تبليغاتX
تاریخ دشتی

شايان حامدی فرزند عبدالرسول حامدی متولد 1343 و در گذشته اسفند 1375 ش. شايان نيز مانند پدر و اجداد خود در شاعری دست داشت و در اوزان کلاسيک و نيمايی شعر ميسرود.کتاب زيبای او به نام دل رميده موجود است.تحقيقات و مطالعات او در مورد جنوب به ويژه دشتی فراوان بود.ليسانس زبان فرانسه را تمام کرده بود. ودر صدد گرفتن فوق ليسانس بود.در پنجم اسفند 1375 ش به زندگی خود پايان داد.متاسفانه اطلاعات و منابع من در مورد ایشان همينقدر بيشتر نبود.و يک شعر زيبا از ایشان:

به سايه ميروم سايه جايگاه من است     در این که بی گنهم او گواه آه من است

به سايه ميروم ای سايه سايه بانی کن   به مهر بر سر هر آهويی شبانی کن

به سايه می روم سار تير خورده منم      در این سفر همه لاله ها شمرده منم

بگو   که      آبی بالا   ندارد   آرامی        بگو سر کنم اینجا به دانه يا دامی

-------------------------------------------------

چه می شد...

 

چه می شد که دنیا

                  دنیای واژه ها می بود

و ماه می گفتم

            و ماه این جا بود؟

چه می شد که تا می گفتم باران

                                باران می بارید

                                        و چتر شادی در دستان ما بود؟

چه می شد که تا می گفتم ماه

                                این جا بود

                                       از آغوشم سر می رفت!

برای کسب  اطلاعات بیشتر در مورد مرحوم شایان حامدی می توانید به این وبلاگ خوب و مفید بروید:زروانیک

برگرفته شده از فرهنگ نامه بوشهر

محقق و نویسنده:دکتر سید جعفر حمیدی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

بسياری از ما نمی دانيم برای چه تاريخ می خوانيم تاريخ را می خوانيم تا عبرت بگيريم زيرا حضرت علی می فرمايد تاريخ تکرار می شود يعنی شما با خواندن تاريخ به جامعه و پيرامون خود آگاه تر می شويد و از گمراهی نجات می يابيد اینست که در قران داستانهای تاريخی را زياد می بينيم تا بخوانيم و بفهميم و درک کنيم و عبرت بگيريم  به طور مثال مثل قوم بنی اسرائيل  نشويم به ما نشان ميدهد چگونه قومهايی که عدالت را رعايت کردند حکومت های اسمانی داشتند و بعد از آنها که دوباره آن قدرتها رو به ظلم نهادند به ويرانی کشيده شده اند.

در تاريخ جايی برای افتخار کردن نيست همه تاريخ درس است و اموزش مثل يک کلاس درس است.در زمان جاهليت نيز مردمان به گذشته خود می باليدند و آن را مضحر قدرت و شکوه می دانستند در صورتی که نياکان آنها نيز در جهل نادانی به سر می بردند و اگر خدايی نا کرده تاريخ را باعث افتخار بدانيم از افيون و ترياک نيز بتر است و باعث عقب ماندگی آن اجتماع و آن ملت  می شود.چون با این طرز فکر شما به خوابی عميق فرو می رويد و شخصيتها آن خواب را شيرينتر می کنند.تا اینکه می بينيد همش منم منم می گوييد و از حقيقت فرسنگها دور افتاده ايد.که جای تاسف است نمونه این طرز تفکر را در ایران می بينيم و حقيقت اینست که بسيار از لحاظ فرهنگی رو به ضعفيم حتی از کارهای جزيی فرهنگی نيز غافليم و نمی توانيم آن را انجام دهيم چون اندر خم کورش داستانهای اموزنده او که باید رهرو ما باشد  برعکس خوابيده ايم و بخواب رفته ايم خوابی عميق که مثل ميخ ما را در زمين ميخکوب کرده است.فلسفه تاريخ فهميدن است نه افتخار به آن و نه مغرور شدن به آن.يعنی تحرک نه سکون يعنی بيداری نه خواب يعنی همه را برادر خواندن نه از نژاد حرف زدند يعنی......

قال علی (ع): و اعتبر بما مضي من الدنيا ما بقي منها، فان بعضها يشبه بعضاً و آخرها لا حق بأوّلها و كلها حائِل مفارق.

حضرت علی می فرماید:از گذشته دنيا، آينده‎اش را چراغ عبرتي ساز؛ چرا كه پاره‎هاي تاريخ با يكديگر همانند است و در نهايت پايانش به آغازش مي‎پيوندد و تمامش در حال دگرگوني است و رفتنيست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

دشتی


در اندازه واقعی

چند دوبیتی از فایز دشتی بزرگی که قدر ان را نمی دانیم:

بهار امد زمین فیروزگون شد        به عزم سیر دلدارم برون شد

به گل دیدن برون شد یار فایز       همه گلها زخجلت سرنگون شد

بهشتی ای صنم دادی نشانم      پس انگه دوزخی کردی مکانم

به فایز اب کوثر وعده دادی           چرا اتش زدی اخر به جانم

بتا ختم رسل پیغمبری شد        به من روشن صفات دلبری شد

دو مثقال دلی که داشت فایز     به  تاراج  سر زلف  پری  شد

چو مرغی مثل من بی بال پر نیست      دریغا همچو من خونین جگر نیست

فتاده  فایز   اندر    دام      صیاد           رهایی  یافتن  بهرم   دگر  نیست

جفا از تو بتا خون خوردن از من          زتو جور تحمل کردن از من

تو را با گریه فایز چه مطلب؟             دل از من دیده ازمن دامن از من

قدت گل قامتت گل کفش پا گل       سخن گل معرفت گل مدعا گل

به گل چیدن در امد یار فایز             سر و گردن گل و نشو و نما گل

 

این هم شروه ای بسيار زيبا از استاد پولاد اسماعيلی دانلود
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

dashti

ال عبدالجبار   از قدیمی ترین خاندانهای استان بوشهر هستند استان بوشهر همیشه جایگاه علما و فضلای بزرگ اسلام بوده و همینطور خاندانهای بزرگ چون دشتی -عصفور-بلادی-امیر دیوان و....ال عبدلجبار از بحرین به بوشهر و دشتی مهاجرت کردند این خاندان شعیه علمای زیادی به جامع اسلامی تقدیم کردند.آل عبدالجبار يکي از قديمي ترين خاندان هاي علم و فضل و فقاهت و رهبري شيعه در ايران و عراق و امارات خليج فارس و حجاز مي باشند. ( دايره المعارف تشيع ج 1 ص 197 ).به خاطر اینکه دولت صفویه پشتیبان شعیان بود علمای این خاندان به بوشهر مهاجرت کردند. بسیاری از ایرانیها(بوشهر) تا قبل از صفویه اهل سنت بودند که مسجد هایی را که عمر بن عبدالعزیز در بوشهر و دشتی بنا کرد خود حاکی از این است که تا قبل از دوران صفویه سنی بودند و بعدا کم کم با ورود خاندانهای بزرگی چون ال عبدالجبار ال عصفور و ال دشتی و ال بصری و ال درازی .... شیعه شدند.از بزرگان  خاندان ال عبدالجبار می توان به این علمای بزرگ اشاره کرد:

۱- شيخ عبداله ( م 1292ق) فرزند حسن بن محمد علي از اکابر علماي اماميه است وي کتاب زهره ارض الفري در اصول فقه را نگاشته که به صورت منظوم است شيخ عبداله در سال 1256 ق در بوشهر به دنيا آمد و در برگشت از نجف به بوشهر در بصره وفات مي کند و جنازه اش در جمادي الثاني 1292 ق به نجف انتقال يافت. (علما و نويسندگان بوشهر بر پايه الذريعه : سيد محمد حسن نبوي.او منظومه را در نجف به نظم در آورده و مجموعا بيش از سيصد و بيست بيت است.  بيت اول آن چنين مي باشد:
حمدا جزيلا کل من ثني            عنه لمن الهمنا المبينا
تا آن جا که مي گويد سميه بزهره الارض فري صاحب الذريعه منظومه را به خط برادر ناظم شيخ اسماعيل نزد سيد محمد تقي حجت بوشهري ديده است. ( همان  ص 13)

صاحب الذريعه از سيد محمد تقي حجت نقل مي کند که شيخ اسماعيل در سال 1328 ه.ق در بوشهر وفات يافت. ( الذريعه آغا بزرگ تهراني ، ج 3 ، ص 83)
۲- شيخ اسماعيل ( م1328ق) فرزند حسين بن محمد علي بوشهري از علماي قديم بوشهر بوده و بيش تر عمر خود را در شيراز گذرانيده و به تاليف و تدوين کتاب اشتغال داشت. مرحوم سيد محمد تقي فرزند سيد شنيع کازروني مقيم بوشهر از شاگردان وي بوده در کتاب فرهنگ نامه بوشهر تاليف دکتر سيد جعفر حميدي تاريخ تولدش را 1328 قمري ذکر کرده (فرهنگنامه ص 42)  و منبع خود را دايره المعارف تشيع عنوان کرده در حالي که در دايره المعارف تشيع ( دايره المعارف ، ج 1، ص 197) و کتاب « علما و نويسندگان بوشهر بر پايه الذريعه» نوشته مرحوم حجت الاسلام نبوي تاريخ وفاتش را 1328 ذکر کرده اند.( علما بر پايه الذريعه ،‌ص 49) به هر حال، از شاگردان او مي توان به ميرزا علي کازروني لسان المله اشاره کرد از ديگر تلاميذ او اطلاعي در دست نيست.
  مهج الدعوات (دايره المعارف تشيع ، ج 1، ص 197 ) شيخ اسماعيل دعاهايي را که شرح نموده از لحاظ معني و اعراب نحوي توضيح داده و تمام شروح ياد شده نزد سيد محمد نقي بن سيد محمد شفيع بوشهري به خط مولف موجود مي باشند. (علماء و نويسندگان بوشهر بر پايه الذريعه، ص 12)
۳- از ديگر بزرگان خاندان آل عبدالجبار شيخ محمد علي آل عبدالجبار است که متاسفانه چون بقيه علماي آل مذکور اطلاع چنداني از وي در دست. 

مواخذ:

آل عبدالجبار از بحرين تا کناره هاي جنوب ايران و بوشهر نوشته {سيد ابوالحسن حسيني}

ویکی پدیا

محقق و نویسنده:میثم رضایی

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 1:25 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

  در این مبحث نگاهی دارم به فکر کردن و تفکر در آيات قران که مسلما خيلی مهمتر و ثواب بيشتری دارد نسبت به  روخوانی و نفهميدن آن چون اول بايد يک مسئله را فهميد بعد به آن عمل کرد و با خواندن  تنها مسلما شما به اصل قضيه پی نخواهيد برد و لاجرا نمی توانيد عملی انجام دهيد.

به این آيه از قران توجه بفرماييد:

((لقد انزلنا اليکم کتابا فيه ذکر کم کم افلا تعقلون)) (انبيا:10)

براستی کتابی را بر شما نازل کرديم که وسيله بيداری و آوازه بزرگواری شما را در بر دارد، پس چرا در آن نمی انديشيد؟

قران برای گروه خاصی نازل نشده است این کتاب اسمانی مربوط به همه مردم است.نه علم خاصيست نه فلسفه پيچيده ايست کتابی است برای رستگاری ما و هر انسانی بايد بخواند و در آن انديشه کند يک مثال ميز نم:مگر ابوذر غفاری زمانی که مسلمان شد چه ميدانست آيا خود را کامل اصلاح کرده بود يا نه علم خاصی داشت او يک بيابن گرد يا بهتر بگويم قوم او راهزن بودند ولی ببنيد چگونه به قران عمل می کند چون آن را خوانده و درک کرده استب با فهم شعور.بارها در قران به تفکر و انديشه در آن ما را تشويق می کند و ميخواند و هميشه از کلمه ((ناس)) استفاده می کند يعنی مردم نه گروه خاص يا افراد مشخصی از وقتی کهما از  قران فقط برای مردگان و برای اموات استفاده شد ما رو به سوقوط و بدبختی پای نهادیم چون که از آن غافل مانديم و در حد يک روخوانی بسنده کرديم. بعضی از ما ها مصداق بارز این آيه هستيم که خداوند می فرمايد:

((و منهم اميون لا يعلمون الکتاب الا امانی ))(بقره:78)

و برخی از ایشان اميانی هستند که از کتاب چيزی جز خواب و خيال نمی دانند.

يعنی انان که تنها از قران  قرائتش را می دانند پس در آيه های آن فکر کنيد و بی انديشيد که راه رستگاری شما در آنست.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 4:50 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

 شعری ازمرحوم محمد جواد حامدی: 

                                                بیداد زمانه

الا که دهر پر از ظلم و جور و بيداد است          نه جای شادی و نه عيش و نه دلی شاد است

سرای ميکده بر بند و خشت بر خم نه            نه وقت مستی و نه عشرت نه اعياد است

جهان زسلطه اهريمنان ديو صفت                  به هر طرف نگری ناله است و فرياد است

زفرط شعله آتش وز آه مظلومان                     جهان سياهتر از قلب تا شداد است

اگر جهان شده از جنگ پر ز آتش و خون           زمکر و حيله بد سيرتان شياد است

پرندگان همگی آشيان رها کردند                    که لانه ها همه ويران زجور صياد است

تمام خانه آباد شد ز ظلم خراب                      مگر قصور خدايان زور آباد است

ضعيف در همه احوال خوار و زار بود                 مکان زاغه نشينان هميشه بر باد است

بيا تو مهدی موعود وقت آمدن است              که دهر يکسره پر جور و ظلم و بيداد است

چو نيست ياوه سرايی طريقت حامد             سخن هرانچه که گويد هميشه آزاد است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

انفجار در شیراز -حسینیه رهپویان وصال 

مركز اورژانس فارس، آخرين آمار مربوط به مجروحان حادثه انفجار شنبه شب در شيراز را ‪ ۱۸۳‬نفر و تعداد جان باختگان اين حادثه را ‪ ۱۰‬نفر اعلام كرد.

اطلاعات تكميلي درباره تعداد مجروحاني كه از شنبه شب به بيمارستان‌هاي مختلف شيراز انتقال يافته بودند، منجر به اين آمار شده است.

گزارش مركز اورژانس فارس حاكي‌است كه ‪ ۶۰‬مجروح اين حادثه به صورت سرپايي درمان شدند.

همچنين ‪ ۲۸‬نفر از اين‌مجروحان نيازمند عمل جراحي بوده‌اند كه يا تحت عمل قرار گرفته‌اند يا در نوبت عمل هستند.ک

مجروحان اين حادثه به ‪ ۱۲‬بيمارستان و مركز درماني شيراز انتقال‌يافتند و مشخصات‌آنان ازطريق پايگاه اطلاع‌رساني اورژانس فارس به‌نشاني ‪115.sums.ac.ir‬ قابل رويت است.

مشخصات مجروحان از طريق شماره تلفن‌هاي ‪ ۱۱۱‬و ‪ ۱۸۲۰‬درشيراز نيز دراختيار مخاطبان قرار مي‌گيرد.

 نفجاريادشده،درمركزفرهنگي مذهبي رهپويان وصال واقع‌درحسينيه سيدالشهداي شيراز رخ داد.ك/‪۲‬

منبع:ایرنا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 6:51 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

 

عبدالرسول حامدی به سال 1313 شمسی در خورموج مرکز دشتی در خانواده ای ادب پرور و دانش دوست متولد شد.تحصيلات ابتدايی خود را در همانجا به پايان رساند و برای ادمه تحصيل به بوشهر رفت. و از دبيرستان سعادت این شهر پايان نامه دوره متوسطه خود را گرفت.وی از نوجوانی از قريحه و ذوق شاعرانه که از پدربزرگ و پدر خود محمود و حامد به ارث برده بود برخوردار بود و در این راستا به تشنه ای می مانست که هرگز چشمه جوشان شعر ادب سيراب نمی شد.پس از پشت سر گذاشتن چند سال شغل آموزگاری به  منظور بالا بردن سطح آگاهی و تحصيل دانشگاهی راهی اصفهان شد و از دانشکده ادبيات و علوم انسانی این شهر به دريافت گواهينامه ليسانس نايل گرديد.او با بسياری از نشيريات ادبی کشور از جمله فردوسی و خوشه ..همکاری داشت. وی اولين دفتر شعر خود را با نام خار گلدان شامل اشعار نيمايی و چند غزل در سال 1352 به زير چاپ فرستاد که  با استقبال شعر دوستان روبرو شد.

عبدرسول حامدی در اول مرداد ماه 1364 بر اثر سکته قلبی جهان گذرا را بدروف گفت و دوستان خود را در غمی سنگين و اندوهی طاقت فرسا فرو برد.

و اما شعر او

عبدالرسول حامدی شاعر متحهد و مردمی خطه دشتی در سبک کلاسيک و نيمايی کار و تجربه دارد و در هر دو مورد هم موفق است در بيان انديشه با حفظ زيبايی کلام از تمثيل ،تلميح،تشبيه ،کنايه و استعاره بهره جسته و بويژ ه با ياد آوری داستانهای تاريخ و اسطوره ها جان تازه ای به سخنش می بخشد ، نسبت به واقعيتهای زمان و ريشه تحولات تاريخی محيط پيرامونش شناخت دارد و مسائل عاطفی و ارزشهای انسانی دا اشعارش تبلور می يابد.

به چند شعر از او توجه فرماييد:

شاخص دردمنی از شب مردن مهراس

سايه بر سايه ات افکنده ام از من مهراس

راهی سايه امنيم که آتش خيز است

همسفر چپ مرو از وادی ايمن مهراس

واپسين پر زدنی دارد مرغ گلو

ای تو فرياد من از پنجه دشمن مهراس

#########################

افسانه را نبايد منکر شد

امسال بر جماعت موران

ميبخشم

ششدانگ گندمکارم را

افسانه ها را می زاياند

این ابر

سنگ از شکاف دامن يکرنگش می بارد

افسانه را نبايد منکر شد

آهوی رام خانگيم بگريخت

با اشتهای سوخته سوی کوه

سنگی زپيش پای کبکی

از ارتفاعی، بر مغزش

فرمان رجعت کوفت

.....

برگرفته شده از کتاب دشتی و دشتستان

نویسنده و محقق:استاد عبدالمجید زنگویی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 9:54 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل ، افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم

محمد نيست مگر فرستاده ای از آن گونه فرستادگان که پيش از او بودند آيا اگر او مرد يا کشته شد، شما به عقب بر می گرديد و به ارتجاع عهد باستانتان رو می کنيد؟

 

به راستی که اینگونه شد و بعد از مرگ او امت مسلمان از هم جدا شدند و هر کدام به سويی رفتند و به حرف او عمل نکردند و باز اشرافيت و نژاد پرستی و قوم گرايی جای آن را گرفت ان همه تلاش حضرت محمد برای وصل اتصال مسلمانان از هم پاشيد.

نژاد ایرانی و عرب که چنان به هم نزديکند که نميشود آنها را از همه جدا کرد در قديم که پرشيا بود عراق ایران افغانستان سوريه تا... تا وقتی که مسلمان شدند هم با هم يکدل يکصدا بودند تا دوباره شروع شد آن چيزه هايی که انسان را بخنده وا ميدارد و منافع خويش را بر اسلام واجبتر دانستند.به طور مثال:

يکی می گويد ابو علی مال ماست و آن يکی او را ازان خود می خواند ابو علی در تاجيکستان به دنيا آمد

در همدان مرد کتابهای عربی و فارسی نيز دارد حال ایرانيان او را از خود ميدانند چون ميگويند تاجيکستان زمانی جزی از ایران بوده و اعراب هم این ادعا را دارند که ایران زمانی مال ما بوده پس ابو علی مال ماست.

 به راستی که هردو درست می گويند ولی نه مال این قوم است نه آن قوم متعلق به امت اسلام است.ببنيد از کجا نفاق فتنه بوجود می آيد  اسلام فدای قوميت گرايی می شود و همين امر در مورد مولانا نيز وجود دارد.

به راستی چه ميکنيم این اسلاميست که از طرف محمد به ما رسيده   با زجر زحمت با نفاق و فتنه بازی آن را به تباهی نکشانيم ای امت مسلمان دشمن شما مشخص است در روبروی شماست يکديگر را متهم نکنيد.

در مورد خليج عرب يا فارس بودن واقعا مشکل ما مسلمانان اینست چقدر ما سطحی می نگريم هم جنوب خليج مسلمانان و هم شمال آن چرا این دريا را خليج مسلمون نناميم که همه ميدانيم نژاد شمال و جنوب خليج عرب و ایرانيست و به هم نزديک هستند نزدیکتر از هر چيز ديگر.چون با هم تجارت داشتند می رفتند می آمدند و.....به راستی مشکل ما چيست؟

و چند صباحی است که پرفسوری می خواهد که اگر مرد او را در کنار زاينده رود خاک کنند چون می گويد ایرانيان بهترينند مانند ندارند و در گفته هايش هميشه ایرانيان را با اعراب مقايسه می کند آيا این مردک جز نفاق چيز ديگر در سر می پروراند مسلما خير . کشورهای زيادی هستند که دارای تمدن هستند چرا ایران را با يونان مقايسه نمی کند و فلان داشمند ایرانيان را مجوس و يهودی زاده می نامد تا به نفاق بيشتر بيشتر دامن زده......

 از علی بگويم برای شما مرد عمل مردی که عدالت خواه بود ایشان نه کوفه را نفرين کرد نه عراق را

چون که او امت مسلمان را ميديد و تمام حرف هايش برای به تحرک در آوردن مردم سر به زير برف کرده

و منافع گرايی است که جز خود به هيچ نمی نگرند و نمی بينند((از فعل گذشته استفاده نمی کنم چون حرف علی کهنگی ندارد و با همه ماست نه کشور و نژاد خاصی)) به طور مثال :

علی با حرف هايش مردم بصره را چنان از خواب بيدار کرد که تا سالها می جنگيدن و از حق دفاع کردند.

 

و در ایران که امام رضا خاک است که چه رنجها کشيدن ایشان از دست مردمان نا اهل به اندازه 17 گوسفند  طرفدار واقعی نداشت که اگر داشت مانند جدش می جنگيد دفاع می کرد ولی وقتی دید مردم اماده نیستند مجبور شد تا از لحاظ فکری این مردم فرو رفته در خواب را بیدار کند.

 و بدانيد که علی مردم را با سرزنش خود آگاه می ساخت نه با تعريف تمجيد که ایرانيان اینچنيند نميد انم بت پرست نبودند هزار چيز ديگر و اعراب اسلام را آوردند .... در صورتی که الله عرب الله همه است نه به طبقه ای ربط دارد نه به نژادی و نه قدرتی.

محمد ، علی ،ابوذر ، سلمان ، بلال ،فاطمه ، زينب ، ام لکثوم اینها همه بايد الگوی ما باشند و انها فقط به خاطر توسل ما بوجود نیا مده اند....و ما باید پيرو باشیم  به معنای عمل نه حرف. هر کس مثل محمد بود پيرو اوست با عمل خود مسلمانيت را ثابت می کند نه مسلمانيتی که از پدر به او ارث رسيده و بی فهم شعور است و هر محرم بيايد گريه ای کند برود که بله ما پاک شديم.......

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط مصطفی و میثم  | 

موقعیت جغرافیائی روستای میانخره دشتی

 میانخره جزو شهرشتان دشتی در ۲۰ کیلومتری جنوب غربی خورموج واقع شده است این روستا در طول جغرافیائی ۵۱درجه و ۱۰دقیقه شرقی و عرض جغرافیائی ۲۸درجه و ۱۲ دقیقه شمالی قرار گرفته . این روستا از شمال به روستای چارک و جنوب به روستای وراوی و از غرب به کوه مند محدود می گردد .به اظهار مطلعلین محلی وجه تسمیه آن واسطه قرار گرفتن بین دو یا چند دره یا خره به (میان خره)میانخره نامیده می شود جمعیت این روستا در زمانی که مکتب خانه آن پذیرای دانش اندوزان و طلاب بود نزدیک به ۱۰۰خانوار بود که اکنون براساس سر شماری سال ۸۵پنجاه و یک ۵۱خانوار می باشد. اهالی این روستا ۵۰درصد سادات که از نسل فرزندان سید علی اکبر بن میر نظام و ۵۰درصد دیگر را مشایخ بستان بحرانی و بحرینی و قبیله های قائدی مزارعی گرگویی امامی و شیبانی و ... تشکیل می دهند.

تاریخچه قدمگاه صاحب الزمان روستای میانخره

در حدود ۱۲۳سال پیش مرحوم حاج سید محمد فرزند سید علی اکبر از سادات با کرامت منطقه در روستای میانخره زندگی می کرد و او انسانی عابد و زاهد وارسته ای که شهره سخا و تقوایش آوازه گرفته بود در سه شب پیاپی در ماه شعبان سال ۱۳۰۴قمری پس از تهجد و شب زنده داری در عالم رویا حضرت مهدی (عج) را در حالی که بر اسب سفید سوار بوده و نقته ای از آن سرزمین را به او معرفی می نماید و به وی عرض می کند این نقطه مکان مقدسی می باشد و شایسته می باشد که اموات را در این مکان دفن نمایید و در آن مکان سنگ سفیدی است که جای پای اسبم بر آن نقش بسته شده و در هیچ جای دیگر چنین علامتی وجود ندارد سپس سید از خواب بیدار شد و خواب خود را با برادرانش درمیان گذاشت و برای تایید موضوع به آن مکان می روند و صدق قضیه را با توجه به همان سنگ آن را محل دفن اموات و زیارتگاه مردم منطقه قرار می دهند و تا به امروز مردم استان نیز آن مکان را مقدس شمرده و همه ساله در جشنی که هیئت منتظران ظهور روستاهای میانخره و وراوی میگیرند شرکت پرشوری در حدود هفت هزار نفر جمعیت در آن مکان جمع می شوند.

 

قطعه شعری از عالم وارسته و مجاهد حضرت آیت الله العظمی حاج سید علی نقی دشتی میانخره ای در مدح حضرت صاحب زمان (عج)
.آخرآن سلطان ایوان شکوه   بر سریر عدل می گیرد قرار

زود باشد بر دمد صبح امید   دولت حق زود گردد آشکار

با تشکر از دوستان خوبم در وبلاگ هيئت منتظران ميانخره و وراوی که این اطلاعات را در اختيارم گذاشتند.



 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 5:35 بعد از ظهر  توسط مصطفی و میثم  |