اگر به اقوامی که به انجا مهاجرت کرده اند نگاهی بیاندازیم می بینیم که همه انها دورگه عرب و ایرانی بوده اند و در این هیچ شکی نیست.و با ورود اسلام و مهاجرتهای زیاد اقوام چه دلخاه و چه به جبری چیزی به نام نژاد وجود خارجی ندارد...

برای اینکه این موضوع را بهتر درک کنیم نگاهی می اندازیم به دو شهر همسایه کویت و بوشهر. در کویت زبان اول و رسمیشان عربی است و در بوشهر زبان اول و رسمیشان فارسیست.پس اینجا باید نتیجه گرفت که نژادشان با هم متفاوت است!ولی در واقع اینطور نیست حال نگاهی دارم به بزرگان این دو شهر:

بوشهر:بوشهر را بلاشک با فایز دشتی می شناسند ایا تا به حال فکر کردید اصل ایشان از کجا بوده او نسبش به فارس بن شهبان می رسد که از نجد عربستان به نواحی دشتی امده است.حتما نام بزرگ مرد و کسی که نقش بزرگی در شیعه کردن بوشهریها داشت شنیده اید شیخ حسن ال عصفور او نیز از بحرین به بوشهر امد.ابوتراب عاشوری شهید بزرگوار دشتی که نسبش به ال عاشور می رسد که ایشان نیز از بحرین به دشتی و بوشهر امدند و شهید راه حق شیخ حسین چاهکوتاهی او نیز نسبش به شیخ دموخ می رسد که از عربستان به این نواحی امده بود و درازی ها و بلادی ها و نصوری ها و بحرانی ها و ماحوریها .........

کویت:حسین دشتی دکترای تغذیه دارد و مرد با دانش و علم کویت محسوب می شود و یک وزنه علمی فرهنگیست برای کویت او اصلش از دشتی بوشهر است و از دشتی به کویت مهاجرت کرده اند.حیدر بوشهری یکی از شاعران بزرگ کویت که از اسمش نیز معلوم است و یا عبدلله بوشهری یکی از بزرگترین بازیگران کویت که بسیار معروف و محبوب است و یا حنان دشتی و حسن دشتی و فیصل دشتی و یا محمد بوشهری و.........

بله تاریخ ما را به هم نزدیک می کند نه دور پس این همه نفرت ما از هم از کجا ناشی می شود ایرانی به عرب و عرب به ایرانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جالب اینجاست که این فقط در کشورهایی چون ما اتفاق می افتد که نه به هم پاسپورت می دهیم به ((جز پاکستان و سوریه)) و نه برای یکدیگر احترام قایلیم .الان در المان حرف از نژاد بزنید نه تنها به شما می خندد بلکه مورد ماخذه هم قرار می گیرید مثلا اگر بگویید ما و المانیها از نژاد اریایی هستیم واقعا مظحک است نه قیافه و نه هیچ چیز ما شبیه هم نیست ولی بعضی از ما ها ............

در صورتی که همین امریکا یکی از علتهای پیشرفتش استفاده از مهاجران بوده و از انها برای پیشرفت خود استفاده می کند و کرد و شعار جالب انها این بود که امریکا مال کسانیست که در ان زندگی می کنند که عین اسلام در این شعار است هر چند که انها سو استفاده می کنند از این موضوع.

وقتی خبر موفقیت یک افغانی را در استرالیا می بینم بسیار غبطه و حسرت می خورم که چرا در انجا ایران که به انها نزدیکتر بوده چرا در ایران نیستند تا خدمتی به یک کشور مسلمان بکنند همینطور دانشمندان عراقی و ایرانی خودمان که الان به انها خدمت می کنند چرا ما نتوانستیم اینان را جذب کنیم واقعا چرا؟ انها استفاده میکنند و دلخوشی اینست برای ما که طرف مسلمان بوده همین بس. و حالا نه اینکه حتما دانشمند باشد نه نیروی انسانی هر چه بیشتر بهتر بویژه اگر مهاجر باشد.

و همین است که حضرت محمد می فرماید مهاجرت کنید و تا می توانید خاندان خود را بزرگتر کنید.

ولی ما نه همدیگر را مسخره می کنیم همدیگر را پست می دانیم از هم بدمان می اید انگار ما تا به حال قران نخواندیم سوره حجرات(ایه 10) را بخوان ای مسلمان بخوان:

                                             بسم الله الرحمن الرحیم

یایها الذین امنوا لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا اخیرا منهم و لا نساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا با لا لقب بـس الاسم الفسوق بعد الایمن و من لم یتب فاولک هم ظالمون 

                                                            صدق الله علی العظیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

امروز می خواهم در مورد سرور و سالار شهیدان , الگوی تمامی مجاهدان در راه حق ,الگوی مرگ با عزت, الگوی ایستادن در مقابل ظلم بنویسم.هر چند که کلمات یارای توصیف و به تصویر کشیدن این واقع عظیم بشری را ندارد و هر کس با دیدگاهی به ان نگاه می کند.

موضوع مورد بحث ما این است که چرا امام حسین قیام کرد ؟با وجود این که می دانست حتی اگر کوفیان نیز به وعده خود عمل کنند به پیروزی نخواهند رسید چون سپا هی که تدارک دیده بودند بسیار بیشتر از جمعیت کوفیان بود سرزمینی  که از ایران تا نزدیکی های اسپانیا گسترده شده بود و جمعا یک کشور واحد تشکیل داده بود مطمنا توانایی مقابله با ان سپاه را نداشتند.ولی امام در این واقعه چه چیز را می خواست ثابت کند مسلما رسوا کردن ظالم که به چه زیبایی این کار را کرد و نشان داد که معاویه با امام علی قابل مقایسه نیست شخصیت واقعی  یزید و قوم بنی امیه را نشان داد  که بعد از این واقعه حلناک و تاسف بار عمری نکردند و از بین رفتند.

حال باید نگاهی انداخت به تفکرات مردم ان موقع که چرا حضرت علی تنها ماند دلیلش فقط تبلیغات بود چون معاویه با کارهای ظاهری و قدرت تبلیغات توانست مردم را به خود جذب کند با نماز شب خواندن با کمک به فقرا با مسجد ساختن ... و مردم می گفتند که معاویه نماز می خواند علی هم ! معاویه به فقرا کمک می کند علی هم! ولی علی مظهر عدالت یعنی خواستار عدالت بود به طور مثال به عرب و عجم 3 درهم می داد ولی معاویه روز به روز بر سرمایه خود می افزود و حق و عدالت را زیر پا می گذاشت و مردم به این دل خوش بودند که کشورهای بیشتری دارند ضمیمه عربستان می شوند و مسلمانان دارنذ به قله های افتخار و علم می رسند دریغا که بدون عدالت اینان همه هیچست.  و اینجاست که مردمی که به دنبال عدالت نیستند در میان انان عدالت یعنی (علی) تنها خواهد ماند.

اولین تیر رسوایی را امام حسن بر پیشانی این دولت  زد با عهد نامه خود که بعد به دست معاویه نفض شد و چهره این مرد را به مردم اگاه بیشتر نشان داد و تیر خلاصی را امام حسین بر پیکره این دولت زد با خونش و اسیر شدن خانواده اش یعنی همه چیز را برای حق و عدالت داد.

حال نگاهی دارم به فرهنگی که امام حسین به جامع تزریق کرد و نشان داد که در هر شرایطی در مقابل ظلم باید ایستاد با در نظر گرفتن جو حاکم.در اینجا رجوع می کنم به یک واقع تاریخی که نشان دهنده فرهنگی بود که امام حسین به مردم داد:

حنبلی که یکی از بزرگان اهل سنت است پسری داشت که در اصفهان برای مدت یک سال قاضی بود و در دربار کار می کرد درباری که نوه پیغمبر را با ان وضع به شهادت رسانده بود ند هرچند که در احوالات پسر حنبلی امده که از لحاظ برقرار کردن عدالت شهره عام خاص بوده است. حنبلی خود در نزدیکی فرات زندگی می کرد روزی که داشت به خانه باز  می گشت دید که  همسرش  نان می پزد به او گفت: ما  که پولی نداشتیم از کجا پول اوردی ؟و نان پختی!  همسرش نیز گفت: با پول پسرت. حنبلی گفت :اینها را ما نمی خوریم به فقرا بده که این پول حرام است. ولی حتی فقرا و مساکین نیز از این نان نخوردند . چون ان زمان کسانی که در دربار کار می کردند بسیار منفور بودند .نانها تا چهل روز ماند و بعد  نانها  را به رود فرات انداختند و حنبلی تا اخر عمر از ماهی فرات نخورد.

پس کاش ما به جای سینه زنی صرف و گریه کردن   فرهنگ حسینی  را می گرفتیم تا این چنین به ظلت نرسیم وسلام.

پخش زنده مراسمات محرم | بوشهر

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

هميشه بعضی سوالات در وجودم موج ميزد که چرا اسلام وارد ایران شد.وقتی که خيلی از مردم عامه ایران قديم را رويايی تعريف می کردند و وصف هايی داشتند که فقط در کتاب هايی چون هزار يک شب  می شود پيدا کرد و جست.با آن همه جلال شکوه و تمدن پيشرفته و مردم خوشبخت و اقای دنيا و دارای ثروت خیره کننده؟  پس چه نيازی به ورود اسلام بوده است.هميشه از مردمی باهوش و زيرک و شجاع می گفتند کسانی چون رستم ،بابک...پس چه نيازی به ورود اسلام بوده وقتی عدالت وجود داشته است.ولی این سوال هم در ذهنم بود که چرا ایرانیها با آن جمعيت که حدودا ۱۴۰ميليون نفر تخمين زده ميشود چون از عراق تا افغانستان گسترده بوده است  از سپاه کم مسلمان شجاع عرب شکست خورد چه چيزی باعث این کار شده است که خود دو سوال ديگر را در ذهن بوجود می آورد که:

1.آيا ایرانيان بی غيرت و بی تعصب بوده اند و عرضه دفاع کردند از خود را نداشته اند؟

2.با کمال ميل پذيرفتند چون دولت ساسانيان ظلم زيادی به مردم روا می داشتند؟

برای حل این مسئله بايد به تاريخ رجوع کرد و از افسانه ها دور شد تا به حقيقت دست يابيم و دليل ورود اسلام را بفهميم و درک کنيم.در زمان ساسانيان دين زرتشت دين رسمی کشور بوده است و روحانيون زردشتی همه چيز را در اختيار داشتند و در دولت نفوذ و قدرت فراوانی داشته اند. ولی در این بين دينهای ديگری نيز وجود داشته اند مثل مزدکی ، مانوی، مسيحيت و بودايی بوده است که این دینها زنگ خطر ی برای دین زرتشت  بوده اند و عده زيادی به این دينها گرويده و از زرتشت دور شده بودند مخصوصا مزدکیها. هرچند که در ایران ساسانی مذهبهای ديگر را به شدت سرکوب   می کردند و انوشيروان در يک روز بيست هزار مزدکی را کشت.حال نگاهی می اندازيم به خود دين زرتشت که چه مبانی و اصولی  دارد.و چرا به این راحتی در مقابل اسلام سر تعظيم فرود آورده است.

در اینکه زرتشت تحولات فکری زيادی در آريايی های طبيعت پرست بوجود آورده شکی نيست و آنها را از طبيعت پرستی به طرف خدا پرستی کشاند و دعوت کرد.ولی آيا بعد از آن دوباره دستخوش تغييرات نشده است.مسلا در دوره ساسانی در نقش رجب،نقش رستم و طاق بستان مانده است که اهورمزدا تاج سلطنت را به اردشير و يا شاپور و.... ميدهد که کريستن سن نقش رستم را اینچنين شرح ميدهد:((که خود نشان دهنده اين است که ساسانيان برای خدای خود شکل و شمايل درست کرده بودند و این را در بت پرستان شاهد هستیم))

اهورامزدا تاجی کنگره دار بر سرنهاده است و گيسوان مجعدش از بالای سر و ميان تاج پيدا است.....(ایران در زمان ساسانيان،ص 112،110،257،481)

و این خود برخلاف شریعت های اسمانی است.و چيز ديگری که از آريايی های طبيعت پرست وارد دين زرتشت شد تقديس و بزرگ داشتن گاو است که در زمان ساسانيان احترام زيادی برای گاو قائل بوده اند.

کريستن سن ميگويد:

در کتاب ونديداد شرح مبسوطی راجع به آب و تاثير آن در تطهير مندرج است.فقط چيزی که در تطهير موثر تر از آب محسوب می شد بول گاو بود.(ایران در زمان ساسانيان ص 168)                                       

که انسان را ياد شاعر معروف عرب ابو العلا می اندازد:

عجب لکسری و اشياعه                          و الغسل الوجوه ببول البقر

و سوال ديگری در ذهن شکل می گيرد که آيا زرتشت ساسانی يکتا پرست بودند يا نه؟ در این مورد بايد بگويم که خير آنها دو خدايی بودند يا  بهتر بگویم ثنويت پرست بودند يعنی به دوخدای: خوب  و بد   اعتقاد داشته اند که خود منافی يکتا پرستی است و خدای يگانه را نفع می کند. کريستن سن در کتابش در ایران باستان صفحه 173 مينويسد:                                                                                                             

زروان خدای اصيل قديم قربانيها کرد شايد فرزندی بيابد و او را اوهرمزد بنامد.بعد از هزار سال قربانی دادن از موثرترين قربانيها ی خود به شک افتاد. عاقبت دو پسر در بطن او موجود شد يکی اهورمزد که قربانی ها را به نام او کرده بود، ديگر اهريمن که زاده شک و ترديد بود.... و در کتاب مرحوم مشير الدوله چاپ جيبی جلد ششم صفحه 1524 با اختلافی اندک در کتابش آورده است.که این خود خلاف يکتا پرستی است و چگونه خود را موحد می ناميد اند.و این امر هم نفی خواهد شد که ایرانيان هيچ وقت بت پرست نبوده اند يا يکتا پرست بوده اند که این پرورده افکار خودمان است که خود بزرگ بين هستيم و البته در افسانه پردازی استاد.                                                                                                             

و ديگر بحثی که بوجود می آيد تعظيم زرتشتيان در مقابل آتش است که این نيز خود مانند بت پرستيست چون که خود بت پرستان عربستان نيز این بتها را نمی پرستيدند و نشانه ای از خدا می دانستند ولی در عمل برای انها قربانی می کردند و برای آنان تعظيم می کردند که این خود همان حرفی است که زرتشتان می گويند که خود شرک در  عبادت است که بسيار از طرف شريعت های اسمانی نفی شده است. شايد این بحث پيش آيد که مسلمانان نيز رو به کعبه تعظيم  می کنند ولی هيچ مسلمانی در  ذهن خود کعبه را تعظيم نمی کند بلکه در همه حال خدا را تعظيم می کند این کجا و آن کجا؟دين هدف را مشخص می کند و ما را به سوی خوبيها و عدالت می کشاند پس وای به حال دينی که خود انسان را منحرف ميکند! بسيار جای تاسف دارد از دين استفاده کردند برای رسيدن به هدفهای خودشان دينهای اسمانی همیشه تحت شعاع پادشاهان رو به خرابات نهادند تا کارهای خود را توجیح کنند که جای بسی تامل است.

حال بحث ديگری مطرح ميشود و آن نظام اجتماعی آن دوره است .جامعه اجتماعی ایران ساسانی جامعه طبقاتی و صنفی بوده اصول و نظامات طبقاتی به شديد ترين  وجهی در آن اجرا شده است.                                                                                                                 

مسعودی در مروج الذهب مينويسد:                                                                                      

اردشير بن بابک سر سلسله ساسانيان مردم را هفت طبقه قرار داد. که در مورد تحصيل و همه امکانات اینچنين بوده است.و از لحاظ نژاد پرستی بسيار عجيب غريب بود کريسن سن که بيشترين تحقيقات را در این مورد داشته است ميگويد.(ایران در زمان باستان ج 2 ص 341-339)

جامعه ایرانی دو رکن قائم بود:                                                                                               

مالکيت و خون (نژاد).بنا برنامه تنسر حدودی محکم ،نجبا و اشراف را از عوام الناس جدا ميکرد. و امتياز آنان به لباس و مرکب و سرای و بستان و زن و خدمتکار بود.... بعلاوه طبقات از حيث مراتب اجتماعی درجاتی داشتند هرکس را در جامعه درجه و مقامی ثابت بود.و از قواعد محکم سياست ساسانيان يکی این را بايد شمرد که هيچ کس نبايد خواهان درجه ای باشد فوق آنچه به مقتضای نسب به او تعلق می گيرد...قوانين مملکت حافظ پاکی خون خاندانها و حفظ اموال غير منقول آنان بود.در فارسنامه  عبارتی است که ظاهرا ماخوذ از آيين نامگ ساسانيان است:عادت ملوک فرس و اکاسره آن بودی کی از همه ملوک اطراف چون صين و روم و ترک و هند دختران ستندی و پيوند ساختندی و هرگز هيچ دختر  بديشان ندادندی ، دختران را جز با کسانی که از اهل بيت ايشان بودند مواصلت نکردندی.نام خانواده های بزرگ را در دفاتر ثبت می کردند.دولت حفظ ان را عهده دار بود و عامه را از خردين اموال اشراف منع ميکرد ........  

و حتما در مورد آن کفاش شنيده اید که چگونه پسرش را از تحصيل باز داشته اند بخاطر این که از طبقه پايين جامعه محسوب می شده  است و   تحصيل  فقط مختص اشراف بوده است  يعنی کسانی چون : ابو علی سينا ، ابن هيثم بصری ،ابن زباوی و...... اگر در آن موقع ميبودند مسلما جايی برای رشد نداشتند و این اسلام بود که به ایرانيها ،عراقيها ، عربستانيها پيشرفت و عظمت داد تا بهتر زندگی کنند.

حال در مورد زن در ایران قديم که چقدر تاسف بار است تعدد زوجات در دوره ساسانی جاری و معمول بوده است.ولی زرتشتيان ميخواهند که این عمل را زير سوال ببرندو رد کنند ولی تاريخ خود گويای این امر است همه مورخين از هرودوت تا استرابون در زمان هخامنشيان گرفته تا عصر حاضر ذکر کرده اند.چند نمونه از آنها را برای شما ذکر خواهم کرد:

هر کدام از آنها چند زن عقدی دارند ولی عده زنان غير عقدی بيشتر است.(مشيرالدوله تاريخ ایران باستان جلد ششم چاپ جيبی ص 1535)

دختر مستقلا حق اختيار نداشت.این حق به پدر اختصاص داشت.(ایران در زمان ساسانيان ص 351 و تاريخ اجتماعی ایران ج 2 ص 44)

هر گاه شوهری به زن خود ميگفت: از این لحضه تو آزادی و صاحب اختياری زن بدين وسيله از نزد شوهر خود طرد نمی شد ولی اجازه داشت به عنوان زن خدمتکار شوهر ديگری اختيار کند(ایران در زمان ساسانيان ص 353)

شوهر بر اموال زن ولايت داشت و زن بدون اجازه شوهر حق نداشت در اموال خويش تصرف کند(ایران در زمان ساسانيان ص 352)

و چيزی که تعجب انسان را بر می انگيزد ازدواج ابدال است که اگر کسی ميمرد و پسری نداشت زنش را به نزديک ترين کس ميدادند تا پسری به دنيا بيايد و او وارث شوهر اول بوده است.

و ديگر چيز عجيب و نفرت انگيز ازدواج ایرانيها با محارم بوده که بسياری از محققان و مورخين با نفرت از این قضيه ياد می کنند.

کريستن سن ميگويد:

اهتمام در پاکی نسب و خون خانواده يکی از صفات بارزه ایرانی به شما می رفت تا به حدی که ازدواج با محارم را جايز ميشمردند و چنين وصلتی را خويذ وگدس خواندند.(ایران در زمان ساسانيان ص 347)

سعيد نفيسی می گويد:

چيزی که از اسناد آن زمان حتما به دست می آيد و با همه هياهوی جاهلانه که اخيرا کرده اند از بديهات مسلم تمدن آن زمان است این است که نکاح نزديکان و محارم و زناشويی در ميان اقارب درجه اول حتما معمول بوده است(تاريخ اجتماعی ايران ج 2 ص 35)

مشيردواله ميگويد:

ولی چون در تاريخ نويسی بايد حقيقت را جستجو کرد و نوشت ،حاق مساله این است که ازدواج با اقربای خيلی نزديک در ایران قديم موسوم به خيتک دس پسنديده بوده و ظاهرا جهت آن را حفظ خانواده و پاکی نژاد قرار می دادند(جلد ششم چاپ جيبی ص 1546)

يعقوبی مورخ معتبر قرن سوم هجری که خود ایرانی است ميگويد که:

ایرانيان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می دانستند.(تاريخ يعقوبی ج 1 ص 152)

و این بود که ایران با انهمه قدرت در مقابل اسلام حقیقت و عدل سر تعظیم فرود اورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

امروز در باره سرور زنان عالم می خواهم صحبت کنم و توضيح بدهم که چرا ایشان سرور و بهترين زن عالم هستند و نه در باره شهادت ایشان که شهادتشان جز کوچکی از زنگی این بانوی بزرگوار است.ایشان به معنای عمل بود که حضرت فاطمه شدند نگاهی به نتيجه اشان که بچه هايش است بیاندازيد که چه بچه های تربيت کرد بچه هايی که  برای نجات اجتماع و بشريت جانشان را فداع کردند این چه زنيست و چه خصوصيت هايی  داشت که به چنين درجه ای رسيد اگر به کتابخانه ایشان در کوفه نگاهی انداخته باشيد بسيار جالب است.و اما در مورد گرفتن حق و نشان دادن باطل چقدر تلاش کردند حالا بعضی ها می گويند ایشان چه خدمتی کردند نه دکتر بودند نه دانشمند که حال عده ای را خوب کند يا علمی که به درد مردم بخورد.حال به الفرض که ایشان دکتر بود و توانسته بود يک میليون انسان را خوب کند آيا این انسانها آدمهايی خوبی بودند ايا این انسانها به درد اجتماع ميخوردند چه بسيار دکترانی که  فرزندانشان به بی راه رفتند چه بسيار دکترانی که در خدمت پادشاهان ظالم بودند و آنها را خوب می کردند تا به مردم بهتر ظلم کنند.ولی فرزندان فاطمه برای خوشبختی برای عدالت برای سربلندی مردم جان دادند که ميبينيد که اگر يک نفر پيرو ایشان شود و فرزندانشان می شوند خمينی ميشوند مصدق ميشوند ريس علی و خالو حسين و در برابر ظلم می ایستند تا مردمشان آزاد زنگی کنند.حال يک نفر اتم را اختراع کرد چه خيری برای مردم داشت جز ترس از روزی که بيايند و بمبی بزنند و ويران کنند  بکشند و ترس ایجاد کنند اول بايد مردم دنيا عدالت پذير شوند که اگر نشوند همين وضع دنياست که ميبينيم.

و به این جمله توجه کنيد ضربت علی فی يوم الخندق افضل من عباده الثقلين تفکر فی هذا الموضوع؟ ضربه علی در خندق برتر است از عبادت انس و جن چرا لطفا فکر کنيد؟

چون که آن برای نجات بشريت از ظلم و گمراهی بود و عبادت فقط شخص را در بر می گيرد.

علم طبابت عده ای را در بر ميگيرد و عدالت بشريت را.

مالک اشتر بهتر است تا ابن سينا چون که برای دفاع از عدالت شمشير زد و ابن سينا برای خوب کردن پادشاه.

این کجا و آن کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس ميبينيد که دفاع از عدالت والاترين چيز است که فاطمه به فرزندانش يا د داد.

پس فاطمه بهترين زن عالم و بانوی زنان عالم است.

فاطمه فاطمه است نه دختر پيامبر نه زن علی ...

فاطمه فاطمه است.

العدل و الجود   عدالت و بخشش

قال علی (ع):العدل یضع المور مواظعها و الجود یخرجها من جهتها و العدل سایس عام و الجود عارض خاص فالعدل اشرفها و افضلها.

حضرت علی می فرماید:عدالت هر چیزی را در جای خود می نهد و در حالی مه بخشش ان را از جای خود خارج می سازد.عدالت تدبیر عمومی مردم است در حالی که بخشش گروه خاصی را شامل است پس عدالت شريفتر و برتر است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 2:53 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

«  يايهاالناس انا خلقنکم  من ذکر و انثی  و جعلنکم  شعوبأ  و قبايل  لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقکم ...

« ای مردم  جهان ! ما ،  شما  را  از مرد  و زن آفريديم  و به  طوايف  و  قبايل و نژادهای رنگارنگ تقسيم کرديم تا شناخته شويد  و همديگر  را  بشناسيد . همانا که گرامی ترين شما نزد خدا پارساترين شما خواهد بود . »

بسيار به حال خودم و جامعه خودم تاسف می خورم که دوباره بايد بنشينيم و اینگونه حرفها را تکرار کنيم که انگار به قول يکی از دوستان که تا وقتی که انسان هست تبعيض جنگ و نافرمانی از خدا هست.ولی ما وضيفه ای داريم و مسوليتی که لازم ميبينم که تذکر بدهم و برای شما خوانندگان عزيز و فهميده ذکر کنم.باشد که خدای ما را به راه راست هدايت کند.همينطور که در بالا می بينيد خداوند ميفرمايد بهترين شما نزد من پارساترين شماست همينتوطور که حضرت محمد سلمان را از خود خواند و گفت((سلمان منا اهل البيت)) ولی ابوسفيان که از بزرگان مکه وبه حضرت محمد نزدیکتر  بود را از خود ندانسته و هميشه با او در پيکار بود.هرچه باشد ابوسفيان به او نزديکتر است تا سلمان ولی اینجا پارسايی سلمان است که او را به محمد فرستاده خدا نزديک می کند و ابوسفيان را که از بزرگان شهر اوست به خاطر پارسا نبودنش دور می کند. پارسايی را در پيشانی لباس ريش کسی نمايان نکرده و یا بر روی پیشانی کسی ننوشته اند.

يا نسب خانوادگی او که مثلا سيد است يا نيست.اگر سيد است مسوليتش سنگينتر است نه اینکه از کسی بهتر باشد.آخر بعضی ها آيات قران را نيز رد می کنند.و برابری را نفی می کنند چرا فلان کس به سبب نزديکی خونيش از ما بهتر است؟چه کسی جوابی برای این مساله دارد. مسلما این نشانه رستگاری نيست وقتی که خود پيامبر به دردانه اش حضرت فاطمه می فرمايد عزيزم کار کن زحمت بکش که من فردای قيامت نمی توانم شفاعتت را کنم این  يعنی چه؟ چه تفسیری دارد؟ يعنی اگر دختر من هم که از خود من هست اگر کار اشتباهی بکند من نمی توانم شفاعتش را بکنم.

 يايهاالناس انا خلقنکم  من ذکر و انثی 

ای مردم  جهان ! ما ،  شما  را  از مرد  و زن آفريديم

و در مورد سنتهای ما که وارد دين شد و زنان را به حدی حقير کرد که اکنون جز غيبت و حرفهای پوچ و بیهودی   کار ديگری بلد نيستند.  شنيدم روزی از شخصی که گفت: اگر زن در خانه نماز بخواند بهتر از اینست که در مسجد نماز جماعت  بخواند خوب این زن را بکنيد در قوطی درش را هم ببنديد خیال خودتان را راحت کنید این دقیقا عین تفکر مسیحیت است که زن را عامل گناه می داند و همیشه باید از او ترسید و یا خود شیطان است. این زنست که پايه خانواده ست و مرد را تربيت می کند.کاری که حضرت فاطمه کرد چه بچهايی تقديم به جامعه کرد نه فقط نشستن در خانه بلکه عمل بلکه با ایمانش بلکه با علمش و فهمش و در متن جامعه بودن و این زن الگوی زنان ماست. ولی جز گریه و جز ناله کاری بلد نیستیم فاطمه امد تا الگو باشد نه کسی برایش بگرید.

حال نگاهی می اندازيم به شاعرانمان که اینقدر به آنها می باليم و افتخار می کنيم فردوسی بزرگ چگونه زنان را خار می کند به عمق فاجعه پی خواهید برد به این شعر او دقت کنيد:

 زنان راستايی سگان را ستای      که سگ به از صد زن پارسای

ببنید چه ضربه ای به پیکره زن می زند و او را با سگ و حتی سگ را از او بهتر می داند شاعر قلب تپنده هر جامعه است و این اشتباهات او غیر قابل بخشش است.

و یا این شعر او:

زن و اژدها هر دو خاک به       جهان پاک از این هردو ناپاک به

و با این شعر خود می گوید که چه بهتر تا اینان از بین بروند و نمی دانسته که اگر زن زن شود می شود حضرت فاطمه بانویی که نه فقط به خاطر حجابش به خاطر زحماتش نیز قابل ستایش است و حضرت زینب و ....

خداوند می فرمايد:« ما فرزندان آدم  را  کرامت  بخشيديم . » ( الاسراء / ٧٠ ) (٢٢ )

     

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

بسياری از ما نمی دانيم برای چه تاريخ می خوانيم تاريخ را می خوانيم تا عبرت بگيريم زيرا حضرت علی می فرمايد تاريخ تکرار می شود يعنی شما با خواندن تاريخ به جامعه و پيرامون خود آگاه تر می شويد و از گمراهی نجات می يابيد اینست که در قران داستانهای تاريخی را زياد می بينيم تا بخوانيم و بفهميم و درک کنيم و عبرت بگيريم  به طور مثال مثل قوم بنی اسرائيل  نشويم به ما نشان ميدهد چگونه قومهايی که عدالت را رعايت کردند حکومت های اسمانی داشتند و بعد از آنها که دوباره آن قدرتها رو به ظلم نهادند به ويرانی کشيده شده اند.

در تاريخ جايی برای افتخار کردن نيست همه تاريخ درس است و اموزش مثل يک کلاس درس است.در زمان جاهليت نيز مردمان به گذشته خود می باليدند و آن را مضحر قدرت و شکوه می دانستند در صورتی که نياکان آنها نيز در جهل نادانی به سر می بردند و اگر خدايی نا کرده تاريخ را باعث افتخار بدانيم از افيون و ترياک نيز بتر است و باعث عقب ماندگی آن اجتماع و آن ملت  می شود.چون با این طرز فکر شما به خوابی عميق فرو می رويد و شخصيتها آن خواب را شيرينتر می کنند.تا اینکه می بينيد همش منم منم می گوييد و از حقيقت فرسنگها دور افتاده ايد.که جای تاسف است نمونه این طرز تفکر را در ایران می بينيم و حقيقت اینست که بسيار از لحاظ فرهنگی رو به ضعفيم حتی از کارهای جزيی فرهنگی نيز غافليم و نمی توانيم آن را انجام دهيم چون اندر خم کورش داستانهای اموزنده او که باید رهرو ما باشد  برعکس خوابيده ايم و بخواب رفته ايم خوابی عميق که مثل ميخ ما را در زمين ميخکوب کرده است.فلسفه تاريخ فهميدن است نه افتخار به آن و نه مغرور شدن به آن.يعنی تحرک نه سکون يعنی بيداری نه خواب يعنی همه را برادر خواندن نه از نژاد حرف زدند يعنی......

قال علی (ع): و اعتبر بما مضي من الدنيا ما بقي منها، فان بعضها يشبه بعضاً و آخرها لا حق بأوّلها و كلها حائِل مفارق.

حضرت علی می فرماید:از گذشته دنيا، آينده‎اش را چراغ عبرتي ساز؛ چرا كه پاره‎هاي تاريخ با يكديگر همانند است و در نهايت پايانش به آغازش مي‎پيوندد و تمامش در حال دگرگوني است و رفتنيست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

  در این مبحث نگاهی دارم به فکر کردن و تفکر در آيات قران که مسلما خيلی مهمتر و ثواب بيشتری دارد نسبت به  روخوانی و نفهميدن آن چون اول بايد يک مسئله را فهميد بعد به آن عمل کرد و با خواندن  تنها مسلما شما به اصل قضيه پی نخواهيد برد و لاجرا نمی توانيد عملی انجام دهيد.

به این آيه از قران توجه بفرماييد:

((لقد انزلنا اليکم کتابا فيه ذکر کم کم افلا تعقلون)) (انبيا:10)

براستی کتابی را بر شما نازل کرديم که وسيله بيداری و آوازه بزرگواری شما را در بر دارد، پس چرا در آن نمی انديشيد؟

قران برای گروه خاصی نازل نشده است این کتاب اسمانی مربوط به همه مردم است.نه علم خاصيست نه فلسفه پيچيده ايست کتابی است برای رستگاری ما و هر انسانی بايد بخواند و در آن انديشه کند يک مثال ميز نم:مگر ابوذر غفاری زمانی که مسلمان شد چه ميدانست آيا خود را کامل اصلاح کرده بود يا نه علم خاصی داشت او يک بيابن گرد يا بهتر بگويم قوم او راهزن بودند ولی ببنيد چگونه به قران عمل می کند چون آن را خوانده و درک کرده استب با فهم شعور.بارها در قران به تفکر و انديشه در آن ما را تشويق می کند و ميخواند و هميشه از کلمه ((ناس)) استفاده می کند يعنی مردم نه گروه خاص يا افراد مشخصی از وقتی کهما از  قران فقط برای مردگان و برای اموات استفاده شد ما رو به سوقوط و بدبختی پای نهادیم چون که از آن غافل مانديم و در حد يک روخوانی بسنده کرديم. بعضی از ما ها مصداق بارز این آيه هستيم که خداوند می فرمايد:

((و منهم اميون لا يعلمون الکتاب الا امانی ))(بقره:78)

و برخی از ایشان اميانی هستند که از کتاب چيزی جز خواب و خيال نمی دانند.

يعنی انان که تنها از قران  قرائتش را می دانند پس در آيه های آن فکر کنيد و بی انديشيد که راه رستگاری شما در آنست.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ، افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم

محمد نيست مگر فرستاده ای از آن گونه فرستادگان که پيش از او بودند آيا اگر او مرد يا کشته شد، شما به عقب بر می گرديد و به ارتجاع عهد باستانتان رو می کنيد؟

 

به راستی که اینگونه شد و بعد از مرگ او امت مسلمان از هم جدا شدند و هر کدام به سويی رفتند و به حرف او عمل نکردند و باز اشرافيت و نژاد پرستی و قوم گرايی جای آن را گرفت ان همه تلاش حضرت محمد برای وصل اتصال مسلمانان از هم پاشيد.

نژاد ایرانی و عرب که چنان به هم نزديکند که نميشود آنها را از همه جدا کرد در قديم که پرشيا بود عراق ایران افغانستان سوريه تا... تا وقتی که مسلمان شدند هم با هم يکدل يکصدا بودند تا دوباره شروع شد آن چيزه هايی که انسان را بخنده وا ميدارد و منافع خويش را بر اسلام واجبتر دانستند.به طور مثال:

يکی می گويد ابو علی مال ماست و آن يکی او را ازان خود می خواند ابو علی در تاجيکستان به دنيا آمد

در همدان مرد کتابهای عربی و فارسی نيز دارد حال ایرانيان او را از خود ميدانند چون ميگويند تاجيکستان زمانی جزی از ایران بوده و اعراب هم این ادعا را دارند که ایران زمانی مال ما بوده پس ابو علی مال ماست.

 به راستی که هردو درست می گويند ولی نه مال این قوم است نه آن قوم متعلق به امت اسلام است.ببنيد از کجا نفاق فتنه بوجود می آيد  اسلام فدای قوميت گرايی می شود و همين امر در مورد مولانا نيز وجود دارد.

به راستی چه ميکنيم این اسلاميست که از طرف محمد به ما رسيده   با زجر زحمت با نفاق و فتنه بازی آن را به تباهی نکشانيم ای امت مسلمان دشمن شما مشخص است در روبروی شماست يکديگر را متهم نکنيد.

در مورد خليج عرب يا فارس بودن واقعا مشکل ما مسلمانان اینست چقدر ما سطحی می نگريم هم جنوب خليج مسلمانان و هم شمال آن چرا این دريا را خليج مسلمون نناميم که همه ميدانيم نژاد شمال و جنوب خليج عرب و ایرانيست و به هم نزديک هستند نزدیکتر از هر چيز ديگر.چون با هم تجارت داشتند می رفتند می آمدند و.....به راستی مشکل ما چيست؟

و چند صباحی است که پرفسوری می خواهد که اگر مرد او را در کنار زاينده رود خاک کنند چون می گويد ایرانيان بهترينند مانند ندارند و در گفته هايش هميشه ایرانيان را با اعراب مقايسه می کند آيا این مردک جز نفاق چيز ديگر در سر می پروراند مسلما خير . کشورهای زيادی هستند که دارای تمدن هستند چرا ایران را با يونان مقايسه نمی کند و فلان داشمند ایرانيان را مجوس و يهودی زاده می نامد تا به نفاق بيشتر بيشتر دامن زده......

 از علی بگويم برای شما مرد عمل مردی که عدالت خواه بود ایشان نه کوفه را نفرين کرد نه عراق را

چون که او امت مسلمان را ميديد و تمام حرف هايش برای به تحرک در آوردن مردم سر به زير برف کرده

و منافع گرايی است که جز خود به هيچ نمی نگرند و نمی بينند((از فعل گذشته استفاده نمی کنم چون حرف علی کهنگی ندارد و با همه ماست نه کشور و نژاد خاصی)) به طور مثال :

علی با حرف هايش مردم بصره را چنان از خواب بيدار کرد که تا سالها می جنگيدن و از حق دفاع کردند.

 

و در ایران که امام رضا خاک است که چه رنجها کشيدن ایشان از دست مردمان نا اهل به اندازه 17 گوسفند  طرفدار واقعی نداشت که اگر داشت مانند جدش می جنگيد دفاع می کرد ولی وقتی دید مردم اماده نیستند مجبور شد تا از لحاظ فکری این مردم فرو رفته در خواب را بیدار کند.

 و بدانيد که علی مردم را با سرزنش خود آگاه می ساخت نه با تعريف تمجيد که ایرانيان اینچنيند نميد انم بت پرست نبودند هزار چيز ديگر و اعراب اسلام را آوردند .... در صورتی که الله عرب الله همه است نه به طبقه ای ربط دارد نه به نژادی و نه قدرتی.

محمد ، علی ،ابوذر ، سلمان ، بلال ،فاطمه ، زينب ، ام لکثوم اینها همه بايد الگوی ما باشند و انها فقط به خاطر توسل ما بوجود نیا مده اند....و ما باید پيرو باشیم  به معنای عمل نه حرف. هر کس مثل محمد بود پيرو اوست با عمل خود مسلمانيت را ثابت می کند نه مسلمانيتی که از پدر به او ارث رسيده و بی فهم شعور است و هر محرم بيايد گريه ای کند برود که بله ما پاک شديم.......

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

از من انتظار تعريف ر ا نداشته باشيد چون که در اینجا نه برای تعريف آمدم نه برای بزرگ کردن ملتی يا قومی يا نژادی در این بحث نگاهی کوتاه خواهم داشت به فضای کنونی جامعه که بعضی از افراد و نه همه به آن دچار شده اند.بحث افراط که الان در جامعه ما رو به افزايش است..امروز کمتر به شخصيت بزرگ حضرت محمد اشارهای میشود و يا سخنی گفته می شود کسی که شاگردی همچون علی را دارد بی شک خود دارای علم زيادی بوده و همواره از علم به نيکويی ياد کرده و عالمان را مورد احترام قرار می داده.و در آن زمان اعراب را به حدی از علم و معرفت رسانيد که دين اسلام را تا اسپانيا گسترش دادند.حال چگونست که بعضی ها او را با کورش مقايسه می کنند. در صورتی که حکومت او نيز مثل حاکمان گذشته اش چندی پس از خود از بين رفته و از کاخ او جز ويرانه ای نمانده است در صورتی که حضرت محمد کعبه را بن(در اینجا منظورم از لحاظ معنوی است ) نهاد و سالانه ميليونها نفر بر دور او تواف کرده و هنوز بعد از 1400 سال بر پاست تفاوت او با کورش در همينجاست او بردلها خانه و کاخ برپا کرد و کورش بر روی زمين. ای دل حکومت بر تو جاويد است حکومت بر این زمين خاکی سست است نا پايدار که حکيم اینگونه می گويد، به ثروتت نناز که به شبی بند است به کاخهايت نناز که به بادی بند است. تفاوت این دو در اینجا آشکار می شود.و چند علتی که باعث شد ورود اسلام به ایران شد:

1.انوشيروان به خاطر تخطی و نافرمانی پادشاه يمن به فرمانده خود يعنی وهزر دستور داد که نه يمن برود و ز پير تا جوان از مرد و زن بزرگ و خورد و هر زنی که از حبهس بار دارد شکمش بشکاف و فرزندش بيرون آور و کشتند و به غارت بردند که این خود باعث از بين رفتن سد بين ایران و عربستان شد

.2خسرو پرويز که انسان هوس رانی بود و بيش از هفت هزار زن داشت و همواره ميخواست که زنان بيشتری
گرد خود جمع آوری کند بواسطه عدی وزير خود برای امير عرب يعنی نعمان نامه ای نوشت و گفت که دخترت
را برای ما بفرست که نعمان سر باز می زند و همين امر باعث خشم خسرو پرويز ميشود و او را به ایران فرا خواند و به قتل می رساند
.

.3خسته شدن مردم از وضع نابسامان کشور و حرج و مرجهايی که در سطوح بالای مملکتی بوجود آمده بود
ديگر علت فروپاشی دولت ساسانی بود.

4.روحانيانان و بزرگان ساسانيان رو به خرافه پرستی آورده بودند و این خود باعث سختر شدن زندگی بر
مردم شده بود به طور مثال حمام با اب سرد زيرا آتش مقدس بوده و ...

 حضرت محمد به ان نقطه از زمین امد تا کل انسانها را به راه راست هدایت کند از عرب تا ایرانی و.......

به چند حديث از حضرت محمد (ص) که نشان ميدهد ایشان چه ارزشی برای علم قائل بوده است توجه فرمایید.

حضرت محمد «ص» می فرمايد:
( و من سلک طريقا يلتمس فيه علماً سهل الله له طريقاً ﺇلی الجنة ) رواه مسلم – عن ابی هريرة «رض»
ترجمه: هر کسيکه در طلب علم ( شرعی ) قدم را گذارد. خداوند برايش راه را بسوی بهشت آسان می گرداند.
و حضرت محمد «ص» نيز در حديث ابی هريرة «رض» می فرمايد:
( ﺇذا مات ابن آدم انقطع عمله ﺇلا من ثلاث: صدقة جارية، او علم ينتفع به، او ولد صالح يد عوا له )
ترجمه: اگر اولاد آدم وفات شود، عملش قطع می گردد مگر از سه چيز: ۱- صدقه جاريه .. (مانند: خانه، مدرسه، مسجد، باغ، سرک، پل و غيره.) که از آن مسلمانان مستفيد شوند. ۲- علم نافع .. (مانند: خطابت، کتابت، کست، آموزش علم، و پخش نمودن آن به وسيله ای از وسايل عصر، ...) ۳- فرزند صالح که دعاء گوی او باشد.
از انس رضی الله عنه روايت است که رسول الله «ص» فرمودند:
(من خرج فی طلب العلم فهو فی سبيل الله حتی يرجع) و اين حديثی حسن در ترمذی موجود است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

سفر من به سوريه سفری بود با برکت  مخصوصا از لحاظ معنوی . بقول بزرگان:                             بسيار سفر بايد تا پخته شود خامی

در این مبحث فقط می خواهم در مورد مردم سوريه صحبت کنم و بنويسم انسانهای خون گرم و جذاب هستند(البته این رو با تعارف عرض نميکنم). انسانهايی که در آنها غرور جایی نداشت و بسيار آرام بودن و مثل کشور خودمان جوانانشان بی کاری خود را با دعوا پر نمی کردند و مسله جالب تر اینکه به هيچ دختری متلک يا .. نمی گفتن چيزی که در جامعه ایران به شدت رايج است و واقعان انسان را به تاسف وا ميدارد.ولی آنجا ناموساشان به راحتی در خيابانها تردد ميکردن و خبری از مزاحمت جوانان عياش و چشم چران نبود.من را در فکر فرو برد و بسيار به حال جامعه خودم تاسف خوردم.اینشالله روزی جوانان ما هم ديدگاهشان نسبت به زندگی عوض شود.

و این را هم بگويم من به هيچ جایی تعصب ندارم و هم جا را وطن خويش ميدانم و دلسوز مردم دنيا نه فقط مردمان ایران زيرا که ما همه انسانيم و انسان مورد احترام هست از هر نژاد و قومی که باشد.دوست داشتن بيش از حد باعث تعصب ميشود و تعصب باعث می شود که حق را نبينيد وقتی حق را زير پای گذاشتيد چيزی به جز تاسف به بار نمی آورد.

فقط این را عرض کنم که این دیدگاهای من هست شايد نظر شما خواننده گرامی کاملا متفاوت باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

به مناسبت شهادت حضرت علی (ع) قبل از اینکه حضرت علی به خلافت برسد از بيت المال گفت و حق  مردم.  اگر بيت المال را کابين زنانتان کرده باشيد آنها را به مردم باز خواهم گردانيد و انهايی که در جنگ با کفار جنگيدن عجرشان را از خدا بگيرند و در پی مقام نباشند.و به راستی که همين گونه کرد و کسانی که تحمل عدالت علی را نداشتند با او به مخالفت پرداختند و اما علی شعار نداد هر چه گفت انجام داد  ....

و حال که به نفرين ميپردازد این تنها نفرين مردم کوفه نبود به کل مسلمانان بود از شام تا بصره از ایران تا کل ممالک اسلامی مردمانی که عقلشان به چشمشان بود مردمانی که مسلمانی را يدک ميکشيدند علی بر روی زمين تنها بود نه تنها کوفه و  منظور علی کل مسلمانان بود.

و الان به زمان حال خود باز ميگرديم ما مدعی هستیم که پيرو حضرت علی هستيم آيا به راستی این چنين است؟يا حرفی بيش نيست حضرت علی پیرو ميخواست نه مداح ولی متاسفانه ما امروزه فقط به مداحی او می پردازيم و از شخصيت آن بزرگ وار غافل مانديم.اصل را ر ها کرده و به فرعيات چسبيده ايم.  ظواهر را گرفته ایم و از باطن باز مانده ايم.ما خود را مسلمان ميدانيم و هنوز غيبت و طهمت که از گناهان کبيره است را به راحتی انجام ميدهيم و دروغ ميگويم درد امروز جامعه مسلمان اینست خودشانان نه بيگانگان اميد است روزی اصل را گرفته و فرعيات را رها کنيم و به عدالت بپردازيم نه به شعار.

ما ديواری کوتاه تر از ديوار بيگانه پيدا نميکنيم و هميشه مشکلات خود را به بيگانگان نسبت ميدهيم.

ايا ميدانيد چند بار در قران ما را از دروغ گفتن و يا طهمت و غيبت منع کرده و چند بار از احکام سخن گفته؟ ايا ميدانيد کداميک مهمترند؟

اميد است که قران را با درک بخوانيم و از ان درس درست زندگی کردن بیاموزیم  امیدوارم روزی رسد که قران را نه فقط به خاطر ثواب آن بخوانیم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 2:58 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

رباعی از فايز دشتی در مدح حضرت علی (ع):

ای شاه نجف هر دو جهان شاهی تو        ره گمشدگان به سوی حق راهی تو

فايز    نشناستت   وليکن    داند                     الله نهی    ولی   الهی   تو

چند بیت از مثنوی بلند حادثه رمضان از استاد هاشمی زاده:

فرق بلتد میر عدالت دو نیم شد                   عالم ز درد و داغ ولایت یتیم شد
دیگر کسی به وسعت مولا اذان نگفت            از سینه های خسته ی بی همزبان نگفت
مردی که درد و غصه ی خود را به چاه گفت    در زندگی زخوف و خطر های راه گفت
دیگر چو دست حضرت مولی کریم نیست       
دستی زمهر بر سر و روی یتیم نیست
دیگر غمی به وسعت این غم نمی رسد          دیگر کسی به گرد علی هم نمی رسد
در نیمه شب کجاست رفیق شکستگان           مرهم گذار سینه ی مجروح خستگان
خون گریه کن که حضرت مو لی شهید شد     یار عزیز حضرت زهرا شهید شد
هفت اسمان زغربت مولی شکسته شد          تا روز حشر. خلوت دلها شکسته شد
قربان خاک غربت نعلین ساده ا ش               پای عبور خلوت شبهای جاده اش
یک کهکشان به قلب زمان غم گذاشتند         داغی عظیم بر دل عالم گذاشتند

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

بوشهر شهر زيبای بندری که در کرانه خليج فارس واقع شده دارای قدمتی بيش از 3000 سال می باشد. دست تقدير این شهر را برگزيد تا زادگاه من و آغاز حرکت من به سوی این دنیای پر از زور و زر و تزویر و زشتی و زیبایی باشد. آغاز تمدن و شکوفايی این شهر به زمان عيلامی ها بر ميگردد  زمانی که به این شهر لقب ليان (به معنی شهر آفتاب) داده بودند. با ورق زدن تاریخ به نکات بیشتری برخورد می کنیم که با وضعیت کنونی این شهر اگر نه کاملا بی ربط ولی بیگانه است. با نگاهی سطحی و با روخوانی اسناد و مدارک موجود می توان به اهمیت این بندر در زمان ها و فصل های مختلف تاریخ ایران زمین پی برد. بوشهر این استان همیشه گرم و نه چندان حاصل خیز٬ چه در زمان کورش کبیر که کاخ بردک (واقع در برازجان کنونی) در آن ساخته شد و چه در زمان داریوش کبیر که ناوگان دریایی قدرتمند هخامنشی در خلیج پارس قدرتنمایی می کرد و چه در زمان ساسانیان که دژ مستحکمی به نام کلات (واقع در خورموج) در آن خودنمایی می کرد و چه در اعصار پر فراز و نشیب بعد از اسلام از جلال و شکوه خاصی برخوردار بود. بوشهر ٬ لیان٬ ریشهر یا بوخت اردشیر (به معنی آزاد شده اردشیر) یا هر اسمی که بخواهیم بر روی این سرزمین پر از آفتاب بگذاریم٬ دارای اهمیت فرهنگی٬ تاریخی و استراتژیک بوده و هست. اما افسوس که اهمیت امر نه تنها باعث جنبش٬ حرکت٬ جوش و خروش به سمت رفاه و سعادت اجتماعی نشده بلکه اگر نگوییم مانع اصلی پیشرفت که به یکی از علل اصلی آن بدل شده است. از آن همه افتخارات و فرهنگ و تاریخ به خونگرمی خویش مفتخر شده ایم و بسنده کرده ایم تا مهمان نوازی را به بیگانه پرستی و روح انتقادی خود را به سازشکاری مفرط تبدیل کنیم. ولایت ابوشهر (استان بوشهر) که زمانی با بزرگترین بنادر منطقه در رقابت بود اکنون حتی در تامین ساده ترین امکانات رفاهی خود از قبیل آب و برق عاجز مانده است. نوک تیز خنجر انتقاد نه به سمت شخص٬ فرد٬ ملت٬ یا دولت خاصی و نه به سمت بیگانگان و غیر خودی ها بلکه به سمت خودمان و خودی ها نشانه رفته و می رود. خداوند در قرآن کریم می فرماید:"ان الله لا یغییر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم". یعنی خداوند به عنوان عامل و اراده اول و مفرد تغییر ی در جبریات حاکم در جامعه ایجاد نمی کند مگر اینکه قوم به عنوان عامل دوم و جمع و مختار دست به بازنگری و تغییر خود بزنند و در خود حرکت و پویایی را زنده کنند. نه یک شخص٬ فرد٬ رهبر٬ عالم ربانی و حتی پیامبر و نه هیچ قالب دیگری (آنچنان که از فهم این آیه بر می آید) بلکه فقط و فقط مردم تشکیل دهنده یک قوم می توانند عامل تغییر روح ساکن حاکم بر آن قوم باشند. والسلام

نویسنده: مهرنگ

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 10:17 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

کتاب تاريخ را ورق ميزنيم تا از او ياد بگيريم که انسان ها چگونه زندگی ميکردند و چطور به قدرت می رسيدند و چطور این قدرت را از دست می دادند در کل جوامعه بشری همچنین فراز نشيبهايی را ميبينيم از مصر تا بابل از پارس تا اعراب مسلمان و ...

و اکنون که جامعه ای در رنج سختی به سر می برد و دچار مشکلاتی است بايد با آن اصوليتر برخورد کنید در جوامعه که عدل وجود نداشته باشد جايی برای پيشرفت نيست و هر آنچه در آن اتفاق بيفتد جز پس رفت و عقب ماندگی  چیزی به همراه نخواهد داشت. اگر به جوامعه ثروتمند و متمدن پيشين خود نگاهی بيندازيم به چنين نتينجه ای خواهيم رسيد انجا قانون وجود داشته ولی چيز که  نداشته اند  حق و عدالت بوده که بعدها همين امر باعث سقوط آن دولتها شده و به کلی نابود شده اند در قران هم از تاريخ نوشته از تاريخ اقوام مختلف که هر گاه حق و عدالت را زير پا گذارده اند به نابود ی کشيده و از بين رفته اند  جامعه ای پيروز است که در آن حق و عدالت باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 4:42 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

هر اجتماعی دارای نکات منفی و مثبتی است.من امروز نميخواهم در مورد نکات مثبت سرزمينم بنويسم اماده ام تا سرزمينم را نقد کنم زيرا این را وضيفه خود ميدانم سرزمنينی که با همه زيباييها دارای نکات بسيار منفی می باشد که دل مرا به درد آوارده و همه اینها ناشی از اطلاعات کم ما نسبت به جهان پيرامون خود است.عزيزان من متاسفانه ما خود را فرا تر از آن چيزی که هستيم ميدانيم و در يک جایی مثل ماورای زمين زندگی ميکنيم.خيلی در این مقاله ميخواهم شفاف صحبت کنم متا سفانه ما ایرانيها خود را قوم برتر می خوانيم در صورتی که در هيچ جای قران ایرانی يا هر قوم ديگری بر کسی برتری ندارد ما هميشه نژاد افغانی را زير سوال ميبريم و نميدانيم که مولانا فيلسوف بزرگ دنيا يک افغانی بوده يا که در خيلی جهات خود را برتر از اعراب ميدانيم( در صورتی که پيامبر ما و امامان ما عرب بودند)من خود جدم از سرزمين عرب به این مناطق پای گزاردند و مخصوصا ما جنوبيها بايد این موضوع را بهتر درک کنيم چون با این کشورها در رفت آمد هستيم ......

متاسفانه جامعه ما جامعه ای خالی از تفکر ميباشد و همه ما به چند خبر دل خوش کرده ايم مردم عزيز من با همه ملل هستم از فارس تا عرب تا کرد تا ترک چيزی که ما را به این وضع ناراحت کننده در آورد عدم توانايی ما در فکر کردن است ما همه مسلمانيم و وضيفه هر مسلمان دفاع از ارزشهای اسلامی است حال از هر قوم نژادی که باشند

اقوامی که در دشتی بوده اند را مد نظر قرار ميدهم و از آنان ميگويم

فايز دشتی و محمد خان دشتی فيلسوف و شاعر (فارس بن شهبان عربستان)

امير ديوان جد سادات دشتی (نوه امام زين العابدين عراق)

بلادی ها (اقوام معروفی در بحرين)

حاجیانی (اقوام ایرانی)

..........

ديگر همی بس که قران آمد که این مرزها را در نوردد و از بين ببرد این تعصبات بی جا که من از فلان

قومم او از قوم دگر و ....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  |