تبليغاتX
تاریخ دشتی

محمد جواد حامدی فرزند محمود به سال 1296 شمسی در خورموج به دنيا آمد.در سن هفت سالگی در مدرسه ادب خورموج که مديريت آن بر عهده پدر بود شروع به تحصيل کرد.پس از به پايان رساندن  دوره ابتدايی وارد مدرسه سعادت بوشهر شده و بعد از پشت سر گذاشتن دوره متوسطه به علت نداشتن توانای مالی از رفتن به شيراز يا تهران که دارای امکانات تحصيلی بيشتری بودند محروم شد به ناچار ترک تحصيل دبيرستانی کرده و از این به بعد خوشه چين خرمن دانش پدر می گردد وز محضر محفل وی بهرمند شده و ادبيات فارسی و صرف و نحو عربی را فرا می گيرد.محمد جواد حامدی حامدی فردی بود خونگرم، پرجوش، مهمان نواز،صادق ،صميمی،بی ريا،قانع و فروتن بود که این فروتنی و تواضع در تمام دوران زنگيش موج ميزد.

و اما در مورد شعر او محمد جواد حامدی شعر خود را به انواع و اقساط ظرا يفها، لطايف و صنايع بديعی و هنری می آرايد گاهی زير تاثير نفوذ شاعرانی چون سعدی ،خيام،حافظ و شهريار... قرار می گيردو با ابتکار و استعداد ذاتی و نيروی خلاقه خود غزليات و قصايد زيبايی می آفريند.

غزلی از مرحوم جواد حامدی:

                              زاهد رياکار

زاهدا حيله ترا،پاکی پندار مرا         دام تزوير ترا،گيسوی دلدار مرا

دلق آلوده ترا،جامه تقودای مرا       صحبت کذب ترا،صحت گفتار مرا

کنج محراب ترا،گوشه ابروی مرا      دانه سبحه ترا،خال لب يار مرا

فکرت جمع ترا،خاطر آشفته مرا      خواب قيلوله ترا،نفخه اسحار مرا

روز ه کذب ترا،سيری معکوس مرا    نفس خواب ترا،هيکل بيمار مرا

هوس حور ترا،وصل رخ دوست مرا    تن اسوده ترا،مشغله کار مرا

نادم از کرده ترا،فارغ از انديشه مرا  نامه فسق ترا،دفتر اشعار مرا

آه مظلوم ترا،ناله شبگير مرا          ياری خلق ترا،عترت اطهار مرا

خازن شهر ترا حامد درويش مرا     نقد گنجينه ترا، مخزن اسرار مرا

شعری از مرحوم حامدی در مدح خاتم انبيا حضرت محمد مصطفی صل الله عليه و آله

مدح کنم از پی توحيد حق       ختم رسل مورد تاييد حق

احمد محمود نبی کرام           انکه بر او گشت رسالت تمام

مهر عجم ماه عرب نور حق         اول آخر شده مامور حق

با سط و حلال همه معضلات      عقده گشای همه مشکلات

شاخ گلی بود به باغ بهشت      دست خدايش وسط باغ کشت

غنچه بر آورد و شکفتن گرفت     باز شدش غنچه و خرمن گرفت

نوگل خندان شه گلزار شد         بازده غنچه بسيار شد

هر گل زيبای از او بو گرفت         بوی از او نافه آهو گرفت

محرم راز فلک آفلاک شد           تاج به سر خواجه لولاک شد

سدره سريرش شد و افلاک       جای گه به زمين پای و گهی بر سمای

دوستش خالق و خواندنش حبيب  ختم رسل گشت مر او را نصيب

بيرق حق کرد به عالم بلند          کوفت به هر معرکه سم سمند

دست بيازيد به دور زمين             کرد بپا پرچم آيين و دين

بود از اول به نبوت علم               آخر از و گشت رسالت اتم

گر به ظاهر نبودش تخت و تاج      ليک زشاهان بگرفتی خراج

سوره نون آيتی از روی اوست       والقلمش قامت دلجوی اوست

زلف سياهش به شب قدر شد     ماه رخش تا به ابد بدر شد

نام محمد چو پر آوازه شد            ديو تبهکار به خميازه شد

چون سفر اخرتش شد قرين         کرد پسر عم خود جانشين

کرد موفض به وی اسرار غيب       بود وجودش بری از نقص و عيب

شد چو علی بعد پيمبر ولی         نور خدا بود در آو منجلی

هر که بشد کج به گه کارزار        راست نمودش به خم ذوالفقار

معرکه در صف پيکار کرد             بيرق کفار نگونسار کرد

از سخطش شير شدی زهره آب  زاتش قهرشن دل دشم کباب

جز خدا بيم نبودش زکس           غير خدا هيچ نبودش هوس

بعد علی يازده گشتی خلف       جمله بدی صاحب عز و شرف

ختم ولايت چو به مهدی رسيد     مصلحت آن بود شود ناپديد

ديده شعيه بودش انتظار           تا که ظهورش بشود آشکار

دست من دامن آل رسول          بو که نمايد مديحم قبول

حامد اگر مدح و ثنا خوان تست   روز جزا دست به دامان تست

برگرفته از کتاب دشتی و دشتستان

نويسنده و محقق:استاد عبدالمجيد زنگويی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 10:53 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

عکسهایی از ۸۰ سال پیش شهر ابوشهر(بوشهر)که توسط یک عکاس المانی گرفته شده است.

ابوشهر

 

زن بوشهری

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 1:42 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

از من انتظار تعريف ر ا نداشته باشيد چون که در اینجا نه برای تعريف آمدم نه برای بزرگ کردن ملتی يا قومی يا نژادی در این بحث نگاهی کوتاه خواهم داشت به فضای کنونی جامعه که بعضی از افراد و نه همه به آن دچار شده اند.بحث افراط که الان در جامعه ما رو به افزايش است..امروز کمتر به شخصيت بزرگ حضرت محمد اشارهای میشود و يا سخنی گفته می شود کسی که شاگردی همچون علی را دارد بی شک خود دارای علم زيادی بوده و همواره از علم به نيکويی ياد کرده و عالمان را مورد احترام قرار می داده.و در آن زمان اعراب را به حدی از علم و معرفت رسانيد که دين اسلام را تا اسپانيا گسترش دادند.حال چگونست که بعضی ها او را با کورش مقايسه می کنند. در صورتی که حکومت او نيز مثل حاکمان گذشته اش چندی پس از خود از بين رفته و از کاخ او جز ويرانه ای نمانده است در صورتی که حضرت محمد کعبه را بن(در اینجا منظورم از لحاظ معنوی است ) نهاد و سالانه ميليونها نفر بر دور او تواف کرده و هنوز بعد از 1400 سال بر پاست تفاوت او با کورش در همينجاست او بردلها خانه و کاخ برپا کرد و کورش بر روی زمين. ای دل حکومت بر تو جاويد است حکومت بر این زمين خاکی سست است نا پايدار که حکيم اینگونه می گويد، به ثروتت نناز که به شبی بند است به کاخهايت نناز که به بادی بند است. تفاوت این دو در اینجا آشکار می شود.و چند علتی که باعث شد ورود اسلام به ایران شد:

1.انوشيروان به خاطر تخطی و نافرمانی پادشاه يمن به فرمانده خود يعنی وهزر دستور داد که نه يمن برود و ز پير تا جوان از مرد و زن بزرگ و خورد و هر زنی که از حبهس بار دارد شکمش بشکاف و فرزندش بيرون آور و کشتند و به غارت بردند که این خود باعث از بين رفتن سد بين ایران و عربستان شد

.2خسرو پرويز که انسان هوس رانی بود و بيش از هفت هزار زن داشت و همواره ميخواست که زنان بيشتری
گرد خود جمع آوری کند بواسطه عدی وزير خود برای امير عرب يعنی نعمان نامه ای نوشت و گفت که دخترت
را برای ما بفرست که نعمان سر باز می زند و همين امر باعث خشم خسرو پرويز ميشود و او را به ایران فرا خواند و به قتل می رساند
.

.3خسته شدن مردم از وضع نابسامان کشور و حرج و مرجهايی که در سطوح بالای مملکتی بوجود آمده بود
ديگر علت فروپاشی دولت ساسانی بود.

4.روحانيانان و بزرگان ساسانيان رو به خرافه پرستی آورده بودند و این خود باعث سختر شدن زندگی بر
مردم شده بود به طور مثال حمام با اب سرد زيرا آتش مقدس بوده و ...

 حضرت محمد به ان نقطه از زمین امد تا کل انسانها را به راه راست هدایت کند از عرب تا ایرانی و.......

به چند حديث از حضرت محمد (ص) که نشان ميدهد ایشان چه ارزشی برای علم قائل بوده است توجه فرمایید.

حضرت محمد «ص» می فرمايد:
( و من سلک طريقا يلتمس فيه علماً سهل الله له طريقاً ﺇلی الجنة ) رواه مسلم – عن ابی هريرة «رض»
ترجمه: هر کسيکه در طلب علم ( شرعی ) قدم را گذارد. خداوند برايش راه را بسوی بهشت آسان می گرداند.
و حضرت محمد «ص» نيز در حديث ابی هريرة «رض» می فرمايد:
( ﺇذا مات ابن آدم انقطع عمله ﺇلا من ثلاث: صدقة جارية، او علم ينتفع به، او ولد صالح يد عوا له )
ترجمه: اگر اولاد آدم وفات شود، عملش قطع می گردد مگر از سه چيز: ۱- صدقه جاريه .. (مانند: خانه، مدرسه، مسجد، باغ، سرک، پل و غيره.) که از آن مسلمانان مستفيد شوند. ۲- علم نافع .. (مانند: خطابت، کتابت، کست، آموزش علم، و پخش نمودن آن به وسيله ای از وسايل عصر، ...) ۳- فرزند صالح که دعاء گوی او باشد.
از انس رضی الله عنه روايت است که رسول الله «ص» فرمودند:
(من خرج فی طلب العلم فهو فی سبيل الله حتی يرجع) و اين حديثی حسن در ترمذی موجود است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

بعد از حمله تجاوزکارانه نیروهای انگلیسی به بوشهر و به دنبال فتوای جهاد از طرف علماء، مردم مبارز و غیرتمند دشتی به رهبری «خالو حسین دشتی» و دیگر بزرگان همچون مردم سایر نقاط استان به یاری رئیس علی دلواری شتافته و مردانه و سرسختانه در مقابل تجاوز گران ایستادگی کرده و در این میان بیش از چهل شهید تقدیم اسلام و وطن عزیز می کنند متاسفانه با وجود خلق حماسه ای اینچنین بزرگ و دادن این همه شهید اکنون که ده ها سال از آن گذشته حماسه این دلیرمردان آنچنان که شایسته و بایسته است شناخته نشده و بیشتر شهیدان این نهضت خونین، گرد غربت و مظلومیت و گمنامی برچهره شان نشسته است . از جمله شهیدان گمنام این نهضت می توان محمدبن فریدون گنخکی دشتی را نام برد که در دشتی او را با «مح فرید» می شناسند. اجداد وی در اصل از مردم کنخک کاکی دشتی بودند که بنا به عللی به « خر گونه» روستایی در جنوب غربی آبدون مهاجرت و او در آنجا در خانواده ای شجاع و مومن متولد می شود. دوران جوانیش مصادف می گردد با جنگ بین الملل اول و هجوم قشون انگلیسی به خاک پاکش لذا به عنوان عمل به تکلیف دینی و ملی تفنگ «روسی» اش برداشته و به کاروان سالاری خالو حسین دشتی عازم میدان جهاد می گردد و دلاورانه می جنگد تا شهید می گردد. داستان شهادتش شنیدنیست بنا به نقل شفاهی ، در یکی از نبردها که نیروهای هندی و انگلیسی چون مور و ملخ به سویش هجوم آورده بودند یک تنه و مردانه به مبارزه بر می خیزد و آنقدر شلیک می کند که لوله اسلحه اش داغ و از کار می افتد ، اسلحه را پرتاب می کند آنگاه چاقو از کمر در آورده همچون شیر از سنگر به در آمده جسورانه و بی باکانه به جان اشغالگران می افتد و عده ای را کشته و عده ای را زخمی می نماید و پایمردی و ایثار را به حد اعلی می رساند و سر انجام هدف مسلسل دشمن قرار گرفته و لب تشنه شهد شهادت می نوشد. بعد از شهادت ، اهالی دشتی پیکر خونین و مشبکش را با احترام به زادگاهش منتقل و در جوار بقعه میربهزاد ابن میر بهرست به خاک می سپارند. در پایان باید اظهار تاسف نمود با وجود اینکه این مرد غیور برای استقلال و آزادگی ما و عزت ایران و ایرانی جان شیرین را فدا کرد هنوز بعد از سالها قبر درست و حسابی و در خور شان ندارد پس بجا و شایسته است که مسئولین ذیربط قبر ایشان تعمیر و بنایی آبرومند بر آن بنا و شرح حال وی نیز در لوحه ای نوشته و بر دیوارش نصب کنند. به امید آن رو

نویسنده و محقق:جناب استاد غلام حسین هادی نژاد

منبع:http://mond.ir

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم بهمن 1386ساعت 7:37 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  |