تبليغاتX
تاریخ دشتی

از این پس تصميم گرفته ام که آيتمهای بيشتری را برای دانلود بگذارم از این رو يک عکس بسيار زيبا که با شعر فايز دشتی جلوه و زيبايی بيشتری  پيدا کرده در اختيارتون ميگذارم که درنوع خود ابتکاری تازه و جديد است. و دو شروه زيبا رو براتون گذاشتم که ميتوانيد از آنها نيز استفاده کنيد.و یک غزل از فایز در مدح امام حسین(ع):

ای نام تو آرايش هر مسجد و منبر             و ای ذکر تو زينت ده هر محفل و محضر

بی نام تو مسجد چه بود طرح مهندس      بی ذکر تو محفل چه بود   نقش مصور

آفاق پر از زمزمه نام تو باشد                    نام تو شفابخش همه عاجز مضطر

گر تيغ تو در کرب و بلا جلوه نمی کرد         تا حشر بدی خلق جهان یکسره کافر

آن جلوه که شمشير علی کرد به خندق     ضربت تو فزونتر بود از ضربت حيدر

زيرا که نبی بود و علی بود و سپاهی        عمرو امد و تنها به علی گشت برابر

شاه شهدا يک تنه با خلق جهانی            آن کرد که حيدر نکند در صف خيبر

فرياد از آن دم که گرفت او به کمر دست     ديدش که فتاده به زمين نعش برادر

بی خود شد و از اسب بيفتاد به زاری    زآنسان که برفت طاقت هوش از تن و از سر

ای ماه بينی هاشم و ای صف شکن من   ای در همه احوال مرا مونس و ياور

فايز به عزای شه لب تشنه فغان کن        تا شافع جرم تو شود در صف محشر

 

 

برای دانلود در اندازه واقعی اینجا را کلیک کنید

 

در این قسمت ميتوانيد شروه دشتی را دانلود کرده که حجم فایلها نیز بسیار کم و دو دانلود زير غير مستقيم ميباشد:

استاد پولاد اسماعيلی(دانلود)

استاد مصطفی گراشی(دانلود)

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 4:53 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

ميرزا جعفر خان معروف به حقايق نگار فرزند محمد خان فرزند ميرزا ابو الحسن خان فرزند محمد بيگ فرزند ميرزا علی بيگ فرزند ميرزا حسين فرزند ميرزا علی فرزند ميرزا حسين خورموجی است که تقريبا همه از این افراد از ظابطان و بزرگان خورموج بوده اند.

حاج ميرزا جعفر مورخ و محقق معروف قرن سيزدهم يعنی عصر ناصری است که در خورموج متولد شده و پس از کسبکمالات و تحصيلات دانش در جوانی ضابطی خورموج که از پدر به و ارث رسيده بود نايل گشت و تا۱۲۸۵ ق بدين شغل منصوب بود اما در این سال بر اثر اختلافاتی که بين او و حاجی خان حکمران کل دشتی و پدر محمد خان دشتی در گرفت از این شغل معزول شد و به شيراز رفت و به امارت ديوان خانه عدليه شيراز منصوب شد.در 1276 ق کتاب اثار جعفری در تاريخ و جغرافيای مملکت فارس را نوشت.سپس به تهران رفت و به حضور ناصر الدين شاه رسيد.شاه او را مامور تهيه کتاب حقايق تاريخ ایام خود کرد.پس خورموجی با کمال صداقت به جمع آوری اخبار و درج آن اقدام کرد و کتاب حقايق الاخبار ناصری را نوشت و به لقب حقايق نگار ملقب گرديد.به قول مرحوم عباس اقبل آشتيانی در ياداشتی که بر مقدمه کتاب به تصهيح شادروان حسين خديو جم نوشته است این کتاب که تاريخ مختصر قاجار و تاريخ بالنسه مفصل سلطنت ناصرا الدين شاه تا سال 1284 است ظاهرا مقبول نظر شاه نيفتاد و حاجی محمد جعفر مغضوب شد و به عراق مهاجرت نمود و در آنجا مقيم شد تا آن که به سال 1301 در همان ديار وفات يافت.حاجی محمد جعفر در کتاب حقايق الا خبار در واقع حقايق تاريخ را بيان کرده است.به ويژه در باب قتل امير کبير که همه مورخان معاصر او در گذشت امير کبير را بر اثر ناخوشی و تورم دست و پا و آماس بدن دانسته اند او این واقعه را به صراحت قتل نوشته است.

ميرزا علی حقايق خورموجی:

فرزند ميرزا جعفر خان حقايق نگار خورموجی است که از شعرا و نويسندگان به شمار ميرفته و به قول مولف دانشمندان و سخنسرايان فارس غزل را نيکو میگفته است.غزلی از ایشان:

جان و دل گفتند دلبر قيمت يک بوس کرد

هر دو را من دادمش اما مرا مايوس کرد

تا کند شاهين صفت مرغ دل مرا شکار

هر زمان در پيش چشمم جلوه طاووس کرد

دل مگر زنار گيسويش به ديش افتاده ديد

کز شب تا سحرگاه ناله چون ناقوس کرد

گفتمش ديوانه گشتم از غمت خنديد و گفت

چند وقتی بايد ای مجنون تو را محبوس کرد

درد عاشق را همی دلدار می سازد دوا

این مداوا کی توان در نزد جالينوس کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

محمد خان دشتی متولد 1246 در گذشته 1298 ق فرزند حاجی خان و نوه جمال خان دوم است که پس از در گذشت برادرانش حيدر خان(فوت 1295 ق) و حسين خان (مقتول 1289 ق) حکومت و ضابطی دشتی را به عهده گرفت.این خان شاعر در روستای شنبه از محال دشتی متولد شد.تحصيلات مقدماتی را در دشتی به پايان رساند و سپس برای تکميل تحصيلات به عتبات عاليات رفت.این سفر که در نوجوانی انجام گرفت به همراه مادر و برادران خود بود و تا زمانی که مادرش در قيد حيات بود در عتبات باقی ماند و بعد از در گذشت مادرش به دشتی بازگشت.

محمد خان از فحول شعرای دشتی و صاحب ديوان شعر است و نخستين شاعر منطقه است که ديوان شعرش شامل غزليات  قصايد  رباعيات  مسمط ها  دوبيتی ها و اشعار طنز در بمبئی به طبع رسيده است.محمد خان بر اثر مراقبت پدر و برادران مخصوصا برادر بزرگتر در اندک زمانی لياقت و استعداد بسيار از خود نشان داد و با ذوق سرشار و طبع روشن به سرودن شعر و بذله گويی پرداخت.ديوان اشعار او شامل مدايح غزليات مراثی و رباعيات است.ديباچه این کتاب در سال 1286 توسط محمد حسن بن محمد حسين قزوينی متخلص به آيت که ظاهرا منشی و نديم وی بود نوشته شده که در آن شرح زندگی شاعر و آثار او ذکر کرده است.محمد خان دشتی علاوه بر ديوان اشعار دارای آثار ديگری نيز می باشد از جمله:1-خسرو و شيرين که به نام ناصر الدين شاه سروده است.2-کلام الملوک در وزن حديقه سنايی که محتوی نصايح سلاطين عجم است از کيومرث تا انوشيروان و ذکر اسامی سيارات هفتگانه و بروج و اشکال فلکی و اشاراتی به همه صناعات شعری از محسنات بديع و حروف قافيه و عيوب ملقبه و غير ملقبه با مقدمه ای در تمجيد و توحيد خداوند و اثبات نبوت عامه و خاصه دارد.۳-نمکدان به نثر به طرز گلستان سعدی و بهارستان جامی و پريشان قا آنی.۴-طريق السلوک منظومه ای است از کليله و دمنه.

محمد خان در شهر خورموج قلعه و عمارت عظيمی رابنا نهاد((که کنگره اش همسری با ستاره کند و در درون آن حصار راحت انگيز بنا کرد و منازل مخصوص نيز که هر يک چون فردوس به خوبی منصوص است برای رامش زوار و طلاب که از اقصی بلاد ایران به عزم طوف این کعبه آمال شدر حال نموده بعد از طی ماه و سال به محل اقبال می رسند ساخته است.چنان که از مبادی طرح آن ها يا ایدون يکی را ديده گردون گاهی خالی از مهمان مشاهده نکرده است و در احداث قری و مزارع و جريان قنوات و ينابع و تعمير مساجد و مدارس و بنای خوانق و حمام ها محض توقف متوقفين و ابن سبيل به جهت خلود و ذکر جميل و حصول اجر جزيل سعی ها کرد و رنج ها برد.))

قلعه  محمد خان دشتی در خورموج

گويا محمد خان علاوه بر دو برادر يعنی حسين خان و حيدر خان برادر کوچک ديگری به نام رضا خان داشته است که نام او در ترجمه احوال فرزندان حاجی خان نيامده است و ظاهرا رضا خان در 27 شعبان 1296 با عده ای از مردم طايفه حاجيانی محمد خان را محاصره کرد و قصد کشتن او را داشت.احتشام الدوله هاکم فارس 25 سوار را مامور دستگيری مقصران کرد ولی رضا خان توسط جمال خان پسر حسين خان دستگير و همراه با سايرمقصرين تحويل داده شد.ماموران او را در زنجير به شيراز بردند و حکومت حکم کرد رضا خان و ديگران را حبس نمايند.محمد خان در 1298 ق به واسطه کدورتی جه بين او و نصير الملک شيرازی والی بوشهر روی داد زندانی شد و پس از مدتی کوتاه حبس و در زندان فوت کرد.

شعر او روان و زيبا است و در انواع شعر مخصوصا قصيده غزل دوبيتی رباعی و ترجيح بند و ماده تاريخ استادی داشته است.طنز و مطايبه نيز در اشعار او ديده می شود.در شعر از سعدی حافظ جامی و محتشم کاشانی تاثير پذيرفته است.مخصوصا ترکيب بند او در مرثيه شهدایدشت کربلا در زيبايی و روانی پهلو به پهلوی ترکيب بند محتشم می زند و درای 48 بند است و در پايان تکيب گفته است:

دشتی خموش باش که جان ها زتاب شد

از شعله های شعر تو دل ها کباب شد

دشتی خموش باش که بر باد رفت خاک

وز سوز این سخن جگر آتش آب شد

دشتی خموش باش شعر تو بی سوال

با بيت بيت محتشم اندر جواب شد

تا بوده کس بيان عزايی چنين نکرد

وز بهر ناله ساز نوايی چنين نکرد

غزل های دشتی بسيار روان است و دوبيتی ها و رباعی های وی نيز از زبايی خاصی برخوردارند.ديواناو در 1319 ق در بندر معموره بمبئی در مطبع گلزار حسنی به خط آقامير زامهدی فرزند آقا مير زا آقایشيرازی صورت اتمام پذيرفت.غزلی از ديوان محمد خان:

نسيم باد صبا  مشکسار آيد          مگر که از   سر   کوی   نگار آيد

چو بوی زلف تو آرد نسيم پنداری    هزار قافله  مشک از تتار می ايد

چو کاروان تو بر خاک من گذارکند    وجود  من   زپيش    چون غبار آيد

خبر دهيد به طفلان که نی سوارشويد   که پير شيفته نی سوار می آيد

دلی به زلف کمندت چو او افتاد او را   نگاه  دار   که   روزی   به   کار آيد

چو ديده ام رخ زيبای عالم افروزت      به چشم چشمه خورشيد تار می آيد

دوباره   زندگی    را ز سر گيرم          پس از   هلاکم  اگر   بر   مزار می آيد

اگر شمار غم عشق تو کند دشتی    شمار   ناشده  روز   شمار می آيد

دشتی در ديگر انواع شعر نيز مهارت داشته و ديوان او پر است از قصيده غزل دوبيتی رباعی مثنوی مسمط اشعار طنز و مطايبه و جز اين ها.وفات او در 1289 ق - 1249 ش - 1881 م در زندان حاج ميرزا حسنعلی نصيرالملک حکمران بوشهر اتفاق افتاده است.محمد خان علاوه بر شاعری بسيات شجاع بود و در جنگ و هجوم دوم نيروهای انگليس به بوشهر شرکت نموده و درقلعه ريشهر دوش به دوش باقر خان و احمد خان جنگيده و پس از هجوم وحشيانه دشمن نيروهای انگليس و شکست مقاومت از طريق دريا به دشتی رفته است.پس از وفات محمد خان به وساطت و همکاری صاحب ديوان فارس جمال خان پسر حيدر خان و پسر حسين خان مشترکا به کلانتری دشتی منصوب شدند.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 4:20 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

سيد بهمنيار فرزند علی اکبر حسنی بردخونی متخلص به مفتون.شاعر بلند آوازه دشتی است.وی در بردخون در گذشت و جنازه اش به عتبات عاليات منتقل شد.مفتون شاعری دوبيتی سرا که بيشتر شهرت و آوازه او مرهون همان دوبيتی است.اما در غزل و قصيده و مثنوی و ديگر قالب های شعری نيز طبع ازمايی کرده است.شهرت شاعری مفتون در جنوب تا بدان جا است که دوش به دوش فايز دشتی حرکت می کند همين بلند نامی این دو شاعر گاه تشخيص دوبيتی های آن دو رو از يکديگر مشکل می کند به ويژه در اشعاری که مفتون و فايز تلخص خود را در مصر ع های آخر ذکر نکرده اند.بديهی است که فايز و مفتون به دليل درد مشترک و دلسوختگی جنوب نشينی و احساسات داغ و آفتاب زده شاعرانه خود به زبانی نزديک به هم دست يافته اند.اما اشعار فايز روان تر و شفاف تر جلوه می کند.امروز شروه خوانان جنوب بيشتر از شعرهای فايز و مفتون بهره می برند.شهرت مفتون به دوبيتی های اوست.در شعر او سادگی و روانی همراه با استعاره موج می زند.با این حال روانی و زلالی تشبيهات فايز دشتی سر و گردنی از تصويرهای شعری مفتون بلند تر است.

به نقل از پسر مفتون:شبی از پدر پرسيدم که چرا اینقدر خود را در مقابل معشوقه خود کوچک و خوار ميکنی؟پدرم با تبسمی به من گفت:پسرم معشوقه و عشق من کسی است که تو هرگز آن را درک نخواهی کرد.حال فهميدم که منظور او کيست خدايش بيامورز و روحش شاد.

دريغا شمع بزم انجمن رفت

گل بستان و سرو در چمن رفت

به اميدی چو زلف يار مفتون

در ايام جوانی عمر من رفت

ا

لا ای ساربان محمل دوست

مرا آگاه کن از منزل دوست

که خواهم سر نهم تا روز موعود

به خاک آستان محفل دوست

 

خوشا فصل بهار سير و گلزار

خوشا وصل نگار و دور از اغيار

خوشا مفتون و ايام جوانی

لب جوی و لب جام و لب يار

 

بسی خوبان بسی گل عذاران

بسی قامت چو سرو جويباران

زروی تربت مفتون بچينيد

گل حسرت در ایام بهاران

 

صنم روی زمين ماه منی تو

به قدر زلف دلخواه منی تو

به زلفی دلبرا اميد مفتون

به قامت عمر کوتاه منی تو

 

اگر آرام جان باشد تو باشی

وگر روح روان باشد تو باشی

وگر در ديده مفتون دشتی

نگاری مهربان باشد تو باشی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اردیبهشت 1386ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

محافل و مکتب خانه هايی که فايز در آنها درس ميخوانده و محيط تربيتی او به خصوص معاشرتش با علمای مذهبی و شعرای محلی ايجاب می نموده است که به ناچار با احاديث و روايات آشنای پيدا کند.بی شک خواندن قران و کتب مذهبی و ادبی و بهث جدالی که در آن روزگار در آن ديار بيشتر جنبه مذهبی داشته در فايز اثر گذاشته و او خود نيز تفسير قران ميکرده و با قصص و داستانهای قرانی به خوبی آشنای داشته است.گاهی عشق سرکش زليخا به يوسف الهام بخشش می شود برای سرودن این دوبيی:

سحرگاهان زغم با باد شبگير

کنم يعقوب سان این قصه تقرير

به مصر تن زليخای خيانت

گرفته يوسف دل کرده زنجير

و زمانی به ياد اتش طور می افتد و ظهور موسی و چنين می سرايد:

زحسن رويت ای ناديده مهجور

شدم پير و حزين و زار رنجور

بت فايز تجلی کن به يکبار

همان نوری که بد در وادی طور

و يا :

به زير گوش برق گوشواره

زده خرمن عمرم شراره

بيا فايز که از نو آتش طور

تجلی کرده بر موسی دوباره

گاهی اذان بلال خوش آواز محسورش ميکند و زمانی غرق عظمت و شکوه آيات قران ميشود:

نه هر سر چشمه ای آب زلالست

نه هر لاله رخی صاحب کمالست

نه هر برگشته بختی هست فايز

نه هر گلدستخوان مثل بلالست

 

بدی زلف سياهت ليله القدر

شب وصلت ز الف شر بهتر

هر آن کس يار فايز ديد گفتا

((سلام هی حتی مطلع الفجر))

و زمانی که به ياد آتش نمرود و گلستان خليل می افتد چه خوب زيبا می سرايد:

صنم عشق تو همچون نار نمرود

مرا در منجنيق عشق فرسود

خليل آسا رود فايز در آتش

تو ((قل يا نار کونی برد)) کن زود

و باز هم متاثر ميشود از آيات قران در این دوبيتی:

دو گيسوی تو جانا ليله القدر

بياض گردن تو مطلع الفجر

ملايک تهنيت گويند فايز

((شب وصلت زالف شهر بهتر))

فايز کسی که عشق خدا در او بيداد ميکرده و آن عشق را به صورت شعری روان و زيبا ميسرايد که همگان را به فکر در مورد خداوند يکتا وادار ميکند خدايش بيامرزد و روحش شاد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم اردیبهشت 1386ساعت 10:36 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

باکی تخلص حاج عابدين دشتی شاعر دوبيتی سرای دشتی است.باکی در لاور کنگان که در لهجه محلی لاور کوگو گويند و جز منطقه دشتی  است با تدريس در مکتب خانه روزگار ميگذراند.چندی به کويت و سپس به بحرين مهاجرت کرد و بار ديگر به کويت بازگشت و سر انجام در همان کشور در گذشت.باکی در سرودن اشعار به خصوص دوبيتی مهارت داشت و پس از فايز و مفتون سومين کسی است که شروه خوانان با ترانه هایاو انس و الفت دارند.

غزالی از ختا سوی ختن رفت

از آن کج رفتنش جانم زتن رفت

سپند اسا به مجمر سوخت باکی

که دلبر کوچ کرد از وطن رفت

 

به طوبی طعنه زد قد رسايت

نهد حور جنان سر زير پايت

رسد گر دست باکی بر دو زلفت

کند جان و سر دل را فدايت

 

خم اندر خم به هم پيوسته گيسو

به روز آويخته شب را ز هر سو

که ديده باکيا صبح شب تار

به هم مقرون قرين طاق ابرو

 

نه گيسو نافه چين است این مو

نه عارض قرص خورشيد است این رو

خجل شد پيش قدش سرو باکی

گمان دارم کمان است این نه ابرو

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  |