به این آيه از قران توجه بفرماييد:
((لقد انزلنا اليکم کتابا فيه ذکر کم کم افلا تعقلون)) (انبيا:10)
براستی کتابی را بر شما نازل کرديم که وسيله بيداری و آوازه بزرگواری شما را در بر دارد، پس چرا در آن نمی انديشيد؟
قران برای گروه خاصی نازل نشده است این کتاب اسمانی مربوط به همه مردم است.نه علم خاصيست نه فلسفه پيچيده ايست کتابی است برای رستگاری ما و هر انسانی بايد بخواند و در آن انديشه کند يک مثال ميز نم:مگر ابوذر غفاری زمانی که مسلمان شد چه ميدانست آيا خود را کامل اصلاح کرده بود يا نه علم خاصی داشت او يک بيابن گرد يا بهتر بگويم قوم او راهزن بودند ولی ببنيد چگونه به قران عمل می کند چون آن را خوانده و درک کرده استب با فهم شعور.بارها در قران به تفکر و انديشه در آن ما را تشويق می کند و ميخواند و هميشه از کلمه ((ناس)) استفاده می کند يعنی مردم نه گروه خاص يا افراد مشخصی از وقتی کهما از قران فقط برای مردگان و برای اموات استفاده شد ما رو به سوقوط و بدبختی پای نهادیم چون که از آن غافل مانديم و در حد يک روخوانی بسنده کرديم. بعضی از ما ها مصداق بارز این آيه هستيم که خداوند می فرمايد:
((و منهم اميون لا يعلمون الکتاب الا امانی ))(بقره:78)
و برخی از ایشان اميانی هستند که از کتاب چيزی جز خواب و خيال نمی دانند.
يعنی انان که تنها از قران قرائتش را می دانند پس در آيه های آن فکر کنيد و بی انديشيد که راه رستگاری شما در آنست.
شعری ازمرحوم محمد جواد حامدی:
بیداد زمانه
الا که دهر پر از ظلم و جور و بيداد است نه جای شادی و نه عيش و نه دلی شاد است
سرای ميکده بر بند و خشت بر خم نه نه وقت مستی و نه عشرت نه اعياد است
جهان زسلطه اهريمنان ديو صفت به هر طرف نگری ناله است و فرياد است
زفرط شعله آتش وز آه مظلومان جهان سياهتر از قلب تا شداد است
اگر جهان شده از جنگ پر ز آتش و خون زمکر و حيله بد سيرتان شياد است
پرندگان همگی آشيان رها کردند که لانه ها همه ويران زجور صياد است
تمام خانه آباد شد ز ظلم خراب مگر قصور خدايان زور آباد است
ضعيف در همه احوال خوار و زار بود مکان زاغه نشينان هميشه بر باد است
بيا تو مهدی موعود وقت آمدن است که دهر يکسره پر جور و ظلم و بيداد است
چو نيست ياوه سرايی طريقت حامد سخن هرانچه که گويد هميشه آزاد است
مركز اورژانس فارس، آخرين آمار مربوط به مجروحان حادثه انفجار شنبه شب در شيراز را ۱۸۳نفر و تعداد جان باختگان اين حادثه را ۱۰نفر اعلام كرد.
اطلاعات تكميلي درباره تعداد مجروحاني كه از شنبه شب به بيمارستانهاي مختلف شيراز انتقال يافته بودند، منجر به اين آمار شده است.
گزارش مركز اورژانس فارس حاكياست كه ۶۰مجروح اين حادثه به صورت سرپايي درمان شدند.
همچنين ۲۸نفر از اينمجروحان نيازمند عمل جراحي بودهاند كه يا تحت عمل قرار گرفتهاند يا در نوبت عمل هستند.ک
مجروحان اين حادثه به ۱۲بيمارستان و مركز درماني شيراز انتقاليافتند و مشخصاتآنان ازطريق پايگاه اطلاعرساني اورژانس فارس بهنشاني 115.sums.ac.ir قابل رويت است.
مشخصات مجروحان از طريق شماره تلفنهاي ۱۱۱و ۱۸۲۰درشيراز نيز دراختيار مخاطبان قرار ميگيرد.
نفجاريادشده،درمركزفرهنگي مذهبي رهپويان وصال واقعدرحسينيه سيدالشهداي شيراز رخ داد.ك/۲
منبع:ایرنا
عبدالرسول حامدی به سال 1313 شمسی در خورموج مرکز دشتی در خانواده ای ادب پرور و دانش دوست متولد شد.تحصيلات ابتدايی خود را در همانجا به پايان رساند و برای ادمه تحصيل به بوشهر رفت. و از دبيرستان سعادت این شهر پايان نامه دوره متوسطه خود را گرفت.وی از نوجوانی از قريحه و ذوق شاعرانه که از پدربزرگ و پدر خود محمود و حامد به ارث برده بود برخوردار بود و در این راستا به تشنه ای می مانست که هرگز چشمه جوشان شعر ادب سيراب نمی شد.پس از پشت سر گذاشتن چند سال شغل آموزگاری به منظور بالا بردن سطح آگاهی و تحصيل دانشگاهی راهی اصفهان شد و از دانشکده ادبيات و علوم انسانی این شهر به دريافت گواهينامه ليسانس نايل گرديد.او با بسياری از نشيريات ادبی کشور از جمله فردوسی و خوشه ..همکاری داشت. وی اولين دفتر شعر خود را با نام خار گلدان شامل اشعار نيمايی و چند غزل در سال 1352 به زير چاپ فرستاد که با استقبال شعر دوستان روبرو شد.
عبدرسول حامدی در اول مرداد ماه 1364 بر اثر سکته قلبی جهان گذرا را بدروف گفت و دوستان خود را در غمی سنگين و اندوهی طاقت فرسا فرو برد.
و اما شعر او
عبدالرسول حامدی شاعر متحهد و مردمی خطه دشتی در سبک کلاسيک و نيمايی کار و تجربه دارد و در هر دو مورد هم موفق است در بيان انديشه با حفظ زيبايی کلام از تمثيل ،تلميح،تشبيه ،کنايه و استعاره بهره جسته و بويژ ه با ياد آوری داستانهای تاريخ و اسطوره ها جان تازه ای به سخنش می بخشد ، نسبت به واقعيتهای زمان و ريشه تحولات تاريخی محيط پيرامونش شناخت دارد و مسائل عاطفی و ارزشهای انسانی دا اشعارش تبلور می يابد.
به چند شعر از او توجه فرماييد:
شاخص دردمنی از شب مردن مهراس
سايه بر سايه ات افکنده ام از من مهراس
راهی سايه امنيم که آتش خيز است
همسفر چپ مرو از وادی ايمن مهراس
واپسين پر زدنی دارد مرغ گلو
ای تو فرياد من از پنجه دشمن مهراس
#########################
افسانه را نبايد منکر شد
امسال بر جماعت موران
ميبخشم
ششدانگ گندمکارم را
افسانه ها را می زاياند
این ابر
سنگ از شکاف دامن يکرنگش می بارد
افسانه را نبايد منکر شد
آهوی رام خانگيم بگريخت
با اشتهای سوخته سوی کوه
سنگی زپيش پای کبکی
از ارتفاعی، بر مغزش
فرمان رجعت کوفت
.....
برگرفته شده از کتاب دشتی و دشتستان
نویسنده و محقق:استاد عبدالمجید زنگویی
و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ، افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم
محمد نيست مگر فرستاده ای از آن گونه فرستادگان که پيش از او بودند آيا اگر او مرد يا کشته شد، شما به عقب بر می گرديد و به ارتجاع عهد باستانتان رو می کنيد؟
به راستی که اینگونه شد و بعد از مرگ او امت مسلمان از هم جدا شدند و هر کدام به سويی رفتند و به حرف او عمل نکردند و باز اشرافيت و نژاد پرستی و قوم گرايی جای آن را گرفت ان همه تلاش حضرت محمد برای وصل اتصال مسلمانان از هم پاشيد.
نژاد ایرانی و عرب که چنان به هم نزديکند که نميشود آنها را از همه جدا کرد در قديم که پرشيا بود عراق ایران افغانستان سوريه تا... تا وقتی که مسلمان شدند هم با هم يکدل يکصدا بودند تا دوباره شروع شد آن چيزه هايی که انسان را بخنده وا ميدارد و منافع خويش را بر اسلام واجبتر دانستند.به طور مثال:
يکی می گويد ابو علی مال ماست و آن يکی او را ازان خود می خواند ابو علی در تاجيکستان به دنيا آمد
در همدان مرد کتابهای عربی و فارسی نيز دارد حال ایرانيان او را از خود ميدانند چون ميگويند تاجيکستان زمانی جزی از ایران بوده و اعراب هم این ادعا را دارند که ایران زمانی مال ما بوده پس ابو علی مال ماست.
به راستی که هردو درست می گويند ولی نه مال این قوم است نه آن قوم متعلق به امت اسلام است.ببنيد از کجا نفاق فتنه بوجود می آيد اسلام فدای قوميت گرايی می شود و همين امر در مورد مولانا نيز وجود دارد.
به راستی چه ميکنيم این اسلاميست که از طرف محمد به ما رسيده با زجر زحمت با نفاق و فتنه بازی آن را به تباهی نکشانيم ای امت مسلمان دشمن شما مشخص است در روبروی شماست يکديگر را متهم نکنيد.
در مورد خليج عرب يا فارس بودن واقعا مشکل ما مسلمانان اینست چقدر ما سطحی می نگريم هم جنوب خليج مسلمانان و هم شمال آن چرا این دريا را خليج مسلمون نناميم که همه ميدانيم نژاد شمال و جنوب خليج عرب و ایرانيست و به هم نزديک هستند نزدیکتر از هر چيز ديگر.چون با هم تجارت داشتند می رفتند می آمدند و.....به راستی مشکل ما چيست؟
و چند صباحی است که پرفسوری می خواهد که اگر مرد او را در کنار زاينده رود خاک کنند چون می گويد ایرانيان بهترينند مانند ندارند و در گفته هايش هميشه ایرانيان را با اعراب مقايسه می کند آيا این مردک جز نفاق چيز ديگر در سر می پروراند مسلما خير . کشورهای زيادی هستند که دارای تمدن هستند چرا ایران را با يونان مقايسه نمی کند و فلان داشمند ایرانيان را مجوس و يهودی زاده می نامد تا به نفاق بيشتر بيشتر دامن زده......
از علی بگويم برای شما مرد عمل مردی که عدالت خواه بود ایشان نه کوفه را نفرين کرد نه عراق را
چون که او امت مسلمان را ميديد و تمام حرف هايش برای به تحرک در آوردن مردم سر به زير برف کرده
و منافع گرايی است که جز خود به هيچ نمی نگرند و نمی بينند((از فعل گذشته استفاده نمی کنم چون حرف علی کهنگی ندارد و با همه ماست نه کشور و نژاد خاصی)) به طور مثال :
علی با حرف هايش مردم بصره را چنان از خواب بيدار کرد که تا سالها می جنگيدن و از حق دفاع کردند.
و در ایران که امام رضا خاک است که چه رنجها کشيدن ایشان از دست مردمان نا اهل به اندازه 17 گوسفند طرفدار واقعی نداشت که اگر داشت مانند جدش می جنگيد دفاع می کرد ولی وقتی دید مردم اماده نیستند مجبور شد تا از لحاظ فکری این مردم فرو رفته در خواب را بیدار کند.
محمد ، علی ،ابوذر ، سلمان ، بلال ،فاطمه ، زينب ، ام لکثوم اینها همه بايد الگوی ما باشند و انها فقط به خاطر توسل ما بوجود نیا مده اند....و ما باید پيرو باشیم به معنای عمل نه حرف. هر کس مثل محمد بود پيرو اوست با عمل خود مسلمانيت را ثابت می کند نه مسلمانيتی که از پدر به او ارث رسيده و بی فهم شعور است و هر محرم بيايد گريه ای کند برود که بله ما پاک شديم.......
میانخره جزو شهرشتان دشتی در ۲۰ کیلومتری جنوب غربی خورموج واقع شده است این روستا در طول جغرافیائی ۵۱درجه و ۱۰دقیقه شرقی و عرض جغرافیائی ۲۸درجه و ۱۲ دقیقه شمالی قرار گرفته . این روستا از شمال به روستای چارک و جنوب به روستای وراوی و از غرب به کوه مند محدود می گردد .به اظهار مطلعلین محلی وجه تسمیه آن واسطه قرار گرفتن بین دو یا چند دره یا خره به (میان خره)میانخره نامیده می شود جمعیت این روستا در زمانی که مکتب خانه آن پذیرای دانش اندوزان و طلاب بود نزدیک به ۱۰۰خانوار بود که اکنون براساس سر شماری سال ۸۵پنجاه و یک ۵۱خانوار می باشد. اهالی این روستا ۵۰درصد سادات که از نسل فرزندان سید علی اکبر بن میر نظام و ۵۰درصد دیگر را مشایخ بستان بحرانی و بحرینی و قبیله های قائدی مزارعی گرگویی امامی و شیبانی و ... تشکیل می دهند.
تاریخچه قدمگاه صاحب الزمان روستای میانخره
در حدود ۱۲۳سال پیش مرحوم حاج سید محمد فرزند سید علی اکبر از سادات با کرامت منطقه در روستای میانخره زندگی می کرد و او انسانی عابد و زاهد وارسته ای که شهره سخا و تقوایش آوازه گرفته بود در سه شب پیاپی در ماه شعبان سال ۱۳۰۴قمری پس از تهجد و شب زنده داری در عالم رویا حضرت مهدی (عج) را در حالی که بر اسب سفید سوار بوده و نقته ای از آن سرزمین را به او معرفی می نماید و به وی عرض می کند این نقطه مکان مقدسی می باشد و شایسته می باشد که اموات را در این مکان دفن نمایید و در آن مکان سنگ سفیدی است که جای پای اسبم بر آن نقش بسته شده و در هیچ جای دیگر چنین علامتی وجود ندارد سپس سید از خواب بیدار شد و خواب خود را با برادرانش درمیان گذاشت و برای تایید موضوع به آن مکان می روند و صدق قضیه را با توجه به همان سنگ آن را محل دفن اموات و زیارتگاه مردم منطقه قرار می دهند و تا به امروز مردم استان نیز آن مکان را مقدس شمرده و همه ساله در جشنی که هیئت منتظران ظهور روستاهای میانخره و وراوی میگیرند شرکت پرشوری در حدود هفت هزار نفر جمعیت در آن مکان جمع می شوند.
قطعه شعری از عالم وارسته و مجاهد حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی نقی دشتی میانخره ای در مدح حضرت صاحب زمان (عج)
.آخرآن سلطان ایوان شکوه بر سریر عدل می گیرد قرار
زود باشد بر دمد صبح امید دولت حق زود گردد آشکار
با تشکر از دوستان خوبم در وبلاگ هيئت منتظران ميانخره و وراوی که این اطلاعات را در اختيارم گذاشتند.

اشاره
در این مقاله از پنجره نگاه اندیشمندان غیر مسلمان نظری میافکنیم به گستره پاک و بینهایت گلستان محمّدی، باشد که شمیم دلنواز آن یار و دردانه روزگار، ما را سرمست حضور مبارک خویش سازد و خوشه چین دشت گلهای محمدی باشیم.
گوته
گوته، شاعر پرآوازه آلمانی پس از آشنایی با دین اسلام و پیام آور این ایین یگانه، قطعه شعری با عنوان «نغمه محمد» درباره پیامبر اعظم (ص) سرود. این قطعه شعر از زبان نزدیکترین خویشان پیامبر؛ یعنی حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه3 علیها السلام گفته میشود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص) و راهنماییاش در میان مردم را به زبان توصیف و تشبیه و نماد میآورد.
شعر گوته با محوریت معرفی شخصیت والای پیامبر از زبان دو دردانة تاریخ اسلام و تشیع روایت میشود. اما همان طور که این مسئله را با خوانندهاش در میان میگذارد، مسیر تاریخی پیامبر و همچنین گسترش مرزهای اسلام در جهان را نیز به عنوان بخش تاریخی متن، مورد تأکید و توجه قرار میدهد. پایان شعر با اعتقاد و ایمان این شاعر آلمانی به معاد و جهان ازلی و همچنین یقین وی بر پیروزی رسالت پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله همراه است. شاید شیفتگی و علاقه شاعر به زندگی و مذهب پیامبر است که فردی اروپایی و غربی را با آن همه تهاجم فلسفههای متضاد و مختلف در پیرامون خود، به مفاهیم معنوی و والای اسلام علاقهمند میسازد. اینک قسمتی از شعر "نغمه محمد" را میآوریم:
«بنگر بدان چشمه
همان که از کوهساران میجوشد
چه با طراوت و شاد
و میتراود به سان چشمان ستارگان آنگاه که میدرخشند
و با ورودی پیشوا گونه و راهبر
همه چشمهها را که برادر اویند
با خویش همراه میسازد
و در آن پایین اعماق درّه
در مقدم این رود، گلها میرویند
و سبزهها از نفسش حیات مییابند...».[1]
برنارد شاو
جرج برنارد شاو، نویسنده معروف ایرلندی درباره پیامبر اکرم (ص) میگوید:
« او را باید منجی بشریت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید میشد، برای حل مشکلاتش از صلح و دوستی استفاده میکرد. او عالیترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او به دین دعوت کرد. یک تمدن را پایه گذاری کرد. ملتی را بنا نهاد. اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد تا آموزشهای او را به صحنة عمل آورند و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال 570 بعد از میلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود برای دعوت به دین راستین (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه 23 سال از پیامبریاش به پرستش خدای یگانه رهنمون شد. وی مردم را از جنگ و نزاعهای قبیلهای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظاممند، و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگر قبل از پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی در طی این دو دهه نخست است».[2]
گاندی
ماهاتما گاندی رهبر فقید هند در کتاب «هند جدید» در مورد شخصیت محمد(ص) میگوید:
«جالب است بدانید که بهترین کسی که امروزه بدون هیچ چون و چرایی، در قلب میلیونها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اینجا من متقاعد شدهام که این شمشیر نبود که در آن روزها مردم زیادی را تسلیم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زیست بود. مثل دیگر پیامبران متقی بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگی شدید نسبت به دوستان و پیروان، جسارت، بیباکی و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصی، از ویژگیهای محمد(ص) بود. قبل از این ویژگیها او به هیچ وجه از شمشیر برای برداشتن سدهای جلوی راه خود استفاده نمیکرد».[3]
لامارتین
لامارتین مورخ مشهور میگوید:
« اگر بزرگی هدف، کم بودن ابزار و رسیدن به نتایج شگفتانگیز، سه محور سنجش هوش بشری باشد، چه کسی ادعای مقایسه بزرگ مردان تاریخ کنونی را با «محمد» دارد؟ نامآورترین مردمان فقط ارتش، قوانین و فرمانرواییها را ایجاد کردهاند. اگر نگوییم آنچه بنیاد نهادهاند، چیزی نیست، باید گفت: چیزی بیشتر از قدرت مادی که غالباً در چشم به هم زدنی فرو میپاشد، ایجاد نکردهاند.
این مرد نه فقط ارتش ها، قوانین، فرمانروایی، مردمان و سلسلهها، بلکه میلیونها نفر؛ یعنی یک سوم از ساکنان این جهان و حتی بیشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاهها، خدایان، ادیان، عقاید، اندیشهها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پیروزی، بلند همتی او که تماماً در جهت یک عقیده بود، نه نوعی تلاش برای فرمانروایی، نمازهای بینهایت او، زمزمههای سرّی او با خدا، مرگ او و پیروزی او بعد از مرگ، نشانه ایمانی راسخ است. محمد6یک معلم مذهبی، یک مصلح اجتماعی، یک رهبر اخلاقی معنوی، تجسم بزرگ اجرایی کردن امور، دوستی با وفا، همنشینی زیبا، شوهری علاقهمند و پدری با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد دیگری در تاریخ نیست که در هر کدام از این جنبههای مختلف زندگی، بر او برتری یابد یا با او برابری کند. فقط آن شخصیت نوعدوست بود که چنین کمالات باورنکردنی را در خود جمع کرده بود».[4]
آرمسترانگ
خانمکارنآرمسترانگ، از صاحبنظران غیر مسلمان وین است. پس از یازده سپتامبر 2002 م. در مورد زندگی پیامبر اسلام، کتابی نوشت که در ردیف پرفروشترین کتابهای سال آمریکا و اروپا قرار گرفت. انگیزه اصلی او در نوشتن کتاب مذکور، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسیحیان غربی به پیامبر اسلام بود. او در مقدمه کتابش چنین نوشته است:
«بیشتر همّ پیامبر صرف جلوگیری از برخوردهای وحشیانه گردید؛ زیرا لغت اسلام که به معنای تسلیم بودن در برابر خداوند است، از ریشه «سلام» به معنای «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولی یک صلح طلب واقعی هم بود؛ زیرا جان و اعتقاد نزدیکترین یاران خود را در جریان صلح با مکه به گرو گذاشت تا این اتحاد بدون خونریزی به انجام رسد. او به جای خونریزی و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود. آگاهی از داستان واقعی زندگی حضرت محمد(ص) در این مقطع خطرناک تاریخ بشری، لازم است و نباید اجازه داد که متعصبین خیره سر با تحریف زندگی پیامبر به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربی معاصر از داستان زندگی آن حضرت، مسائل بسیار مهمتری را برای هدایت خود در این دنیای متغیر باید بیاموزد».[5]
ویل دورانت:
محمد، پیغمبری بزرگ و موحدی کامل بود که مانند نداشت و برای اصلاح بشر مبعوث شد.
کارل ماکس:
حقیقت انکار ناپذیر این است که محمد مبعوث شد تا رسالتی را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، برای عالم بیاورد.
الکساندر دوما:
محمد، معجزه شرق بود؛ زیرا دینش دارای آموزههای بزرگی بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاری پسندیده داشت.
آلفرد گیوم:
محمد، یکی از عظیمترین شخصیتهای تاریخی است که در ایمان به وجود خدای یگانه غرق شده بود.
لئو تولستوی:
شکی نیست که محمد از مردان بزرگ و مصلحانی است که به حقیقت خدمت بزرگی به بشر کرده است.
واشنگتن ایرونیگ:
او سریع الانتقال و دارای حافظه قوی، دیدی بلند و استعدادی سرشار بود.
ژان ژاک روسو:
حضرت محمد، پیامبر اسلام، نظریه بهتری داشت و توانست سیستم سیاسی خود را به خوبی متحد سازد.[6]
-----------------------------------
پینوشتها:
[1]. محمد در اروپا، مینو صمیمی، مترجم: عباس مهرپویا، انتشارات مؤسسه اطلاعات.
[2]. پیامبر اعظم(ص) در ایینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان، محمد کاظم جعفر زاده فیروزآبادی، مرکز پژوهشهای اسلامی صدا و سیما.
[3]. ویژهنامه پیامبر اعظم (ص)، مؤسسه فرهنگی قدس، مهدی نصیری، ص 61.
[4]. ماهنامه سیاحت غرب، ش 38، پیامبر اعظم از نگاه متفکران غربی، حسین پاشا.
[5]. همان.
[6]. همان.
[7]. زندگینامه پیامبر اسلام، کارن آرمسترانگ، مترجم: کیانوش حشمتی، انتشارات حکمت
8. پیامبر اعظم در ایینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان.
منبع:http://www.tebyan.com