امامزاده دو قلو- گنخک جنوبی
بومیان به این امامزاده«آغی جمولی» گویند.بقعه در حدود یک کیلومتری شرق گنخک هیرونی(جنوبی)،200 متری شرق بزرگراه بوشهر- عسلویه و در مجاورت تپه ای مشهور به «تل سنگری» قرار دارد.قابل ذکر است که، گنخک هیرونی جنوبی ترین نقطه از شهرستان دشتی می باشد که در بخش کاکی،14 کیلومتری شهر کاکی- مرکز بخش- و روی طول جغرافیایی 51 درجه و 39 دقیقه،عرض جغرافیایی 28 درجه و 15 دقیقه و در ارتفاع 50 متری از سطح دریا واقع شده است.
در حال حاضر، در این مکان نه سنگ قبری و نه حصاری ، اما در گذشته در این مکان دو قبر کوچک منقّش به صورت دو طفل وجود داشت که بر بالای هر کدام،دو گنبدچه سنگ و گچی به ارتفاع حدود 50 سانتی متر ساخته شده بود و دورشان نیز حصاری کوتاه(به لهجه محلی به آن کره چین می گویند)احاطه کرده بود.زنان روستا طبق رسمی دیرینه ، هرگاه گنبدچه ها فرسوده می شد، به صورت دسته جمعی به آن جا می رفتند و با گچ محلی دست ساز و بدون کمک مردان به بازسازی آنجا می پرداختند و سپس بعد از ادای نذر و برافروختن شمع به روستا بر می گشتند.
بنا به گفته مشهدی منصور صمدی- از مطلعین و معمرین گنخک هیرونی – در قدیم این دو گنبدچه توسط افرادی از نیروهای دولتی که در حوالی این مکان اطراق کرده بودند، جابجا می شوند و دچار صدماتی می گردند که بعد از رفتن ستون، اهالی روستا دوباره آنها را به جای اول گذاشته و تعمیر می کنند.در مورخ17/11/1386 ش که به دیدن این بقعه رفته بودم،با کمال تاسف دیدم،هر دو توسط عده ای لعین کنده شده و اگر چیز قیمتی هم داشت، با خود برده اند.
در مورد صاحبان این دو قبر، نظر واحدی وجود ندارد.آقای مشهدی محمد حسین دهقان،پیرمرد 100 ساله و از مطلعین روستای گنخک کورا،بر این عقیده است که، اینان فرزندان شاه فرج الله، ملقب به امیر دیوان(مدفون در کوههای جاشک)هستند و عده ای نیز بر این باورند که، این دو نفر از علویانی هستند که در زمان حجاج بن یوسف سقفی از ترس جان به این منطقه پناه آورده و در گذشته اند.
آری همان طور که گذشت، مدفونان در این قبور با وجود اینکه اسم امامزاده با خود دارند،مع الوصف فاقد حتی یک سایبانند و این شایسته شأن صاحبان این قبور نیست؛لذا از خیرین و نیکوکاران ونیز اداره اوقاف و امور خیریه استان تقاضا می گردد که در این خصوص اقدام لازم و عنایت کافی مبذول فرمایند تا بدین وسیله ذخیره ای برای عاقبت خود فراهم نمایند.
منبع:http://www.nagirom.blogfa.com/
بر گرفته از کتاب زیارتگاه های استان بوشهر نوشته غلامحسین هادی نژادایا واقعا عشق وجود دارد؟ یا ساخته ذهن بشری برای فرار از زندگی روزمره است؟ یا برای فرار از تنهایی یا خلا های روحیست؟ یا کمبود عاطفه؟
اصولا چه موقعه ای عشق بوجود می اید؟ از روی نگاه ظاهری یا دیدن چشم شهلا ویا ابرو کشیده ای همانند شمشیر؟؟؟
عشق پایه ای عقلانی دارد یا کار دل است؟عشق را با چه دیدگاهی می بینیم سازنده یا ارام کننده دل طوفان زده معشوق و عاشق؟
اصلا عشق صرفا زمینیست یا صرفا خدایی اسمانی؟ یا چیزی میان این دو؟
ایا اعتقاد به عشق منطقیست یا خیالی؟
به این شعر فایز دشتی اعتقادی دارید؟
عشقت به جانم اتش افروخت
که تا صبح قیامت بایدم سوخت
اگر از ابم برون اری بمیرم
وفاداری زماهی باید اموخت
*****************
یا به این شعر مولانا که می فرماید:
عشق از ازل است تا ابد خواهد بود
جویینده عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت اشکارا گردد
هر انکس نه عاشقست رد خواهد بود
شما چه فکر می کنید؟؟؟
لالایی بوشهری و یا شوره که شبیه به شروست ولی مضامین و اشعار ان فرق می کند بسیار زیبا و دلنشین است و فقط در جنوب و بوشهر شاهد ان هستیم مادرانی که برای نوزادان خود لالایی زیبایی را می خوانند.
لالایی بوشهری ((تصویری))
لالایی بوشهری با صدای صدیقه بحرانی ((تصویری))
ولی شروه با لالایی تفاوتهایی دارند:
1..شکل وساختار صدا باهم نفاوت دارد
لالایی یک قرار ونسبتا ملودی
ملایمی ویکنواختی دارد ولی شروه از دودنگ صدا شروع می شود واوج میگیرد تا
شش دانگ صدا آخرش که باز به دو دانگ صدا میرسد
.وبا کششی ملایم تمام می
شود..
.2.لالایی با هرشعر ی ممکن است دوبیتی یا مثنوی..وتک بیتی هم باشد..فقط شعر های کوتاهی است جهت آرامش بچه ها در هنگام خواب...اما شعر شروه فقط دوبیتی است.. وشعر های دیگر که در آغاز شروه یا در بین آن امروزه میخوانند به هیچ وجه شعر شروه نیست..
3.لالا یی مخصوص خواب بچه ها است بین مادر وفرزند.. وشروه در هرمحفل وبزم پر شور وحالی خوانده میشود وفضای خاص خودش را می طلبد وباید چند نفره حاضر باشند در محفلش
با تشکر فراوان از استاد هاشمی زاده که این اطلاعات را در اختیارمان گذاشت.

سید عبدالله علوی فرزند سید علی متخلص به رجایی از شعرای دوبیتی سرا و رباعی پرداز منطقه دشتی بود.او در سال ۱۳۲۰ ق در دوستای چاووشی در نزدیکی خورموج مرکز شهرستان دشتی تولد یافت.سید عبدالله از خاندان سادات دشتی بود که نسب شریفش با ۳۹ واسطه به امام زین العابدین (ع) میرسد.او در انواع شعر مخصوصا در دوبیتی و رباعی طبع ازمایی کرده است.سال وفاتش برای ما مشخص نیست.
زمن یکباره غارت کرده دلبر
دل و صبر و هش وهم پا وهم سر
رجایی نباشد دست پیکار
مگر در عرصه گاه عدل محشر
**********************
زدیدارت نگارا دور ماندم
ز دل از دولتت مهجور ماندم
نبودی اختیار وصل و هجران
از این رو عاقبت مجبور ماندم
**********************
مجو عهد وفا از نازنینان
مشو غافل زمکر خوبرویان
حذر کن ای رجایی تا توانی
ز حسن صورت گفتار انان
منبع:فرهنگ نامه بوشهر
نویسنده :دکتر سید جعفر حمیدی
آیت الله حاج شیخ حسن امامی حجتی که بود؟
آیت الله حاج شیخ حسن امامی حجتی معروف به شیخ حسن کردوانی فرزند "شیخ محمد" فرزند "شیخ حسین" فرزند "شیخ عبدالعلی" بود. وی شیخی کامل ،سالک،متقی و پرهیز گار که با تمام مردم روی خوش و خلقی عالی داشته و از مفاخر سلسله شیوخ بحرینی و علمای دشتی بودند. و در آبادی عالم پرور کردوان دشتی متولد شد و از همان دوران نزد پدر بزرگوارش که اهل فضل و کمال و تحصیلکرده نجف اشرف بودند شروع به فراگیری قران و علوم دینی نمود. آنگاه به نجف اشرف مشرف و به مدت هشت سال به کسب علم و کمال نزد علمای حوزه علمیه نجف پرداخته و سپس به کردوان علیا مراجعت و شروع به ترویج علوم دینی و برپایی کلاس دینی نمود. وی در ابتدای تدریس از شهرتی ارزنده برخوردار گردید که مجلس ایشان همواره محل تجمع علما و ادبا و اهل علم و حلم بوده است. _ مردم آبادی کردوان علیا از آن مجلس بسیار خاطرات دارند _ حدود بیست سال از عمر خود را به همین منوال در دشتی در راه خدمت به اشاعه فرهنگ اسلامی صرف کردند. بار دیگر به نجف اشرف مهاجرت کرده و تا سال 1350 ه.ش به دلایل سیاسی حاکم بر دولت وقت عراق ایشان از نجف به قم رجعت می کنند و به مطالعه و تحقیق خویش در زمینه علوم دینی ادامه دادند. ایشان مجتهدی بودند که اوقاتی از سال دشتی را با قدوم خود مزین می نمایند. که در این ایام مجالسی با حضور علما و ادبا استان برگزار می شد که بدینوسیله از اقصی نقاط استان به حضور مرحوم آیت الله امامی حجتی می رسیدند. منزل ایشان نیز در قم محل آمد و شد مردم مختلف ایران اسلامی خاصه دشتی ها بود. به خاطر مقام علمی و خلوص نیتی که شهره خاص و عام بود در منطقه از پایگاه بس والایی برخوردار بودند. وی در طول دوران تدریس شاگردانی زیادی را تربیت کردند که در حال حاضر در حوزه های علمیه قم مشغول به دریس می باشند از جمله آیات عظام آیت الله شیخ باقر محمودی ،آیت الله بحرینی ،آیت الله رکنی و...
ایشان دارای سه پسر به نام های"حاج شیخ محمد" ، "شیخ علی" و "شیخ عبدالنبی" می باشند.
از فرزندان آن ایشان حاج شیخ محمد امامی حجتی از علمای ساکن در دشتی می باشند که چندین سال در نجف اشرف نزد اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف به تحصیل پرداخته ،مدتی نیز در قم از محضر درس "آیت الله قمی" کسب فیض نمودند و چندین سال است که در خورموج ساکن و منزل ایشان محل تجمع عده زیادی از علما و فرهیختگان استان می باشد. مدتی نیز در مدرسه علمیه مهدیه خورموج مشغول به تدریس بود. حاج شیخ محمد با توجه به نفوذی که در دلهای مردم منطقه دارد مورد احترام مردم است و منزل ایشان به صورت کانون رفع اختلافات محلی در امده است.وی هم اکنون نمایندگی حضرات آیات عظام مرحوم فاضل لنکرانی و سیتاتی را در منطقه دارا می باشد.
منبع:dashtiha.persianblog.ir
با سلام خدمت دوستان و عزیزانی که همیشه به ما سر می زنید و همراه ما بوده اید در این مبحث می خواستم در مورد زمینه های ظهور اما زمان صحبتی کنم که انشالله مورد استفاده شما نیز قرار گیرد.
در مورد ظهور ان حضرت نشانه های را ذکر کرده اند که حتمی است و باید اتفاق بیفتد تا ان حضرت ظهور کند:
به طور مثال ظهور یمانی از یمن ظهور سفیانی از سوریه و دجال است که هر کدام تعاریف خود را دارد که باید دید و تحقیق کرد.
ولی بعضی ها به اشتباه اینطور ذکر می کنند که ظلم باید به حد خاصی برسد تا ان حضرت ظهور کند که این حرف اگاهانه یا نا اگاهانه باعث سو استفاده خواهد شد و مردم را به وضع بد خود نا خود اگاه راضی.
اگر به تاریخ نگاهی بیندازیم خواهیم دید که بعضی وقتها ظلمها از این هم بتر بوده و شهری یا کشوری را با خاک یکسان می کردند و بیم از هیچ چیزی نداشتند و تا می توانستند مردم را می کشتند غارت می کردند به نوامیسشان تجاوز و پیرمرد و کودک را از دم تیغ می گذراندند .ولی امام زمان ظهور نکرد چرا؟؟؟؟
به خاطر یک دلیل و ان هم اماده نبودن مردم بود زیرا مردمان به دنبال عدالت نبوده و فقط در کارهای روزمره خود غرق می شدند که دولتها هم به عمد این گرفتاریها را بیشتر می کردند تا مردم را در گرفتاریها و مشکلات غرق و فرصتی برای احیای حق و باطل و تفکیک ان دارا نباشند.حال با استفاده از دین یا علم یا سحر جادو...
در اروپا یا همان غرب مردمان روز تا شب به دنبال لقمه نانی هستند در جهان سوم که تقلیدی از انهاست به همین منوال پیش می رود هر چند که ادای دین مداری داشته باشند و اینجاست که منافع پرستی حرف اول و اخر را میزند و بعد چیزهایی که خود روزمره شاهد ان هستیم حتی از نزدیکان خود.
حال باید پرسید ایا مردمان از وضع کنونی خسته شده اند یا نه ؟؟؟
ایا به دنبال عدالت هستند یا که هنوز به دنبال منافع شخصی وقتی ما یقینن به دنبال عدالت و احیای حق باشیم مسلم بدانید که امام زمان نیز خود را تنها ندیده و به کمک مردم بشتابد و دیگر مثل پیامبر امامان عزیزمان خود را تنها نبیند این است راضی که سالهاست امام زمان را در پس پرده ای از چشم ما قرار داده چون ما اماده نیستیم نه اینکه ظلم باید به حد خاصی برسد.
تندیس خالو حسین دشتی واقع در میدان ورودی شهر خورموج
نقش خالو حسین دشتی در مبارزات مردم جنوب
با
شروع جنگ جهانی اول و حمله ی انگلیسی ها و مزدورانشان به خاک بوشهر ، چند
قهرمان دلاور که به مثابه اراده مردم بوشهر بودند ظهور نمودند و با
رشادتها و مبارزات خود جلوی ترکتازیهای آنها را گرفته و آزادی و استقلال
کشور را تأمین نمودند.
رئیس علی دلواری ، میرزا
محمد خان غضنفرالسلطنه برازجانی ، زایر خضرخان اهرمی ، شیخ حسین خان
چاهکوتاهی ، رئیس عبدالحسین رزمی دشتی ، زایر محمدصالح دشتی ، رئیس خورشید
بن ابول دشتی، خالو حسین بردخونی دشتی و غیره از نمونه های بارز این
دلاوران هستند.
در
میان این قهرمانان سرفراز ، وقتی به تاریخ مبارزات مردم جنوب نگاه می کنیم
می بینیم متأسفانه قهرمانان دلاور دشتی یا به کلی فراموش شده اند و یا
اندک اشاره ای به آنها شده است در حالی که نقش مردم و قهرمانان این خطه
بسیار با اهمیت و سرنوشت ساز بوده است.
در
این مقاله نگارنده بنا دارد به طور خلاصه اشاره ای به نقش سردار آزاده
دشتی یعنی خالو حسین بردخونی در تاریخ مبارزات مردم بوشهر داشته باشد.و ان
شاءالله در مقالات دیگر به نقش سایر قهرمانان و دلاورمردان دشتی اشاره
خواهم نمود.
خالو حسین و نهضت مشروطه جنوب:
مبارزات
خالو حسین ، تنها منحصر به جنگ جهانی اول نیست بلکه به سالهای قبل از این
برمی گردد . با شکست انقلاب مشروطه و به دنبال ان استقرار دیکتاتوری
محمدعلی شاهی و آغاز استبداد صغیر خالو حسین بردخونی با سپاهیان تحت امرش
به جمع حامیان سید مرتضی علم الهدی رهبر مشروطه خواهان بوشهر پیوست و با
جمعی دیگر از آزادیخواهان ، بوشهر را از نیروهای محمدعلی شاهی پاکسازی
کرده و بار دیگر حکومت مشروطه را در این شهر بر سر کار آوردند.
خالو حسین و جنگ جهانی اول
بعد
از فتوای علمای وقت و دعوت رئیس علی دلواری، به همراه 15 نفر از افراد تحت
امرش به رئیس علی دلواری پیوست.در جنگ دلوار که دو روز طول کشید جنگی سخت
نمود و به همراه سایر مجاهدان ، اشغالگران را از دلوار بیرون نمود.پس از
نبرد دلوار به همراه رئیس علی در چند نوبت در شبیخون ها شرکت نمود و صدمات
فراوان به دشمن وارد کرد.بعد از شهادت رئیس علی در شب 23 شوال 1333ه.ق به
انتقام خون رئیس علی ، خواستار حمله ی سراسری به بوشهر شد . سرانجام با
اصرار وی سایر مجاهدین هم این طرح را پذیرفتند و مجاهدین با تمام قوا برای
تصرف بوشهر حرکت نمودند . جنگ سختی در کوه کزی حوالی بوشهر رخ داد و خالو
جان فشانی و غیرت را به اوج رسانید و بعد از اینکه 13 نفر از اشغالگران را
هلاک کرد از ناحیه ی ران و بازو مجروح و در حالی که اصلاً فشنگی نداشت به
دست دشمن افتاد و در 20 شوال 1334 ه.ق پس از نزدیک به یک سال اسارت، آزاد
شد.
خالو حسین از آزادی تا وفات
خالو
بعد از آزادی از زندان مدتی با زائر خضر خان اهرمی که با انگلیسی ها در
پیکار بود همکاری کرد.در جنگ بین پلیس جنوب و صولت الدوله قشقایی ، خالو
حسین با رایزنی های فراوان حدود 200 نفر جنگجوی دشتی برای کمک به خان
قشقایی فرستاد . زمانی که زایر عبداله خان دشتی ، حکمران دشتی شد وی جزء
مخالفان گردید و به همراه عده ای از خوانین دشتی به خورموج حمله آورد.به
دنبال این حمله زایر عبداله خان معزول و به لنگه رفت و حاکم انجا شد.
در
فاصله سالهای 1307 الی 1309 که جریان خلع سلاح عمومی پیش آمد خالو حسین به
صف مخالفان پیوست و در جنگ شدیدی که در کوه خاک دشتی مشرقی محمد آباد
خورموج رخ داد شرکت کرد.بعد از خلع سلاح عمومی مدتی به وسیله ی اسفندیاری
زندانی شد.چند ماهی بعد از آزادی باز به جرم همکاری با عناصر کودتاگر و
توطئه علیه امنیت کشور بازداشت و بعد از تحمل 18 ماه زندانی در سال 1318
ه.ش از زندان آزاد شد.
بعد از آزادی مابقی
عمر را در بردخون سپری نمود تا اینکه در سال 1335 ه ش به دنبال یک بیماری
چند ماهه در سن 80 سالگی فوت و جنازه اش را بعد از امانت ، به نجف حمل و
در مجاورت بارگاه حضرت علی (ع) مدفون شد.
پی نوشت ها
1- سید جعفر حمیدی،فرهنگنامه بوشهر ص 278
2- سید قاسم یاحسینی، خالو حسین بردخونی ص12 به بعد
3-
سید علی موسوی نژاد ، عصر رئیس علی دلواری در تاریخ ، (مجموعه مقالات)
تألیف جمعی از اعضاء هیئت علمی کنگره رئیس علی دلواری ص 57
4- محمد فولادی ، زلال عقاید ص 9
نویسنده و محقق:غلامحسین هادی نژاد
منبع: پایگاه خبری تحلیلی مند نیوز
www.mondnews.com
تا ظلم است شروه نیز پا بر جاست من نیز در اینجا سکوت کرده و با هم می شنویم.
شروه ای بسیار زیبا از استاد پولاد اسماعیلی مرد هنرمند و فرهنگی شهرستان دشتی (خورموج)
دانلود صوتی شروه:دانلود
پرنده ای بود با زیبایی خیره کننده. با دمی طلایی براق با بالی سبز ،دلی شاد با منقار قرمز تر از خون ، زیباتر از لب مهتاب ، با پنجه هایی همچون عقاب ، قوی تر از باد. بالی گشود در اسمان با غرور به پایین می نگریست مرغی را دید در دل به او تاخت :
که این مرغ بدبخت پرواز را هم نمی داند که چه بد بخت است من کجا و این کجا.
رفت تا به گنجشکی رسید گنجشکک به سختی بال می زد پی روزی خویش بود که پرنده با تحقیر نگاهی کرد گفت:
چقدر ضعیف است این گنجشکک چه بالهای نهیفی چه سست بی اراده من کجا و این کجا.
رفت تا به عقابی رسید پرنده ما در دل خود گفت:
چقدر این عقاب زشت خشن است چه منقار بال زشتی من کجا و این کجا.
همی رفت تا به جایی رسید خوش اب و هوا و پر از میوه ها و غذاهای لذیذ به پایین دست رفت به طمع ، هر چه می خورد سیر نمی شد تا که به ناگاه به دام صیادی افتاد و روانه قفسی کوچک شد. هر چه تلاش می کرد روز شب نمی توانست از ان قفس بیرو ن اید .
ولی پرنده قصه ما بعد از چند وقت دیگر عادت کرده بود هر روز رمی خوابید غذایش نیز بدون زحمت اماده بود ولی همیشه با وجود اینکه همه چیز داشت باز هم در دل نگران بود تشویش داشت.
سالها گذشت زیبایی منقارش به سیاهی رفت دم طلایش به تباهی , سبزی بالش به زردی پنجها هایش به سستی و پروازش به فراموشی.
از قضا روزی
مرغ را دید که ازاد ست به این طرف ان طرف می رود ، گنجشک را دید که به راحتی در اسمان می پرد خوش خرم است و عقاب را دید که سلطان اسمانهاست و ...
جرقه ای در ذهنش ایجاد شد و خود را با تمام وجود به در زد
در قفس باز شد
دوباره به اسمان پرید...
پرنده ازاد شد.