عيد نوروز را به تمام هموطنان عزيز تبريک ميگوييم و اميدواريم سالی سرشار از موفقيت را در پش رو داشته باشيد.برای امروز کليپی آمده کردم که در آن اثار باستانی استان بوشهر رو ميتونيد مشاهده کنيد که با صدای غلام رضا وزان بسيار ديدنی شده است اميدوارم که خشتون بياد و با اثار باستانی استان بوشهر بيشتر اشنا بشويد.
با تشکر از دوستان خوبم افشين و حسين
دانلود کليپ از استان بوشهر با صدای غلام رضا وزان

حسن محمود از جنگجويان و مبارزان منطقه دشتی بود که مانند غلام رزمی و علی اسماعيل تجاوز و تهاجم نيروهای دولتی زمان خود را که ظاهرا ماوريت حفظ نظم را با تجاوز و دست اندازی و هتک حرمت مردم معادل می دانستند به مبارزه و جنگ و گريز می پرداخت.حسن محميد
در 1280 در روستای گله زنی که اکنون جز نوايی بندر دير است متولد شد و از 12 سالگی با تفنگ و اسب اشنا شد.در هنگام جنگ رئس علی دلواری 12 سال داشت و علی اسماعيل 25 سال.وی از طايفه خنسير بود که که با سختی و مشکلات خو کرده بود .حسن محيمد در جنگ کوه امير ديوان در منطقه جاشک با قوای دولتی زمان خود جنگيد و ظاهرا يک هواپيما را سرنگون کرده است.در جنگ بتخانه که امروز بتونه گويند و نام روستای کوچکی است نيزبا کمک ياران خود با سرهنگ جرجانی و نايب حسين خان بيانی که برای خلع سلاح منطقه آمده بودند به زد خورد پرداختند.در جنگ دير نيز هم رزم علی اسماعيل بود که يک تانک نيروهای نظامی را در خور بردستان غرق کرد و دو نفر از آنان را کشت.عده ای از ياران او کشته شدند و در این جنگ بود که مردم می خواندند:حسن محيمد تر می زد همش بر فرق سر می زد
در واقع این اشخاص قصد جنگ با دولت را نداشتند و هميشه مطيع و تابع دولت هم بودند و در تسليم تفنگ های خود به نيروهای دولتی پيش قدم هم شدند.اما زورگويی و چپاول و بی حرمتی به ناموس مردم را نمی توانستند تحمل کنند.ممکن است کسانی نا آگاهانه این مبارزان را به ياغی گری و سرکشی با دولت متهم سازند.اما این عقيده ميتواند مردود باشد زيرا آن ها زمانی به دفاع و مبارزه عليه قوای دولتی می پرداختند که اموال و نواميس مردم مورد دست درازی و بی احترامی قرار می گرفت ديگر وقتی که دولت وقت که از آنها ماليات مرتب خود را ميگرفت به فکر آنها و منطقه آنها نبود.حسن محيمد چندی بعد به همراهی شوهر خواهرش سيد غلام حسينی در جنگ ديگر گله زنی توسط دو هزار سوار نظامی به سرپرستی سرهنگ نامجو محا صره شده بود.گفته اند که تفنگ های آن ها ده تير روسی و تک تير انداز بوده است. او پس از واقعه روستای بتانه که ژاندارمی به دستش کشته شد متواری شد و پس از مدتی دستگير شد اما پيش از اجرای حکم از زندان بندر بو الخير فرار کرد و مدت 20 سال متواری بود.در 1357 ش هم زمان با شروع انقلاب اسلامی به دير برگشت و از مردم تفنگ خواست تا در انقلاب مردم را ياری دهد.در سن 83 سالگی در حالی که در بين مردم منطقه از احترام خاصی برخوردار بود در دير در گذشت.
حسن محميد شير پير دشتی پلنگ انداز سنگر گير دشتی
تو با صوت تفنگ زنده کردی ستمگر سوزی و تدبير دشتی
تو بودی سينه چاک آب و خاکت نمی گشتی تو هرگز سير دشتی
به آواز طنين انداز برنو زدی در ماسوا آژير دشتی
کلات گله زنی شده بيشه تو به هنگام نبرد ای شير دشتی
زدی تير ستم کش بر معافی گذر دادی زظلمت تير دشتی
نبود از کل کل سرخ تفنگت نمی شد سيل اردو دير دشتی
نه شاهد ياد می آرد نه دير دليری مثل تو ای شير دشتی
نکته :همانطور که ميبينيد بندر دير جز توابع دشتی بوده و چندی پيش به علت تقسيمات دولتی از دشتی جدا شد و خود يک شهرستان به حساب می آيد.
منبع:فرهنگ نامه بوشهر
تاريخ زندگی بشر به ما انسان هايی را نشان ميدهد که ساليان سال از زمانه خويش جلوتر بوده و افق ديد و فکرشان محدود به مکان و زمان و انسان خاصی نبوده است.کم نبو ده اند حکيمان و خردمندانی که هر يک به طريقی به تربيت انسانها پرداخته و آدميان را به فراخور حال خويش دستگيری کرده اند.آن ها مشعل هدايت را در ست گرفته و هر يک با زبانی گمشدگان طريق
حقيقت و هدايت را راهبری کرده اند.فايز دشتی:
نه هر سر چشمه ای آب زلالست
نه هر لاله رخی صاحب کمالست
نه هر برگشته بختی هست فايز
نه هر گلدسته خوان مثل بلالست
خدا وندا دلم از دين بری شد
اسير دام زلف آن پری شد
پری ديد و پريشان گشت فايز
پری را هر که ديد از دين بری شد
شب ابرست و دنيا تيره تار است
خيالم پاسبان کوی يار است
پلنگ نفس فايز سينه بر خاک
بکش جانا که هنگام شکار است
اگر صد تير ناز از دلبر آيد
مکن باور که آه از دل بر آيد
پس از صد از سال بعد از مرگ فايز
هنوزم آواز دلبر دلبر آيد
بيا جانا که دنيا را وفا نيست
جوی راهت در این محنت سرا نيست
در این ره هر چه فايز ديده بگشود
زهمراهان اثر جز نقش پا نيست
چو آمد فکر يار اند ضميرم
بسوزد خرمن ماه از نفيرم
نه فايز پير عمر ماه و سالست
غم هجران جانان کرده پيرم
غزلی از ديوان محمد خان دشتی:
نسيم باد صبا مشکسار آيد مگر که از سر کوی نگار آيد
چو بوی زلف تو آرد نسيم پنداری هزار قافله مشک از تتار می ايد
چو کاروان تو بر خاک من گذارکند وجود من زپيش چون غبار آيد
خبر دهيد به طفلان که نی سوارشويد که پير شيفته نی سوار می آيد
دلی به زلف کمندت چو او افتاد او را نگاه دار که روزی به کار آيد
چو ديده ام رخ زيبای عالم افروزت به چشم چشمه خورشيد تار می آيد
دوباره زندگی را ز سر گيرم پس از هلاکم اگر بر مزار می آيد
اگر شمار غم عشق تو کند دشتی شمار ناشده روز شمار می آيد
سيد علی نقی دشتی:
ندارم ذوق و سير باغ گلزار
که سرو و گل بود در چشم من خوار
زنرگس چشم و از غنچه لب دوست
کنم ياد و شوم از ديده خونبار
به اميد وصال ان گل اندم(آمدم)
نه شب راحت مرا نه روز آرام
دريغا با همه آن محنت و رنج
شدم محروم از وصلش سر انجام
چو يادم آيد از عهد جوانی
در آن عيش خوش و ياران جانی
شود دل خون و تن پرسوز و جان زار
پس از ياران چه سود از زندگانی
شايان حامدی:
به سايه ميروم سايه جايگاه من است در این که بی گنهم او گواه آه من است
به سايه ميروم ای سايه سايه بانی کن به مهر بر سر هر آهويی شبانی کن
به سايه می روم سار تير خورده منم در این سفر همه لاله ها شمرده منم
بگو که آبی بالا ندارد آرامی بگو سر کنم اینجا به دانه يا دامی
محمد جواد حامدی:
از حسرت شمع رخت ای دوست کبابم هرگز نبرد شب زخيالات تو خوابم
اکنون که کرم کردی و باز آمدی ای يار ديگر مرو از پيش من ای گوهر نابم
من کعبه نرفتم که طوافی کنم از صدق چون کعبه تو بود حسن ثوابم
بنشين کنارم دمی ای مونس جانم برچين زجبين چين مدی اینقدر عذابم
هرگز نکشد دست زدامان تو حامد هر چند که زين بيش نمايی رو خرابم
افراسياب تورانی:
دمی که فتنه دوران به پا شد
بسی فتنه زخوبان بر ملا شد
همان تير نگاه چشم و ابرو
به عالم خورد و انگه بر شما شد
بتا نور رخت عالم گرفته
زخوبان جهان خاتم گرفته
شميم روی تو ای ماه خوبان
سراسر کشور جانم گرفته
این هم يک شعر از خودم تقديم به تمام همشهريای عزیز:
به دشتی آمدم صفا ديدم
به جز مهربانی و گل چيزی نديدم
دشتی است ماوای عاشقان
جای کسانی چون فايز و محمد خان