امروز در باره سرور زنان عالم می خواهم صحبت کنم و توضيح بدهم که چرا ایشان سرور و بهترين زن عالم هستند و نه در باره شهادت ایشان که شهادتشان جز کوچکی از زنگی این بانوی بزرگوار است.ایشان به معنای عمل بود که حضرت فاطمه شدند نگاهی به نتيجه اشان که بچه هايش است بیاندازيد که چه بچه های تربيت کرد بچه هايی که برای نجات اجتماع و بشريت جانشان را فداع کردند این چه زنيست و چه خصوصيت هايی داشت که به چنين درجه ای رسيد اگر به کتابخانه ایشان در کوفه نگاهی انداخته باشيد بسيار جالب است.و اما در مورد گرفتن حق و نشان دادن باطل چقدر تلاش کردند حالا بعضی ها می گويند ایشان چه خدمتی کردند نه دکتر بودند نه دانشمند که حال عده ای را خوب کند يا علمی که به درد مردم بخورد.حال به الفرض که ایشان دکتر بود و توانسته بود يک میليون انسان را خوب کند آيا این انسانها آدمهايی خوبی بودند ايا این انسانها به درد اجتماع ميخوردند چه بسيار دکترانی که فرزندانشان به بی راه رفتند چه بسيار دکترانی که در خدمت پادشاهان ظالم بودند و آنها را خوب می کردند تا به مردم بهتر ظلم کنند.ولی فرزندان فاطمه برای خوشبختی برای عدالت برای سربلندی مردم جان دادند که ميبينيد که اگر يک نفر پيرو ایشان شود و فرزندانشان می شوند خمينی ميشوند مصدق ميشوند ريس علی و خالو حسين و در برابر ظلم می ایستند تا مردمشان آزاد زنگی کنند.حال يک نفر اتم را اختراع کرد چه خيری برای مردم داشت جز ترس از روزی که بيايند و بمبی بزنند و ويران کنند بکشند و ترس ایجاد کنند اول بايد مردم دنيا عدالت پذير شوند که اگر نشوند همين وضع دنياست که ميبينيم.
و به این جمله توجه کنيد ضربت علی فی يوم الخندق افضل من عباده الثقلين تفکر فی هذا الموضوع؟ ضربه علی در خندق برتر است از عبادت انس و جن چرا لطفا فکر کنيد؟
چون که آن برای نجات بشريت از ظلم و گمراهی بود و عبادت فقط شخص را در بر می گيرد.
علم طبابت عده ای را در بر ميگيرد و عدالت بشريت را.
مالک اشتر بهتر است تا ابن سينا چون که برای دفاع از عدالت شمشير زد و ابن سينا برای خوب کردن پادشاه.
این کجا و آن کجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پس ميبينيد که دفاع از عدالت والاترين چيز است که فاطمه به فرزندانش يا د داد.
پس فاطمه بهترين زن عالم و بانوی زنان عالم است.
فاطمه فاطمه است نه دختر پيامبر نه زن علی ...
فاطمه فاطمه است.
العدل و الجود عدالت و بخشش
قال علی (ع):العدل یضع المور مواظعها و الجود یخرجها من جهتها و العدل سایس عام و الجود عارض خاص فالعدل اشرفها و افضلها.
حضرت علی می فرماید:عدالت هر چیزی را در جای خود می نهد و در حالی مه بخشش ان را از جای خود خارج می سازد.عدالت تدبیر عمومی مردم است در حالی که بخشش گروه خاصی را شامل است پس عدالت شريفتر و برتر است.
« يايهاالناس انا خلقنکم من ذکر و انثی و جعلنکم شعوبأ و قبايل لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقکم ...
« ای مردم جهان ! ما ، شما را از مرد و زن آفريديم و به طوايف و قبايل و نژادهای رنگارنگ تقسيم کرديم تا شناخته شويد و همديگر را بشناسيد . همانا که گرامی ترين شما نزد خدا پارساترين شما خواهد بود . »
بسيار به حال خودم و جامعه خودم تاسف می خورم که دوباره بايد بنشينيم و اینگونه حرفها را تکرار کنيم که انگار به قول يکی از دوستان که تا وقتی که انسان هست تبعيض جنگ و نافرمانی از خدا هست.ولی ما وضيفه ای داريم و مسوليتی که لازم ميبينم که تذکر بدهم و برای شما خوانندگان عزيز و فهميده ذکر کنم.باشد که خدای ما را به راه راست هدايت کند.همينطور که در بالا می بينيد خداوند ميفرمايد بهترين شما نزد من پارساترين شماست همينتوطور که حضرت محمد سلمان را از خود خواند و گفت((سلمان منا اهل البيت)) ولی ابوسفيان که از بزرگان مکه وبه حضرت محمد نزدیکتر بود را از خود ندانسته و هميشه با او در پيکار بود.هرچه باشد ابوسفيان به او نزديکتر است تا سلمان ولی اینجا پارسايی سلمان است که او را به محمد فرستاده خدا نزديک می کند و ابوسفيان را که از بزرگان شهر اوست به خاطر پارسا نبودنش دور می کند. پارسايی را در پيشانی لباس ريش کسی نمايان نکرده و یا بر روی پیشانی کسی ننوشته اند.
يا نسب خانوادگی او که مثلا سيد است يا نيست.اگر سيد است مسوليتش سنگينتر است نه اینکه از کسی بهتر باشد.آخر بعضی ها آيات قران را نيز رد می کنند.و برابری را نفی می کنند چرا فلان کس به سبب نزديکی خونيش از ما بهتر است؟چه کسی جوابی برای این مساله دارد. مسلما این نشانه رستگاری نيست وقتی که خود پيامبر به دردانه اش حضرت فاطمه می فرمايد عزيزم کار کن زحمت بکش که من فردای قيامت نمی توانم شفاعتت را کنم این يعنی چه؟ چه تفسیری دارد؟ يعنی اگر دختر من هم که از خود من هست اگر کار اشتباهی بکند من نمی توانم شفاعتش را بکنم.
يايهاالناس انا خلقنکم من ذکر و انثی
ای مردم جهان ! ما ، شما را از مرد و زن آفريديم
و در مورد سنتهای ما که وارد دين شد و زنان را به حدی حقير کرد که اکنون جز غيبت و حرفهای پوچ و بیهودی کار ديگری بلد نيستند. شنيدم روزی از شخصی که گفت: اگر زن در خانه نماز بخواند بهتر از اینست که در مسجد نماز جماعت بخواند خوب این زن را بکنيد در قوطی درش را هم ببنديد خیال خودتان را راحت کنید این دقیقا عین تفکر مسیحیت است که زن را عامل گناه می داند و همیشه باید از او ترسید و یا خود شیطان است. این زنست که پايه خانواده ست و مرد را تربيت می کند.کاری که حضرت فاطمه کرد چه بچهايی تقديم به جامعه کرد نه فقط نشستن در خانه بلکه عمل بلکه با ایمانش بلکه با علمش و فهمش و در متن جامعه بودن و این زن الگوی زنان ماست. ولی جز گریه و جز ناله کاری بلد نیستیم فاطمه امد تا الگو باشد نه کسی برایش بگرید.
حال نگاهی می اندازيم به شاعرانمان که اینقدر به آنها می باليم و افتخار می کنيم فردوسی بزرگ چگونه زنان را خار می کند به عمق فاجعه پی خواهید برد به این شعر او دقت کنيد:
زنان راستايی سگان را ستای که سگ به از صد زن پارسایببنید چه ضربه ای به پیکره زن می زند و او را با سگ و حتی سگ را از او بهتر می داند شاعر قلب تپنده هر جامعه است و این اشتباهات او غیر قابل بخشش است.
و یا این شعر او:
زن و اژدها هر دو خاک به جهان پاک از این هردو ناپاک به
و با این شعر خود می گوید که چه بهتر تا اینان از بین بروند و نمی دانسته که اگر زن زن شود می شود حضرت فاطمه بانویی که نه فقط به خاطر حجابش به خاطر زحماتش نیز قابل ستایش است و حضرت زینب و ....
خداوند می فرمايد:« ما فرزندان آدم را کرامت بخشيديم . » ( الاسراء / ٧٠ ) (٢٢ )
بسياری از ما نمی دانيم برای چه تاريخ می خوانيم تاريخ را می خوانيم تا عبرت بگيريم زيرا حضرت علی می فرمايد تاريخ تکرار می شود يعنی شما با خواندن تاريخ به جامعه و پيرامون خود آگاه تر می شويد و از گمراهی نجات می يابيد اینست که در قران داستانهای تاريخی را زياد می بينيم تا بخوانيم و بفهميم و درک کنيم و عبرت بگيريم به طور مثال مثل قوم بنی اسرائيل نشويم به ما نشان ميدهد چگونه قومهايی که عدالت را رعايت کردند حکومت های اسمانی داشتند و بعد از آنها که دوباره آن قدرتها رو به ظلم نهادند به ويرانی کشيده شده اند.
در تاريخ جايی برای افتخار کردن نيست همه تاريخ درس است و اموزش مثل يک کلاس درس است.در زمان جاهليت نيز مردمان به گذشته خود می باليدند و آن را مضحر قدرت و شکوه می دانستند در صورتی که نياکان آنها نيز در جهل نادانی به سر می بردند و اگر خدايی نا کرده تاريخ را باعث افتخار بدانيم از افيون و ترياک نيز بتر است و باعث عقب ماندگی آن اجتماع و آن ملت می شود.چون با این طرز فکر شما به خوابی عميق فرو می رويد و شخصيتها آن خواب را شيرينتر می کنند.تا اینکه می بينيد همش منم منم می گوييد و از حقيقت فرسنگها دور افتاده ايد.که جای تاسف است نمونه این طرز تفکر را در ایران می بينيم و حقيقت اینست که بسيار از لحاظ فرهنگی رو به ضعفيم حتی از کارهای جزيی فرهنگی نيز غافليم و نمی توانيم آن را انجام دهيم چون اندر خم کورش داستانهای اموزنده او که باید رهرو ما باشد برعکس خوابيده ايم و بخواب رفته ايم خوابی عميق که مثل ميخ ما را در زمين ميخکوب کرده است.فلسفه تاريخ فهميدن است نه افتخار به آن و نه مغرور شدن به آن.يعنی تحرک نه سکون يعنی بيداری نه خواب يعنی همه را برادر خواندن نه از نژاد حرف زدند يعنی......
قال علی (ع): و اعتبر بما مضي من الدنيا ما بقي منها، فان بعضها يشبه بعضاً و آخرها لا حق بأوّلها و كلها حائِل مفارق.
حضرت علی می فرماید:از گذشته دنيا، آيندهاش را چراغ عبرتي ساز؛ چرا كه پارههاي تاريخ با يكديگر همانند است و در نهايت پايانش به آغازش ميپيوندد و تمامش در حال دگرگوني است و رفتنيست.
به این آيه از قران توجه بفرماييد:
((لقد انزلنا اليکم کتابا فيه ذکر کم کم افلا تعقلون)) (انبيا:10)
براستی کتابی را بر شما نازل کرديم که وسيله بيداری و آوازه بزرگواری شما را در بر دارد، پس چرا در آن نمی انديشيد؟
قران برای گروه خاصی نازل نشده است این کتاب اسمانی مربوط به همه مردم است.نه علم خاصيست نه فلسفه پيچيده ايست کتابی است برای رستگاری ما و هر انسانی بايد بخواند و در آن انديشه کند يک مثال ميز نم:مگر ابوذر غفاری زمانی که مسلمان شد چه ميدانست آيا خود را کامل اصلاح کرده بود يا نه علم خاصی داشت او يک بيابن گرد يا بهتر بگويم قوم او راهزن بودند ولی ببنيد چگونه به قران عمل می کند چون آن را خوانده و درک کرده استب با فهم شعور.بارها در قران به تفکر و انديشه در آن ما را تشويق می کند و ميخواند و هميشه از کلمه ((ناس)) استفاده می کند يعنی مردم نه گروه خاص يا افراد مشخصی از وقتی کهما از قران فقط برای مردگان و برای اموات استفاده شد ما رو به سوقوط و بدبختی پای نهادیم چون که از آن غافل مانديم و در حد يک روخوانی بسنده کرديم. بعضی از ما ها مصداق بارز این آيه هستيم که خداوند می فرمايد:
((و منهم اميون لا يعلمون الکتاب الا امانی ))(بقره:78)
و برخی از ایشان اميانی هستند که از کتاب چيزی جز خواب و خيال نمی دانند.
يعنی انان که تنها از قران قرائتش را می دانند پس در آيه های آن فکر کنيد و بی انديشيد که راه رستگاری شما در آنست.
و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ، افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم
محمد نيست مگر فرستاده ای از آن گونه فرستادگان که پيش از او بودند آيا اگر او مرد يا کشته شد، شما به عقب بر می گرديد و به ارتجاع عهد باستانتان رو می کنيد؟
به راستی که اینگونه شد و بعد از مرگ او امت مسلمان از هم جدا شدند و هر کدام به سويی رفتند و به حرف او عمل نکردند و باز اشرافيت و نژاد پرستی و قوم گرايی جای آن را گرفت ان همه تلاش حضرت محمد برای وصل اتصال مسلمانان از هم پاشيد.
نژاد ایرانی و عرب که چنان به هم نزديکند که نميشود آنها را از همه جدا کرد در قديم که پرشيا بود عراق ایران افغانستان سوريه تا... تا وقتی که مسلمان شدند هم با هم يکدل يکصدا بودند تا دوباره شروع شد آن چيزه هايی که انسان را بخنده وا ميدارد و منافع خويش را بر اسلام واجبتر دانستند.به طور مثال:
يکی می گويد ابو علی مال ماست و آن يکی او را ازان خود می خواند ابو علی در تاجيکستان به دنيا آمد
در همدان مرد کتابهای عربی و فارسی نيز دارد حال ایرانيان او را از خود ميدانند چون ميگويند تاجيکستان زمانی جزی از ایران بوده و اعراب هم این ادعا را دارند که ایران زمانی مال ما بوده پس ابو علی مال ماست.
به راستی که هردو درست می گويند ولی نه مال این قوم است نه آن قوم متعلق به امت اسلام است.ببنيد از کجا نفاق فتنه بوجود می آيد اسلام فدای قوميت گرايی می شود و همين امر در مورد مولانا نيز وجود دارد.
به راستی چه ميکنيم این اسلاميست که از طرف محمد به ما رسيده با زجر زحمت با نفاق و فتنه بازی آن را به تباهی نکشانيم ای امت مسلمان دشمن شما مشخص است در روبروی شماست يکديگر را متهم نکنيد.
در مورد خليج عرب يا فارس بودن واقعا مشکل ما مسلمانان اینست چقدر ما سطحی می نگريم هم جنوب خليج مسلمانان و هم شمال آن چرا این دريا را خليج مسلمون نناميم که همه ميدانيم نژاد شمال و جنوب خليج عرب و ایرانيست و به هم نزديک هستند نزدیکتر از هر چيز ديگر.چون با هم تجارت داشتند می رفتند می آمدند و.....به راستی مشکل ما چيست؟
و چند صباحی است که پرفسوری می خواهد که اگر مرد او را در کنار زاينده رود خاک کنند چون می گويد ایرانيان بهترينند مانند ندارند و در گفته هايش هميشه ایرانيان را با اعراب مقايسه می کند آيا این مردک جز نفاق چيز ديگر در سر می پروراند مسلما خير . کشورهای زيادی هستند که دارای تمدن هستند چرا ایران را با يونان مقايسه نمی کند و فلان داشمند ایرانيان را مجوس و يهودی زاده می نامد تا به نفاق بيشتر بيشتر دامن زده......
از علی بگويم برای شما مرد عمل مردی که عدالت خواه بود ایشان نه کوفه را نفرين کرد نه عراق را
چون که او امت مسلمان را ميديد و تمام حرف هايش برای به تحرک در آوردن مردم سر به زير برف کرده
و منافع گرايی است که جز خود به هيچ نمی نگرند و نمی بينند((از فعل گذشته استفاده نمی کنم چون حرف علی کهنگی ندارد و با همه ماست نه کشور و نژاد خاصی)) به طور مثال :
علی با حرف هايش مردم بصره را چنان از خواب بيدار کرد که تا سالها می جنگيدن و از حق دفاع کردند.
و در ایران که امام رضا خاک است که چه رنجها کشيدن ایشان از دست مردمان نا اهل به اندازه 17 گوسفند طرفدار واقعی نداشت که اگر داشت مانند جدش می جنگيد دفاع می کرد ولی وقتی دید مردم اماده نیستند مجبور شد تا از لحاظ فکری این مردم فرو رفته در خواب را بیدار کند.
محمد ، علی ،ابوذر ، سلمان ، بلال ،فاطمه ، زينب ، ام لکثوم اینها همه بايد الگوی ما باشند و انها فقط به خاطر توسل ما بوجود نیا مده اند....و ما باید پيرو باشیم به معنای عمل نه حرف. هر کس مثل محمد بود پيرو اوست با عمل خود مسلمانيت را ثابت می کند نه مسلمانيتی که از پدر به او ارث رسيده و بی فهم شعور است و هر محرم بيايد گريه ای کند برود که بله ما پاک شديم.......
1.انوشيروان به خاطر تخطی و نافرمانی پادشاه يمن به فرمانده خود يعنی وهزر دستور داد
.2خسرو پرويز که انسان هوس رانی بود و بيش از هفت هزار زن داشت و همواره ميخواست که زنان بيشتری
گرد خود جمع آوری کند بواسطه عدی وزير خود برای امير عرب يعنی نعمان نامه ای نوشت و گفت که دخترت
را برای ما بفرست که نعمان سر باز می زند و همين امر باعث خشم خسرو پرويز ميشود و او را به ایران فرا خواند و به قتل می رساند.
.3خسته شدن مردم از وضع نابسامان کشور و حرج و مرجهايی که در سطوح بالای مملکتی بوجود آمده بود
ديگر علت فروپاشی دولت ساسانی بود.
4.روحانيانان و بزرگان ساسانيان رو به خرافه پرستی آورده بودند و این خود باعث سختر شدن زندگی بر
مردم شده بود به طور مثال حمام با اب سرد زيرا آتش مقدس بوده و ...
به چند حديث از حضرت محمد (ص) که نشان ميدهد ایشان چه ارزشی برای علم قائل بوده است توجه فرمایید.
حضرت محمد «ص» می فرمايد:
( و من سلک طريقا يلتمس فيه علماً سهل الله له طريقاً ﺇلی الجنة ) رواه مسلم – عن ابی هريرة «رض»
ترجمه: هر کسيکه در طلب علم ( شرعی ) قدم را گذارد. خداوند برايش راه را بسوی بهشت آسان می گرداند.
و حضرت محمد «ص» نيز در حديث ابی هريرة «رض» می فرمايد:
( ﺇذا مات ابن آدم انقطع عمله ﺇلا من ثلاث: صدقة جارية، او علم ينتفع به، او ولد صالح يد عوا له )
ترجمه: اگر اولاد آدم وفات شود، عملش قطع می گردد مگر از سه چيز: ۱- صدقه جاريه .. (مانند: خانه، مدرسه، مسجد، باغ، سرک، پل و غيره.) که از آن مسلمانان مستفيد شوند. ۲- علم نافع .. (مانند: خطابت، کتابت، کست، آموزش علم، و پخش نمودن آن به وسيله ای از وسايل عصر، ...) ۳- فرزند صالح که دعاء گوی او باشد.
از انس رضی الله عنه روايت است که رسول الله «ص» فرمودند:
(من خرج فی طلب العلم فهو فی سبيل الله حتی يرجع) و اين حديثی حسن در ترمذی موجود است.
در این مبحث فقط می خواهم در مورد مردم سوريه صحبت کنم و بنويسم انسانهای خون گرم و جذاب هستند(البته این رو با تعارف عرض نميکنم). انسانهايی که در آنها غرور جایی نداشت و بسيار آرام بودن و مثل کشور خودمان جوانانشان بی کاری خود را با دعوا پر نمی کردند و مسله جالب تر اینکه به هيچ دختری متلک يا .. نمی گفتن چيزی که در جامعه ایران به شدت رايج است و واقعان انسان را به تاسف وا ميدارد.ولی آنجا ناموساشان به راحتی در خيابانها تردد ميکردن و خبری از مزاحمت جوانان عياش و چشم چران نبود.من را در فکر فرو برد و بسيار به حال جامعه خودم تاسف خوردم.اینشالله روزی جوانان ما هم ديدگاهشان نسبت به زندگی عوض شود.
و این را هم بگويم من به هيچ جایی تعصب ندارم و هم جا را وطن خويش ميدانم و دلسوز مردم دنيا نه فقط مردمان ایران زيرا که ما همه انسانيم و انسان مورد احترام هست از هر نژاد و قومی که باشد.دوست داشتن بيش از حد باعث تعصب ميشود و تعصب باعث می شود که حق را نبينيد وقتی حق را زير پای گذاشتيد چيزی به جز تاسف به بار نمی آورد.
فقط این را عرض کنم که این دیدگاهای من هست شايد نظر شما خواننده گرامی کاملا متفاوت
باشد.به مناسبت شهادت حضرت علی (ع) قبل از اینکه حضرت علی به خلافت برسد از بيت المال گفت و حق مردم. اگر بيت المال را کابين زنانتان کرده باشيد آنها را به مردم باز خواهم گردانيد و انهايی که در جنگ با کفار جنگيدن عجرشان را از خدا بگيرند و در پی مقام نباشند.و به راستی که همين گونه کرد و کسانی که تحمل عدالت علی را نداشتند با او به مخالفت پرداختند و اما علی شعار نداد هر چه گفت انجام داد ....
و حال که به نفرين ميپردازد این تنها نفرين مردم کوفه نبود به کل مسلمانان بود از شام تا بصره از ایران تا کل ممالک اسلامی مردمانی که عقلشان به چشمشان بود مردمانی که مسلمانی را يدک ميکشيدند علی بر روی زمين تنها بود نه تنها کوفه و منظور علی کل مسلمانان بود.
و الان به زمان حال خود باز ميگرديم ما مدعی هستیم که پيرو حضرت علی هستيم آيا به راستی این چنين است؟يا حرفی بيش نيست حضرت علی پیرو ميخواست نه مداح ولی متاسفانه ما امروزه فقط به مداحی او می پردازيم و از شخصيت آن بزرگ وار غافل مانديم.اصل را ر ها کرده و به فرعيات چسبيده ايم. ظواهر را گرفته ایم و از باطن باز مانده ايم.ما خود را مسلمان ميدانيم و هنوز غيبت و طهمت که از گناهان کبيره است را به راحتی انجام ميدهيم و دروغ ميگويم درد امروز جامعه مسلمان اینست خودشانان نه بيگانگان اميد است روزی اصل را گرفته و فرعيات را رها کنيم و به عدالت بپردازيم نه به شعار.
ما ديواری کوتاه تر از ديوار بيگانه پيدا نميکنيم و هميشه مشکلات خود را به بيگانگان نسبت ميدهيم.
ايا ميدانيد چند بار در قران ما را از دروغ گفتن و يا طهمت و غيبت منع کرده و چند بار از احکام سخن گفته؟ ايا ميدانيد کداميک مهمترند؟
اميد است که قران را با درک بخوانيم و از ان درس درست زندگی کردن بیاموزیم امیدوارم روزی رسد که قران را نه فقط به خاطر ثواب آن بخوانیم.
رباعی از فايز دشتی در مدح حضرت علی (ع):
ای شاه نجف هر دو جهان شاهی تو ره گمشدگان به سوی حق راهی تو
فايز نشناستت وليکن داند الله نهی ولی الهی تو
چند بیت از مثنوی بلند حادثه رمضان از استاد هاشمی زاده:
فرق بلتد میر عدالت دو نیم شد عالم ز درد و داغ ولایت یتیم شد
دیگر کسی به وسعت مولا اذان نگفت از سینه های خسته ی بی همزبان نگفت
مردی که درد و غصه ی خود را به چاه گفت در زندگی زخوف و خطر های راه گفت
دیگر چو دست حضرت مولی کریم نیست دستی زمهر بر سر و روی یتیم نیست
دیگر غمی به وسعت این غم نمی رسد دیگر کسی به گرد علی هم نمی رسد
در نیمه شب کجاست رفیق شکستگان مرهم گذار سینه ی مجروح خستگان
خون گریه کن که حضرت مو لی شهید شد یار عزیز حضرت زهرا شهید شد
هفت اسمان زغربت مولی شکسته شد تا روز حشر. خلوت دلها شکسته شد
قربان خاک غربت نعلین ساده ا ش پای عبور خلوت شبهای جاده اش
یک کهکشان به قلب زمان غم گذاشتند داغی عظیم بر دل عالم گذاشتند
نویسنده: مهرنگ
کتاب تاريخ را ورق ميزنيم تا از او ياد بگيريم که انسان ها چگونه زندگی ميکردند و چطور به قدرت می رسيدند و چطور این قدرت را از دست می دادند در کل جوامعه بشری همچنین فراز نشيبهايی را ميبينيم از مصر تا بابل از پارس تا اعراب مسلمان و ...
و اکنون که جامعه ای در رنج سختی به سر می برد و دچار مشکلاتی است بايد با آن اصوليتر برخورد کنید در جوامعه که عدل وجود نداشته باشد جايی برای پيشرفت نيست و هر آنچه در آن اتفاق بيفتد جز پس رفت و عقب ماندگی چیزی به همراه نخواهد داشت. اگر به جوامعه ثروتمند و متمدن پيشين خود نگاهی بيندازيم به چنين نتينجه ای خواهيم رسيد انجا قانون وجود داشته ولی چيز که نداشته اند حق و عدالت بوده که بعدها همين امر باعث سقوط آن دولتها شده و به کلی نابود شده اند در قران هم از تاريخ نوشته از تاريخ اقوام مختلف که هر گاه حق و عدالت را زير پا گذارده اند به نابود ی کشيده و از بين رفته اند جامعه ای پيروز است که در آن حق و عدالت باشد.
هر اجتماعی دارای نکات منفی و مثبتی است.من امروز نميخواهم در مورد نکات مثبت سرزمينم بنويسم اماده ام تا سرزمينم را نقد کنم زيرا این را وضيفه خود ميدانم سرزمنينی که با همه زيباييها دارای نکات بسيار منفی می باشد که دل مرا به درد آوارده و همه اینها ناشی از اطلاعات کم ما نسبت به جهان پيرامون خود است.عزيزان من متاسفانه ما خود را فرا تر از آن چيزی که هستيم ميدانيم و در يک جایی مثل ماورای زمين زندگی ميکنيم.خيلی در این مقاله ميخواهم شفاف صحبت کنم متا سفانه ما ایرانيها خود را قوم برتر می خوانيم در صورتی که در هيچ جای قران ایرانی يا هر قوم ديگری بر کسی برتری ندارد ما هميشه نژاد افغانی را زير سوال ميبريم و نميدانيم که مولانا فيلسوف بزرگ دنيا يک افغانی بوده يا که در خيلی جهات خود را برتر از اعراب ميدانيم( در صورتی که پيامبر ما و امامان ما عرب بودند)من خود جدم از سرزمين عرب به این مناطق پای گزاردند و مخصوصا ما جنوبيها بايد این موضوع را بهتر درک کنيم چون با این کشورها در رفت آمد هستيم ......
متاسفانه جامعه ما جامعه ای خالی از تفکر ميباشد و همه ما به چند خبر دل خوش کرده ايم مردم عزيز من با همه ملل هستم از فارس تا عرب تا کرد تا ترک چيزی که ما را به این وضع ناراحت کننده در آورد عدم توانايی ما در فکر کردن است ما همه مسلمانيم و وضيفه هر مسلمان دفاع از ارزشهای اسلامی است حال از هر قوم نژادی که باشند
اقوامی که در دشتی بوده اند را مد نظر قرار ميدهم و از آنان ميگويم
فايز دشتی و محمد خان دشتی فيلسوف و شاعر (فارس بن شهبان عربستان)
امير ديوان جد سادات دشتی (نوه امام زين العابدين عراق)
بلادی ها (اقوام معروفی در بحرين)
حاجیانی (اقوام ایرانی)
..........
ديگر همی بس که قران آمد که این مرزها را در نوردد و از بين ببرد این تعصبات بی جا که من از فلان
قومم او از قوم دگر و ....