تبليغاتX
تاریخ دشتی

اربعین حسینی را به تمامی شیعیان جهان و مسلمانان جهان و تمامی ازادگان دنیا تسلیت عرض می کنم چند کلیپ سینه زنی بوشهری و غیر را  اماده کردم امیدوارم که از ان بهره لازم را ببرید.


سینه زنی بوشهری با مداحی شیخ علی عاشوری و سید طاهری سینه زنی بوشهری

سینه زنی بوشهری با مداحی مرحوم جهان بخش کردی زاده (بخشو)سینه زنی بوشهری

سینه زنی بحرینی با مداحی صالح الدرازی سینه زنی بحرینی

سینه زنی عراقی با مداحی حاج باسم کربلایی سینه زنی عراقی

شعری از مرحوم محمد چواد حامدی در وصف سرور سالار شهیدان امام حسین (ع):

در گریبان  تو  ماه    فلک    امد   چو   فرود                   شد چنان که شق القمر امد به وجود

چون تو برخاستی از جای قیامت برخاست                 تا کنون هست قیامت همه در حال قعود

کعبه روی تو   دارای    دو    محراب   بود                    تا یکی جن و یکی انس نهد سر به سجود

قله حلم تو انقدر وسیع  است    و   رفیع                   که بر ان توسن اندیشه نکرده است صعود

برق چشمان تو نتوان که در ان خیره شدن                که سیاهست دو چشمان تو یا انکه کبود

گرچه تو پادشاه حسن و جمالی  لیکن                     اندر اینجا نتوان  داشتن   امکان      خلود

من نخواهم شوم از چشمه کوثر سیراب                 گر دهی ازن لبم اید بر لبت  اید   به    فرود

گر رسد دست به دامان وصالت ای دوست               دیگرم در دو جهان  هیچ    نباشد    مقصود

ترسم از چشم حسودان یه تو افت برسد               بیش از اینت نتوان  در  بر    اغیار      ستود

گر مرکب  بشود بحر  و    درختان   خامه               نتوان صورت زیبای  تو    را    وصف      نمود

هر گناهی زده سر از من مسکین حقیر                عفو بنما ی نگارا   که     تویی صاحب  جود

من نه عالم به نجومم مه مورخ که دهم              شرح   دور    فلک و مسله     عاد   و    ثمود  

طبع من حاصل اندیشه حسن تو   بود                چون تو یی در نظرم شعر  توانم   که    سرود

حامد از کلک روان تو   گهر    می ریزد                 صاحب طبعی و داری تو   نتاج     از     محمود

شعر برگرفته شده از کتاب شعر  دشتی و دشتستان مولف:عبدالمجید زنکویی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

     فایز دشتی

                                                     عکس در اندازه واقعی                                             

اگر چه رنگ در شعر جنوب به سرسبزی رنگ در شعر مناطق شمالی و غربی ایران نیست اما به معیت خورشید درخشان این منطقه نور و روشنایی در شعر رنگ را تحت الشعاع خود قرار داده است و دریا و افتاب خیزشگاه ابی و زرد و مهتاب جلوگاه رنگ مهتابی است که با نیرو گرفتن از خورشید گرم و پرتوان است.در نتیجه رنگ در شعر جنوب با روح و زلال و پر حرکت است.در عین حال علاوه بر ترکیباتی همچون مه جبین - قمر طلعت - زلف عنبر بار ........

وامثال اینان که در اشعار شاعران وجود دارد و عباراتی چون گلرو - گلچهره - لاله رو - برگ گل...... وترکیبات دیگر در شعرها دیده می شود.ایا شعرای عصر فایز دشتی این سمبل ها و نمادها را دیده اند که این گونه روشن و متین در شعرشان حضور یافته اند.

به قامت مظهر سرو رسایی      به بالا  دلفریب   و    جانفزایی

تو با این قامت حسن خداداد     هزار افسوس ای مه بیوفایی

((فایز دشتی))

تشبیه خیال انگیز تمام اندامها ی بدن معشوق به گل کمتر در شعر شاعران تجلی داشته است.

قدت گل  قامتت گل  کفش پا گل       سخن گل   معرفت گل   مدعا گل

به گل چیدن روان شد یا فایز            سر و صورت گل  نشو و نما  گل

((فایز دشتی))

و باز تشبیه قد به درخت طوبی و لب به کوثر و رخ به حور فقط در شعر این نواحی دیده می شود.

قدت طوبی لبت کوثر رخت حور        از این حسن خدایی چشم بد دور

بت فایز زخوبی بی نیاز است         بود   سرتا   قدم   نو ر   علی   نور

((فایز دشتی))

ظرافت و نازک اندیشی و پرواز خیال نیز در اوج است.

به مژگان خارچینم زین گذرگاه        که شاید بگذرد دلبر از این راه

به اب دیده نم پاشیده فایز           که گرد راه ننشیند بر ان ماه

((فایز دشتی))

که در هیچ شعری دیده نشده که شاعر خارگذرگاه معشوق را با مژگان بچیند و یا با اب چشم گذرگاه را نم بپاشید تا گرد راه بر عارض او ننشیند.خار با مژگان چیدن دز شعر پیشینیان فقط یک مورد دز شعر هاتف اصفهانی دیده شده است که در لطافت بیان ئ فهم مقصود به پای شعر فایز نمی رسد.

خار بدرودن به مژگان خاره بشکستن به دست       سنگ خایدن به دندان  کوه ببریدن  به    چنگ

صدره اسان تر بود بر من که در بزم لام                باده نوشم سرخ سرخ و جامه پوشم رنگ رنگ

((هاتف اصفهانی))

عشق نیز در شعر جنوب اگرچه مقالتی دیگر می طلبد اما باید گفت عارفانه است و الهی.عشق در عرفان سر باختن و جان دادن و با بلا ساختن و وادیها طریقت زا طی کردن است چنانکه همه عرفان در این تفکر متحدالقولند که:

اول قدم عشق سر انداختن است    جان باختن است و با بلا ساختن است

یا

بذل جان و مال و ترک نام و ننگ      در طریق عشق اول منزل است

((سعدی))

یا

عشق از اول سرکش خونی بود         تا گریزد انکه بیرونی بود

((مولوی))

یا

بر شهیدان کوی عشقش به سرخرویی علم نگردد    به رنگ لاله کسی دماغش یه لخت جگر ندارد

((صفای اصفهانی))

در شعر جنوب نیز این اندیشه موج می زند:

نخستین بار باید ترک جان کرد     سپس اهنگ یار مهربان کرد

نباید در طریق عشقبازی          حذر از خنجر و تیغ و سنان کرد

((کفایی سعد ابادی))

و شاعر جنوبی همچون یک عارف وارسته و شیدا دل به هر عشقی نمی دهد و به عشق همان گونه می نگرد که نظامی و ابوسعید نگرسته:

نه هر گلشن گلش خوشرنگ بو است      نه هر معشوق شیرین و نکوی است

نه هر کس جان دهد کوهی چو فرهاد      نه هر کس وامق شیدای اوی است

((کوهی دشتستانی))

برگرفته از کتاب شروه سرایی در جنوب نوشته : دکتر حمیدی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

افراسیاب تورانی متخلص به توران فرزند عباس یکی از دوبیتی سرایان دشتی است که با فایز دشتی و محمد خان دشتی و ملا حسن کبگانی معاصر و مورد علاقه انان بوده است.از تاریخ تولد و فوت او به مانند بسیاری از شاعران این منطقه اگاهی دقیقی در دست نیست و پیران و گذشتگان و حتی شعر دوستان محل هم و یاداشتی از زندگی و اشعار او بر نداشته اند و متاسفانه دوبیتیهای هم که وی بجا مانده انگشت شمار می باشد.

محل تولدش کردوان و فوتش خورموج بوده است.از افراسیاب تورانی یک پسر به نام شهسوار بجا مانده بوده که در خورموج به دست مخالفین به قتل می رسد و دختری فاطمه نام.و شهسوار دارای دو پسر به نامهای گودرز و کیومرث بوده که هر دو روی در نقاب خاک کشیده اند.

افراسیاب تورانی مدتی هم در خوزستان نزد شیخ خزعل گذرانده بود و از دوستان وی محسوب می شده است.

افراسیاب تورانی پیر و سبک و روش فایز دشتی و دیگر دوبیتی سرایان جنوب بوده است.

چند دوبیتی از توران:

ندانم  چون   شود   اندیشه   ما

بود   زهجر   جفا   در  شیشه ما

که ما شیریم هر کس جان نخواهد

بیاید  بگذرد    از     بیشه    ما

#####################

قلم ارید بنویسم به مکتوب

فراق یوسف اندر نزد یعقوب

زغم اندام توران کرده سوراخ

فراق دوستان چون زخم ایوب

#####################

نه سروی قدش چون بوستان است

نه ماهی چون رخش در اسمان است

به   قصد     کشتن    توران   ببنید

به دستی تیر و در دستی کمان است

#####################

قسم بر شش هزار و ششصد و شصت

دگر شش ایه ای که بعد از ان است

که  توران   غیر    تو     یاری     نگیرد

که تا دین  محمد  بر   جهان    است

####################

زگرنگ رخت گل   رنگ    ریزد

چو قدت سرو بستان بر نخیزد

نه توران هر که بیند شمع رویت

شود پروانه ، پرها را بریزد

##################

به غربت عاقبت منزل شد اخر

وطن رفتن به ما مشکل شد اخر

از   اینجا   تا  وطن   دورم ز یاران

عجب کوهی میان حایل شد اخر

###################

زهجر   رویت   ای ماه پریوش

چو زلفت خاطری دارم مشوش

شبان تا   روز از   تاب فراقت

سمندروار جا دارم  در    اتش

####################

شبی با   دلبرم  بودم در اغوش

ببوییدم دو  زلف  عنبرین     موش

گرفته عطرش انسان جسم توران

که از خاکم پس از مردن دمد بوش

####################

شب مهتاب ظلمت هر دو با هم

که دیده؟دیده ام من هر دو توام

نه توران،میرسد ظلمت به مهتاب

نه مه یک ذره از ظلمت کند کم

####################

صبا از من روان شو سوی یارم

سلام من رسان بر دوستدارم

اگر پرسد زتو   احوال   توران

بگو فیلیه    منزل   قصر  دارم

توضیح:فیلیه مکان و محل شیخ خزعل در خوزستان. این دوبیتی زمانی سروده شده که توران در نزد شیخ خزعل بوده است.

###################

بت بوشکانی و سر خیل خوبان

مکن منع   دل    سام    نریمان

بت توران دل   یک    وایه   دارد

نشیند   در    کنار    خوبرویان

##################

پریرویان همه معجر گشاده

یکایک زلف مشکین تاب داده

بت توران میان جمع خوبان

کلاه خسروانی کج نهاده

#################

مسلسل زلف عنبر سا گشاده

و یا هندو به جنت   پا    نهاده

بت توران شفق در جیب کرده

در اطرافش شب  یلدا   نهاده

#################

بتا نور رخت عالم گرفته

زخوبان جهان خاتم گرفته

شمیم روی تو ای یار توران

سراسر کشور جانم گرفته

#################

سفر کردم پریشان روزگاری

گذر کردم به هر شهر و دیاری

بسی با خون دل بنوشت توران

نباشد عهد خوبان اعتباری

#################

جدا گشته زمن تازه جوانی

شدم پیر، ندیدم شادمانی

اگر توران شود وصلش میسر

بیاید بر سرم شور جوانی

################

سکندر صولت و   جمشید جایی

شجاعت رستم و   حاتم سخایی

که توران جان به تو  تسلیم    کرده

به من سنگین دل و سرکش چرایی



برگرفته شده از کتاب دشتی و دشتستان نویسنده و محقق:عبدالمجید زنگویی

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 5:31 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

تاریخ دانشی است که انسان را از گذشته اگاه می کند.البته هیچ وقت در دنیا تاریخ  یک علم محسوب نمی شود چون تاریخ را همیشه کاخ نشینان و قوم غالب می نوشته اند و مسلما انطوری که به نفع خود بوده است.یعنی در تاریخ نمی توان به واقعیت صد در صد دست یافت ولی درسها و عبرت های را که به ما می دهد غیر قابل انکار است و بسیار مهم و باعث پیشرفت هر جامع می شود. چرا چون تاریخ اینده را به انسان نشان می دهد و مردان و زنانی را به انسان نشان می دهد که الگو و سمبلی برای بهتر زندگی کردن هستند...

حال یک سوال اساسی پیش می اید ایاتاریخ ما را از هم دور می کند؟یا واضح تر بگویم ایا تاریخ انسانها را به هم نزدیک یا دور می کند؟

ایا ایرانیان عربها کردها تر کها یک نژاد هستند یا فقط زبانشان با هم متفاوت است؟

ویا ایرانیان از نژاد اریایی کردها ارامی و اشوری و عرب ها تازی نژادند؟

و ایا امروزه چیزی به نام نژاد وجود دارد؟

و در این بحث من منظورم ملیت نیست بلکه نژاد است.برای اینکه به نتیجه برسیم باید به تاریخ یا بهتر بگویم تاریخ مهاجرت اقوام مختلف نگاهی بیاندازیم.همینطور که ذکر کردم منظورم انسانها هستند نه بناها زیرا که انسانها توانایی مهاجرت و جابه جایی دارند ولی بنا خیر .بطور مثال:در شیراز بنای تخت جمشید وجود دارد که توسط هخمنشیان درست شده است ولی الان مردمی که در شیراز هستند از همان نسل یعنی نسل کورش و داریوش هستند از کجا معلوم که نوادگان انها به عربستان مهاجرت نکرده باشند و الان عربی صحبت می کنند و یا اهرام ثلاثه مصر این اهرام ساخته فر عونها بوده و زبان و فرهنگ خاص خود را داشته اند ولی الان مردم و فرهنگ انان بسیار متفاوت و عربیست که نشان دهنده مهاجرت اعراب به انجاست.و یا چرا راه دور بروم کلات خورموج در دشتی که هنوز محققان نمی دانند چه قدمتی دارد بعضی به ساسانسان بعضی هخامنشیان و بعضی .... منتصب می کنند ایا الان نژاد ما دشتی ها از انهاست در صورتی که تعداد زیادی از جمعیت خورموج و یا دشتی را سید ها تشکیل می دهند که از عراق و مدینه به این نواحی امده اند و علمای بزرگی که از بحرین و عربستان امدند غیر قایل انکار است.سوال اساسی اینجاست ایا بنا نشان دهنده نژاد هم هست! که اینجا باید بگوییم به هیچ وجح.نگاهی دارم به شهر اسلامی کوفه اگر به اقوامی که به انجا مهاجرت کرده اند نگاهی بیاندازیم می بینیم که همه انها دورگه عرب و ایرانی بوده اند و در این هیچ شکی نیست.و با ورود اسلام و مهاجرتهای زیاد اقوام چه دلخاه و چه به جبری چیزی به نام نژاد وجود خارجی ندارد...

برای اینکه این موضوع را بهتر درک کنیم نگاهی می اندازیم به دو شهر همسایه کویت و بوشهر. در کویت زبان اول و رسمیشان عربی است و در بوشهر زبان اول و رسمیشان فارسیست.پس اینجا باید نتیجه گرفت که نژادشان با هم متفاوت است!ولی در واقع اینطور نیست حال نگاهی دارم به بزرگان این دو شهر:

بوشهر:بوشهر را بلاشک با فایز دشتی می شناسند ایا تا به حال فکر کردید اصل ایشان از کجا بوده او نسبش به فارس بن شهبان می رسد که از نجد عربستان به نواحی دشتی امده است.حتما نام بزرگ مرد و کسی که نقش بزرگی در شیعه کردن بوشهریها داشت شنیده اید شیخ حسن ال عصفور او نیز از بحرین به بوشهر امد.ابوتراب عاشوری شهید بزرگوار دشتی که نسبش به ال عاشور می رسد که ایشان نیز از بحرین به دشتی و بوشهر امدند و شهید راه حق شیخ حسین چاهکوتاهی او نیز نسبش به شیخ دموخ می رسد که از عربستان به این نواحی امده بود و درازی ها و بلادی ها و نصوری ها و بحرانی ها و ماحوریها .........

کویت:حسین دشتی دکترای تغذیه دارد و مرد با دانش و علم کویت محسوب می شود و یک وزنه علمی فرهنگیست برای کویت او اصلش از دشتی بوشهر است و از دشتی به کویت مهاجرت کرده اند.حیدر بوشهری یکی از شاعران بزرگ کویت که از اسمش نیز معلوم است و یا عبدلله بوشهری یکی از بزرگترین بازیگران کویت که بسیار معروف و محبوب است و یا حنان دشتی و حسن دشتی و فیصل دشتی و یا محمد بوشهری و.........

بله تاریخ ما را به هم نزدیک می کند نه دور پس این همه نفرت ما از هم از کجا ناشی می شود ایرانی به عرب و عرب به ایرانی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جالب اینجاست که این فقط در کشورهایی چون ما اتفاق می افتد که نه به هم پاسپورت می دهیم به ((جز پاکستان و سوریه)) و نه برای یکدیگر احترام قایلیم .الان در المان حرف از نژاد بزنید نه تنها به شما می خندد بلکه مورد ماخذه هم قرار می گیرید مثلا اگر بگویید ما و المانیها از نژاد اریایی هستیم واقعا مظحک است نه قیافه و نه هیچ چیز ما شبیه هم نیست ولی بعضی از ما ها ............

در صورتی که همین امریکا یکی از علتهای پیشرفتش استفاده از مهاجران بوده و از انها برای پیشرفت خود استفاده می کند و کرد و شعار جالب انها این بود که امریکا مال کسانیست که در ان زندگی می کنند که عین اسلام در این شعار است هر چند که انها سو استفاده می کنند از این موضوع.

وقتی خبر موفقیت یک افغانی را در استرالیا می بینم بسیار غبطه و حسرت می خورم که چرا در انجا ایران که به انها نزدیکتر بوده چرا در ایران نیستند تا خدمتی به یک کشور مسلمان بکنند همینطور دانشمندان عراقی و ایرانی خودمان که الان به انها خدمت می کنند چرا ما نتوانستیم اینان را جذب کنیم واقعا چرا؟ انها استفاده میکنند و دلخوشی اینست برای ما که طرف مسلمان بوده همین بس. و حالا نه اینکه حتما دانشمند باشد نه نیروی انسانی هر چه بیشتر بهتر بویژه اگر مهاجر باشد.

و همین است که حضرت محمد می فرماید مهاجرت کنید و تا می توانید خاندان خود را بزرگتر کنید.

ولی ما نه همدیگر را مسخره می کنیم همدیگر را پست می دانیم از هم بدمان می اید انگار ما تا به حال قران نخواندیم سوره حجرات(ایه 10) را بخوان ای مسلمان بخوان:

                                             بسم الله الرحمن الرحیم

یایها الذین امنوا لا یسخر قوم من قوم عسی ان یکونوا اخیرا منهم و لا نساء من نساء عسی ان یکن خیرا منهن و لا تلمزوا انفسکم و لا تنابزوا با لا لقب بـس الاسم الفسوق بعد الایمن و من لم یتب فاولک هم ظالمون 

                                                            صدق الله علی العظیم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 7:32 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  |