جمعه بیست و نهم دی 1385

سینه زنی و بخشو

مراسم مذهبی در استان بوشهر از اهمیت ویژه و قدمت طولانی برخوردار است.به علت نزدیک بودن ایام محرم می خواهم در مورد سینه زنی بوشهر توضیحاتی بدهم٬ این نوع سینه زنی به صورت دایره ای است و مداح در میان سینه زنان مداحی می کند و به صورت مواج و دایره ای به سینه زدن مشغول می شوند که بسیار تماشایی و غم انگیز بر گزار می شود و هر بیننده ای را تحت تا ثیر قرار می دهد. و این  نو ع سینه زنی از بوشهر به دیگر شهرهای جنوب را ه یافته است.اگرچه که با کمی تغییر در دیگر شهرهای ایران این سبک را می بینبم ولی زادگاه و موطن این نوع سینه زنی بو شهر بوده است.این نو ع سبک را عباس دریانورد که خود یکی از مداحان بزرگ بوده به اهواز برد و در انجا حسینه ای به نام حسینه بوشهری ها بوجود اورد و این نوع سینه زنی را رواج داد.
در اینجا نمی شود از مرحوم بخشو یکی از بزرگترین مداحان ایران گذشت.
بیو گرافی:
جهانبخش کردی زاده مشهور به بخشو نو حه خوان خوش صدای بوشهری که در محله دهدشتی و بیش تر محلات بوشهر از جمله جفره و باغ ملا و مسجد حاج محمد علی سنگی نو حه می خواند.از وی به یادگار روش های بسیاری به یادگار مانده است و هنوز در بوشهر صد ای خوش او طنین انداز است انگار که هنوز زنده است و در مساجد بوشهر مداحی می کند یادش گرامی و روحش شاد.

نکته به احتمال زيادو به گفته يکی از دوستان بخشو اهل دشتی بوده است.


 

اولی با استفاده از کتاب:سینه زنی در بوشهر و کتاب فرهنگ نامه بوشهر

منبع :بخشو(فرهنگ نامه بوشهر)


 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 10:56 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385

خاندان دشتی

خاندانی بزرگ و سر شناس در منطقه دشتی و مقیم در سایر مناطق استان بوشهر و ایران است.نسبت خاندان ساکن دشتی به فارس بن شهبان میرسد که در سده هفتم هجری و در زمان اتابکان فارس از سرزمین نجد عربستان به این منطقه مهاجرت نمود.این مهاجرت بوسیله رنجشی بود
که برای فارس بن شهبان از قوم عرب پدید امده بود.اتابکان فارس ورود فارس بن شهبان را غنیمت شمرد و نواحی کنونی دشتی را برای سکونت به
او و طایفه اش در نظر گرفتتند.
این سرزمین را به مناسبت نزدیکی اب و هوا و خاک به مامن و مسکن اصلی وجود جلگه و صحرا به دشتی نام گذاری نمودند.از ان پس اولاد و اعقاب فارس بسیار شد و در سرتاسر خاک دشتی مقیم شدند.از همان زمان به بعد پسر بعد از پدر و برادر بعد از برادر از میان کسانی که از لحاظ رشد و کمال و رعایت عدالت برتر بودند به حکومت این منطقه رسیدند . در همین زمان بو د که جد سادات دشتی شاه فرج الله امیر دیوان (نوه امام زین العابدین که به احتمال زیاد از عراق به ایران امده بودند)که از دست حاکم شیراز رنجش و خلف وعده ای دیده بود به این سرزمین مهاجرت نمود.

منبع:فرهنگ نامه بوشهر

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 6:24 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم دی 1385

عید غدیر خم مبارک

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 12:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت  

یکشنبه دهم دی 1385

فايز (نجات يابنده و رستگار شده)

بیوگرافی فایز:

محمد علی دشتی متخلص به فايز در سال 1250 ه ق برابر 1209 ه ش در روستای کردوان ديده به جهان گشود.تحصيلات مقدماتی را ابتدا در روستای کردوان و سپس در روستای بردخون زير نظر مدرسين مکتب خانه ها فرا گرفت. بعد از اتمام تحصيلات مقدماتی دوباره به کردوان بازگشت و نزد يکی از مشايخ آن ولايت که در زبان  و ادبيات فارسی و عربی تسلط داشته به نام شيخ احمد فرزند شيخ عاشور مشغول به کسب علم و ادامه تحصيل گشت. ایشان در دربار محمد خان دشتی که خود نیز طبع شاعری داشت و مشغول به ترويج علم بود و کتابت مي کرد مشغول به شعر گفتن و ترویج علم شد. پس از کشته شدن محمد خان فایز را به گزدراز(روستايی نزديک به خورموج) تبعيد کردند. به هر ترتيب فايز شاعر شروه سرای دشتی پس از پشت سر گذاشتن هشتاد سال زندگانی در سال 1298 ه ش برابر با 1330 ه ق در گزدراز وفات يافت و جسدش را پس از چند ماه امانت بنا به وصيتش به نجف منتقل نموده و در آنجا دفن کردند.

شرح حال زندگی فایز:

فايز کسی نيست که بشود او را فراموش کرد و از ذهن خود پاک کرد. اگر روزی این اتفاق بيفتد ما هويت خود را از دست داده ايم. هميشه ملتی موفق و پيروز است که از گذشتگان خود الهام بگيرد و آنها را پاس بدارد. فايز هم جزی از گذشته این مرز بوم است و مايه افتخار یک ملت بوده و هست. ایشان در زمانی مي زيسته که ظلم خان ها بيداد مي کرده و شرايط زندگی بسيار سخت بوده است. فايز برخاسته از دل جامعه درد کشيده و مظلوم بوده و تحمل زندگی در آن مناطق بسيار سخت و طاقت فرسا بوده است به دليل آفتاب سوزان و گرمای شديد در تابستان و سرمای وحشتناک در زمستان و قحط سالی که هميشه گريبان گير این مردم بوده و جنگهايی  خواسته و ناخواسته که  باعث مرگ مير زيادی مي شده است.فايز با آن روح لطيف و سرشار از عشق نمي توانسته این فضای حاکم بر جامعه خود راتحمل کند به خاطر همين به شعر متوسل مي شود. يکی از نمونه های بارز شخصيتی او این بوده که کاملابا تن پروری و تنبلی مخالف بوده و خود يک کشاورز درد کشيده و زحمت کش بوده است. فايز در تمام طول زندگی خود عاشق بوده  و عاشق از دنيا مي رود. شعر های فايز از دل برخاسته و ناچار بر دل مي نشيند. ایشان که شاعری فرهيخته و با سواد بوده هيچوقت در مدح هيچ خانی شعر نمي گفت و به همين سبب مورد غضب خان دشتی  قرار گرفت و ایشان را تبعيد کرد و در همان جا به دیار باقی شتافت.

 

چند نمونه از شعر های ایشان:

نه هر ويرانه دل ماوای عشقست               نه هر سينه که بينی جای عشقست

دلی همچون دل فايز ببايد                        که او اندر خور سدای عشقست

 

مرا در پيش راهی پر زبيم است              از این ره در دلم خوفی عظيم است

برو فايز مينديش از مهابت                      که آنجا حکم با رب رحيم است

 

خيال کشتن من داشت جانان               کدامين سنگدل کردش پشيمان

ندانست که عيد فايز آن زمانست          که گردد در منای دوست قربان

 

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 5:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم دی 1385

جمال خان سعيدی

 

مرحوم جمال خان سعيدی فرزند عبدالمجيد خان فرزند حسين خان فرزند جمال خان فرزند حيدر خان دشتی در سال1308 ه ش در آبدان متولد شد دوران کودکی و نوجوانی خود را در آبدان پشت سر گذاشت .با توجه به اینکه از شجاعت و هوش سر شاری بر خوردار بود بعد از مرگ پدر حکومت آبدان را به دست گرفت و دو برادر بزرگترش احمد خان و ابراهيم خان تحت فرمان وی قرار گرفتند گرچه سواد مکتبی داشت اما در کتابت دست توانايی داشت.                                                                              

ساير مردم آبدان نيز تابعيت او را پذيرفته و مطيع اوامر او شدند.وی در واقع قدرت مطلق این منطقه بود.و با توجه به نفوز کلامی و برخوردی که داشت مردم به او احترام ميگزاشتند.او هم مشکلات مردم را حل فصل ميکرد.مانند ساير خانها برای استمرار و استقرار حکومت زور و قدرت را چاشنی کارش ميکرد و نيز از طريق قاچاق اسلحه و ارسال کالا از بنادر جنوب به ساير کشورها حق عبور دريافت می نمود با دولت مرکزی رابطه خوبی نداشت و نسبت به اعلاميه خلع سلاح دولت توجهی نکرده و اسلحه خود را تحويل نداد از این رو بين او و دولت مرکزی اختلاف افتاد.بعد از شهريور 1320 ه ش به مبارزه با دولت مرکزی پرداخت و به کمک علی اسماعيل فخرايی پاسگاه ژاندارمری آبدان و دير را خلع سلاح نمودند از آن پس به مدت 15 سال به مبارزه خود با دولت مرکزی ادامه داد.سر انجام حکومت مرکزی تصميم به سرکوبی وی گرفت و در فروردين 1340 ه ش رکن دون ژاندارمری به سرکردگی طبا طبايی به آبدان عزام شد و در يک درگيری در صبحگاه بيستم فروردين ماه هدف گلوله قوای دولتی قرار گرفت  و کشته شد.

منبع :کتاب تاريخ و تحولات سياسی و اجتما عی در دوران قاجار در دشتی

نوشته شده توسط مصطفی و میثم در 5:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •