تبليغاتX
تاریخ دشتی
قبیله دشتی که قبیله در اصل عرب ایرانیست به علتهای مختلفی که در استان بوشهر ساکن شدن و باعث بوجود امدن نژاد خاصی شدن و خدمات زیادی به این منطقه و ایران کردن به طور مثال فایز دشتی محمد خان دشتی و خالو حسین دشتی و ..... از بزرگان این شهر محسوب می شوند ولی بعد از سخت شدن اوظاع معیشت در جنوب الخصوص استان بوشهر از نظیز قحط سالی کم بودن امکانات و فشار دولت های بیگانه و خودی دست به مهاجرتی گسترده زدند و به شهرهای چون بصره کربلا و کویت و قطر و بحرین مهاجرت کردند.

در دشتی کمتر کسی را می شود پیدا کرد که اقوامشان در این گونه شهرها نباشند . در بصره که شهر یا منطقه بنام دشتی ها وجود دارد و علت مهاجرتشان خوش اب هوا تر بودن بصره نسبت به شهر دشتی بوده چون که قحط سالی ها باعث کشته شدن تعداد زیادی از مردم شد و به علت بی لیاقتی مسولان شاهی و بی توجهی انان دست به مهاجرت به بصره زدند و عده ای نیز به کربلا رفتند که بیشتر جنبه دینی داشت تا معیشتی.هنوز هم با نام دشتی در این شهرها زندگی می کنند.

و اما کویت که دشتی ها ی زیادی را در خود جا داده است و قبیله بزرگی در کویت هستند نیز به خاطر زندگی بهتر به کویت مهاجرت کرده و الان در مجلس کویت نیز راه یافتن به طور مثال اقای روح الله دشتی .و وزنه فرهنگی نیز در کویت به دوش اینان است.قبیله دشتی نقش مهمی در کویت ایفا می کنند.

ودر قطر نیز اقوام دشتی وجود دارند و البته نا گفته نماند که اقوام درویشی نیز از همین شهر دشتی هستند که به خاطر زندگی بهتر به قطر مهاجرت کردند.

و اما بحرین که خاستگاه اولیه اقوام دشتی هستند و عریهایی بودند که از قدیم الایام شیعه بودن و حضرت محمد در مورد بحرینیها به حضرت علی فرمود که اینان از دوستان ما هستند و چه  رشادتها و تلاشی که برای شیعه انجام دادند از ال عصفور ها گرفته تا ال عاشور ... به علتهای اختلافات دینی به نواحی از بوشهر مهاجرت کردند ولی دوباره با سخت شدن اوظاع معیشتی به بحرین امدند و قبیله بزرگی در بحرین هستند.

نتیجتا اینکه شمال جنوب این دریا یکی هستند و  همه با هم اقوام و دوست. ولی به علت های مختلف و سخیف به جان هم افتادن راستی چه کسی می خواهد ما از هم جدا باشیم و بین ما نفاق ایجاد کند به راستی چرا انان با اتحاد ما مشکل دارند حتی به خاطر فوتبال نیز به جان هم می افتیم ....

بد نیست کمی تامل کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 10:51 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

قومهای مختلفی در دشتی وجود دشته اند که غالب انها مهاجر بوده اند. در دشتی يک فرهنگ زيبايی که حاکم بوده است که واقعا جای افتخار دارد و بسیار اموزنده فرق نگذاشتن بين اقوام مختلف بوده و حضم شدن آنها در يک اجتماع.چه عرب چه ایرانی چه ترک به راحتی در کنار هم زندگی می کردند و با هم ازدواج ميکرده اند که در کمتر جايی در ایران و کشورهای مجاور همچين چيزی را شاهد بوده ایم.و به طور کل قوميت گرايی در آن آنچنان مطرح نبوده.

شیخیانیها از اقوام قدیمی ساکن در دشتی هستند که اصلیتی عراقی دارند امام هادی (ع) به شیخ و ریس عشیره شیخیان نامه ای می نویسد و انها را دعوت به مهاجرت می کند و انها نیز به علت سختیهایی که در عراق می کشیدند به خاطر اختلافات مذهبی به دشتی مهاجرت می کنند.از اولين شعيانی بوده اند که به استان بوشهر پای گذاشته اند چون تا زمان آل مذکور اکثريت استان بوشهر را سنی ها تشکيل می دادند و شيعيان در اقليت بوده اند و با ورود شيخ حسن ال عصفور ورق برگشته و شيعيان از اقليت به اکثريت می رسند.

در مورد بهزادي ها اطلاعات خاصی تا هنوز به دست من نرسيده است ولی خاستگاه انان را بحرين ذکر کرده اند.(حال نیاز به تحقیقات بیشتری دارد)

از دیگراقوام قديمی دشتی ميتوان به چم کوريها اشاره کرد که از ایرانيان قديم دشتی بوده اند و بسيار با تعصب بوده اند و تا سالها بعد از ورود اسلام نيز زردتشت باقی می مانند ولی بعدها با ورود علمای شيعه مثل شيخ حسن آل عصفور به دين اسلام می گروند و مسلمان ميشوند تا قبل از اینکه مسلمان شوند با هيچ قومی جز خود ازدواج نمی کردند و دختر نمی دادند.

انشاالله در مقاله بعدی در مورد دشتی هایی خواهم نوشت که به کشورهای مجاور مهاجرت کرده اند.
با تشکر فراوان از اقای هادی نژا د که این اطلاعات رو در اختیارم گذاشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

با توجه به اینکه استان بوشهر نزديک به دريا بوده نژادها و اقوام مختلفی در آن سکونت کرده اند به خاطر رفت آمد و سر کار داشتن با کشورهای همسايه بيشتر فرهنگ بوشهر و همينطور نژادها آنها عرب آفريقايی می باشد حتی تا قبل از ورود اسلام.مسلما نزديکی بوشهر به بحرين و عربستان و بصره بيشتر بوده است تا شيراز و  يا شهرهای شمالی کشور چون که بيشتر کار مردم بوشهر با کشتی و مسافرت به بنادر دور بوده حتی تا دارسلام آفريقا و کشورهای مدیترانه (سوریه ایتالیا لبنان اسپانیا) و بافت قدیمی بوشهر که مدیترانه ایست خود گویای این امر  است .  چوبهايی که در خانه های قديمی به کار ميرفته خود نشانه ای از تجارت و رفت آمد با کشورهای مجاور است چون همچنين چوبهای در ایران  یافت نمی شود.و من ميخواهم در این مقاله فقط در مورد اقوامی که تا قبل از اسلام در بوشهر زندگی می کرده اند را مورد برّسی قرار دهم که آن اقوام عبارتند از:دراويدی،اعيلامی،سامی  و سومری .

 

                                     

اعيلامی يکی از اقوام سرزمين ایران بودند که از 3200 سال پيش از ميلاد تا 640 پيش از ميلاد بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی ایران فرمانروايی می کرده اند.عيلامی ها نه سامی بودند و نه سومری و از نژاد سياه پوستی بوند که در این مناطق فروانروای می کردند.تمدن پيشرفتهای داشته اند که گاهی با ميانرودان يعنی بين النهرين باستان برابری ميکرده است.

 

 

                                      

سامی ها همان عرب ها بوده اند که در سرزمین  بوشهر سکونت داشته اند و از بومیان بوشهر به حساب می امده اند .

 

                               

 

سومريان از اقوام باستانی ساکن در جنوب عراق کنونی بودند يعنی ميانرودان (سرزمين ميان دو رود دجله و فرات) شمال خليج فارس بودند.ایشان از جمله در شهر باستانی بابل و عیلام (بوشهر)نيز سکنی گزیده بودند و تمدنی بسيار غنی و با کيفيت متعالی و بلند مرتبه ای  پی ريزی نمودند.

 

                                  مناطق دراویدی‌نشین در جنوب آسیا

                         

دراویدی نام یک نژاد و همچنین یک خانوادهٔ زبانی است. مردم دراویدی‌زبان از قدیم ساکن جنوب هندوستان بوده‌اند. پس از اینکه آریائیان حدود سه تا چهار هزار سال پیش از سوی شمال به شبه قاره هند آمدند، رفته رفته در بخش‌های بزرگی از هندوستان آمیزش گستردهٔ نژادی میان آریائیان روشن‌پوست و دراویدیان تیره‌پوست صورت گرفت. بیشتر هندیان امروزی از تبار آمیخته این دو نژاد هستند.

 

محقق و نویسنده:میثم رضایی

 

مخذ: ویکی پدیا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

dashti

ال عبدالجبار   از قدیمی ترین خاندانهای استان بوشهر هستند استان بوشهر همیشه جایگاه علما و فضلای بزرگ اسلام بوده و همینطور خاندانهای بزرگ چون دشتی -عصفور-بلادی-امیر دیوان و....ال عبدلجبار از بحرین به بوشهر و دشتی مهاجرت کردند این خاندان شعیه علمای زیادی به جامع اسلامی تقدیم کردند.آل عبدالجبار يکي از قديمي ترين خاندان هاي علم و فضل و فقاهت و رهبري شيعه در ايران و عراق و امارات خليج فارس و حجاز مي باشند. ( دايره المعارف تشيع ج 1 ص 197 ).به خاطر اینکه دولت صفویه پشتیبان شعیان بود علمای این خاندان به بوشهر مهاجرت کردند. بسیاری از ایرانیها(بوشهر) تا قبل از صفویه اهل سنت بودند که مسجد هایی را که عمر بن عبدالعزیز در بوشهر و دشتی بنا کرد خود حاکی از این است که تا قبل از دوران صفویه سنی بودند و بعدا کم کم با ورود خاندانهای بزرگی چون ال عبدالجبار ال عصفور و ال دشتی و ال بصری و ال درازی .... شیعه شدند.از بزرگان  خاندان ال عبدالجبار می توان به این علمای بزرگ اشاره کرد:

۱- شيخ عبداله ( م 1292ق) فرزند حسن بن محمد علي از اکابر علماي اماميه است وي کتاب زهره ارض الفري در اصول فقه را نگاشته که به صورت منظوم است شيخ عبداله در سال 1256 ق در بوشهر به دنيا آمد و در برگشت از نجف به بوشهر در بصره وفات مي کند و جنازه اش در جمادي الثاني 1292 ق به نجف انتقال يافت. (علما و نويسندگان بوشهر بر پايه الذريعه : سيد محمد حسن نبوي.او منظومه را در نجف به نظم در آورده و مجموعا بيش از سيصد و بيست بيت است.  بيت اول آن چنين مي باشد:
حمدا جزيلا کل من ثني            عنه لمن الهمنا المبينا
تا آن جا که مي گويد سميه بزهره الارض فري صاحب الذريعه منظومه را به خط برادر ناظم شيخ اسماعيل نزد سيد محمد تقي حجت بوشهري ديده است. ( همان  ص 13)

صاحب الذريعه از سيد محمد تقي حجت نقل مي کند که شيخ اسماعيل در سال 1328 ه.ق در بوشهر وفات يافت. ( الذريعه آغا بزرگ تهراني ، ج 3 ، ص 83)
۲- شيخ اسماعيل ( م1328ق) فرزند حسين بن محمد علي بوشهري از علماي قديم بوشهر بوده و بيش تر عمر خود را در شيراز گذرانيده و به تاليف و تدوين کتاب اشتغال داشت. مرحوم سيد محمد تقي فرزند سيد شنيع کازروني مقيم بوشهر از شاگردان وي بوده در کتاب فرهنگ نامه بوشهر تاليف دکتر سيد جعفر حميدي تاريخ تولدش را 1328 قمري ذکر کرده (فرهنگنامه ص 42)  و منبع خود را دايره المعارف تشيع عنوان کرده در حالي که در دايره المعارف تشيع ( دايره المعارف ، ج 1، ص 197) و کتاب « علما و نويسندگان بوشهر بر پايه الذريعه» نوشته مرحوم حجت الاسلام نبوي تاريخ وفاتش را 1328 ذکر کرده اند.( علما بر پايه الذريعه ،‌ص 49) به هر حال، از شاگردان او مي توان به ميرزا علي کازروني لسان المله اشاره کرد از ديگر تلاميذ او اطلاعي در دست نيست.
  مهج الدعوات (دايره المعارف تشيع ، ج 1، ص 197 ) شيخ اسماعيل دعاهايي را که شرح نموده از لحاظ معني و اعراب نحوي توضيح داده و تمام شروح ياد شده نزد سيد محمد نقي بن سيد محمد شفيع بوشهري به خط مولف موجود مي باشند. (علماء و نويسندگان بوشهر بر پايه الذريعه، ص 12)
۳- از ديگر بزرگان خاندان آل عبدالجبار شيخ محمد علي آل عبدالجبار است که متاسفانه چون بقيه علماي آل مذکور اطلاع چنداني از وي در دست. 

مواخذ:

آل عبدالجبار از بحرين تا کناره هاي جنوب ايران و بوشهر نوشته {سيد ابوالحسن حسيني}

ویکی پدیا

محقق و نویسنده:میثم رضایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

ال امیر دیوان:
شاه فرج الله مشهور به امير ديوان از نوادگان امام زین العابدين (ع) و جد اعلای سادات دشتی است.اجداد وی در زمان خلافت مامون عباسی و به دعوت امام رضا (ع) از مدينه به شوش آمده بودند مقبره وی در تنگه ای از کوه درنگ در نزديکی روستای جاشک قرار دارد. در جنوب شهر جاشک جاد ه ای فرعی و صعب العبور از جاده اصلی بوشهر کنگان منشعب شده پس از طی حدود شش کيلومتر به آن امام زاده می رسد.در گذشته جاده آن اسفالت گرديده است.
 
سيد بهمنيار فرزند علی اکبر حسنی بردخونی متخلص به مفتون.شاعر بلند آوازه دشتی است.وی در بردخون در گذشت و جنازه اش به عتبات عاليات منتقل شد.مفتون شاعری دوبيتی سرا که بيشتر شهرت و آوازه او مرهون همان دوبيتی است.اما در غزل و قصيده و مثنوی و ديگر قالب های شعری نيز طبع ازمايی کرده است.
 
حاج سيد علينقی دشتی فرزند حاج سيد محمد فرزند سيد علی اکبر در سال 1345 ه.ق در روستای ميانخره در خانواده ای روحانی و اهل تقوی متولد شد.و از فضلا و شعرای مشهور دشتی است که صفات عالی و مهمانوازی و کمک به نيازمندان برخوردار بود.ایشان در لغت و صرف و نحو تسلط کامل داشته و ادبيات عرب و قواعد و شواهد آن به طور جامع و کامل ميدانست.
 
سید مصطفی بهزادی فرزند سید محمد طاهر از سادات ادب دوست و فرهنگ پرور دشتی بود که در روستای منقل از توابع دشتی می زیسته و با تمام بزر گان از جمله کبگانی مجالست داشت . جد ایشان سید حسین صاحب کرامات و آرامگاه ایشان در روستای منقل زیارتگاه عموم است . خانه ایشان محیطی پر از صفا و صمیمیت برای تمام بزرگان دین و ادب بود . ایشان به حدی در علم و ادب دوستی شهره بودند که با توجه به نفوذ معنوی خویش اولین مدرسه غیر دولتی را در خورموج تأسیس کردند و این مدرسه به نام مصطفی بود که بعدها به ادب تغییر نام یافت و به خاطر خدمات ایشان و با توجه به تخلص نام برده هم اکنون مدرسه ای به نام مصطفوی در خورموج دایر است .

ال وراوی:

در مورد وراوی آمده است که آنان از اشکنان که شهريست در نزديکی لار به سوی شهرستان مهر رفته و روستايی را بوجود آورده به نام وراوی و بعد تعدادی از آنان کوچ کرده و به سوی شهرستان دشتی  آمدند و در دشتی سکنا گزيدند.در مورد وجه تسميه وراوی آمده است که يعنی کوچ کرده از اشکنان و بعضی از وراوی های که در شهرستان مهر در وراوی ساکن هستند گفته اند که خان اشکنان آنان را به زور از اشکنان بيرون کرده  و الان در پی پس گيری زمينهای خود هستند.

نکته در مورد نقشه اینکه شهر وراوی در سمت راست نقشه و در بالای شهر نور اباد است.

ماخذ:

برگرفته از کتاب تاریخ دشتی

نویسنده و محقق:میثم رضایی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

ال بویه:

 

سه تن از فرزندان بويه كه گويا شغل ماهيگيري در گيلان داشتند، به خدمت امراي آل زيار در آمدند. البته، ماكان كاكي هم از آنان حمايت مي كرد. همچنين، " علي "، " احمد " و " حسن " مورد حمايت مردآويچ نيز قرار گرفتند. فتح اصفهان براي مرد آويچ، ظاهرا توسط علي كه برادر بزرگتر بود صورت گرفت. پس از قتل مرد آويچ، غلامان ترك از ترس غلامان ديلمي، به خصوص ابوالحسن علي بن بويه به اطراف گريختند و ميدان تنها براي ديلميان خالي ماند. علي بن بويه به همراه برادر خود، احمد كه كنيه ابوالحسين داشت به فتح اهواز توفيق يافت (‌326 ه.ق.). وي غلامان ترك را كه به سرداري "بجكم " در آنجا پناه گرفته بودند متواري ساخت.
علي بن بويه پس از فتح خوزستان عازم فارس شد و احمد نيز به كرمان روي آورد و به فتح آن ولايت نايل آمد (334-ه.ق)‌. سپس،به بغداد رفت و المستكفي بالله – خليفه عباسي – را مطيع خود ساخت. خلافت بغداد كه پيشرفتهاي برادران بويه را براي العين مي ديد، به صلاحديد بعضي وزراي خود،‌ از جمله " ابن مقله " با آنان از در مماشات در آمد و لقب خاص براي آنان فرستاد كه علي را " عماد الدوله " و حسن را " ركن الدوله " و احمد را " معزالدوله " ناميد .
همان معزالدوله بود كه در بغداد دستور داد سب آل علي (‌ع‌) موقوف شود و مراسم عزاداري ماه محرم را برپاداشت. به خصوص، در ايام عاشوراي سال 352 ه.ق. كه جمع كثيري در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته شد،‌مردم آن روز آب ننوشيدند و در بازارها خيمه پر پا كردند و بر آن خيمه ها پلاس آويختند و زنان بر سر وروي خود مي كوفتند.
از اين زمان رسم زيارت قبور ائمه – عليهم اسلام – رايج گرديد و بغداد به دو قسمت مهم شيعه نشين (كرخ)‌ و سني نشين تقسيم شد ( 363 ه.ق.). همچنين، مقام نقابت علويان هم در زمان آل بويه تاسيس شد .
امراي حمداني كه به حمايت خليفه به بغداد تاختند، از معزالدوله شكست خوردند. معزالدوله در سال 336 ه.ق. بصره را تصرف كرد. همچنين در سال 337 ه.ق. به موصل تاخت و ناصر الدوله حمداني را فراري ساخت.اقامت معزالدوله در سال 356 ه.ق. در بغداد ادامه داشت.
عمادالدوله،برادر بزرگتر، (متوفي به سال 338 ه.ق.) از آنجا كه وي پسري نداشت، از ركن الدوله برادرش كه در عراق و ري بود در خواست كرد تا "پناه خسرو " پسرش را به شيراز بفرستد كه جانشين او شود. اين پناه خسرو، لقب "عضد الدوله" يافت و در شيراز به حكمراني فارس و بنادر و سواحل خليج فارس پرداخت. ركن الدوله، مردي با تدبير بود، او در 359 ه.ق. به كردستان لشكر كشيد و حسنويه،‌ پسر " حسين كرد "،‌را كه حاكم آن ولايت بود، وادار به مصالحه كرد. وزير او ،‌ ابوالفتح كه فرزند اين عميد بود ، قرارداد مصالحه را امضاء كرد. کبنا به گفته مطلعین دشتی ال بویه که ساکن دشتی هستند اصلیتی عراقی دارند.

معزدوله از بغداد به بصره و بعد از بصره به سوی سيراف شتافت و سيراف را به تصرف خود در آوردکه تعداد از آل بويه که از بصره آمده بودن در دشتی ساکن شدند.و همينطورو  گروهی نيز از آل بويه از شيراز به سوی بندر سيراف آمدند و در دشتی ساکن شدند.

 

ال بصری:

در مورد آل بصری اطلاعات زيادی وجود ندارد بعضی از آنها سيد بود و در بوشهر و دشتی و دشتستان ساکن شده اند.در روستاهای بحيری و نو کار دشتی  و در شبانکاره در روستای بصری ساکن هستند.اصل این خاندان از بصره عراق می باشد که به علت اختلافهای مذهبی دست به مهاجرت ميزنند .

 از بزرگان این قوم می توان:

 

جاحظ بصری : یکی از بزرگترین و پر کارترین دانشمندان اسلامی است و اعتبار و شهرت او در بسیاری از شعبه های علم از ادب ، شعر کلام ، فلسفه نقد شعر ، طنز و هزل و به ویژه جانور شناسی نیازی به گفتن ندارد در اهمیت او این اندازه بس است که گفته اند " از دلایل اعجاز قرآن این است که جاحظ بدان ایمان داشته است . همچنین کتاب الحیوان دلیل بارز این میل و تبحر او در جانور شناسی و مباحث طبیعی است . از عقاید  کلامی جاحظ آنچه معتبر است یعنی او در آن عقاید با معتزله دیگر اختلاف دارد : 1-  فلسفه مادی طبیعی 2 حواس همه از یک نوع هستند 3 عصمت انبیاء 4 قرآن کریم

 

 ابوحذیفه واصل بن عطاء الغزال بصری : از پیشوایان بلیغ کلام به شمار می رفت او رئیس معتزله بود . واصل کسی است که اصول پنجگانه اعتزال را ( که این مذهب بر پایه آنهاست ) وضع کرد : 1. وعد و عید 2 . امر به معروف و نهی از منکر 3. منزلت بین المتزلتین  4. توحید  5 . عدل به شیوه متکلمان معتزلی .



نادر مهدوی(بصری) در سال 1342 در روستای نوکار از توابع شهرستان خورموج استان بوشهر دیده به جهان گشود .پس از پیروزی انقلاب اسلامی به همراه دیگر جوانان به پاسداری از دستاورد خون هزاران شهید برخاست و در سال 1360 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و برای مقابله با تجاوز دشمن بعثی به جبهه شتافت توانایی و لیاقت او در سازماندهی افراد، مسئولان را به تحسین واداشت او در سمت‌هایی از جمله معاونت سپاه جوریز، معاون عملیات سپاه بوشهر، فرمانده عملیات سپاه جزیره خارک، مسئول تحقیق و بازرسی قرارگاه نوح نبی‌(ع) به خدمت مشغول شد.و سرانجام مامور تاسیس و سازماندهی ناو گروه منطقه دوم دریایی سپاه شد و با درایت بسیار در کوتاهترین زمان یگان خود را به صحنه نبرد آورد. وی ضمن خدمت در منطقه عمومی خلیج فارس بارها در جبهه‌های نبرد حاضر شد و پس از تجاوز ناوهای امریکایی به آبهای خلیج فارس به فرمان امام به نبردی نابرابر با دشمن تابه دندان مسلح برخاست و سرانجام در روز شانزدهم مهرماه سال 1366 در سن 24 سالگی در جریان هجوم ناوگان امریکایی به واحد گشت زنی ایشان و هم رزمانشان پس از انهدام یکی از بالگردهای دشمن به ملکوت اعلی پر گشود و راهی دیار شهیدان شاهد شد.

محقق و نویسنده:میثم رضایی


 برگرفته شده از وبلاگهای ماندستان و  فورم ایران بلاگ

محقق و نویسنده:میثم رضایی
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

دشتی

ال عاشور:

آل عاشور خاندانی از علمای بحرانی بحرين که در آواخر سده 12 ق به سرپرستی شيخ عاشور بن شيخ محمود به بوشهر و نواحی دشتی مهاجرت کرد.شيخ ملقب به زين الدين از اهالی سر ه قرای بحرين در حين تبليغ دستگير شد و توسط ناصبی بحرين با شميشير زده شد و به شهادت رسيد.بنا بر این فرزندان وی شيخ عاشور و شيخ عبدالطيف در 1190 ق به ایران و در قرای درازی شيخيان و شهر خورموج ساکن شدند.پس از در گذشت شيخ عاشور او را در بقعه امام زاده جعفر روستای شيخيان دفن نمودند. فرزند ارشد وی شيخ احمد نيز که اهل ورع و تقوا بود و خبر فوت خويش را داده بود در همان مکان مدفون است.

شيخ احمد دارای دو پسر بود شيخ محمود و شيخ قاسم.از شيخ محمود شيخ علی و از شيخ قاسم شيخ محمد پا به حيات گذاشتند.شيخ علی پدر شيخ عباس جد شيخ ابوتراب عاشوری و شيخ ابراهيم عاشوری بود. و شيخ محمد جد مادری عباس عاشوری است.

                                 

.شیخ ابوتراب،فرزند شیخ عباس و از اعقاب شیخ عاشور.در ۱۳۱۲ش.در روستای حیدری از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر متولد شد.از پنج سالگی در مسیر علم و تحصیل قرار گرفت .در جوانی به نجف اشرف رفت و پس از تحصیلات حوز ه ا در محضر و پس از تحصیلات حوزه ای در محضر ایت... شاهرودی و ایت...خویی،اجازه اجتهاد یافت و به ایران بازگشت،مدتی در قم به تکمیل تحصیلات پرداخت و سپس برای تبلیغ به بوشهر رفت.در همین شهر اقامت گزید و مقدمات تاسیس مدرسه علمیه را فراهم نمود.وی بارها مورد تعرض و اذیت ماموران حکومت قرار گرفت.عاشوری در زمان حیات خود،شاگردان بسیاری را تربیت کرد.کوشش های وی در ۱۳۵۷ و هم زمان با شروع انقلاب اسلامیباعث شدتا تحت تعقیب ماموران قرار گیرد.در ۱۳ اذر ۱۳۵۷شژسوم محرم ۱۳۹۹ ق،در ساعت ۲بعد از ظهر در خانه خود مورد حمله دو مامور دولتی قرار گرفت و در حالی که مشغول گرفتن وضو بود،به ضرب شش گلوله به شهادت رسید.روز بعد مخفیانه و خارج از شهر بوشهر یعنی در روستای چغادک جنازه او را در همان حسسینیه ای که در زمان حیات خود بنیاد نموده ،به خاک سپردند.روحش شاد و یادش گرامی.

 

ال خلیفه:

 

هنگامی که تيره آل خليفه از قبيله بنی عتيه از اعراب به زباره وارد شد تاريخ سياسی بحرين دوران تازه ای را آغاز کرد.آل خليفه همراه با آل صباح و آل جلامه از بيابانهای نجد مهاجرت کردند و حدود سال 1710 در قرين کويت امروزی فروف آمدند.پنجاه سال پس از آن تاريخی آل خليفه به رهبری شيخ خليفه بن محمد در انديشه مهاجرت به سوی جنوب خاوری بود.آل خليفه به ياری آل جلاهمه در 1765 وارد زباره شد و ديری نگذشت که خيال سروری بر زباره و بحرين را در گرفت. شيخ نصر خان تصميم گرفت ضمن تنبيه بنی حواله آل خليفه را نيز بر جای خود نشاند.وی زبار را به محاصره در آورد ولی شکست سختی را تحمل کرد.حکمران شکست خورده نامه ای به فرزندش در بحرين منامه فرستاد و از او خواست در برابر ياغيان و مهاجمان ایستادگی کند تا وی با نيروی تازه ای از بوشهر به ياری وی بشتابد.

زورقی که نامه شيخ ناصرخان را در دريا حمل می کرد اسير نيروهايی شد که آل صباح کويت به ياری عموزادگان خود آل خليفه فرسدتاده بود.با آگاهی از محتوای نامه نيروهای آل خليفه و ياران کويتی و زباره ای تصميم گرفتند از فرصت استفاده کنند و تا بازگشت شيکجه ناصر خان کار بحرين را يکسره سازند.و شيخ نصر خان وقتی با نيروهای بوشهرو خود به بحرين رسيد که کار از کار گذشته بود و بحرين به دست آل خليفه افتاده بود.که تعدادی از این قبیله به نواحی از دشتی امدند و در دشتی معروف به خلیفه هستند به احتمال زیاد بر اثر اختلافات مذهبی به دشتی مهاجرت کرده اند.

ماخذ:

برگرفته از کتاب فرهنگ بوشهر

بر گرفته از سایت افتاب

محقق و نویسنده :میثم رضایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 10:23 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

به علت زیاد بودن مقاله ان را به چند بخش تقسیم کرده ام که در بخش اول در مورد  خاندان ال عصفور و خاندان دشتی برای شما توضیح میدهم. 

ال عصفور:

آلِ عُصْفور، خاندانی از علمای روحانی شیعه در بحرین، قَطیف و نواحی جنوب ایران در سدۀ 12 و 13ق/18 و 19م. شخصیتهای بنام این خاندان، علاوه بر لقب آل عصفور، به ابن عصفور و یا عصفوری نیز شناخته شده‌اند. نیای این خاندان عصفوربن احمدبن عبدالحسین بن عطیه بن شیبۀ درّازی شاخوری بَحرانی است که شرح احوال او دانسته نیست. اینان به دلیل اینکه عمدتاً در درّاز، از روستاهای بحرین در نزدیکی مَنامه، یا در شاخوره، از روستاهای همجوار آن، زاده شده و یا زندگی کرده‌اند به درّازی و شاخوری و بحرانی نیز شهرت یافته‌اند.همانطور که می دانید این خاندان در دشتی نیز بوده اند مثل درازی دشتی که نام این روستا از درازی بحرین گرفته شده است.نکته جالب در مورد خاندان ال عصفوری که در دشتی حاکم بودن اینست که انان زمانی حاکم موصل و کوفه عراق بوده اند.

و حال من شخصیتهایی از ال عصفور اشاره می کنم که به بوشهر و دشتی امدند:

حسین بن محمد (د 1216ق/1801م)، فقیه، محدث، متکلم و شاعر. او علاوه بر پیوستگی به خاندان علمی آل عصفور، از سوی مادر نیز که دختر شیخ حسین ماحوزی بود، به سلسلۀ عالمان دین و فقیهان پیوسته است. از زادگاه و حوادث زندگی و چگونگی تحصیلاتش آگاهی چندانی در دست نیست، همین قدر می‌دانیم که نزد عمویش یوسف درس خوانده و در شاخوره ماندگار بوده و به تدریس و مرجعیت دینی و تحقیق و تألیف اشتغال داشته است. او در شاخوره درگذشته و گویا توسط یکی از مخالفان عقیدتی خود کشته شده است و از این‌رو او را شهید نیز نامیده‌اند. اینکه در فارسنامه گفته شده است که شیخ حسین در 1290ق/1873م در اصطهبانات فوت کرده و در همان‌جا مدفون شده است، نادرست می‌نماید. 
او را بزرگ‌ترین فقیه اخباری زمان خود دانسته‌اند. اینکه برخی او را مجدّدِ دین در آغاز سدۀ 13ق/پایان سدۀ 18م دانسته‌اند گویای موقعیت علمی و فقهی و نقش وی در ترویج دیانت است. وی بر بیش‌تر دانشهای متداول روزگار خود احاطۀ کافی داشته است و تألیفات متنوع او بر این حقیقت گواهی می‌دهد. حوزۀ درس او بسیار وسیع بوده است. طالبان علوم دینی از همه‌جا به‌ویژه از قطیف و احساء به حوزۀ درس او روی می‌آوردند و از این‌رو شاگردان بسیاری در این حوزه پرورش یافتند و خود از عالمان بنام دین شدند. 
از ویژگیهای برجستۀ او داشتن حافظه‌ای بس نیرومند بود چنانکه می‌توانست آثار و کتابهای گوناگون را از آغاز تا انجام بی‌کم و کاست از بر کند. بارها او را آزمودند و دیدند که حرف یا کلمه‌ای را از یاد نمی‌برد. 
او در پارسایی شهره بود و به‌ویژه در ابراز اخلاص به امام حسین(ع) و شهیدان کربلا کوشش بسیار داشت و بیش‌تر اوقات در خانه‌اش مجلس سوگواری برگزار می‌کرد و از خود اشعار بسیاری در رثای امام حسین(ع) می‌خواند. 
شیخ حسین کتابهای بسیاری در موضوعات مختلف روایی، کلامی و فقهی نوشته است که خود در اجازه‌ای که به شاگردانش، از جمله به شیخ فرزدق شویکی، نوشته از اکثر آنها نام برده است. تألیفات او را بیش از 50 دانسته‌اند که جز معدودی از آنها در دست نیست. شیخ حسین دارای 7 فرزند بوده است که 5 تن آنان از عالمان دین و دارای مناصب فقهی، قضایی و امامت جمعه و جماعت بودند، از جمله عبداللـه پس از پدر در بحرین امامت جمعه و جماعت و دیگر امور مذهبی را عهده‌دار بود و حسن پس از مرگ پدر به بوشهر مهاجرت کرد و در این شهر ساکن شد و به امور مذهبی مانند قضاوت و امامت جماعت پرداخت و در 1261ق/1845م در همین شهر درگذشت. او در میان فرزندان شیخ حسین از چهره‌های درخشان است و دارای تألیفاتی است. 

خلف بن عبدعلی (د 1208ق/1793م)، فقیه، محدث، متکلم، نویسنده و از عالمان اخباری بود. در بحرین زاده شد و پس از فراگیری علوم به قطیف مهاجرت کرد و در آنجا ساکن شد سپس به دورق رفت و پس از چندی از آنجا به بوشهر آمد و تا زمان مرگ در این شهر بود. او نزد عمویش یوسف درس خواند. خلف به پیروی از اندیشه‌های اخباریان، تنها سنت (حدیث) را قابل استناد می‌دانست و معتقد بود که قرآن به دلیل اینکه فقط معصومان(ع) می‌توانند آن را دریابند، نمی‌تواند مورد استناد باشد. او شرحی مفصل بر بحارالانوار دارد.

خلف بن عبعلی بن حسین، از فقیهان و محدثان و عالمان آل عصفور است. چگونگی احوال او روشن نیست. همین اندازه گفته شده است که ساکن بوشهر بوده و حدود 80 سال زیسته و در این شهر امامت جمعه و جماعت و نیز منصب قضا را به عهده داشته است. او تألیفاتی در فقه و اصول دارد.

 خلف بن احمد (ز 1285ق/1868م)، عالم، نویسنده، فقیه و محدث. در بوشهر زاده شد و پس از آموزشهای مقدماتی در 1306ق/1888م به نجف مهاجرت کرد و در حوزۀ علمیۀ آنجا به آموختن سطوح عالی دانشهای متداول آن روزگار پرداخت. او در درس عالمان و فقیهان بلندپایۀ حوزۀ نجف از جمله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی شرکت کرد و در 1314ق/1896م به بوشهر بازگشت. در 1315ق/1897م پس از درگذشت پدرش به جای وی به امامت جمعه و جماعت و دیگر امور شرعی پرداخت. او آثاری در فقه و کلام دارد.

عبدعلی بن خلف (د 1303ق/1885م)، عالم و محدث. وی ساکن بوشهر بود و در همین شهر درگذشت. کتاب نحفه الاریب فی ابطال العول و التعصیب تألیف اوست. آقابزرگ در الذریعه گوید که نسخه خطی آن را در کتابخانۀ محمدعلی خوانساری دیده است.

 

خاندان دشتی:

خاندانی بزرگ و سر شناس در منطقه دشتی و مقیم در سایر مناطق استان بوشهر و ایران است.نسبت خاندان ساکن دشتی به فارس بن شهبان میرسد که در سده هفتم هجری و در زمان اتابکان فارس از سرزمین نجد عربستان به این منطقه مهاجرت نمود.این مهاجرت بوسیله رنجشی بود
که برای فارس بن شهبان از قوم عرب پدید امده بود.اتابکان فارس ورود فارس بن شهبان را غنیمت شمرد و نواحی کنونی دشتی را برای سکونت به او و طایفه اش در نظر گرفتتند.
این سرزمین را به مناسبت نزدیکی اب و هوا و خاک به مامن و مسکن اصلی وجود جلگه و صحرا به دشتی نام گذاری نمودند.از ان پس اولاد و اعقاب فارس بسیار شد و در سرتاسر خاک دشتی مقیم شدند.از همان زمان به بعد پسر بعد از پدر و برادر بعد از برادر از میان کسانی که از لحاظ رشد و کمال و رعایت عدالت برتر بودند به حکومت این منطقه رسیدند .

محمد علی دشتی متخلص به «فايز» متولد به سال 1250 هـ ق مطابق 1209 هـ ش در روستاى كردوان دشتى از توابع بوشهر، ومتوفى به سال 1330 هـ ق برابر 1298 هـ ش در گزدراز يكى از دهات اين منطقه، شيعى امامى: از شاعران وغزل سرايان قرن سيزدهم هجرى است كه بخشى از سروده هاى پراكنده وى سالها پس از درگذشتش جمع آورى وبه چاپ رسانيده اند.

محمد خان دشتی متولد 1246 در گذشته 1298 ق فرزند حاجی خان و نوه جمال خان دوم است که پس از در گذشت برادرانش حيدر خان(فوت 1295 ق) و حسين خان (مقتول 1289 ق) حکومت و ضابطی دشتی را به عهده گرفت.این خان شاعر در روستای شنبه از محال دشتی متولد شد.تحصيلات مقدماتی را در دشتی به پايان رساند و سپس برای تکميل تحصيلات به عتبات عاليات رفت.این سفر که در نوجوانی انجام گرفت به همراه مادر و برادران خود بود و تا زمانی که مادرش در قيد حيات بود در عتبات باقی ماند و بعد از در گذشت مادرش به دشتی بازگشت.

شيخ علی مجتهد از علماو فقهای دشتی بود که پس از اتمام تحصيلات و دريافت اجازه اجتهاد از نجف اشرف به بوشهر بازگشت و با تقوا و پرهيزگاری به ترويج احکام شرعيه پرداخت.شيخ علی دشتی تا سال ۱۳۰۹ ش در حيات بود و به افاضه مردم ميپرداخت وفات او پس از سال ۱۳۰۹ش در بوشهر روی داد.شيخ علی در شعر معکوس تخلص داشت و اشعار او بيشتر به لهجه دشتی است.

علی دشتی فرزند شیخ عبدالحسین دشتی از دانشمندان و نویسندگان و سیاستمداران به نام معاصر دشتی است. وی متولد کربلا بوده و در مدرسه حسینی ایرانیان همان شهر تحصیل کرد و در سال ۱۲۹۸ ه.ش. به بوشهر بازگشت. اصل ایشان از روستای تلخو از توابع بخش کاکی است و در حال حاضر بستگان ایشان در آنجا زندگی می کنند. وی در سال ۱۳۰۰ امتیاز روزنامه شفق سرخ را در تهران گرفت. در این روزنامه مقالات تند و انتقاد آمیزی از طرف دشتی و سایر نویسندگان نسبت به اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران علیه دولت وقت چاپ می شد.

ماخذ:

آل عصفور
جلد: 2
نویسنده: 
حسن یوسفی اشکوری   

برگرفته از کتاب فرهنگ نامه بوشهر

 نویسنده و محقق:میثم رضایی

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 5:38 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

" در مورد وجه تسمیه درازی آنچه که بیشتر شنیده شده آن است که عده ای از منطقه درازی بحرین به این منطقه مهاجرت نموده و سکنی گزیده اند و نام روستای خود را بر این محل نامیده اند. این مطلب را عده ای از درازی بحرین به این منطقه هجرت نموده اند را محقق ارجمند جهان اسلام حضرت آیت الله حاج سید مصطفی حسینی دشتی هم تایید نموده است. این موضوع مغایرت با این ندارد که قبلا هم ساکنانی این جا بوده اند و اسم این محل درازی بوده باشد. شواهدی که وجود دارد قبل از ظهور اسلام عده ای از منطقه دشتی که ظاهرا درازی هم جزی از آن است به درازی بحرین مهاجرت نموده و سپس به منطقه کوهستانی "اوروز " لبنان مهاجرت کرده اند و فرزندان آنان مجددا از "اوروز" به بحرین و از آن جا به ایران برگشتند و این امکان وجود دارد که درازی بحرین نام خود را از درازی دشتی گرفته باشد. البته منطقه درازی نیز حق بزرگی بر جهان اسلام و تشیع دارد و خاندان معنوی و صاحب نفوذ آل عصفور که از این منطقه هستند سالها بر بحرین و حتی کوفه و موصل عراق حکومت کرده اند چنانچه دکتر حمیدی در فرهنگنامه بوشهر ذکر نموده :اصل این خاندان از منطقه درازی بحرین همچنین شهر قطیف و احسا عربستان بوده و شجره آن قبیله به عقیل بن کعب بین ربیعه بن عمر بین صعصعه می رسد. این خاندان سالها بر بحرین حکومت معنوی و دینی داشته و زمانی نیز برای ازشاد و تسلط امور دینی به عراق رفتند و امور کوفه و نواحی آن بدست گرفتند در موصل نیز صاحب قدرت شدند و در زمان تصرف موصل به دست سلاجقه به بحرین بازگشتند و در 651 قمری بر بحرین مسلط شدند و شهر الاحسا را مرکز خود قرار دادند و شخصیتهای معروفی مانند یوسف بن ابراهیم درازی از این خاندان و از این منطقه هستند "

با تشکر فراوان از دوست عزیزم اقای محمد شاکری

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

اولين کسانی که در سرزمين بوشهر زندگی ميکردند اعیلامی ها بودند که در آن زمان پيشرفته ترين و با تمدن ترين انسانهای روی زمین بوده اند. این کشور از دجله عراق تا ميناب ایران  وسعت داشته است. و در این نواحی اثار زيادی از آنان به جای مانده است.ولی اطلاعات کاملی در مورد اعیلامی ها در دست نيست مخصوصا از ليان و شهرهای مجاورش.با ورود پارس ها به جنوب ایران و اللخصوص بوشهر و دشتی  تمدن و فرهنگ جديدی را با خود به این سرزمين ها آوردند.

پارسها مدت زيادی بر این نواحی حکومت کردن و بوشهر و شهرهای اطراف آن منجمله دشتی از شکوه و عظمت خاصی بر خوردار بود.تا حمله اسکندر مقدونی که ويرانيهای زيادی به بار آورد و بوشهر و از جمله دشتی در دست يونانيان افتاد که باعث ورود تعداد زيادی از يونانيان به این نواحی شد.ولی سر انجام ایرانيان آنها را شکست دادند و سلسله ای جديد به نام اشکانيان به وجود آوردند......

با ظهور دين مبين اسلام و همجا گير شدن آن باعث ورود دانشمندان و علمای عرب به ایران شد و بوشهر  جز اولين  سرزمين هایی بود که توسط اعراب مسلمان تسخير شد  و مردم این ديار به دين مبين اسلام رو ی آوردند و همگی مسلمان شدند. بعد از اختلافات قومی و دينی آنهايی که از کشور خود رانده ميشدند به ایران و مخصوصا بوشهر پناهنده ميشدند .

دشتی سرزمينی با نژادی عرب ایراني  است. به علت اب و هوای خوب باعث مهاجرت مردم زیادی به این نواحی مخصوصا  از کشورهای مجاور شد  که عمده آنان از کشور بحرين بوده اند.کشور بحرين در 50 سال پيش جز یی از شهر های  بوشهر بوده است و تعداد زيادی از دانشمندان و علمای بحرين   به علت اختلافی که با اقوام ديگر بحرينی داشته اند   دست به مهاجرت زدند. از مهمترين آنها ميتوان به خاندان بلادی و آل نصور اشاره  کرد.البته بحرانی ها و بحرينی ها هم ديگر کسانی بودند که به این نواحی پای گذاردند.بعضی از آنان نيز دارای نشان و اسم خاصی نبوده اند.بعد از بحرين ميتوان کشور عربستان را نام برد که بيشترين مهاجرت را به این نواحی داشته اند از زمان ظهور اسلام تا حدود 100 سال پيش. خاندان معروف دشتی از نجد عربستان به دشتی آمدند.ديگر کشوری که بيشترين مهاجرت را به بوشهر اللخصوص دشتی داشته اند عراق بوده است امير ديوان اول در شيراز و بعد در دشتی سکنا ميگزيند و امير ديوان جد سادات دشتی است که با فرزندان خود  که از عراق امده بودند پای به این سرزمين گذاشتند.و رفت آمد مردم دشتی به عراق برای تحصيل به نجف مقدس و همينطور خاندان شيعه که از عراق رانده ميشدند بعضی از آنان در این نواحی آمدند و سکنا گزیدند.خاندان بصريا که اصل آنان به بصره عراق بر ميگردد .شهيد نادر بصريا که بعد فاميلی خود را عوض ميکند و به مهدوی تغيير ميدهد از همين خاندان بوده است. روستای عربی نيز  که در حواشی خورموج واقع شده این امر را ثابت می کند.

نويسنده و محقق: ميثم رضايی

 با استفاده از اخرين گزارش ژان باردو باستان شناس و مورخ اروپايی و کتابهای:                            کورش کبیر                                                                                                                        بین النهرین باستان                                                                                                           کتاب فرهنگ نامه بوشهر                                                                                                    کتاب تاريخ دشتی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 1:17 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

خاندانی بزرگ و سر شناس در منطقه دشتی و مقیم در سایر مناطق استان بوشهر و ایران است.نسبت خاندان ساکن دشتی به فارس بن شهبان میرسد که در سده هفتم هجری و در زمان اتابکان فارس از سرزمین نجد عربستان به این منطقه مهاجرت نمود.این مهاجرت بوسیله رنجشی بود
که برای فارس بن شهبان از قوم عرب پدید امده بود.اتابکان فارس ورود فارس بن شهبان را غنیمت شمرد و نواحی کنونی دشتی را برای سکونت به
او و طایفه اش در نظر گرفتتند.
این سرزمین را به مناسبت نزدیکی اب و هوا و خاک به مامن و مسکن اصلی وجود جلگه و صحرا به دشتی نام گذاری نمودند.از ان پس اولاد و اعقاب فارس بسیار شد و در سرتاسر خاک دشتی مقیم شدند.از همان زمان به بعد پسر بعد از پدر و برادر بعد از برادر از میان کسانی که از لحاظ رشد و کمال و رعایت عدالت برتر بودند به حکومت این منطقه رسیدند . در همین زمان بو د که جد سادات دشتی شاه فرج الله امیر دیوان (نوه امام زین العابدین که به احتمال زیاد از عراق به ایران امده بودند)که از دست حاکم شیراز رنجش و خلف وعده ای دیده بود به این سرزمین مهاجرت نمود.

منبع:فرهنگ نامه بوشهر

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 6:24 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

نژادها و اقوامی که دراستان بوشهر ساکن هستند بسیار متنوع هستند.قبل از ورود پارسی ها به نواحی جنوب ایران(استان بوشهر)عیلامی ها ساکن بودند انها که دارای تمدن نه چندان پیشرفته ای بودند اثاری از خود در این نواحی بر جا گذاشته اند و از نژاد سیاه بوده اند.که اثاری از انها در خورموج پیدا شده است.این مردمان در این سرزمین های باستانی حکومت میکردند تا وقتی که نژادی به نام نژاد اریایی به فلات ایران امدند و انها به دو دسته تقسیم شدند مادها و پارسها که مادها در شمال ایران و پارسها هم در جنوب ایران ساکن شدند.در طی سالیان دراز مادها حکومت را بر عهده داشتند و پارسها رو مورد تمسخر قرار می دادند تا زمان ظهور کورش.ایشان که پادشاهی مقتدر ، متفکرو عادل بودند سرزمین های زیادی را فتح کردند و موجب افتخار ایرانیان شدند.یکی از شهر های مهم ان دوره که دارای ثروت زیادی بود و این کشور که از مهاجر نشین های یونانی تشکیل شده بود توسط کورش فتح شد و تعدادی از این یونانیان را به ایران اورد و اینگونه بود که یونانی ها هم به ایران پا گذاشتن و بعضی از مورخان معتقد هستند که در دربار کورش هم تعداد زیادی یونانی بوده است. و در چنین زمان بوده که کاخ های زیادی در جنوب ایران بر پا ساختند مانند:کاخ پرسپلیس در شیراز،کاخ بردک سیاه در برازجان،کلات مند در خورموج که همه ی اینها در این دوره از تاریخ ساخته شده اند و حاکی از عظمت و جلال شکوه پارسی ها بوده است.در مورد سبک معماری استان بوشهر به اثاری بر می خوریم که نشان دهنده ورود تمدن یونانی هستیم مانند:بافت قدیم بوشهر که سبک ایتالیایی و اسپانیایی دارد که این مردمان مطمنا اینگونه معماری را از اژداد خود به ارث برده بوده اند.
بعد از ان کورش به فکر بابل افتاد که دارای تمدنی پیشرفته و دارای ثروت زیادی بود پس از اینکه کورش بابل را گرفت.باعث ورود بابلیان به ایران شد گروه دیگری که به ایران پا گذاشتند و بعضی از اثار در استان نیز به سبک بابلی است.ولی در اینکه استان بوشهر در ان دوره اهمیت زیادی داشته شکی نیست زیرا گوردختر قبر خواهر کورش که در برازجان وجود دارد خود نشان دهنده مهم بودن این بندر در ان دوره بوده.
و  پارسی ها در این سرزمین سکنا گزیدند.
نویسنده و محقق:میثم رضایی

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط میثم  |