ابوشهر(بوشهر):
ابو به معنی پدر در عربی است ودر مورد شهر بسیاری به اشتباه ان را شهر در معنای فارسی معنی می کنند ولی درست ان اینگونه است به این ایه توجه فرمایید:
شهر رمضان الذي انزل فيه القرءان
ماه رمضان که در ان قران نازل شد
پس باید اینگونه ان را معنی کرد پدر ماه که بسیار منطقی تر و رسا تر است.
خورموج:
دیگر کلمه خورموج است من در اینجا فقط می خواهم خود کلمه را معنی کنم و کاری به قدمت ان ندارم کلمه خور به معنی اب راه است یا جایی که از ان اب می گذرد که این کلمه ریشه ای عربی داردو موج هم که پر واضح است کلمه ای عربیست مثل امواج البحری یعنی امواج دریایی.
از این نوع کلمه در شهرهای عربی به وفور یافت می شود مثل :خورفکان و خوردوبی.
بحیری:
بحیری روستایست در نزدیکی شهر خورموج اصل این کلمه عربیست به معنی درياچه اي ، زيست كننده در درياچه ، استخري.
عربی:
روستای عربی که خود واضح است که کلمه ای عربیست.
ونام روستاهای دیگری که انشالله بعدا در مورد انها صحبت خواهم کرد که بیشتر کلماتی اعیلامی و سومری هستند.
در شروه چه راضی نهفته که جاودانه شده موسيقی که نمی شود فقط به چشم موسيقی به آن نگاه کرد چون که نه آهنگی در آن است و نه رقصی در آن صدای شروه خوان و خلا و خلا و خلا .... . وقتی که شروه خوان تا چند ثانيه آرام است و چيزی نمی خواند آرامشی به ما می دهد که غير قابل توصيف است.شروه دارای دو بعد اصليست يکی عرفان و ديگری که اصلا به آن پرداخته نشده روح تحرک و جنبشی که در آن حاکم است و مردم را به قیام علیه ظالم می خواند .شايد این نوع گفتار برای شما تازگی داشته باشد ولی این اصليست که باعث شده شروه تا به امروز باقی بماند و روز به روز مردم به آن بيشتر جلب شوند و فراگيرتر شود.
حال بايد نگاهی انداخت به شاعری که این شعرها را سروده نيتش از این کار چه بوده است.فايز در زمان خان و رعيتی زندگی می کرده و خان مالک همه چيز حتی جان انسان ها بوده است فايز دشتی که قلپ تپنده و متفکر جامعه خويش بوده((گرچه که خيلی ميخواستند و ميخواهند که ایشان را يک روستايی ساده و کم مطالعه جلوه دهند))این وضيعيت را تحمل ناپذير ميبيند و با اشعار خود که در شروه جريان می يابد مردم را به تحرک و قيام فرا می خواند به این شعر او دقت کنيد که دقيقا دو وجهی است :
بيا که از حد گذشت ايام دوری
کنم تا کی زمهجوری صبوری
اگرچه دوری از چشمان فايز
ولی با دل تو دايم در حضوری
اولين چيزی که بايد به ذهن ما برسد منظورش امام زمان است چون فايز خود يک مفسر قران و عالم دينی بوده است نه تنها يک شاعر....وجه دوم آن به روشنی پيداست که می گويد ای مردم عدالت در ميان ما گم شده ولی عدالت در جان ما ريشه دارد و در وجود ماست که خدا آن را قرار داده پس او هميشه در کنار ما و در وجود ماست پس بايد برای به دست آوردن آن تلاش کرد. ولی اکنون از شروه چه می خواهند جز اینکه آن را يک چيز ساکن و نااميد کننده و يا برای کسی ميخوانند که عاشق يار زمينيش شده است.حال روح تحرک و فکر انديشه آن کجا رفته و به کدامين سو جهت داده اند دقيقا برعکس آن چيزی که معنی واقعی آن است هم اسم شروه است ولی جهتی خلاف با آن را دارد.
من هم به نوبه خودم وفات حضرت محمد و شهادت امام حسن و امام رضا را به همه مسلمانان جهان تسليت عرض می کنم در این پست هم سه شروه تصويری برای استفاده شما دوستان عزیز گذاشته ام.



شروه:

ال وراوی:

در مورد وراوی آمده است که آنان از اشکنان که شهريست در نزديکی لار به سوی شهرستان مهر رفته و روستايی را بوجود آورده به نام وراوی و بعد تعدادی از آنان کوچ کرده و به سوی شهرستان دشتی آمدند و در دشتی سکنا گزيدند.در مورد وجه تسميه وراوی آمده است که يعنی کوچ کرده از اشکنان و بعضی از وراوی های که در شهرستان مهر در وراوی ساکن هستند گفته اند که خان اشکنان آنان را به زور از اشکنان بيرون کرده و الان در پی پس گيری زمينهای خود هستند.
نکته در مورد نقشه اینکه شهر وراوی در سمت راست نقشه و در بالای شهر نور اباد است.
ماخذ:
نویسنده و محقق:میثم رضایی
ال بویه:

سه تن از فرزندان بويه كه گويا شغل ماهيگيري در گيلان داشتند، به خدمت امراي آل زيار در آمدند. البته، ماكان كاكي هم از آنان حمايت مي كرد. همچنين، " علي "، " احمد " و " حسن " مورد حمايت مردآويچ نيز قرار گرفتند. فتح اصفهان براي مرد آويچ، ظاهرا توسط علي كه برادر بزرگتر بود صورت گرفت. پس از قتل مرد آويچ، غلامان ترك از ترس غلامان ديلمي، به خصوص ابوالحسن علي بن بويه به اطراف گريختند و ميدان تنها براي ديلميان خالي ماند. علي بن بويه به همراه برادر خود، احمد كه كنيه ابوالحسين داشت به فتح اهواز توفيق يافت (326 ه.ق.). وي غلامان ترك را كه به سرداري "بجكم " در آنجا پناه گرفته بودند متواري ساخت.
علي بن بويه پس از فتح خوزستان عازم فارس شد و احمد نيز به كرمان روي آورد و به فتح آن ولايت نايل آمد (334-ه.ق). سپس،به بغداد رفت و المستكفي بالله – خليفه عباسي – را مطيع خود ساخت. خلافت بغداد كه پيشرفتهاي برادران بويه را براي العين مي ديد، به صلاحديد بعضي وزراي خود، از جمله " ابن مقله " با آنان از در مماشات در آمد و لقب خاص براي آنان فرستاد كه علي را " عماد الدوله " و حسن را " ركن الدوله " و احمد را " معزالدوله " ناميد .
همان معزالدوله بود كه در بغداد دستور داد سب آل علي (ع) موقوف شود و مراسم عزاداري ماه محرم را برپاداشت. به خصوص، در ايام عاشوراي سال 352 ه.ق. كه جمع كثيري در بغداد گرد آمدند و بازارها بسته شد،مردم آن روز آب ننوشيدند و در بازارها خيمه پر پا كردند و بر آن خيمه ها پلاس آويختند و زنان بر سر وروي خود مي كوفتند.
از اين زمان رسم زيارت قبور ائمه – عليهم اسلام – رايج گرديد و بغداد به دو قسمت مهم شيعه نشين (كرخ) و سني نشين تقسيم شد ( 363 ه.ق.). همچنين، مقام نقابت علويان هم در زمان آل بويه تاسيس شد .
امراي حمداني كه به حمايت خليفه به بغداد تاختند، از معزالدوله شكست خوردند. معزالدوله در سال 336 ه.ق. بصره را تصرف كرد. همچنين در سال 337 ه.ق. به موصل تاخت و ناصر الدوله حمداني را فراري ساخت.اقامت معزالدوله در سال 356 ه.ق. در بغداد ادامه داشت.
عمادالدوله،برادر بزرگتر، (متوفي به سال 338 ه.ق.) از آنجا كه وي پسري نداشت، از ركن الدوله برادرش كه در عراق و ري بود در خواست كرد تا "پناه خسرو " پسرش را به شيراز بفرستد كه جانشين او شود. اين پناه خسرو، لقب "عضد الدوله" يافت و در شيراز به حكمراني فارس و بنادر و سواحل خليج فارس پرداخت. ركن الدوله، مردي با تدبير بود، او در 359 ه.ق. به كردستان لشكر كشيد و حسنويه، پسر " حسين كرد "،را كه حاكم آن ولايت بود، وادار به مصالحه كرد. وزير او ، ابوالفتح كه فرزند اين عميد بود ، قرارداد مصالحه را امضاء كرد. کبنا به گفته مطلعین دشتی ال بویه که ساکن دشتی هستند اصلیتی عراقی دارند.
معزدوله از بغداد به بصره و بعد از بصره به سوی سيراف شتافت و سيراف را به تصرف خود در آوردکه تعداد از آل بويه که از بصره آمده بودن در دشتی ساکن شدند.و همينطور
و گروهی نيز از آل بويه از شيراز به سوی بندر سيراف آمدند و در دشتی ساکن شدند.
در مورد آل بصری اطلاعات زيادی وجود ندارد بعضی از آنها سيد بود و در بوشهر و دشتی و دشتستان ساکن شده اند.در روستاهای بحيری و نو کار دشتی و در شبانکاره در روستای بصری ساکن هستند.اصل این خاندان از بصره عراق می باشد که به علت اختلافهای مذهبی دست به مهاجرت ميزنند .
از بزرگان این قوم می توان:
جاحظ بصری : یکی از بزرگترین و پر کارترین دانشمندان اسلامی است و اعتبار و شهرت او در بسیاری از شعبه های علم از ادب ، شعر کلام ، فلسفه نقد شعر ، طنز و هزل و به ویژه جانور شناسی نیازی به گفتن ندارد در اهمیت او این اندازه بس است که گفته اند " از دلایل اعجاز قرآن این است که جاحظ بدان ایمان داشته است . همچنین کتاب الحیوان دلیل بارز این میل و تبحر او در جانور شناسی و مباحث طبیعی است . از عقاید کلامی جاحظ آنچه معتبر است یعنی او در آن عقاید با معتزله دیگر اختلاف دارد : 1- فلسفه مادی طبیعی 2 – حواس همه از یک نوع هستند 3 – عصمت انبیاء 4 – قرآن کریم
ابوحذیفه واصل بن عطاء الغزال بصری : از پیشوایان بلیغ کلام به شمار می رفت او رئیس معتزله بود . واصل کسی است که اصول پنجگانه اعتزال را ( که این مذهب بر پایه آنهاست ) وضع کرد : 1. وعد و عید 2 . امر به معروف و نهی از منکر 3. منزلت بین المتزلتین 4. توحید 5 . عدل به شیوه متکلمان معتزلی .

ال عاشور:
آل عاشور خاندانی از علمای بحرانی بحرين که در آواخر سده 12 ق به سرپرستی شيخ عاشور بن شيخ محمود به بوشهر و نواحی دشتی مهاجرت کرد.شيخ ملقب به زين الدين از اهالی سر ه قرای بحرين در حين تبليغ دستگير شد و توسط ناصبی بحرين با شميشير زده شد و به شهادت رسيد.بنا بر این فرزندان وی شيخ عاشور و شيخ عبدالطيف در 1190 ق به ایران و در قرای درازی شيخيان و شهر خورموج ساکن
شدند.پس از در گذشت شيخ عاشور او را در بقعه امام زاده جعفر روستای شيخيان دفن نمودند. فرزند ارشد وی شيخ احمد نيز که اهل ورع و تقوا بود و خبر فوت خويش را داده بود در همان مکان مدفون است.شيخ احمد دارای دو پسر بود شيخ محمود و شيخ قاسم.از شيخ محمود شيخ علی و از شيخ قاسم شيخ محمد پا به حيات گذاشتند.شيخ علی پدر شيخ عباس جد شيخ ابوتراب عاشوری و شيخ ابراهيم عاشوری بود. و شيخ محمد جد مادری عباس عاشوری است.
.شیخ ابوتراب،فرزند شیخ عباس و از اعقاب شیخ عاشور.در ۱۳۱۲ش.در روستای حیدری از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر متولد شد.از پنج سالگی در مسیر علم و تحصیل قرار گرفت .در جوانی به نجف اشرف رفت و پس از تحصیلات حوز ه ا در محضر و پس از تحصیلات حوزه ای در محضر ایت... شاهرودی و ایت...خویی،اجازه اجتهاد یافت و به ایران بازگشت،مدتی در قم به تکمیل تحصیلات پرداخت و سپس برای تبلیغ به بوشهر رفت.در همین شهر اقامت گزید و مقدمات تاسیس مدرسه علمیه را فراهم نمود.وی بارها مورد تعرض و اذیت ماموران حکومت قرار گرفت.عاشوری در زمان حیات خود،شاگردان بسیاری را تربیت کرد.کوشش های وی در ۱۳۵۷ و هم زمان با شروع انقلاب اسلامیباعث شدتا تحت تعقیب ماموران قرار گیرد.در ۱۳ اذر ۱۳۵۷شژسوم محرم ۱۳۹۹ ق،در ساعت ۲بعد از ظهر در خانه خود مورد حمله دو مامور دولتی قرار گرفت و در حالی که مشغول گرفتن وضو بود،به ضرب شش گلوله به شهادت رسید.روز بعد مخفیانه و خارج از شهر بوشهر یعنی در روستای چغادک جنازه او را در همان حسسینیه ای که در زمان حیات خود بنیاد نموده ،به خاک سپردند.روحش شاد و یادش گرامی.
ال خلیفه:
هنگامی که تيره آل خليفه از قبيله بنی عتيه از اعراب به زباره وارد شد تاريخ سياسی بحرين دوران تازه ای را آغاز کرد.آل خليفه همراه با آل صباح و آل جلامه از بيابانهای نجد مهاجرت کردند و حدود سال 1710 در قرين کويت امروزی فروف آمدند.پنجاه سال پس از آن تاريخی آل خليفه به رهبری شيخ خليفه بن محمد در انديشه مهاجرت به سوی جنوب خاوری بود.آل خليفه به ياری آل جلاهمه در 1765 وارد زباره شد و ديری نگذشت که خيال سروری بر زباره و بحرين را در گرفت. شيخ نصر خان تصميم گرفت ضمن تنبيه بنی حواله آل خليفه را نيز بر جای خود نشاند.وی زبار را به محاصره در آورد ولی شکست سختی را تحمل کرد.حکمران شکست خورده نامه ای به فرزندش در بحرين منامه فرستاد و از او خواست در برابر ياغيان و مهاجمان ایستادگی کند تا وی با نيروی تازه ای از بوشهر به ياری وی بشتابد.
زورقی که نامه شيخ ناصرخان را در دريا حمل می کرد اسير نيروهايی شد که آل صباح کويت به ياری عموزادگان خود آل خليفه فرسدتاده بود.با آگاهی از محتوای نامه نيروهای آل خليفه و ياران کويتی و زباره ای تصميم گرفتند از فرصت استفاده کنند و تا بازگشت شيکجه ناصر خان کار بحرين را يکسره سازند.و شيخ نصر خان وقتی با نيروهای بوشهرو خود به بحرين رسيد که کار از کار گذشته بود و بحرين به دست آل خليفه افتاده بود.که تعدادی از این قبیله به نواحی از دشتی امدند و در دشتی معروف به خلیفه هستند به احتمال زیاد بر اثر اختلافات مذهبی به دشتی مهاجرت کرده اند.
ماخذ:
برگرفته از کتاب فرهنگ بوشهر
بر گرفته از سایت افتاب
محقق و نویسنده :میثم رضایی
به علت زیاد بودن مقاله ان را به چند بخش تقسیم کرده ام که در بخش اول در مورد خاندان ال عصفور و خاندان دشتی برای شما توضیح میدهم.

ال عصفور:
آلِ عُصْفور، خاندانی از علمای روحانی شیعه در بحرین، قَطیف و نواحی جنوب ایران در سدۀ 12 و 13ق/18 و 19م. شخصیتهای بنام این خاندان، علاوه بر لقب آل عصفور، به ابن عصفور و یا عصفوری نیز شناخته شدهاند. نیای این خاندان عصفوربن احمدبن عبدالحسین بن عطیه بن شیبۀ درّازی شاخوری بَحرانی است که شرح احوال او دانسته نیست. اینان به دلیل اینکه عمدتاً در درّاز، از روستاهای بحرین در نزدیکی مَنامه، یا در شاخوره، از روستاهای همجوار آن، زاده شده و یا زندگی کردهاند به درّازی و شاخوری و بحرانی نیز شهرت یافتهاند.همانطور که می دانید این خاندان در دشتی نیز بوده اند مثل درازی دشتی که نام این روستا از درازی بحرین گرفته شده است.نکته جالب در مورد خاندان ال عصفوری که در دشتی حاکم بودن اینست که انان زمانی حاکم موصل و کوفه عراق بوده اند.
و حال من شخصیتهایی از ال عصفور اشاره می کنم که به بوشهر و دشتی امدند:
حسین بن محمد (د 1216ق/1801م)، فقیه، محدث، متکلم و شاعر. او علاوه بر پیوستگی به خاندان علمی آل عصفور، از سوی مادر نیز که دختر شیخ حسین ماحوزی بود، به سلسلۀ عالمان دین و فقیهان پیوسته است. از زادگاه و حوادث زندگی و چگونگی تحصیلاتش آگاهی چندانی در دست نیست، همین قدر میدانیم که نزد عمویش یوسف درس خوانده و در شاخوره ماندگار بوده و به تدریس و مرجعیت دینی و تحقیق و تألیف اشتغال داشته است. او در شاخوره درگذشته و گویا توسط یکی از مخالفان عقیدتی خود کشته شده است و از اینرو او را شهید نیز نامیدهاند. اینکه در فارسنامه گفته شده است که شیخ حسین در 1290ق/1873م در اصطهبانات فوت کرده و در همانجا مدفون شده است، نادرست مینماید.
او را بزرگترین فقیه اخباری زمان خود دانستهاند. اینکه برخی او را مجدّدِ دین در آغاز سدۀ 13ق/پایان سدۀ 18م دانستهاند گویای موقعیت علمی و فقهی و نقش وی در ترویج دیانت است. وی بر بیشتر دانشهای متداول روزگار خود احاطۀ کافی داشته است و تألیفات متنوع او بر این حقیقت گواهی میدهد. حوزۀ درس او بسیار وسیع بوده است. طالبان علوم دینی از همهجا بهویژه از قطیف و احساء به حوزۀ درس او روی میآوردند و از اینرو شاگردان بسیاری در این حوزه پرورش یافتند و خود از عالمان بنام دین شدند.
از ویژگیهای برجستۀ او داشتن حافظهای بس نیرومند بود چنانکه میتوانست آثار و کتابهای گوناگون را از آغاز تا انجام بیکم و کاست از بر کند. بارها او را آزمودند و دیدند که حرف یا کلمهای را از یاد نمیبرد.
او در پارسایی شهره بود و بهویژه در ابراز اخلاص به امام حسین(ع) و شهیدان کربلا کوشش بسیار داشت و بیشتر اوقات در خانهاش مجلس سوگواری برگزار میکرد و از خود اشعار بسیاری در رثای امام حسین(ع) میخواند.
شیخ حسین کتابهای بسیاری در موضوعات مختلف روایی، کلامی و فقهی نوشته است که خود در اجازهای که به شاگردانش، از جمله به شیخ فرزدق شویکی، نوشته از اکثر آنها نام برده است. تألیفات او را بیش از 50 دانستهاند که جز معدودی از آنها در دست نیست. شیخ حسین دارای 7 فرزند بوده است که 5 تن آنان از عالمان دین و دارای مناصب فقهی، قضایی و امامت جمعه و جماعت بودند، از جمله عبداللـه پس از پدر در بحرین امامت جمعه و جماعت و دیگر امور مذهبی را عهدهدار بود و حسن پس از مرگ پدر به بوشهر مهاجرت کرد و در این شهر ساکن شد و به امور مذهبی مانند قضاوت و امامت جماعت پرداخت و در 1261ق/1845م در همین شهر درگذشت. او در میان فرزندان شیخ حسین از چهرههای درخشان است و دارای تألیفاتی است.
خلف بن عبدعلی (د 1208ق/1793م)، فقیه، محدث، متکلم، نویسنده و از عالمان اخباری بود. در بحرین زاده شد و پس از فراگیری علوم به قطیف مهاجرت کرد و در آنجا ساکن شد سپس به دورق رفت و پس از چندی از آنجا به بوشهر آمد و تا زمان مرگ در این شهر بود. او نزد عمویش یوسف درس خواند. خلف به پیروی از اندیشههای اخباریان، تنها سنت (حدیث) را قابل استناد میدانست و معتقد بود که قرآن به دلیل اینکه فقط معصومان(ع) میتوانند آن را دریابند، نمیتواند مورد استناد باشد. او شرحی مفصل بر بحارالانوار دارد.
خلف بن عبعلی بن حسین، از فقیهان و محدثان و عالمان آل عصفور است. چگونگی احوال او روشن نیست. همین اندازه گفته شده است که ساکن بوشهر بوده و حدود 80 سال زیسته و در این شهر امامت جمعه و جماعت و نیز منصب قضا را به عهده داشته است. او تألیفاتی در فقه و اصول دارد.
خلف بن احمد (ز 1285ق/1868م)، عالم، نویسنده، فقیه و محدث. در بوشهر زاده شد و پس از آموزشهای مقدماتی در 1306ق/1888م به نجف مهاجرت کرد و در حوزۀ علمیۀ آنجا به آموختن سطوح عالی دانشهای متداول آن روزگار پرداخت. او در درس عالمان و فقیهان بلندپایۀ حوزۀ نجف از جمله آخوند ملا محمد کاظم خراسانی شرکت کرد و در 1314ق/1896م به بوشهر بازگشت. در 1315ق/1897م پس از درگذشت پدرش به جای وی به امامت جمعه و جماعت و دیگر امور شرعی پرداخت. او آثاری در فقه و کلام دارد.
عبدعلی بن خلف (د 1303ق/1885م)، عالم و محدث. وی ساکن بوشهر بود و در همین شهر درگذشت. کتاب نحفه الاریب فی ابطال العول و التعصیب تألیف اوست. آقابزرگ در الذریعه گوید که نسخه خطی آن را در کتابخانۀ محمدعلی خوانساری دیده است.
خاندان دشتی:
خاندانی بزرگ و سر شناس در منطقه دشتی و مقیم در سایر مناطق استان بوشهر و ایران است.نسبت خاندان ساکن دشتی به فارس بن شهبان میرسد که در سده هفتم هجری و در زمان اتابکان فارس از سرزمین نجد عربستان به این منطقه مهاجرت نمود.این مهاجرت بوسیله رنجشی بود
که برای فارس بن شهبان از قوم عرب پدید امده بود.اتابکان فارس ورود فارس بن شهبان را غنیمت شمرد و نواحی کنونی دشتی را برای سکونت به او و طایفه اش در نظر گرفتتند.
این سرزمین را به مناسبت نزدیکی اب و هوا و خاک به مامن و مسکن اصلی وجود جلگه و صحرا به دشتی نام گذاری نمودند.از ان پس اولاد و اعقاب فارس بسیار شد و در سرتاسر خاک دشتی مقیم شدند.از همان زمان به بعد پسر بعد از پدر و برادر بعد از برادر از میان کسانی که از لحاظ رشد و کمال و رعایت عدالت برتر بودند به حکومت این منطقه رسیدند .
محمد علی دشتی متخلص به «فايز» متولد به سال 1250 هـ ق مطابق 1209 هـ ش در روستاى كردوان دشتى از توابع بوشهر، ومتوفى به سال 1330 هـ ق برابر 1298 هـ ش در گزدراز يكى از دهات اين منطقه، شيعى امامى: از شاعران وغزل سرايان قرن سيزدهم هجرى است كه بخشى از سروده هاى پراكنده وى سالها پس از درگذشتش جمع آورى وبه چاپ رسانيده اند.
محمد خان دشتی متولد 1246 در گذشته 1298 ق فرزند حاجی خان و نوه جمال خان دوم است که پس از در گذشت برادرانش حيدر خان(فوت 1295 ق) و حسين خان (مقتول 1289 ق) حکومت و ضابطی دشتی را به عهده گرفت.این خان شاعر در روستای شنبه از محال دشتی متولد شد.تحصيلات مقدماتی را در دشتی به پايان رساند و سپس برای تکميل تحصيلات به عتبات عاليات رفت.این سفر که در نوجوانی انجام گرفت به همراه مادر و برادران خود بود و تا زمانی که مادرش در قيد حيات بود در عتبات باقی ماند و بعد از در گذشت مادرش به دشتی بازگشت.
شيخ علی مجتهد از علماو فقهای دشتی بود که پس از اتمام تحصيلات و دريافت اجازه اجتهاد از نجف اشرف به بوشهر بازگشت و با تقوا و پرهيزگاری به ترويج احکام شرعيه پرداخت.شيخ علی دشتی تا سال ۱۳۰۹ ش در حيات بود و به افاضه مردم ميپرداخت وفات او پس از سال ۱۳۰۹ش در بوشهر روی داد.شيخ علی در شعر معکوس تخلص داشت و اشعار او بيشتر به لهجه دشتی است.
علی دشتی فرزند شیخ عبدالحسین دشتی از دانشمندان و نویسندگان و سیاستمداران به نام معاصر دشتی است. وی متولد کربلا بوده و در مدرسه حسینی ایرانیان همان شهر تحصیل کرد و در سال ۱۲۹۸ ه.ش. به بوشهر بازگشت. اصل ایشان از روستای تلخو از توابع بخش کاکی است و در حال حاضر بستگان ایشان در آنجا زندگی می کنند. وی در سال ۱۳۰۰ امتیاز روزنامه شفق سرخ را در تهران گرفت. در این روزنامه مقالات تند و انتقاد آمیزی از طرف دشتی و سایر نویسندگان نسبت به اوضاع اجتماعی و سیاسی ایران علیه دولت وقت چاپ می شد.
ماخذ:
آل عصفور
جلد: 2
نویسنده: حسن یوسفی اشکوری
برگرفته از کتاب فرهنگ نامه بوشهر
نویسنده و محقق:میثم رضایی