تبليغاتX
تاریخ دشتی

هميشه بعضی سوالات در وجودم موج ميزد که چرا اسلام وارد ایران شد.وقتی که خيلی از مردم عامه ایران قديم را رويايی تعريف می کردند و وصف هايی داشتند که فقط در کتاب هايی چون هزار يک شب  می شود پيدا کرد و جست.با آن همه جلال شکوه و تمدن پيشرفته و مردم خوشبخت و اقای دنيا و دارای ثروت خیره کننده؟  پس چه نيازی به ورود اسلام بوده است.هميشه از مردمی باهوش و زيرک و شجاع می گفتند کسانی چون رستم ،بابک...پس چه نيازی به ورود اسلام بوده وقتی عدالت وجود داشته است.ولی این سوال هم در ذهنم بود که چرا ایرانیها با آن جمعيت که حدودا ۱۴۰ميليون نفر تخمين زده ميشود چون از عراق تا افغانستان گسترده بوده است  از سپاه کم مسلمان شجاع عرب شکست خورد چه چيزی باعث این کار شده است که خود دو سوال ديگر را در ذهن بوجود می آورد که:

1.آيا ایرانيان بی غيرت و بی تعصب بوده اند و عرضه دفاع کردند از خود را نداشته اند؟

2.با کمال ميل پذيرفتند چون دولت ساسانيان ظلم زيادی به مردم روا می داشتند؟

برای حل این مسئله بايد به تاريخ رجوع کرد و از افسانه ها دور شد تا به حقيقت دست يابيم و دليل ورود اسلام را بفهميم و درک کنيم.در زمان ساسانيان دين زرتشت دين رسمی کشور بوده است و روحانيون زردشتی همه چيز را در اختيار داشتند و در دولت نفوذ و قدرت فراوانی داشته اند. ولی در این بين دينهای ديگری نيز وجود داشته اند مثل مزدکی ، مانوی، مسيحيت و بودايی بوده است که این دینها زنگ خطر ی برای دین زرتشت  بوده اند و عده زيادی به این دينها گرويده و از زرتشت دور شده بودند مخصوصا مزدکیها. هرچند که در ایران ساسانی مذهبهای ديگر را به شدت سرکوب   می کردند و انوشيروان در يک روز بيست هزار مزدکی را کشت.حال نگاهی می اندازيم به خود دين زرتشت که چه مبانی و اصولی  دارد.و چرا به این راحتی در مقابل اسلام سر تعظيم فرود آورده است.

در اینکه زرتشت تحولات فکری زيادی در آريايی های طبيعت پرست بوجود آورده شکی نيست و آنها را از طبيعت پرستی به طرف خدا پرستی کشاند و دعوت کرد.ولی آيا بعد از آن دوباره دستخوش تغييرات نشده است.مسلا در دوره ساسانی در نقش رجب،نقش رستم و طاق بستان مانده است که اهورمزدا تاج سلطنت را به اردشير و يا شاپور و.... ميدهد که کريستن سن نقش رستم را اینچنين شرح ميدهد:((که خود نشان دهنده اين است که ساسانيان برای خدای خود شکل و شمايل درست کرده بودند و این را در بت پرستان شاهد هستیم))

اهورامزدا تاجی کنگره دار بر سرنهاده است و گيسوان مجعدش از بالای سر و ميان تاج پيدا است.....(ایران در زمان ساسانيان،ص 112،110،257،481)

و این خود برخلاف شریعت های اسمانی است.و چيز ديگری که از آريايی های طبيعت پرست وارد دين زرتشت شد تقديس و بزرگ داشتن گاو است که در زمان ساسانيان احترام زيادی برای گاو قائل بوده اند.

کريستن سن ميگويد:

در کتاب ونديداد شرح مبسوطی راجع به آب و تاثير آن در تطهير مندرج است.فقط چيزی که در تطهير موثر تر از آب محسوب می شد بول گاو بود.(ایران در زمان ساسانيان ص 168)                                       

که انسان را ياد شاعر معروف عرب ابو العلا می اندازد:

عجب لکسری و اشياعه                          و الغسل الوجوه ببول البقر

و سوال ديگری در ذهن شکل می گيرد که آيا زرتشت ساسانی يکتا پرست بودند يا نه؟ در این مورد بايد بگويم که خير آنها دو خدايی بودند يا  بهتر بگویم ثنويت پرست بودند يعنی به دوخدای: خوب  و بد   اعتقاد داشته اند که خود منافی يکتا پرستی است و خدای يگانه را نفع می کند. کريستن سن در کتابش در ایران باستان صفحه 173 مينويسد:                                                                                                             

زروان خدای اصيل قديم قربانيها کرد شايد فرزندی بيابد و او را اوهرمزد بنامد.بعد از هزار سال قربانی دادن از موثرترين قربانيها ی خود به شک افتاد. عاقبت دو پسر در بطن او موجود شد يکی اهورمزد که قربانی ها را به نام او کرده بود، ديگر اهريمن که زاده شک و ترديد بود.... و در کتاب مرحوم مشير الدوله چاپ جيبی جلد ششم صفحه 1524 با اختلافی اندک در کتابش آورده است.که این خود خلاف يکتا پرستی است و چگونه خود را موحد می ناميد اند.و این امر هم نفی خواهد شد که ایرانيان هيچ وقت بت پرست نبوده اند يا يکتا پرست بوده اند که این پرورده افکار خودمان است که خود بزرگ بين هستيم و البته در افسانه پردازی استاد.                                                                                                             

و ديگر بحثی که بوجود می آيد تعظيم زرتشتيان در مقابل آتش است که این نيز خود مانند بت پرستيست چون که خود بت پرستان عربستان نيز این بتها را نمی پرستيدند و نشانه ای از خدا می دانستند ولی در عمل برای انها قربانی می کردند و برای آنان تعظيم می کردند که این خود همان حرفی است که زرتشتان می گويند که خود شرک در  عبادت است که بسيار از طرف شريعت های اسمانی نفی شده است. شايد این بحث پيش آيد که مسلمانان نيز رو به کعبه تعظيم  می کنند ولی هيچ مسلمانی در  ذهن خود کعبه را تعظيم نمی کند بلکه در همه حال خدا را تعظيم می کند این کجا و آن کجا؟دين هدف را مشخص می کند و ما را به سوی خوبيها و عدالت می کشاند پس وای به حال دينی که خود انسان را منحرف ميکند! بسيار جای تاسف دارد از دين استفاده کردند برای رسيدن به هدفهای خودشان دينهای اسمانی همیشه تحت شعاع پادشاهان رو به خرابات نهادند تا کارهای خود را توجیح کنند که جای بسی تامل است.

حال بحث ديگری مطرح ميشود و آن نظام اجتماعی آن دوره است .جامعه اجتماعی ایران ساسانی جامعه طبقاتی و صنفی بوده اصول و نظامات طبقاتی به شديد ترين  وجهی در آن اجرا شده است.                                                                                                                 

مسعودی در مروج الذهب مينويسد:                                                                                      

اردشير بن بابک سر سلسله ساسانيان مردم را هفت طبقه قرار داد. که در مورد تحصيل و همه امکانات اینچنين بوده است.و از لحاظ نژاد پرستی بسيار عجيب غريب بود کريسن سن که بيشترين تحقيقات را در این مورد داشته است ميگويد.(ایران در زمان باستان ج 2 ص 341-339)

جامعه ایرانی دو رکن قائم بود:                                                                                               

مالکيت و خون (نژاد).بنا برنامه تنسر حدودی محکم ،نجبا و اشراف را از عوام الناس جدا ميکرد. و امتياز آنان به لباس و مرکب و سرای و بستان و زن و خدمتکار بود.... بعلاوه طبقات از حيث مراتب اجتماعی درجاتی داشتند هرکس را در جامعه درجه و مقامی ثابت بود.و از قواعد محکم سياست ساسانيان يکی این را بايد شمرد که هيچ کس نبايد خواهان درجه ای باشد فوق آنچه به مقتضای نسب به او تعلق می گيرد...قوانين مملکت حافظ پاکی خون خاندانها و حفظ اموال غير منقول آنان بود.در فارسنامه  عبارتی است که ظاهرا ماخوذ از آيين نامگ ساسانيان است:عادت ملوک فرس و اکاسره آن بودی کی از همه ملوک اطراف چون صين و روم و ترک و هند دختران ستندی و پيوند ساختندی و هرگز هيچ دختر  بديشان ندادندی ، دختران را جز با کسانی که از اهل بيت ايشان بودند مواصلت نکردندی.نام خانواده های بزرگ را در دفاتر ثبت می کردند.دولت حفظ ان را عهده دار بود و عامه را از خردين اموال اشراف منع ميکرد ........  

و حتما در مورد آن کفاش شنيده اید که چگونه پسرش را از تحصيل باز داشته اند بخاطر این که از طبقه پايين جامعه محسوب می شده  است و   تحصيل  فقط مختص اشراف بوده است  يعنی کسانی چون : ابو علی سينا ، ابن هيثم بصری ،ابن زباوی و...... اگر در آن موقع ميبودند مسلما جايی برای رشد نداشتند و این اسلام بود که به ایرانيها ،عراقيها ، عربستانيها پيشرفت و عظمت داد تا بهتر زندگی کنند.

حال در مورد زن در ایران قديم که چقدر تاسف بار است تعدد زوجات در دوره ساسانی جاری و معمول بوده است.ولی زرتشتيان ميخواهند که این عمل را زير سوال ببرندو رد کنند ولی تاريخ خود گويای این امر است همه مورخين از هرودوت تا استرابون در زمان هخامنشيان گرفته تا عصر حاضر ذکر کرده اند.چند نمونه از آنها را برای شما ذکر خواهم کرد:

هر کدام از آنها چند زن عقدی دارند ولی عده زنان غير عقدی بيشتر است.(مشيرالدوله تاريخ ایران باستان جلد ششم چاپ جيبی ص 1535)

دختر مستقلا حق اختيار نداشت.این حق به پدر اختصاص داشت.(ایران در زمان ساسانيان ص 351 و تاريخ اجتماعی ایران ج 2 ص 44)

هر گاه شوهری به زن خود ميگفت: از این لحضه تو آزادی و صاحب اختياری زن بدين وسيله از نزد شوهر خود طرد نمی شد ولی اجازه داشت به عنوان زن خدمتکار شوهر ديگری اختيار کند(ایران در زمان ساسانيان ص 353)

شوهر بر اموال زن ولايت داشت و زن بدون اجازه شوهر حق نداشت در اموال خويش تصرف کند(ایران در زمان ساسانيان ص 352)

و چيزی که تعجب انسان را بر می انگيزد ازدواج ابدال است که اگر کسی ميمرد و پسری نداشت زنش را به نزديک ترين کس ميدادند تا پسری به دنيا بيايد و او وارث شوهر اول بوده است.

و ديگر چيز عجيب و نفرت انگيز ازدواج ایرانيها با محارم بوده که بسياری از محققان و مورخين با نفرت از این قضيه ياد می کنند.

کريستن سن ميگويد:

اهتمام در پاکی نسب و خون خانواده يکی از صفات بارزه ایرانی به شما می رفت تا به حدی که ازدواج با محارم را جايز ميشمردند و چنين وصلتی را خويذ وگدس خواندند.(ایران در زمان ساسانيان ص 347)

سعيد نفيسی می گويد:

چيزی که از اسناد آن زمان حتما به دست می آيد و با همه هياهوی جاهلانه که اخيرا کرده اند از بديهات مسلم تمدن آن زمان است این است که نکاح نزديکان و محارم و زناشويی در ميان اقارب درجه اول حتما معمول بوده است(تاريخ اجتماعی ايران ج 2 ص 35)

مشيردواله ميگويد:

ولی چون در تاريخ نويسی بايد حقيقت را جستجو کرد و نوشت ،حاق مساله این است که ازدواج با اقربای خيلی نزديک در ایران قديم موسوم به خيتک دس پسنديده بوده و ظاهرا جهت آن را حفظ خانواده و پاکی نژاد قرار می دادند(جلد ششم چاپ جيبی ص 1546)

يعقوبی مورخ معتبر قرن سوم هجری که خود ایرانی است ميگويد که:

ایرانيان با مادران و خواهران و دختران خود ازدواج می کردند و این کار را نوعی صله رحم و عبادت می دانستند.(تاريخ يعقوبی ج 1 ص 152)

و این بود که ایران با انهمه قدرت در مقابل اسلام حقیقت و عدل سر تعظیم فرود اورد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 4:35 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

                            مفتون دشتی

سيد بهمنيار فرزند سيد علی اکبر متخلص به مفتون از سادات نجيب و شريف دشتی است.به سال 127۶شمسی در قريه بردخون متولد گرديد.با در آمدی مختصری که از املاک شخصی داشت و به آن قانع بود.با مناعت طبع زندگی ميکرد.خوش حضور ، بذله گو ، ظريف و مهمان نواز بود.ذوق و قريحه ادبی داشت و سائق این استعداد با قلت بضاعت علمی شعر می سرود.اشعارش غزل، قصيده،مثنوی و بيشتر دوبيتی است.مجموعه ای به نام ((هديه العشاق)) دارد که تقريبا شامل 1800 بيت از انواع مختلف شعر است.دوبيتی هايش در ميان عامه مردم شهرتی پيدا کرده و اواز خوانان محلی به آهنگ مخصوص ان را ميخوانند (شروه).تعداد اشعارش تحقيقا معلوم نيست اما از مقدار مدون در مجموعه ی فوق الذکر خيلی بيشتر است،مفتون در سال 1341 شمسی بدرود زندگی گفت اینک برای نمونه چند بيت از يک قصيده  از ایشان در مدح امام رمان (ضمن تبریک تولد امام زمان) نقل ميکنيم.

قصيده در مدح امام زمان از شاعر معروف دشتی مفتون:

ساقی  بيا اندر برم،  لبريز ميکن ساغرم               کامشب   فتاده    بر  سرم، شور  نگار  مهربان

ميده که تا مستم کند از نيستی،هستم کند       با عشق پا بستم کند،ز آن نشئه گردم تازه جان

پيرم زهجر روی او، آشفته ام چون موی او              بر  هبيت  ابروی   او،شد    قامت   تيرم    کمان

از خويشتن بيگانه ام، و زعشق او ديوانه ام           پروانه سان  پروانه ام، تا  در  تنم   باشد    روان

شورش مرا باشد بسر،نورش به عالم جلوه گر      نايد ولی  اندر  نظر، رويش  به  چشم   مردمان

بود جهان از بود او، سو د جهان از جود او               امشب شب مولود  او، گردد  جهان  رشک  جنان

اندر تحيت  قدسيان، در تهنيت  سبو حيان            صلوات  خوان   کروبيان، بر    خاتم        پيغمبران

اندر شب خمس عشر ، از ماه شعبان در سحر     طالع شد  ان  رخشان  قمر، در  دامن شاه زمان

 

منبع:يادگارنامه حجت الا سلام و المسلمين حاج سيد محمد حسن نبوی به کوشش:سيد قاسم ياحسينی-دکتر عبدالکريم مشايخی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

قومهای مختلفی در دشتی وجود دشته اند که غالب انها مهاجر بوده اند. در دشتی يک فرهنگ زيبايی که حاکم بوده است که واقعا جای افتخار دارد و بسیار اموزنده فرق نگذاشتن بين اقوام مختلف بوده و حضم شدن آنها در يک اجتماع.چه عرب چه ایرانی چه ترک به راحتی در کنار هم زندگی می کردند و با هم ازدواج ميکرده اند که در کمتر جايی در ایران و کشورهای مجاور همچين چيزی را شاهد بوده ایم.و به طور کل قوميت گرايی در آن آنچنان مطرح نبوده.

شیخیانیها از اقوام قدیمی ساکن در دشتی هستند که اصلیتی عراقی دارند امام هادی (ع) به شیخ و ریس عشیره شیخیان نامه ای می نویسد و انها را دعوت به مهاجرت می کند و انها نیز به علت سختیهایی که در عراق می کشیدند به خاطر اختلافات مذهبی به دشتی مهاجرت می کنند.از اولين شعيانی بوده اند که به استان بوشهر پای گذاشته اند چون تا زمان آل مذکور اکثريت استان بوشهر را سنی ها تشکيل می دادند و شيعيان در اقليت بوده اند و با ورود شيخ حسن ال عصفور ورق برگشته و شيعيان از اقليت به اکثريت می رسند.

در مورد بهزادي ها اطلاعات خاصی تا هنوز به دست من نرسيده است ولی خاستگاه انان را بحرين ذکر کرده اند.(حال نیاز به تحقیقات بیشتری دارد)

از دیگراقوام قديمی دشتی ميتوان به چم کوريها اشاره کرد که از ایرانيان قديم دشتی بوده اند و بسيار با تعصب بوده اند و تا سالها بعد از ورود اسلام نيز زردتشت باقی می مانند ولی بعدها با ورود علمای شيعه مثل شيخ حسن آل عصفور به دين اسلام می گروند و مسلمان ميشوند تا قبل از اینکه مسلمان شوند با هيچ قومی جز خود ازدواج نمی کردند و دختر نمی دادند.

انشاالله در مقاله بعدی در مورد دشتی هایی خواهم نوشت که به کشورهای مجاور مهاجرت کرده اند.
با تشکر فراوان از اقای هادی نژا د که این اطلاعات رو در اختیارم گذاشتند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 3:9 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  |