شيخ عبدالنبی بحرانی از مجتهدين طراز اول بوده که در زمان محمد خان دشتی در بردخون(بردخون قبلا جزی از توابع دشتی بوده ولی اکنون به علت تقسيمات دولتی جز توابع دير به حساب می آيد) سکونت داشته و در آنجا حوزه علميه داير کرده بود که در حدود دويست نفر در آن مدرسه به تحصيل علوم دينی اشتغال داشته اند و عمده مخارج حوزه و هزينه طلبه از طرف محمد خان دشتی (شاعر و دانشمند)ضابط خورموج که خود يکی از ضابطين با نفوذ و تحصيل کرده نجف اشرف بوده تامين ميشده وی اعلام کرده بود که هر کس در حوزه علميه شيخ عبدالنبی
بحرانی تحصيل کند از پرداخت ماليات و عوارض معاف خواهد بود.و شيخ عبدالنبی کسی بود که فتوای جنگ با انگليس ها را صادر کرد و يکی از مجتهدين با نفوذ مورد علاقه مردم بود و خيلی از بزرگان دشتی و دشتستان و تنگستان زير نظر ایشان درس ميخوانده اند.و از حمله کسانی که تحصیلات مقدماتی خود را در این حوزه اغاز کردند شیخ محمد حسین برازجانی سید علی نقی دشتی فایز دشتی و مفتون بردخونی را می توان ذکر کرد.اگر از روی تو مهجورم ای دوست
زدرد دوريت رنجورم ای دوست
جدا فايز زتو نز بی وفايست
خدا داند که مجبورم ای دوست
تو که هيچت ز حال ما خبر نيست
خبر زين کام خشک و چشم تر نيست
بود اندر وطن اسوده فايز
کسی کش دلنوازی در سفر نيست
خبر از دل ندارم نيست يا هست
بريد از ما و با دلدار پيوست
گله از دل مکن فايز که پيری
تو را از پا فکند رفت از دست
کنم مدح خم ابروت يا روت
نهم نام لبت ياقوت يا قوت
يقينم هست فايز زنده گردد
رسد بر تخته تابوت تا بوت
دل من حالت پروانه دارد
به آتش سوختن پروا ندارد
دل فايز چو مرغ پر شکسته
به هر جا کو فتد پروا ندارد
تو آتش رخ دلم پروانه کردی
زخون ناحقم پروا نکردی
تو ديدی دام زلف يار فايز
چرا ای مرغ دل پروا نکردی
جوانی هست چون گنجی خداداد
خوشا آن کس که این گنجش خداداد
برو فايز که این گنج از تو بگذشت
مزن ديگر تو از دست خدا داد
اگر صد تير ناز از دلبر آيد
مکن باور که آه از دل برايد
پس از صد سال بعد از فوت فايز
هنوز آواز دلبر دلبر آيز
بگو با دلبر ترسايی امشب
چه می شد بی ترسايی امشب
لبان خشک فايز را ز رحمت
بر آن لعل لب تر سايی امشب
ميرزا ابراهيم متخلص به صديق فرزند ملا حسن متولد 1313 ق در روستای کلل از توابع دشتی در گذشته 1342 ق / 1303 ش.صديق از شعرا و فضلای منطقه بوده و مدتها در محضر حاج سيد علی نقی دشتی درس خواند و پس از پايان تحصيلات به بوشهر آمد رفته نزد شيخ علی مجتهد دشتی به تکميل تحصيلات خود پرداخت.سپس به کار تدريس در مدرسه سعادت بوشهر پرداخت.ميرزا
ابراهيم صديق در حقيقت خود از بانيان مدرسه سعادت به سبک جديد بود که در 1297 ش نه کمک سيد محمد رضا تاجر کازرونی و ميرزا احمد جواد بانک برای این مدرسه بودجه منظمی را فراهم آوردند.بعدها بر اثر اختلاف با بعضی معلمان و اوليای اطفال گويا بر مساله متحدالشکل کردن لباس کودکان از مدرسه سعادت جدا شد و به کمک محمود پور رضا که از جوانان تحصيلکرده و درس خوانده آلمان بود دبستان 4 کلاسه فردوسی را بنياد کرد و به نظامت آن مشغول شدو برای مدرسه نظامنامه ای جديد تهيه کرده و در آن کتابخانه و قرات خانه ایجاد نمود.او مردی فاضل شاعر سخنران و اديب بود.وی با مبارزين تنگستانی و دشتی و دشتستانی در هنگام هجوم نيروهای انگليس همکاری نزديک داشت و اوضاع و اخبار بوشهر را به آنان اطلاع ميداد و گويا قبل از خدمت در مدرسه سعادت منشی گری رئيسعلی دلواری را نيز بر عهده داشت.ميرزا ابراهيم صديق مردی دانا و فرزانه و در بحث و سخن و استدلال سر آمد بود.صديق که تمام عمر خود را در راه احيای فرهنگ و نشر دانش صرف کرده بود متاسفانه در سن 29 يا 30 سالگی به واسطه بيماری سل که يک بار هم معالجه شده بود به سال 1342 ق/1303 ش در شيراز در گذشت.پر از سيلاب غم شد خانه ما
تهی از گنج شد ويرانه ما
ز بهر غم بر آمد تيره ابری
فرو باريد بر کاشانه ما
نشد هرگز تهی از زهر ماتم
به دوران جهان پيمانه ما
دلا زين ساحت ويران روا شو
برو تا محفل جانانه ما
بگو که ان سوخته از آتش هجر
که بد در روز غم هم خانه ما
بريمش گر زلعل تو پيامی
ببازد جان پی شکرانه ما
صديقا جمله ياران رخ نهفتند
دريغ از مجمع شاهانه ما
پريشان ساخت خاطرهای مجموع
به هر جا گفته شد افسانه ما
ستادغلامرضا دادبه(جانسوز)ایرانشناس،موسیقی دان ونویسنده بزرگ ایران ازطایفه حاجیانی که درروستای مسیله عبدی ( از توابع کاکی شهرستان دشتی ) دراستان بوشهر زندگی می کرده اند پدرایشان آقـــای شیخ غلامحسین حــاجیانی در روستای مسیله عبدی دیده به سرای خاک می گشاید ودرسن بیست سالگی بــرای تحصیل راهی نجف اشرف شده ودرآنجاازشاگردان آخندملامحمد کــاظم خراسانی وجهانگیرخــان قشقایی و… بوده وبه توصیه جهانگیرخان قشقایی به همراه دوست خود شیخ نــاصرعلی(اسدالله)ایزدگشسب راهی سفرشرق شده وباسختیهای فــراوان به سبزواررسیده تـاازمحضرملاهادی سبزواری درس بگیرند ولی وقتی به آنجامی رسند ملا هادی فوت کرده بودند آنها ازآنجابه بیدخت گناباد رفته وبه سلطان علیشاه گنابــــادی اراد ت پیدامی کنند وپس ازسالها زنــدگی دربیدخــــت به اصفهان میروند وآنجارا برای زندگی انتخاب میکند وازدواج میکند وتا پـــایان عمربه تـــــدریس میپردازد وصاحب فرزندانی میشود که غلامرضا(استاد دادبه) یکی ازآنها میباشد که سرگذشت زندگی ایشان چنین بوده است:
استادغلامرضا دادبه(جانسوز) فرزند بانومریم حــاجیانی وغلامحسین حاجیانی (دادبه) ازخــــاندان کهن وتاریخی دادبه ابن مقفه درچهاردهم فروردین ماه سال1299خوشیدی درشهراصفهان دیده به سرای خاک گشودروزگارکودکی وجوانی دراین شهرگهرمندپروروهمواره دردوران جـوانی به کارشناخت عـــــــرفان ایرانی وخدمت درخـانقاههای گونـــاگون این سرزمین پـرداخته است کــــارپژوهش وشناسایی تاریخ وفرهنگ ایران را ازخانقاههای سراسرایران آغــــازکردودراین رشته تـــا بدانجا گام نهاد که سلسله ای درایـــران نبوده است که این بزرگــوارازگریبان پیردیربا سرفرازی بدرنیامده باشد.
موسیقی وآوازراهم نیزدرسالهای جـــــوانی پیش استاد سیدرحیم اصفهانی وپس ازآن پیش استاد حسین ساعتساز آوازوتاررافــــراگرفته است که شاگــردانی نیزتربیت کرده است وازآثارآوازی ایشان کاست برگ سبزشماره115واجـــــــراههای خصوصی بااساتیدی چون استاد کسایی،استادعبادی،استاد موسوی و…رامی توان یاد کرد.
آنچه درکارپژوهش استاد دادبه فراترین پایگاه را درتاریخ زندگانی فروغان اوپـــدید آورده اســت شناخت وچیرگی بی مانند اوبه تاریخ و فـــرهنگ ایران باستان بود که دربسیاری ازدانشگاههای ایران به کارتدریس آن پـــــــرداخته بودهزاران دانشجودررهگذرزندگانی فرازین استادازدانش وبینش تاریخی وفرهنگی ایشان بهره مند گشته است.
دردرازای چهل سال تدریس رایگان دردانشگاههای ایران همواره دراندیشه بـــالیده پژوهشهای ارزشمند وژرف فرهنگی و هنری و تـــاریخی درچهره سینه به سینه بوده است به همین رو ده ها دانشجوی تشنه شناخت بــــرآشیان ایــن بزرگواربه فراگیری فرهنگ وتاریخ ایران پرداختند تابدانجا که ازسحرگاه تاپاسی ازنیمه شب به آموزش سپری می شد واین گنجینه بـــــزرگ سالها درگریزوبدورازنام وآوازبه ایران وایرانیان سپری می گردید.چکیده د یـــدگاه استاد آبشخوری جزمردم خــدایی نداشت ودررهگذرشناخت ایــن معنی یک دم فـــروگذارنکـرد آنچه ازدست نوشته های این بـــزرگواربرجـــای مانده نزد فرهیختگان درگاه او وفرزندش آریـاسب دادبه نگهداری می شود تادرروزگـــاران دردسترس همه تشنگان راه شناخت آئین زندگانی وفرهنگ وتاریخی نژاده ایران زمین قرارگیرد.
براستی استاد آرمانی جزاین نداشت که ایرانی ایران باستان راباهمه شکوه وبــــزرگی بشناساند وبرآئبن ارزشهای والای فرهنگی خودبه پــــــایگاه مــــردم خـــدایی فراز آید به این روعاشقانه می کوشید که یکی ازشناساگران این راه فروغان باشد.
ازاین بزرگواردوفرزند به نامهای ویشتاسب وآریاسب پابه جهان خاک نهادند که هردوازگــوهر پویای پدربهره مندگشته وهم سو وهم آوای پدردرکار شناخت وپژوهش فرهنگ وتـــاریخ وهنر ایران باستان به هنگام شدند .
استاد دادبه شاگردانی نیزتربیت کــــرده کـــه ازآنها میتوان به استاد محمدرضا شجریان،علی رضاافتخاری،کیخسرو پورناظری،سیمین حقی،محمدموسوی و…اشاره کرد.
ویشتاسب دادبه فرزند بزرگ استاد دادبه دربهمن ماه سال 1379خورشیدی ســـــرای خــاک را بدرود گفت واستاددادبه درسحرگاه یازدهم آمرداد سال1380خورشیدی به شوق دیــــــدارفرزند به سوی فروغانیهای هستی پروازنمود.
راد مردانی چون اوهمواره دردل تاریخ سرزمین جاودانه زنده مانده اند. راهش پر رهرو و روحش شاد ....
دانلود به صورت غیر مستقیم می باشد:
دانلود آواز دشتی با صدای استاد غلامرضا دادبه (آواز دشتی)
مطالبی دیگر پیرامون استاد دادبه :
از سال 58 ، بعد از انقلاب ، من با آقای دادبه یکی از اساتید اندیشه و مردی عارف که سررشته ی موسیقی داشتند ، آشنا شدم و دائما در جلسات راجع به دیدگاه هنر و بنیادهای هنر و جامعه شناسی هنر و دوران شناسی هنر صحبت و بحث می کرد ... ردیف و تصنیف کار نمی کردند و یک مقدار شیوه دشتی را از ایشان گرفتم . شاید مهم ترین بخش زندگی هنری من آشنایی با ایشان است و درک کلاس ایشان از سال 58 که هنوز هم ادامه دارد . ( استاد شجریان :کتاب راز مانا )
--------------------------------------------------------------------------------------------
گفتگو با استاد محمدرضا شجريان تاریخ: ۲ / ۷ / ۱۳۸۵
- استاد دادبه بيشترين تاثير فكري را در من داشته و ما را دگرگون كرد. او نشان داد انسانيت مهم ترين مساله است. زندگي و تلاش براي انسان و آرمان هاي انساني ، كليدي بود تا استاد دادبه توجه مرا به آن معطوف كند تا سعي كنم آثار هنري و آواز را در جهت نيل به اين مقصود پيش برم.
--------------------------------------------------------------------------------------------
در سال 1360 که استاد تاج به دیار باقی شتافتند علیرضا افتخاری به نزد استاد "دادبه" رفت . استادی که علی رغم اینکه استاد معروفی در زمره موسیقی ایران نبود، اما دارای گوش و هوش موسیقایی قوی بود و سهم به سزایی در احیای دشتستانی داشت . استاد دادبه با افتخاری آواز و دو بیتی محلی و نیز صدا سازی کار کرد.
--------------------------------------------------------------------------------------------
نوشته ای از استاد دادبه :
ایرانی ام
خونم آریائی است
زبانم پارسی است
احساسم شرقی است
سفـر را دوست دارم
کـوچ را هـرگــز
می خواهم در ایران بمیرم
منبع:http://qassem.blogfa.com