امروز روز وفات حضرت محمد (ص)
امروز روز ظربت خوردن علی امیر مومنان است
امروز روز مسموم شدن امام حسن است
امروز روز بریده شدن سر عزیز فاطمه امام حسین است
......
امروز روز ضبحه عدالت است
چه کسی امام علی را به شهادت رساند؟
مسلما همه می گویند ابن ملجم مرادی.ولی ایا ان مرد ضعیف به تنهایی می توانست این مرد خدایی را به شهادت برساند مسلما خیر!
زیرا که این جهالت مردم بود که باعث شهادت امام علی شد.مردمی که فرق بین امام علی و معاویه را ندانستند و ایا فکر می کنید انهایی که در بلاد اسلامی بودند یهودی بودند کافر بودند یا نماز دین را ترک گفته و همگی مجوس و بت پرست شده بودند.نه انان نماز می خواندند قران تلاوت می کردند علمایشان علم زیاد و در خور توجهی داشتند ولی چرا همین قوم مسلمان باعث شهادت ال محمد شدند نه قوم کافر... زیرا که در جهالت و متاع کم دنیا غرق شدند و علمای انان نیز از این جهالت انان استفاده کردند و به هر سو مانند گوسفند به این طرف ان طرف کشاندند. زیرا که قدرت تفکر نداشته و در جهالت خود غرق شدند.مثالی می زنم تا قضیه فهمش اسانتر شود تا حالا فکر کرده اید که چرا امام حسین در جایی شهید شد که بیشترین شیعه دنیا را داشت و چرا امام رضا در جمع کثیر شیعیان مسموم شد و به شهادت رسید.چیزی غیر از جهالت مردم بود. به ولله که مردمی که توانایی فکر کردن ندارند و از دین خدا فقط نمازش را می دانند و روز تا شب با غیبت و فتنه روزگار می گذرانند باعث شهادت عدالت می شوند و ان را از بین می برند.
هنوز کرج را با ان خانه کعبه کذایی به یاد می اورید هنوز کسانی را که با اندک بهایی دنیای خود را می فروشند می بینید هنوز طرفداران جهالت را می بینید و هنوز طرفداران دروغ و فتنه را می بینید اینان از همان نسلند که علی مرد عدالت را به شهادت رستاندند انان همانند این نسل تا ابد ادامه دارد ربطی به نژاد ندارد...
در دشتی کمتر کسی را می شود پیدا کرد که اقوامشان در این گونه شهرها نباشند . در بصره که شهر یا منطقه بنام دشتی ها وجود دارد و علت مهاجرتشان خوش اب هوا تر بودن بصره نسبت به شهر دشتی بوده چون که قحط سالی ها باعث کشته شدن تعداد زیادی از مردم شد و به علت بی لیاقتی مسولان شاهی و بی توجهی انان دست به مهاجرت به بصره زدند و عده ای نیز به کربلا رفتند که بیشتر جنبه دینی داشت تا معیشتی.هنوز هم با نام دشتی در این شهرها زندگی می کنند.
و اما کویت که دشتی ها ی زیادی را در خود جا داده است و قبیله بزرگی در کویت هستند نیز به خاطر زندگی بهتر به کویت مهاجرت کرده و الان در مجلس کویت نیز راه یافتن به طور مثال اقای روح الله دشتی .و وزنه فرهنگی نیز در کویت به دوش اینان است.قبیله دشتی نقش مهمی در کویت ایفا می کنند.
ودر قطر نیز اقوام دشتی وجود دارند و البته نا گفته نماند که اقوام درویشی نیز از همین شهر دشتی هستند که به خاطر زندگی بهتر به قطر مهاجرت کردند.
و اما بحرین که خاستگاه اولیه اقوام دشتی هستند و عریهایی بودند که از قدیم الایام شیعه بودن و حضرت محمد در مورد بحرینیها به حضرت علی فرمود که اینان از دوستان ما هستند و چه رشادتها و تلاشی که برای شیعه انجام دادند از ال عصفور ها گرفته تا ال عاشور ... به علتهای اختلافات دینی به نواحی از بوشهر مهاجرت کردند ولی دوباره با سخت شدن اوظاع معیشتی به بحرین امدند و قبیله بزرگی در بحرین هستند.
نتیجتا اینکه شمال جنوب این دریا یکی هستند و همه با هم اقوام و دوست. ولی به علت های مختلف و سخیف به جان هم افتادن راستی چه کسی می خواهد ما از هم جدا باشیم و بین ما نفاق ایجاد کند به راستی چرا انان با اتحاد ما مشکل دارند حتی به خاطر فوتبال نیز به جان هم می افتیم ....
بد نیست کمی تامل کنیم.
چند صباحی است که دو اقوام دوست برادر عرب و فارس با کوچکترین جرقه ای به جان هم می افتند و چه کسی از این فتنه ها سود می برد . مسلما به سود کسانیست که می خواهند حکومت کنند و با نفاق بین مسلمانان حکومتشان را حفظ کنند.و اینگونست که مردم را اینگونه به جان هم می اندازد.حتی بر سر نام دریا نه برای مرز ان ! فقط نام دریا ... ایندگان در مورد ما چه قضاوت خواهند کرد؟ مگر همین دو قوم نبودند که در قرن پنجم و ششم با کمک هم در بغداد دانشگاهی درست کرده بودند که تمامی دانشمندان از یونان بتا هند ما چین به انجا می امدند تا بحر ه ای از تمدن شگرف و پیشرفته اسلامی ببرند.تمدن اسلامی باعث بوجود امدن کسانی چون ابو علی ابن هیثم عراقی ابن زباوی اندلسی شد نه تمدن ایرانی توانست نه بت پرستی و ...
پس من باید بدانم که از چه کسی از چه تمدنی دفاع خواهم کرد در اینجا ما عدالت را می جوییم نه وطن را چون خاک خاک خداست و ما وارث ان نیستیم حب وطن داریم نه وطن پرستی چون اگر روزی مملکتم ایران سرزمین ثروتمندی شد ولی به بقیه کشورها ظلم کند ایا من باید ان را بپذیرم چون کشور من است.
مثالی می زنم یونانیها برای داشتن کسی چون اسکندر مقدونی بسیار می نازند و مفتخرند چون باعث گسترش کشورش و نابودی دولت دشمن یعنی ایران شد.ایا انان درست فکر می کنند و از روی عدالت سخن می گویند! ایا فکر نمی کنند که این اسکندر بزرگ خون هزاران بی گناه زن و بچه را ریخته و سربازانی که فقط برای جاه طلبی ایشان خونشان فدا شده.حال من می توانم به خشایار شاه بنازم چون ایشان یونان را گرفته و اتن را به اتش کشیده.چند نفر ادم بی گناه را به خاک خون کشیده ایا ایشان باعث افتخار من است یا شرمساری ایا انوشیروان باعث افتخارست یا خسرو پرویز یا نادر شاه افشار یا ....
حال باید پرسید ما به دنبال عدالتیم یا گذشته فسیل شده مان که با ان ارتباطی نداریم و چه خوب و چه بد فقط درسیست برای ما که چون کورش چون سلمان فارسی و برای عراقی ها چون مالک اشتر نخه ای چون میثم تمار و برای عربستانی ها چون ابوذر غفاری و سید شهدا حمزه ... اینان الگوی ما یند که برای عدالت برای دوستی برای بزرگیمان و برای خوشبختی مردم شمشیر زده و جنگیدن نه برای حکومت کردن.
و ادامه دارد...
خدایا چرا ما را در دنیایی اوردی که امامی و بزرگی را در ان نمی بینیم ؟ خدایا می دانیم که هیچ وقت لیاقت داشتن انان را نداشتیم و شاید امروز نیز با این همه زجربی که می کشیم ... ولی خوب که می نگرم می بینم که شایسته هیچ نبودیم و تو بهترین را بر ما نازل کردید.
خدایا دینی را اعطا کردی تا ما را به تو به عدالت به زیبایی دعوت کند ولی خدایا می بینی چطور حتی پیامبر پاکت را زیر سوال و اتهام می برند پیامبری که تمام زندگیش را برای مردم داد تا شاید به انسانیت نزدیکتر شوند ولی خدای من, پیامبرت را مورد اتهام قرار می دهند و از هر سویی به او می تازند ان همه چه کسانی ! کسانی که شهوت انان را به حیوانیت کشانده چنان حیوان فقط غریزه می فهمند و چنان حیوان می تازند و چنان حیوان می درند ! اگر دیدن یکیشان زخمیست یا توان ندارد به کمک او نشتافته و بر عکس او را چون گوسفند قربانی تک نک خواهند کرد.بعد اینان دم از حقیقت می زنند کسانی که در لجن زار شهوت حیوانیت غرقند ....
و اما انان که دم از خدا و پیغمبر می زنند و کلماتی را بر زبان روان می کنند بدون انکه این کلمات را درک کنند و به خیال خویش در بهشتند فقط به خاطر دینشان! وای بر ما خدا مسولیتمان را فراموش کردیم به دینی که از پدر برایمان ارث رسیده مفتخریم . حتی بر سر نام دریا هم با هم می جنگیم خدایا دریایی که تو به ما دادی تا همه از ان بهره ببریم و در نعمت شادی که به ما دادی سالها غرق باشیم ولی ... خدایا کتابت را در سرزمین مسلمین به اتش کشیدند و کسی دم بر نیاورد خدایا چه کسی غریبتر از توست در بین ما
خدایا دینت باز یچه دست هنروران شد برای حکومت
خدایا انچه تو عطا کردی برای شادی به غم اه تبدیل شد
خدایا ایا ما لیاقت این همه لطف تو را داشته ایم؟
خدایا خدایا خدایا
مهاجری از دشتی
اهل دشتی بود دیار شعر ،شروه و شهید که هنوز هم غریب است چون خود او ...در نمیکره شمالی زیست (در نجف متولد شناسنامه اش از کربلا صادر ،در قم زیست) و در نیمکره جنوبی (کشور گویان) به آرزویش رسید....

در ٢٢دی ١٣۴۶ه.ش در نجف اشرف دیده به جهان گشود اما شناسنامه اش صادره از نینوا از عاشقانه ترین شهرهای گیتی " کربلای معلا " است. پدر نامش را محمدحسن گذارد و تحت تربیت اسلامی خود او را پرورش داد. پدرش _شیخ حسین_ از اهالی دشتی به شمار میرفت که به قصد مجاور شدن به کربلا مهاجرت کرده بود. /وقتی که حسن البکر رئیس جمهور شد، همه ایرانیها را به زور از عراق بیرون کرد. خانواده محمدحسن هم برگشتند ایران؛ رفتند قم و همانجا ماندند/. محمد حسن بعد از طی دوران کودکی به مدرسه رفت و در زمان تحصیل در دبیرستان ذکر مصیبت اهلبیت (ع) را بر روی منبر آغاز کرد. محمدحسن دیپلم ریاضی داشت. مهندسی هم قبول شد؛ اما خوشش نمیآمد، انصراف داد. دلش میخواست مثل برادرش پزشکی بخواند، کنکور تجربی داد. مرحله اول قبول شد؛ اما مرحله دوم نه. بعد که رفت سربازی تصمیم گرفت در رشته انسانی امتحان بدهد. در مدتی که برای کنکور میخواند، رفت مدرسه علمیه معصومیه قم درس حوزه خواند. با رتبه 200 رشته حقوق دانشگاه قم هم قبول شد. بعد امتحان داد و فوقلیسانس حقوق بین الملل را هم به پایان رساند. سال 1379 از طرف سازمان مدارس و حوزههای علمیه خارج از کشور، ماموریت دادند تا به کشور گویان در آمریکای جنوبی برود. قرار بود آن جا مدرسه علمیهای ساخته شود. او رفت تا شرایط را بسنجد و گزارش بدهد. مدتی در مورد کشورهای آمریکای لاتین و حوزه دریای کارائیب تحقیق میکرد. سازمان جزوهاش را پسندیده بود. بدون لباس روحانی رفت، تا ببیند شرایط این کشور به درد تبلیغ میخورد یا نه. مدرسههای مخصوص مسلمانها داشتند؛ اما مدیرانش غیر ایرانی و عرب بودند. سفرش سهماه طول کشید. زبان انگلیسی را خیلیخوب بلد بود. کلاس و این چیزها هم نرفته بود، خودش یاد گرفته بود. استعدادش توی یادگیری زبان، عالی بود. با خارجیهای انگلیسی زبانی که برای تحصیل به حوزه علمیه قم آمده بودند، رفت و آمد میکرد تا خوب مسلط بشود.
زمان جنگ، سربازیاش افتاده بود عسلویه و جزیره خارک. در خارک مترجم مهندسهای خارجی _ که برای استخراج نفت آمده بودند _ نمیگذاشتند برود جبهه. میگفتند به مترجم خوب خیلی احتیاج دارند. خودش میگفت روحانی باید به همه زبانها مسلط باشد، چون کارش تبلیغ اسلام بین مردم است. برای ارتباط با مردم هم باید به زبان خودشان حرف زد.
با پایان دوره سطح در محضر آیات عظام تبریزی، علوی گرگانی و وحید خراسانی و اخذ مدرک دیپلم کلاسیک به مدت 5 سال درس خارج فقه را گذراند و توسط حضرت آیهالله خامنهای معمم گشت و بعد از مدتی توانست مدرک کارشناسی ارشد خود را در حقوق بینالملل دریافت نماید. ابراهیمی به زبانهای انگلیسی و عربی تسلط کامل داشت و با زبانهای فرانسوی، آلمانی، اسپانیولی، و در حد رفع نیاز آشنا بود. به طوریکه در مدرسه حجتیه، مجتمع شهید بهشتی و مدارس حوزه علمیه نحوه مکامله عربی و انگلیسی را به طلاب آموزش میداد. او در سال 1369 جهت تبلیغ دین اسلام به بوشهر مهاجرت کرد و از سال 1375 به همکاری با سازمان مدارس خارج از کشور پرداخت. آنگاه برای مدتی مسئولیت امور حقوقی مرکز جهانی اهلبیت (ع) را پذیرفت. حضور او در کشورهای حوزه کارائیب (سورینام، ترینیدادوتوباگو و گویان) و کشورهای عربی باعث شد، جمع کثیری از مردم به حقیقت ولایت امیرمؤمنان آگاه شوند. در سال 1381 ابراهیمی برای مدت دو سال به کشور گویان(1) در آمریکای جنوبی رفت و با وجود مشکلات و شرایط خاص این کشور فعالانه با سمت مدیریت کالج مطالعات اسلامی به خدمت پرداخت و یک مرتبه در فروشگاه مورد ضرب و شتم مخالفین قرار گرفت. حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ محمد حسن ابراهیمی امام جمعه جرج تاون_پایتخت گویان_ در روز چهاردهم فروردین ماه سال 1383 در سن 37 سالگی از مقابل کالج محل تدریس خود ربوده شد و ٣۵ روز بعد _١٨ اردیبهشت ماه_ پیکر خونآلودش را با دستانی بسته در حالی که مشخص بود شکنجه های بسیاری را متحمل شده در 46 کیلومتری جرج تاون در گودالی به عمق1 الی 2 متر یافتند. پیکر پاک او را در شهر قم به خاک سپردند. از او یک فرزند به نام فاطمه به یادگار مانده است.
؛البته نتوانم او را و خدماتش را بطور کامل معرفی و شناسانم اما کاش و ای کاش که درچنین ایامی با برگزاری بزرگداشت و همایشی در شان ایشان یاد و خاطره دانشمند و شهید بین الملل ،در دیارش دشتی گرامی داشته می شد.؛
گوشه ای از سوابق تدریس واجرایی شهید:
- تدریس در مدرسه حجتیه (طلاب خارجی) - تدریس ادبیات عرب و مکالمه عربی اصول فقه و مکاسب محزمه در مدارس حوزه علمیه قم - فوق لیسانس روابط بین الملل - کارشناس کنگره جهانی اهل بیت(ع) ـ مترجمی سایت های سپاه در دوران دفاع مقدس - مترجمی زبان انگلیسی در سازمان حوزه ها ومدارس علمیه خارج کشور.
1- جمهوری تعاونی گویان کشوری است در آمریکای. پایتخت آن جورج تاون است.این کشور با سورینام و اقیانوس اطلس مرز مشترک دارد. سالها قبل مستعمره انگلیس بود و در سال 1996 استقلال یافت. این کشور به صورت جمهوری اداره میشود. ولی حزب حاکم عمدتاً دست هندوهاست. مسیحیت و مسلمان نیز در آنجا سکونت.
منبع :
هر کس به دیدی و زاویه ای به یک شعر یا مقاله می نگرد و دیدگاه خود را دارد و هر چه دیدگاه بیشتر شعر و مقاله عمق بیشتری خواهد یافت به طور مثال:قران خود از این شیوه استفاده می کند و این است که قران را کتابی فوق العاده و غیر بشری می کند و هر کس این شیوه را بپیماید بی شک شعر و مقاله اش ارزش دو چندان می یابد و شعری که در این روزگار بسیار مورد استفاده خواهد بود بو راهیست برای زیبا زیستن ابرای اینکه زن را یک انسان دید و نور و ایتی از خدا. که در این مورد فایز چه زیبا و عمیق می سراید.
قدت طوبی لبت کوثر رخت حور
از این حسن خدایی چشم بد دور
بت فایز زخوبی بی نیاز است
بود سرتا قدم نور الی نور
در مصرع اول که می بینید زن را موجودی ذکر می کند که انسان را یاد بهشت می انداز طوبی درختیست در بهشت کوثر رودیست در بهشت و حور زنان زیبای بهشتی به راستی زن انسان را به خدا می رساند با ان زیبایی ظاهر که نشانی و ایتی از خداست که با چه زرافتی چنین موجودی را افریده که یاد اورنده و ذکری از خداست.همه چیز زن ما را یاد خدا می اندازد ایا قدرت خدا را در چهره و زیبایی او نمی بینید.
و در مصرع دوم چه زیبا می سراید چه نکته ای ظریفی را به یاد خواننده می اندازد و می گوید کسی که توانایی دیدن این حسن خدایی را ندارد و زن را به معنای دیگری می بیند نه انچه که هست خدایا این چشمان را از او دور کن.باور کنید در این دور زمان خیلی از ما زن را به عنوان زن نمی بینیم.ولی فایز دشتی چه زیبا ذکر می کند و از ما می خواهد که زن را به عنوان ایتی از خدا باید دید.
و در مصرع سوم بت فایز زخوبی بی نیاز اینجا از چه کسی سخن به زبان می اورد کسی که از خوبی بینیاز است یعنی هر زنی نمی تواند اینگونه باشد و به این درجه برسد زنی است که خوبیها هم در وصف او عاجز مانده اند.
و در مصرع اخر اوج شعر است می گوید زنی که قدر خود را دانسته نوریست برای رسیدن به خدا راهیست و کسی است که تو را به عرش می برد و تو را راهنمایی می کند و نوریست در تاریکی و ظلمات.
به راستی ما اینگونه که فایز به زن می نگرد می نگریم؟
زيارت مرقد شيخ حسن آل عصفور
بعد از ظهر روز پنجشنبه 24/خرداد/1387 و قرائت فاتحه در مجلسی آل عصفور
شيخ محسن آل عصفور در مقابل در ورودی مجلسی آل عصفور. از سمت راست: آقايان حجه الاسلام شيخ محسن آل عصفور, مهندس عليرضا جويبار و دکتر شهريار عصفوری؛ در جوار مرقد عالم ربانی شيخ حسن آل عصفور.
نکته حائز اهميتی که سينه به سينه در خصوص مراتب معنوی اين عالم ربانی نقل گرديده اين است که هنگام وفات, سازه موجود بر روی مزار ايشان از آب دريا به ساحل بوشهر می رسد بدون اينکه هيچ آثاری از فرستنده آن رؤيت شده باشد و يا گزارشی مبنی کشتی حامل آن دريافت شده باشد.


منبع:http://www.al-asfoor.org/farsi/index.php?id=47 سایت خاندان ال عصفور
سرزمین من دشتی سرزمینی که روزی فایز و محمد خان و خالو حسین می پروراند ولی امروز ...
سرزمینی که روزی عالمان دینی چون سید محمد نبوی و سید علی نقی دشتی و غیره داشته ولی امروز ....
و با همه این وجود داشته هایمان را نیز دوست نداریم اساتیدی که خون گریه می کنند و کسانی که سو استفاده می کنند ! همه چیز در هم پیچیده و همه چیز بار سفر بسته تا جای خود را به جهالت بدهد.
سرزمینی که هیچوقت روی رفاه را ندیده تاریخی که حتی یک بار حرفی از خوشبختی مردمش به زبان نیاورده الان نیز به همین سبک میرود هنوزم ان بی برقیها هنوزم ان بیمارستان شبه قبرستان هنوزم خانه های که با کپسول در صورتی که لوله گاز از چند قدمیان می گزرد به خاطر دارم ولی دریغا و دریغا از ذره ای تغییر جوانانی که حتی حق خود را نمی شناسند بسیارند در این شهر شاید هم گناهی ندارند با واژه حق روبرو نشده اند و نمی شناسندش.
سرزمین من زیبا نیست پر شده از جهالت کورند مردمان یا که کورشان کرده اند زبان ندارند یا بی زبانشان کرده اند البته که چه بی فروغ است سرزمینی که دختر بازی باشد تفریح جوانان و غیبت و فتنه کار بزرگسالان واقعا این جامعه که کم هم نیستند پذیرای امام زمانند ! خودمان را گول می زنیم یا که واقعا باور داریم من هنوز در کشورهای عربی به یاد نمی اورم که به دختری تجاوز شده باشد در صورتی که تمام جوانیم را در این کشورها گذرانده ام ازار جنسی یا با حرف یا هر چیز دیگری. مگر حضرت ابراهیم نفرمود که امت من انقدر با غیرت هست که از پشت هم به نامحرم نگاه نمی کنند. پس این جامعه کجایش شبیه است به جامعه پذیرای امام زمان.
سرزمین خفته در غم و گناه و فتنه وقت بیدار شدن است مگر این همه عذاب الهی را نمی بینی قحط سالی گرانی و ظلم بیدار شو از گناه فاصله بگیر به دنبال حق و عدالت باش و انسان باش اینها نتیجه اعمال خودتان است به دنبال مقصر نگردید
امر به معروف و نهی از منکری بود که باید می گفتم و وظیفه خود می دانستم وسلام.
و گفته از حضرت علی (ع) در مورد دوره ای خاص از تاریخ و امت حضرت محمد را تشریح می کند:
الا خبار عن مستقبل
و قال علیه سلام :یاتی علی الناس زمان لا یبقی فیهم من القران الا رسمه , و من الاسلام الا اسمه , و مساجدهم یومذ عامره من البنا , خراب من الهدی , سکانها و عمارها شر من الارض , منهم تخرج من الفتنه , و الیهم تاوی الخطیة:یردون من شذ عنها فیها , و یسوقون من تاخر عنها الیها.
یقول الله سبحانه:فبی حلفت لابعثن علی اولک فتنة تترک حلیم فیها حیران و قد فعل , و نحن نستقیل الله عثرة الغفلة. الحگمة 370
خبری از اینده
روزگلری بر مردم خواهد امد که از قران نشانی و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند.مسجد های انان در ان روزگار ابادان اما از هدایت ویران است.
مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد بدترین مردم روی زمین می باشند که کانون هر فتنه و جایگاه هر گونه خطاکاریند هر کس از فتنه بر کنار است او را به فتنه بازگردانند و هر کس از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند , که خدای بزرگ می فرماید:
((به خودم سوگند بر انان فتنه ای بگمارم که انسان شکیبا در ان سرگردان بماند !))
و چنین کرده است و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ها در گذرد. حکمت 370