تبليغاتX
تاریخ دشتی

«  يايهاالناس انا خلقنکم  من ذکر و انثی  و جعلنکم  شعوبأ  و قبايل  لتعارفوا ان اکرمکم عندالله اتقکم ...

« ای مردم  جهان ! ما ،  شما  را  از مرد  و زن آفريديم  و به  طوايف  و  قبايل و نژادهای رنگارنگ تقسيم کرديم تا شناخته شويد  و همديگر  را  بشناسيد . همانا که گرامی ترين شما نزد خدا پارساترين شما خواهد بود . »

بسيار به حال خودم و جامعه خودم تاسف می خورم که دوباره بايد بنشينيم و اینگونه حرفها را تکرار کنيم که انگار به قول يکی از دوستان که تا وقتی که انسان هست تبعيض جنگ و نافرمانی از خدا هست.ولی ما وضيفه ای داريم و مسوليتی که لازم ميبينم که تذکر بدهم و برای شما خوانندگان عزيز و فهميده ذکر کنم.باشد که خدای ما را به راه راست هدايت کند.همينطور که در بالا می بينيد خداوند ميفرمايد بهترين شما نزد من پارساترين شماست همينتوطور که حضرت محمد سلمان را از خود خواند و گفت((سلمان منا اهل البيت)) ولی ابوسفيان که از بزرگان مکه وبه حضرت محمد نزدیکتر  بود را از خود ندانسته و هميشه با او در پيکار بود.هرچه باشد ابوسفيان به او نزديکتر است تا سلمان ولی اینجا پارسايی سلمان است که او را به محمد فرستاده خدا نزديک می کند و ابوسفيان را که از بزرگان شهر اوست به خاطر پارسا نبودنش دور می کند. پارسايی را در پيشانی لباس ريش کسی نمايان نکرده و یا بر روی پیشانی کسی ننوشته اند.

يا نسب خانوادگی او که مثلا سيد است يا نيست.اگر سيد است مسوليتش سنگينتر است نه اینکه از کسی بهتر باشد.آخر بعضی ها آيات قران را نيز رد می کنند.و برابری را نفی می کنند چرا فلان کس به سبب نزديکی خونيش از ما بهتر است؟چه کسی جوابی برای این مساله دارد. مسلما این نشانه رستگاری نيست وقتی که خود پيامبر به دردانه اش حضرت فاطمه می فرمايد عزيزم کار کن زحمت بکش که من فردای قيامت نمی توانم شفاعتت را کنم این  يعنی چه؟ چه تفسیری دارد؟ يعنی اگر دختر من هم که از خود من هست اگر کار اشتباهی بکند من نمی توانم شفاعتش را بکنم.

 يايهاالناس انا خلقنکم  من ذکر و انثی 

ای مردم  جهان ! ما ،  شما  را  از مرد  و زن آفريديم

و در مورد سنتهای ما که وارد دين شد و زنان را به حدی حقير کرد که اکنون جز غيبت و حرفهای پوچ و بیهودی   کار ديگری بلد نيستند.  شنيدم روزی از شخصی که گفت: اگر زن در خانه نماز بخواند بهتر از اینست که در مسجد نماز جماعت  بخواند خوب این زن را بکنيد در قوطی درش را هم ببنديد خیال خودتان را راحت کنید این دقیقا عین تفکر مسیحیت است که زن را عامل گناه می داند و همیشه باید از او ترسید و یا خود شیطان است. این زنست که پايه خانواده ست و مرد را تربيت می کند.کاری که حضرت فاطمه کرد چه بچهايی تقديم به جامعه کرد نه فقط نشستن در خانه بلکه عمل بلکه با ایمانش بلکه با علمش و فهمش و در متن جامعه بودن و این زن الگوی زنان ماست. ولی جز گریه و جز ناله کاری بلد نیستیم فاطمه امد تا الگو باشد نه کسی برایش بگرید.

حال نگاهی می اندازيم به شاعرانمان که اینقدر به آنها می باليم و افتخار می کنيم فردوسی بزرگ چگونه زنان را خار می کند به عمق فاجعه پی خواهید برد به این شعر او دقت کنيد:

 زنان راستايی سگان را ستای      که سگ به از صد زن پارسای

ببنید چه ضربه ای به پیکره زن می زند و او را با سگ و حتی سگ را از او بهتر می داند شاعر قلب تپنده هر جامعه است و این اشتباهات او غیر قابل بخشش است.

و یا این شعر او:

زن و اژدها هر دو خاک به       جهان پاک از این هردو ناپاک به

و با این شعر خود می گوید که چه بهتر تا اینان از بین بروند و نمی دانسته که اگر زن زن شود می شود حضرت فاطمه بانویی که نه فقط به خاطر حجابش به خاطر زحماتش نیز قابل ستایش است و حضرت زینب و ....

خداوند می فرمايد:« ما فرزندان آدم  را  کرامت  بخشيديم . » ( الاسراء / ٧٠ ) (٢٢ )

     

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 5:21 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

با توجه به اینکه استان بوشهر نزديک به دريا بوده نژادها و اقوام مختلفی در آن سکونت کرده اند به خاطر رفت آمد و سر کار داشتن با کشورهای همسايه بيشتر فرهنگ بوشهر و همينطور نژادها آنها عرب آفريقايی می باشد حتی تا قبل از ورود اسلام.مسلما نزديکی بوشهر به بحرين و عربستان و بصره بيشتر بوده است تا شيراز و  يا شهرهای شمالی کشور چون که بيشتر کار مردم بوشهر با کشتی و مسافرت به بنادر دور بوده حتی تا دارسلام آفريقا و کشورهای مدیترانه (سوریه ایتالیا لبنان اسپانیا) و بافت قدیمی بوشهر که مدیترانه ایست خود گویای این امر  است .  چوبهايی که در خانه های قديمی به کار ميرفته خود نشانه ای از تجارت و رفت آمد با کشورهای مجاور است چون همچنين چوبهای در ایران  یافت نمی شود.و من ميخواهم در این مقاله فقط در مورد اقوامی که تا قبل از اسلام در بوشهر زندگی می کرده اند را مورد برّسی قرار دهم که آن اقوام عبارتند از:دراويدی،اعيلامی،سامی  و سومری .

 

                                     

اعيلامی يکی از اقوام سرزمين ایران بودند که از 3200 سال پيش از ميلاد تا 640 پيش از ميلاد بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی ایران فرمانروايی می کرده اند.عيلامی ها نه سامی بودند و نه سومری و از نژاد سياه پوستی بوند که در این مناطق فروانروای می کردند.تمدن پيشرفتهای داشته اند که گاهی با ميانرودان يعنی بين النهرين باستان برابری ميکرده است.

 

 

                                      

سامی ها همان عرب ها بوده اند که در سرزمین  بوشهر سکونت داشته اند و از بومیان بوشهر به حساب می امده اند .

 

                               

 

سومريان از اقوام باستانی ساکن در جنوب عراق کنونی بودند يعنی ميانرودان (سرزمين ميان دو رود دجله و فرات) شمال خليج فارس بودند.ایشان از جمله در شهر باستانی بابل و عیلام (بوشهر)نيز سکنی گزیده بودند و تمدنی بسيار غنی و با کيفيت متعالی و بلند مرتبه ای  پی ريزی نمودند.

 

                                  مناطق دراویدی‌نشین در جنوب آسیا

                         

دراویدی نام یک نژاد و همچنین یک خانوادهٔ زبانی است. مردم دراویدی‌زبان از قدیم ساکن جنوب هندوستان بوده‌اند. پس از اینکه آریائیان حدود سه تا چهار هزار سال پیش از سوی شمال به شبه قاره هند آمدند، رفته رفته در بخش‌های بزرگی از هندوستان آمیزش گستردهٔ نژادی میان آریائیان روشن‌پوست و دراویدیان تیره‌پوست صورت گرفت. بیشتر هندیان امروزی از تبار آمیخته این دو نژاد هستند.

 

محقق و نویسنده:میثم رضایی

 

مخذ: ویکی پدیا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

شايان حامدی فرزند عبدالرسول حامدی متولد 1343 و در گذشته اسفند 1375 ش. شايان نيز مانند پدر و اجداد خود در شاعری دست داشت و در اوزان کلاسيک و نيمايی شعر ميسرود.کتاب زيبای او به نام دل رميده موجود است.تحقيقات و مطالعات او در مورد جنوب به ويژه دشتی فراوان بود.ليسانس زبان فرانسه را تمام کرده بود. ودر صدد گرفتن فوق ليسانس بود.در پنجم اسفند 1375 ش به زندگی خود پايان داد.متاسفانه اطلاعات و منابع من در مورد ایشان همينقدر بيشتر نبود.و يک شعر زيبا از ایشان:

به سايه ميروم سايه جايگاه من است     در این که بی گنهم او گواه آه من است

به سايه ميروم ای سايه سايه بانی کن   به مهر بر سر هر آهويی شبانی کن

به سايه می روم سار تير خورده منم      در این سفر همه لاله ها شمرده منم

بگو   که      آبی بالا   ندارد   آرامی        بگو سر کنم اینجا به دانه يا دامی

-------------------------------------------------

چه می شد...

 

چه می شد که دنیا

                  دنیای واژه ها می بود

و ماه می گفتم

            و ماه این جا بود؟

چه می شد که تا می گفتم باران

                                باران می بارید

                                        و چتر شادی در دستان ما بود؟

چه می شد که تا می گفتم ماه

                                این جا بود

                                       از آغوشم سر می رفت!

برای کسب  اطلاعات بیشتر در مورد مرحوم شایان حامدی می توانید به این وبلاگ خوب و مفید بروید:زروانیک

برگرفته شده از فرهنگ نامه بوشهر

محقق و نویسنده:دکتر سید جعفر حمیدی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

بسياری از ما نمی دانيم برای چه تاريخ می خوانيم تاريخ را می خوانيم تا عبرت بگيريم زيرا حضرت علی می فرمايد تاريخ تکرار می شود يعنی شما با خواندن تاريخ به جامعه و پيرامون خود آگاه تر می شويد و از گمراهی نجات می يابيد اینست که در قران داستانهای تاريخی را زياد می بينيم تا بخوانيم و بفهميم و درک کنيم و عبرت بگيريم  به طور مثال مثل قوم بنی اسرائيل  نشويم به ما نشان ميدهد چگونه قومهايی که عدالت را رعايت کردند حکومت های اسمانی داشتند و بعد از آنها که دوباره آن قدرتها رو به ظلم نهادند به ويرانی کشيده شده اند.

در تاريخ جايی برای افتخار کردن نيست همه تاريخ درس است و اموزش مثل يک کلاس درس است.در زمان جاهليت نيز مردمان به گذشته خود می باليدند و آن را مضحر قدرت و شکوه می دانستند در صورتی که نياکان آنها نيز در جهل نادانی به سر می بردند و اگر خدايی نا کرده تاريخ را باعث افتخار بدانيم از افيون و ترياک نيز بتر است و باعث عقب ماندگی آن اجتماع و آن ملت  می شود.چون با این طرز فکر شما به خوابی عميق فرو می رويد و شخصيتها آن خواب را شيرينتر می کنند.تا اینکه می بينيد همش منم منم می گوييد و از حقيقت فرسنگها دور افتاده ايد.که جای تاسف است نمونه این طرز تفکر را در ایران می بينيم و حقيقت اینست که بسيار از لحاظ فرهنگی رو به ضعفيم حتی از کارهای جزيی فرهنگی نيز غافليم و نمی توانيم آن را انجام دهيم چون اندر خم کورش داستانهای اموزنده او که باید رهرو ما باشد  برعکس خوابيده ايم و بخواب رفته ايم خوابی عميق که مثل ميخ ما را در زمين ميخکوب کرده است.فلسفه تاريخ فهميدن است نه افتخار به آن و نه مغرور شدن به آن.يعنی تحرک نه سکون يعنی بيداری نه خواب يعنی همه را برادر خواندن نه از نژاد حرف زدند يعنی......

قال علی (ع): و اعتبر بما مضي من الدنيا ما بقي منها، فان بعضها يشبه بعضاً و آخرها لا حق بأوّلها و كلها حائِل مفارق.

حضرت علی می فرماید:از گذشته دنيا، آينده‎اش را چراغ عبرتي ساز؛ چرا كه پاره‎هاي تاريخ با يكديگر همانند است و در نهايت پايانش به آغازش مي‎پيوندد و تمامش در حال دگرگوني است و رفتنيست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

دشتی


در اندازه واقعی

چند دوبیتی از فایز دشتی بزرگی که قدر ان را نمی دانیم:

بهار امد زمین فیروزگون شد        به عزم سیر دلدارم برون شد

به گل دیدن برون شد یار فایز       همه گلها زخجلت سرنگون شد

بهشتی ای صنم دادی نشانم      پس انگه دوزخی کردی مکانم

به فایز اب کوثر وعده دادی           چرا اتش زدی اخر به جانم

بتا ختم رسل پیغمبری شد        به من روشن صفات دلبری شد

دو مثقال دلی که داشت فایز     به  تاراج  سر زلف  پری  شد

چو مرغی مثل من بی بال پر نیست      دریغا همچو من خونین جگر نیست

فتاده  فایز   اندر    دام      صیاد           رهایی  یافتن  بهرم   دگر  نیست

جفا از تو بتا خون خوردن از من          زتو جور تحمل کردن از من

تو را با گریه فایز چه مطلب؟             دل از من دیده ازمن دامن از من

قدت گل قامتت گل کفش پا گل       سخن گل معرفت گل مدعا گل

به گل چیدن در امد یار فایز             سر و گردن گل و نشو و نما گل

 

این هم شروه ای بسيار زيبا از استاد پولاد اسماعيلی دانلود
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

dashti

ال عبدالجبار   از قدیمی ترین خاندانهای استان بوشهر هستند استان بوشهر همیشه جایگاه علما و فضلای بزرگ اسلام بوده و همینطور خاندانهای بزرگ چون دشتی -عصفور-بلادی-امیر دیوان و....ال عبدلجبار از بحرین به بوشهر و دشتی مهاجرت کردند این خاندان شعیه علمای زیادی به جامع اسلامی تقدیم کردند.آل عبدالجبار يکي از قديمي ترين خاندان هاي علم و فضل و فقاهت و رهبري شيعه در ايران و عراق و امارات خليج فارس و حجاز مي باشند. ( دايره المعارف تشيع ج 1 ص 197 ).به خاطر اینکه دولت صفویه پشتیبان شعیان بود علمای این خاندان به بوشهر مهاجرت کردند. بسیاری از ایرانیها(بوشهر) تا قبل از صفویه اهل سنت بودند که مسجد هایی را که عمر بن عبدالعزیز در بوشهر و دشتی بنا کرد خود حاکی از این است که تا قبل از دوران صفویه سنی بودند و بعدا کم کم با ورود خاندانهای بزرگی چون ال عبدالجبار ال عصفور و ال دشتی و ال بصری و ال درازی .... شیعه شدند.از بزرگان  خاندان ال عبدالجبار می توان به این علمای بزرگ اشاره کرد:

۱- شيخ عبداله ( م 1292ق) فرزند حسن بن محمد علي از اکابر علماي اماميه است وي کتاب زهره ارض الفري در اصول فقه را نگاشته که به صورت منظوم است شيخ عبداله در سال 1256 ق در بوشهر به دنيا آمد و در برگشت از نجف به بوشهر در بصره وفات مي کند و جنازه اش در جمادي الثاني 1292 ق به نجف انتقال يافت. (علما و نويسندگان بوشهر بر پايه الذريعه : سيد محمد حسن نبوي.او منظومه را در نجف به نظم در آورده و مجموعا بيش از سيصد و بيست بيت است.  بيت اول آن چنين مي باشد:
حمدا جزيلا کل من ثني            عنه لمن الهمنا المبينا
تا آن جا که مي گويد سميه بزهره الارض فري صاحب الذريعه منظومه را به خط برادر ناظم شيخ اسماعيل نزد سيد محمد تقي حجت بوشهري ديده است. ( همان  ص 13)

صاحب الذريعه از سيد محمد تقي حجت نقل مي کند که شيخ اسماعيل در سال 1328 ه.ق در بوشهر وفات يافت. ( الذريعه آغا بزرگ تهراني ، ج 3 ، ص 83)
۲- شيخ اسماعيل ( م1328ق) فرزند حسين بن محمد علي بوشهري از علماي قديم بوشهر بوده و بيش تر عمر خود را در شيراز گذرانيده و به تاليف و تدوين کتاب اشتغال داشت. مرحوم سيد محمد تقي فرزند سيد شنيع کازروني مقيم بوشهر از شاگردان وي بوده در کتاب فرهنگ نامه بوشهر تاليف دکتر سيد جعفر حميدي تاريخ تولدش را 1328 قمري ذکر کرده (فرهنگنامه ص 42)  و منبع خود را دايره المعارف تشيع عنوان کرده در حالي که در دايره المعارف تشيع ( دايره المعارف ، ج 1، ص 197) و کتاب « علما و نويسندگان بوشهر بر پايه الذريعه» نوشته مرحوم حجت الاسلام نبوي تاريخ وفاتش را 1328 ذکر کرده اند.( علما بر پايه الذريعه ،‌ص 49) به هر حال، از شاگردان او مي توان به ميرزا علي کازروني لسان المله اشاره کرد از ديگر تلاميذ او اطلاعي در دست نيست.
  مهج الدعوات (دايره المعارف تشيع ، ج 1، ص 197 ) شيخ اسماعيل دعاهايي را که شرح نموده از لحاظ معني و اعراب نحوي توضيح داده و تمام شروح ياد شده نزد سيد محمد نقي بن سيد محمد شفيع بوشهري به خط مولف موجود مي باشند. (علماء و نويسندگان بوشهر بر پايه الذريعه، ص 12)
۳- از ديگر بزرگان خاندان آل عبدالجبار شيخ محمد علي آل عبدالجبار است که متاسفانه چون بقيه علماي آل مذکور اطلاع چنداني از وي در دست. 

مواخذ:

آل عبدالجبار از بحرين تا کناره هاي جنوب ايران و بوشهر نوشته {سيد ابوالحسن حسيني}

ویکی پدیا

محقق و نویسنده:میثم رضایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  |