باز هم فايز کسی که يک ملت به او افتخار می کند نه فقط ما دشتی ها کسی که افتخار هر ایرانی است
کسی که شروه سرايان او را تا سر حد جنون دوست دارند.چگونه است که يک انسان به این مراتب ميرسد و در دل ميليونها انسان جا باز ميکند و مورد توجهه قرار ميگرد.من در اینجا به يک نکته اخلاقی بسيار درخور توجه در مورد ایشان اشاره ميکنم تا با شخصيت استثنايی ایشان بيشتر اشنا شويد.فایز با تظاهر و ريا وتن پروری به شدت مخالف بوده و رياکاران و تن پروران را سر زنش ميکرده است. گروهی از طلبه بردخون که در زمان فايز دار العلم کوچکی بوده فقط به درس خواندن و تن پروری و خورد خواب می پرداخته اند و بدين بهانه از کار و کوشش سر باز می زده اند این تنبلی و تن پروری و بی توجهی آنان به کار و کوشش نفرت و خشم فايز را که به زبان صرف و نحو عربی هم تسلط داشت نسبت به آنان بر انگيخته و سبب ميشود که این شعر را بسرايد:
ايها الطلاب ناموا فی بيوت و اسکنوا فی دار العنکبوت فاذکروا اشعار باقر دائما لاتقولوا کان زيد قائما مدرسه بايد که تن لاغر کند جسم را فرسوده رخ اصفر کند مدرسه کی زيبد این نابخردان جای اینان است اصطبل خران
رباعی از فايز دشتی که در وصف حضرت علی (ع) گفته اند:
ای شاه نجف هر دو جهان شاهی تو ره گمشدگان به سوی حق راهی تو فايز نشناسدت وليکن داند الله نه ای ولی الهی تو
شعری در قالب غزل در مدح امام حسين:ببر ای ساربان در قتلگاهم بده مژده حسين کم سپاهم
بگو عباس بر پا کن علم را بر آور آرزوهای دلم را
مگر ای ساربان این جا چه جايست که آن خوشبوتر از جنت سرايست
نسيمش در مشامم خوشتر ايد که اینجا بوی زلف اکبر آيد
الا ای سار بان مشکن دلم را فرود آور در اینجا محملم را
فرود آور در اینجا محمل من که اینجا خوش فرود آمد دل من
خس خاری که در این سرزمين است نشيمنگاه سرو و ياسمین است
همين خاک است منزلگاه جانان نهم سر بر سر خاکش دهم جان
عجب این خاک خاک مشک بيز است که هم شادی فزا هم غصه خيز است
عجب این خاک خاک با صفائيست يقين آرامگاه دلربائيست
عجب این خاک بويش عنبرين است يقين با خون مهرويان عجين است
برهنه پا بر هر ناسزاوار برهنه بر مغيلان پای بر سر
سر از این خاک هرگز بر ندارم مگر از تن رود جان فگارم
برای این زمين بود ای عزيزان گزاريدم که تا این جا دهم جان
شعری ناتمام در مورد حضرت عباس (ع)
کوفيان گفتند عباس آمد بهر ستيز ما نداريم دست جنگ او مگر پای گريز
ای پياده بر زمين افکن تو این تير و کمان وای سوار عباس آمد جوشن و مغفر بريز
این غضنفر فر هژ بر افکن که شبل حيدر است ز او بينديشيد کامد شير با شمشير تيز
محمود حامدی متولد۱۳۰۳ق/۱۲۶۳ش شاعر منطقه دشتی متخلص به حامد.در خورموج متولدشد.پدرش در زمانی که ضبط و ربط خورموج به عهده محمد خان دشتی بود از بوشهر به خورموج مهاجرت کرده بود.حامدی از کودکی و نوجوانی دارای هوش و ذوق و قريحه بسيار بود چنان که به زودی قران و صرف و نحو و منطق ومعانی و بيان را نزد ميرزا علی بردستانی ملقب به معلم که برای تدريس حيدر خان فرزند جمال خان به خورموج آمده بود آموخت.چنان که گفته اند حامدی شاعری توانا و انسانی والا و مهمان نواز و دارای عزت نفس و علو همت بود در خوش نويسی و خطا طی مهارت داشت.در۱۳۰۰ش در تاسيس مدرسه غير دولتی خورموج کوشش بسيار داشت.مدتی نمايندگی فرهنگ این شهر را به عهده گرفت ودر سال های اخر عمر فقط به تدريس قران و علوم دينی پرداخت.در سال۱۳۳۷ش از کار دولتی بازنشسته شد و در۱۳۴۰ش در خورموج ديده از جهان فرو بست.محمود حامدی در شعر خالص تخلص می کردو سپس آن را به حامد تغيير داد.اثار حامدی يکی ديوان اشعار اوست در انواع شعر و ديگری يک قران دست نوشته با ترجمه است به خط خود او.کتاب روضه الشهدا را نيز در دو نسخه نوشته است.شعر محمود حامدی نشانه ذوق سرشار و اطلاعات بسيار اوست.
اشعار حامدی معمولا در مدح منقبت پيامبر اکرم و ائمه اطهار و پند و اندرز و نصيحت است غزل های عارفانه و قصايد بسيار نيز به يادگار مانده است.دوبيتی ها و رباعی های وی نيز از گيرايی خاصی برخوردار است.
در آتش و آهم نگريد از دل و ديده کس همچو منی در کره خاک نديده
دی تند گذشت از برم آن شوخ پريروی چشمش چو غزالی زصياد رميده
در کنج لبش خال سيه ديدم و گفتم بر صفحه گل قطره ای از مشک چکيده
بر گرد عذارش اثر خط شده ظاهر این طرفه که از برگ سمن سبزه دميده
دارد سر قتل همگان هندوی مستش با خنجر خونريز به محراب خزيده
گفتم که چه بار آورد این سر و قدت گفت از نار چه به ليک هنوزم نرسيده
زاهد که به فکر رطب باخ جنان است زين روست که عناب لبش نچشيده
سر تا به قدم نغز و لطيف آمده گويا شير از سر پستان لطافت بمکيده
حامد نشود تا ابد از ذکر تو خاموش کز روز ازل شيوه عشقت بگزيده
برخی از رباعی های او:
هشيار کن از باده دل غافل را آن می که سعادتم کند کامل را گويی که ربايم به شبی دين دلت شک نيست که تحصيل کنی حاصل را
بگشوده رخ از ناز که طرف چمن است بگشاده زهم غنچه گل کاين دهن است خلقی بنموده مست و شيدايی خويش کز پاکی خلقت و زخلقی حسن است
نکته جالب در مورد مرحوم حامدی اینکه شعر ایشان بر سر در ورودی بارگاه حضرت علی (ع) نوشته شده است.
منبع:فرهنگ نامه بوشهر
عکس:http://sheredashti3.mihanblog.com
در این پست ميخواستم برای شما دوستان عزيز يک کتاب رو معرفی کنم که اکثر مقالات من هم نيز از این کتاب است.تاريخ دشتی:این کتاب به دست دکتر سعيد نيا نوشته شده ایشان که يکی از بزرگترين محققان و نويسندگان ایران در زمينه تاريخی هستند و افتخار هر دشتياتی چند وقت پيش کتابی(سال ۱۳۸۳ ) به رشته تاليف در اوردن به نام تارخ دشتی که این کتاب در نوع خود بی نظير است و اولين کتاب تاريخی است که به این زيبايی و کاملی به دست خوانند گان عزيز رسيده است که من از طرف خودم و تمام دوستاران تاريخ از ایشان تشکر می کنم.
توضيح در مورد کتاب:این کتاب در مورد تاريخ و تحولات اجتما عی سياسی دشتی در دوران قاجار است و به وضوح نشان داده است نقش مردم دشتی را در دفاع از وطن خويش و دلاور مردی
کسانی چون خالو حسين و اسماعيل فخرايی ........به شما دوستان عزیز توصیه می کنم که این کتاب را تهیه کنید.خدا ایشا را برای ما نگهدارد و موفقيت روز افزون به ایشان عطا فرماید.
شيخ علی مجتهد از علماو فقهای دشتی بود که پس از اتمام تحصيلات و دريافت اجازه اجتهاد از نجف اشرف به بوشهر بازگشت و با تقوا و پرهيزگاری به ترويج احکام شرعيه پرداخت.شيخ علی دشتی
تا سال ۱۳۰۹ ش در حيات بود و به افاضه مردم ميپرداخت وفات او پس از سال ۱۳۰۹ش در بوشهر روی داد.شيخ علی در شعر معکوس تخلص داشت و اشعار او بيشتر به لهجه دشتی است.او معاصر با شفيق شهرياری و سيد محمد صادق نبوی و سيد علی نقی دشتی بود. 
منبع:کتاب فرهنگ نامه بوشهر
لينک اول به صورت مستقيم دانلود ميشود و لينک دوم که دارای ستاره ميباشد لينک غير مستقيم دارد و قسمت اول کيفيتی بالاتر نسبت به قسمت دوم دارد ولی قسمت دوم کاملتر است.
با تشکر از دوست خوبم افشين مختاری

یکی از شهیدان بزرگ دشتی به حساب می ایند.دمردم دشتی در طول تاریخ نشان داده اند که در دفاع از وطن و ناموس خویش تا اخرین قطره خون می جنگند.و این را بار ها ثابت کرده اند و در پیروزی انقلاب اسلامی نقش بزرگی را ایفا کردند.شیخ ابوتراب،فرزند شیخ عباس و از اعقاب شیخ عاشور.در ۱۳۱۲ش.در روستای حیدری از توابع شهرستان دشتی استان بوشهر متولد شد.از پنج سالگی در مسیر علم و تحصیل قرار گرفت .در جوانی به نجف اشرف رفت و پس از تحصیلات حوز ه ا در محضر و پس از تحصیلات حوزه ای در محضر ایت... شاهرودی و ایت...خویی،اجازه اجتهاد یافت و به ایران بازگشت،مدتی در قم به تکمیل تحصیلات پرداخت و سپس برای تبلیغ به بوشهر رفت.در همین شهر اقامت گزید و مقدمات تاسیس مدرسه علمیه را فراهم نمود.وی بارها مورد تعرض و اذیت ماموران حکومت قرار گرفت.عاشوری در زمان حیات خود،شاگردان بسیاری را تربیت کرد.کوشش های وی در ۱۳۵۷ و هم زمان با شروع انقلاب اسلامیباعث شدتا تحت تعقیب ماموران قرار گیرد.در ۱۳ اذر ۱۳۵۷شژسوم محرم ۱۳۹۹ ق،در ساعت ۲بعد از ظهر در خانه خود مورد حمله دو مامور دولتی قرار گرفت و در حالی که مشغول گرفتن وضو بود،به ضرب شش گلوله به شهادت رسید.روز بعد مخفیانه و خارج از شهر بوشهر یعنی در روستای چغادک جنازه او را در همان حسسینیه ای که در زمان حیات خود بنیاد نموده ،به خاک سپردند.روحش شاد و یادش گرامی.